Game Of Thrones: 10 بار Jon گفت هر آنچه طرفداران فکر می کردند

چه فیلمی را ببینید؟
 

جون اسنو همیشه یکی از شخصیت های مورد علاقه طرفداران Game of Thrones بوده و او اغلب همان چیزی را می گفت که همه فکر می کردند.





جون اسنو را می توان یکی از مهمترین شخصیت های این فیلم دانست بازی تاج و تخت ، به همراه تعداد معدودی انتخاب کنید. این فقط به دلیل هویت واقعی او به عنوان پسر واقعی ریگار تارگرین (و بنابراین وارث 'حق' هفت پادشاهی نیست) در حقیقت ، جون ممکن است مهارت های رهبری قابل توجهی نشان داده باشد ، اما او قاطعانه مخالف نشستن بر تخت سلطنت است .






نشان می دهد شبیه به نارنجی سیاه و سفید جدید است

مرتبط: بازی تاج و تخت با Lord Of The Rings ملاقات می کند: 5 زوجی که کار می کنند (و 5 تا که کار نمی کنند)





او با وجود همه چیزهایی که سعی می کند او را عقب نگه دارد ، به مبارزه ادامه می دهد و این اراده تسخیر ناپذیر او است که به مردم وستروس آرامش خاطر می بخشد - با اقدام ترور عمه خود ، دنریس. جون اسنو از این نظر که وظیفه تغییر مسیر جهان را بر عهده دارد یک تکیه گاه روایی است.

10اگر زمین خوردم ، مرا برگردان.

جون اسنو قبلاً یک بار به زندگی برگشته است و به نظر نمی رسد او آنقدر از تناسخ برخوردار باشد که بتواند دوباره تمام مراحل را طی کند. او از ملیساندر درخواست مشاوره می کند ، که وی کوتاه پاسخ می دهد با 'از دست نده'.






سپس جون او را از استفاده از قدرت R'hllor منع می کند و اگر او در نبرد حرامزاده ها بمیرد او را زنده می کند. ملیساندر بیانیه خود را رد می کند و می گوید که فقط پروردگار نور می تواند در مورد پیروزی یا نابودی خود تصمیم بگیرد. هنوز هم مخاطبان به وضوح می فهمیدند که او از کجا می آید.



9ساعت من به پایان رسیده است.

جون اسنو دستور می دهد تا کسانی که در شورش علیه لرد فرمانده دیده بان شب اعدام شده اند. او قبل از مرگ با هر یک از آنها صحبت می کند ، اما فقط یک نگاه تلخ با الی جوان رد و بدل می کند.






پس از اجرای اعدام ها ، دولوروس اِد می گوید که آنها 'باید اجساد را بسوزانند' ، اما جون فقط کیپ رسمی خود را به اولی می دهد. او سپس Castle Black را ترک می کند و می گوید که 'ساعتش تمام شده است'. این یک اتفاق مهم در داستان است ، اتفاقی که بینندگان منتظر آن بودند.



8ما به همان ستاره ها نگاه می کنیم و موارد مختلفی را مشاهده می کنیم.

این نقل قول از جان اسنو به همان اندازه که فکر از ذهن او عبور می کند یک گفتار کلامی نیست ، اما تأثیر آن بیشتر از هر زمان دیگری باقی مانده است. او به جستجوی شبح می پردازد ، صورت های فلکی آسمان را مشاهده می کند و به زمان خود با یگریت می اندیشد.

مرتبط: 10 بار بازی تاج و تخت از کوسه پرید

تاج پادشاه او گهواره او است ، در حالی که خداوند شاخدار او نریان او است. جون در مورد چگونگی تجربه اکثر مردم از حوادث مشابه با دیدگاه های کاملاً منحصر به فرد ، چیزی است که طرفداران از آن عادت کرده اند بدست آورد شخصیت ها.

7زمستان در راه است. ما می دانیم چه چیزی با آن همراه است.

وقتی اولی غذای جون را برای او آورد ، او در سکوت نشان داد که شکایتی برای اقامه دعوا دارد ، که لرد فرمانده بلافاصله متوجه آن می شود. او به پسر جوان می گوید که آنچه او را آزار می دهد توضیح دهد و اولی در اصل اعلام می کند که هرگز حاضر نخواهد بود با وایلدلینگ هایی که پدر و مادرش و کل دهکده او را قتل کردند صلح کند.

جون حرف خودش رو می فهمه اما اصرار دارد که اتحادهای نامتعارف همان چیزی است که برای شکست دادن پادشاه شب و ارتش او لازم است. ممکن است مخاطبان با تصمیم جون در ارتباط باشند ، اما اولی چنین نمی کند.

6با احترام ، لطف شما ، من به اجازه شما احتیاج ندارم. من یک پادشاه هستم

دنریس و مشاور اصلی او در مورد گزینه بازیابی پول به عنوان مدرکی برای متقاعد کردن سرسی بحث می کنند - جون خدمات شخصی خود را برای سفر ارائه می دهد. دیگران به هیچ وجه این ایده را دوست ندارند ، اما او به آنها اطمینان می دهد که 'تنها کسی است که اینجا را می داند'.

دنریس با خونسردی به جون می گوید که 'اجازه خروج' به او نداده است و باعث می شود سلسله مراتب مربوطه را روشن کند. با این حال ، او اضافه می کند که به او ، 'یک غریبه' اعتماد می کند ، و از او می خواهد که همان کار را انجام دهد. بینندگان مطمئناً از نحوه ابراز قدرت جون در عین دیپلماتیک ماندن لذت می بردند.

5'ما همه آنها هستیم. گوشت به ارتش آنها. '

بدست آورد شخصیت هایی که بدشانسی آورده اند با وایت واکرها و افراد کوچکشان روبرو شوند ، آسیب روحی را که نتیجه تجربیات آنها است ، به خوبی می دانند. این احساس ترس دائمی توسط هواداران نیز احساس می شد ، خصوصاً با توجه به تهدیدی که پادشاه شب برای وستروس ایجاد می کند.

مرتبط: بازی تاج و تخت: شخصیت های اصلی ، رتبه بندی شده توسط ثروت

جون اسنو ، در حالی که با وایلدلینگ ها برای پیوستن به نیروها معامله می کرد ، به لوبودا و کارسی می گوید که وایت واکرها 'فرقه آزاد مرد یا کلاغ مردانه' اهمیتی نمی دهند. این خط ، همراه با یک حافظه نهان از Dragonglass ، به تغییر ذهن رهبران وایلدلینگ کمک می کند.

4عشق مرگ وظیفه است.

تیریون و جون در مورد انتخاب دنریس برای به آتش کشیدن کینگ لندینگ با دروگون به عنوان انتقام (؟) برای قتل ریگال و میساندایی بحث می کنند ، جون طرف ملکه را می گیرد. تیریون سرانجام موفق می شود دیدگاه خود را بیان کند ، و توضیح دهد که 'عشق از عقل نیرومندتر است' و خیمه را به عنوان نمونه ارائه می دهد.

این زمانی است که جون اظهار می دارد که 'عشق مرگ وظیفه است' ، و به تیریون گفت که آن را یک بار توسط Maester Aemon گفته است. ممکن است مخاطبان نتوانسته اند این ایده را به صورت فشرده بیان کنند ، اما نقل قول این موضوع همه را واضح تر کرد.

3'من فکر می کنم او قلب خوبی دارد.'

دنریس سعی می کند جون را ترغیب کند تا 'زانو را خم کند' ، اما او ترس خود را از اینکه 'مردمش حاکم جنوبی را قبول نکنند' بیان می کند. در صحنه بعد ، بعد از اینکه او فهمید که متحدانش از بین رفته اند ... در حالی که او اینجا در Dragonstone نشسته بود ، داووس سیورث و جون اسنو یک قلب و قلب در مورد دنریس دارند ، با پیرمرد از جوان تر در مورد نظرات او

جون به سادگی می گوید که 'فکر می کند او قلب خوبی دارد' ، اما تقریباً احساس می شود که او به حرف های خودش اعتقاد ندارد. درگیری داخلی او درباره دنریس به همین شکل در بینندگان نمایش منعکس می شود.

دووقتی افراد کافی قول دروغ می دهند ، کلمات معنی دیگر را نمی گیرند.

جون اسنو از دروغ گفتن ، حتی به سرسی امتناع می کند و صریحاً اعتراف می کند که زانو را به دنریس خم کرده است و بنابراین ، 'نمی تواند به دو ملکه خدمت کند.' در خلوت ، دنی و داووس او را تنبیه می كنند و می گویند كه باید 'هر از گاهی دروغ گفتن را بیاموزد'.

مرتبط: بازی تاج و تخت: 5 شخصیتی که خروجی خوبی داشتند (و 5 نفری که این کار را نکردند)

جون شدیداً اظهار داشت که قصد قول دادن را ندارد و نمی تواند به آنها عمل کند زیرا اتفاقات زیادی در جهان می افتد. گرچه از نظر تاکتیکی یک تصمیم مخاطره آمیز بود ، اما به هواداران یادآوری می کرد که کل ساختار سیاسی وستروس بر اساس فریب و دستکاری ساخته شده است و زمان آن فرا رسیده است که کسی در برابر آنها موضع گیری کند.

1من بعضی چیزها را می دانم.

همانطور که جون زخم های عقاب تاول خود را می شست ، به یگریت می گوید که 'چاره ای نداشت' و باید 'حالا به خانه برود.' او اطمینان دارد که او سعی در کشتن او نخواهد کرد ، این زمانی است که یگریت می گوید: 'تو هیچ چیز نمی دانی ، جون اسنو.'

برای اولین بار در داستان ، جون ادعا می کند که مانند 'دوست داشتن یگریت' 'بعضی چیزها را می داند'. مخاطبان جدایی خود را دلخراش دانستند اما همزمان خوشحال بودند که سرانجام جون بازگشت کاملی به رایج ترین توهین به وی نشان داد.