- در فیلم 1408، چهار پایان متناوب وجود دارد که چرخش های منحصر به فردی را در خط داستانی مایک انسلین به ارمغان می آورد، از جمله زنده ماندن، ملاقات مجدد با دخترش و مرگ غم انگیز او.
- این فیلم نه دایره جهنم را از طریق تجربیات مایک در اتاق 1408 بررسی میکند، که گناهان او را منعکس میکند و در نهایت او را به دنبال رستگاری و زندگی فداکارانه سوق میدهد.
- بدبینی و از دست دادن ایمان مایک پس از مرگ دخترش، او را در برابر نفوذ اتاق آسیب پذیر کرد، اما در پایان فیلم، ایمان او بازسازی می شود و او از نوشتن ترسناک دست می کشد.
1408 دارای چهار پایان متناوب است که همگی چرخشی منحصر به فرد را به خط داستانی مایک انسلین میآورند - در اینجا به تفکیک هر چهار پایان و معنای آنها برای مایک آمده است. بر اساس یک داستان کوتاه استیون کینگ، 1408 بر روی نویسنده ترسناک مایک انسلین تمرکز می کند که از مکان های خالی از سکنه بازدید می کند، به این امید که بتواند ماوراء الطبیعه را ثبت کند و کتابی در مورد آنها بنویسد. با تاسف او، هیچ یک از اجاره های به اصطلاح خالی از سکنه به او دلیل مشخصی مبنی بر وجود ماوراء طبیعی ارائه نمی دهد. با این حال، یک روز، مایک کارت پستالی دریافت می کند که به او هشدار می دهد که از اتاق شماره دلفین بازدید نکند. 1408.
مایک از شدت کنجکاوی تصمیم می گیرد از هتل بازدید کند و از اینکه مدیر هتل، جرالد اولین، سعی می کند او را متقاعد کند که بیرون از اتاق بماند، تعجب می کند. مایک از انجام درخواست های مدیر هتل امتناع می ورزد و حتی تهدید می کند که برای به دست آوردن کلید اتاق اتهامات قانونی را اعمال خواهد کرد. همه چیز در ابتدا پس از ورود او به اتاق خوب به نظر می رسد، اما هر چه بیشتر در آنجا بماند، بیشتر خود را در حلقه ای از جهنم واقعی و استعاری می بیند.
مربوط
1408: داستان واقعی وحشتناک که الهام بخش فیلم بود
چه چیزی وحشتناک تر از یک فیلم ترسناک؟ یک فیلم ترسناک بر اساس یک داستان واقعی، بنابراین در اینجا ماجراهای وحشتناک زندگی واقعی است که الهام گرفته از 1408 است.پایان های جایگزین 1408 توضیح داده شد
که در 1408 در پایان نمایشی، مایک اتاق را می سوزاند و پس از اینکه گروهی از آتش نشانان او را از آنجا بیرون می آورند زنده می ماند. با آنچه در ادامه می آید، مایک حتی رابطه خود را با همسرش درست می کند و با او آشتی می کند. همانطور که مایک از میان داراییهایش که از اتاق سوخته بازیابی شده میگذرد، ضبطکننده مینی کاست خود را پیدا میکند که از آن برای بازگویی تجربهاش استفاده میکرد. او در کمال تعجب صدای کتی را از روی دستگاه ضبط می شنود که تایید می کند هر چیزی که در اتاق تجربه کرده واقعی است. همسرش نیز صدای ضبط شده را می شنود و همه چیزهایی را که او ادعا می کند در اتاق تجربه کرده است، باور می کند.
در یک نسخه جایگزین از یک پایان مشابه، تنها مایک به شنیدن صدای دخترش در ضبط واکنش نشان می دهد، در حالی که همسرش آن را تصدیق نمی کند. پایان در 1408 برش کارگردان به طور قابل توجهی با چیزی که به سینماها راه یافت متفاوت است. بر اساس گزارشها، کارگردان فیلم Mikael Hafström قبل از اکران در سینماها پایان فیلم را تغییر داد زیرا تماشاگران آزمایش از آن راضی نبودند. در این پایان، مایک قبل از اینکه آتش نشانان بتوانند او را نجات دهند، در آتش در اتاق می میرد. در صحنه پایانی، اولین سعی می کند جعبه اموال مایک را پس از تشییع جنازه مایک به لیلی بدهد، اما او از گرفتن آن امتناع می کند.
لحظاتی بعد، وقتی اولین در میان وسایل مایک دعوا می کند، ضبط صوت را پیدا می کند و صدای کتی را روی آن می شنود. این زمانی است که او متوجه دختری می شود که روی چمن های قبرستان راه می رود قبل از اینکه ظاهر سوخته مایک در صندلی عقب ماشین ظاهر شود. با آنچه در ادامه میآید، مایک دست دختر کوچک را میگیرد و با اشاره به اینکه پس از مرگ دوباره به دخترش ملحق شده است، دور میشود. در صحنه پایانی، مایک در حالی که سیگار می کشد به اطراف اتاق نگاه می کند. وقتی دخترش او را صدا میزند، او پشت درب ورودی ناپدید میشود و نشان میدهد که با موفقیت اتاق را شکست داده است.
پایان چهارم تلخ تر از بقیه است. مایک در این یکی از آتش می میرد و روح او دیگر هرگز دیده نمی شود. پس از ملاقات با لیلی، ناشر او، سام، داستان را از دست نوشته مایک می خواند که تجربه او در اتاق را توصیف می کند. در صحنه پایانی این پایان، فیلم نقل قولی از صحنه قبلی را تکرار می کند که در آن پدر مایک در اتاق ظاهر می شود و به او هشدار می دهد: همینطور که هستی من بودم همانطور که من هستم، شما خواهید بود. این پایان نشان میدهد که علیرغم تمام تلاشهایش برای تغییر، مایک راه پدرش را دنبال کرد و هرگز زندگیاش را تغییر نداد، که احتمالاً او را برای همیشه مانند سایر روحهای پریشان در اتاق 1408 گرفتار نگه داشت.
حلقه های جهنم در سال 1408 توضیح داده شد
اگرچه به نظر می رسد که مایک در طول اقامت خود در سال 1408 مجموعه ای تصادفی از وحشت را تجربه می کند، چندین نشانه بصری و ضربات داستانی در فیلم نشان می دهد که او در حال تجربه 9 دایره جهنم است. داستان مایک نشان می دهد که پس از از دست دادن غم انگیز دخترش بر اثر سرطان، او تلاش کرد تا ایمان خود را به خدا حفظ کند. چندین فلاش بک نشان می دهد که چگونه رابطه او با همسرش پس از مرگ دخترش بدتر شد زیرا او از اینکه همسرش به جای تشویق او برای مبارزه با بیماری خود، از اینکه چگونه همسرش داستان های بهشتی را برای او تعریف می کند متنفر بود. این درگیری ها با همسرش در نهایت باعث شد تا او از او دور شود.
در یک صحنه اولیه از فیلم، مایک در حین موجسواری نزدیک بود غرق شود و یک موجسوار او را نجات دهد. با اينكه 1408 به تصویر میکشد که مایک صرفاً از عذاب رنج میبرد، مایک در واقع مرد و نشاندهنده حمله او به اولین دایره جهنم بود: برزخ. متعاقباً، مایک به هتل دلفین ختم میشود و خود را به اتاق 1408 میرساند، جایی که به اعماق جهنم فرود میآید. هر بار که ساعت تنظیم مجدد میشود و آهنگ «ما فقط شروع کردیم» کارپنترز شروع به پخش میکند، مایک مجازاتها را از یک دایره جدید در جهنم تجربه میکند. هر حلقه جدید منعکس کننده گناهی است که او پس از مرگ دخترش مرتکب شده است.
مایک در طول اقامت خود در سال 1408، از محکوم شدن به دراز کشیدن در لجن پست به دلیل اعتیاد به الکل پر خور تا تجربه دمای شدید در اتاق به دلیل رد ایمان، با همه اینها روبرو می شود. پس از سفر خود از طریق جهنم، مایک مانند دانته به کوه برزخ صعود می کند. ، جایی که او سرانجام به دنبال رستگاری است. مایک به دنبال سفر کاتارتیک خود از طریق جهنم، تبدیل به یک مرد تغییر یافته می شود و برای یک بار هم که شده شروع به زندگی فداکارانه می کند.
اگرچه اتاق بی وقفه او را مجبور به پایان دادن به زندگی خود می کند، مایک در برابر اصرار برای گرفتن یک تصمیم خودخواهانه دیگر مقاومت می کند و در عوض، اتاق را به آتش می کشد تا از فریب همسرش جلوگیری کند. با این کار، مایک با موفقیت خود را رستگار می کند و در پایان نمایشی، خود را در بهشتی استعاری روی زمین می بیند. در صحنه پایانی، صدای دخترش در ضبط به یادآوری برای او می شود که ایمان تازه یافته اش را حفظ کند.
چند نفر در سال 1408 مردند
قبل از بازدید از هتل مرکزی، مایک در مورد تاریخچه اتاق تحقیق می کند و تعداد کل افرادی که ممکن است در The Dolhin's 1408 مرده باشند را محاسبه می کند. با این حال، هنگامی که او به هتل می رسد، اولین مدیر هتل فاش می کند که این تعداد بسیار بیشتر از آن چیزی است که او فکر می کند. او به او می گوید که در 95 سال گذشته، 56 نفر در اتاق 1408 جان خود را از دست داده اند. از آنجایی که بسیاری از مرگ و میرها در اتاق به دلایل طبیعی بوده است، رسانه های جریان اصلی آن را گزارش نکرده اند.
پایان 1408 توضیح می دهد که چرا مایک ترسناک می نویسد
1408 پایان رهایی بخش توضیح می دهد که مایک یک نویسنده ترسناک شد، زیرا پس از مرگ دخترش، او نمی توانست وجود خدا را نادیده بگیرد. حس ایمان او از هم پاشید و همین امر باعث شد که دیدگاهی نیهیلیستی نسبت به دنیای اطرافش اتخاذ کند. مایک پس از ترک همسرش که به دخترشان قبل از مرگش وفادار بودن را آموخت، این ماموریت زندگی خود را ثابت کرد که خدا وجود ندارد. شک و تردید او در نهایت او را به یک هدف آسیب پذیر برای اتاق 1408 تبدیل کرد. در پایان 1408 ، مایک تصمیم می گیرد به طور کلی نوشتن را کنار بگذارد زیرا ایمان او احیا شده است و دلیلی برای تقبیح ماوراء طبیعی یا خدا ندارد.
1408 چه تفاوتی با داستان اصلی استیون کینگ دارد؟
در مقایسه با داستان کوتاه استیون کینگ، 1408 روایت او ظریفتر است به این معنا که همه چیز را از آسیبهای گذشته مایک گرفته تا اشتیاق او به نوشتن را با اتاق پیوند میدهد. از سوی دیگر، داستان کوتاه استیون کینگ، تنها بر القای ترس از ناشناخته ها در خواننده با توصیف فرافکنی ها و مظاهر عجیبی که اتاق به مایک ارائه می دهد، تکیه دارد. حتی پایان داستان کوتاه نیز تفاوت قابل توجهی با پایان بندی نمایشی فیلم دارد. در حالی که مایک به عنوان یک مرد تغییر یافته از اتاق خارج می شود 1408 پایان فیلم و بعداً صدای دختر مردهاش را روی دستگاه ضبط میشنود، نماینده او صداهای عجیبی را در همان نوار در صحنه پایانی داستان کوتاه اصلی میشنود.