نوشته فیبی والر-بریج برای فلی بگ یکی از بهترین های تلویزیون امروز است. به یکباره واضح، جذاب، هیجانی، احساسی و خنده دار است. والر-بریج گروهی از شخصیت ها را ایجاد کرده است که هر کدام پیچیده و جالب هستند، حتی زمانی که فقط برای لحظاتی در یک زمان ظاهر می شوند. داستان و مبادلاتی که این شخصیتها به اشتراک میگذارند، اغلب دقیقاً در مرکز چیزی قرار میگیرد که بیست و سی و چند سالههای امروزی با آن سروکار دارند.
مرتبط: 10 برنامه تلویزیونی که هرگز نمی دانستید 100٪ در مورد گوجه فرنگی فاسد داشته باشید
بنابراین به سختی تعجب آور است فلی بگ فقط نامزد یازده جایزه امی شد. در اینجا ده مورد از نقل قول های مورد علاقه ما از نمایش مورد علاقه جدید همه در آمازون پرایم آورده شده است.
به روز شده در 23 دسامبر 2020 توسط کریستن پالامارا: Fleabag یک نمایش جذاب و شوخ با گروهی عالی از شخصیتهایی است که از قوس شخصیت تا دیالوگهای هوشمندانهشان به شیوهای درخشان نوشته شدهاند. با وجود اینکه فقط دو فصل از این سریال وجود داشته است و ممکن است دیگر وجود نداشته باشد، Fleabag هنوز در ذهن همه طرفداران، به خصوص دیالوگ های آن، و هر کسی که به اندازه کافی خوش شانس است که نمایش فوق العاده را انتخاب کند، است.
چه اتفاقی برای کسی افتاد که در سفر ستارهای
بلیندا: زنان با درد به دنیا می آیند. ما آن را در درون خود حمل می کنیم. مردان باید به دنبال آن باشند.
فلیبگ این قسمت را با خراب کردن رویداد کاری خواهرش کلر با شکستن تصادفی جایزه زنان در تجارت که قرار بود به بلیندا اهدا شود، آغاز میکند، بنابراین فلیباگ از مجسمه مادرخوانده به عنوان جایزه استفاده میکند و سعی میکند آن را پس از مراسم از بلیندا پس بگیرد.
بلیندا و فلیباگ برای نوشیدنی بیرون میروند و گفتوگوی عمیقی درباره زنان و زندگی دارند و این نقل قول دقیقاً با گفتگوی فمینیستی نمایش از زمان اجرای خود مطابقت دارد.
Flebag: مناسب و شیرین و خوب و دلپذیر بودن یک کابوس است. طاقت فرسا است
Fleabag یکی از پیچیده ترین شخصیت های زن در تلویزیون مدرن است و او یک فرد کامل است که همیشه نمی خواهد نقش یک زن شیرین و خوب را بازی کند.
از اولین صحنه نمایش، مشخص است که فلیبگ با قالبی که در اینجا توصیف میکند، مطابقت ندارد، حتی اگر او سعی میکند زندگیاش را تغییر دهد و به جای انتخابهای خود ویرانگر گذشته، سبک زندگی سالمتری داشته باشد. او شخصیت پیچیده ای است، و این چیزی است که او را بسیار واقعی و جذاب می کند.
فلی بگ: شاید خوشبختی به آن چیزی نباشد که به آن اعتقاد دارید، بلکه آن چیزی است که به آن اعتقاد دارید.
فلیبگ در قسمت اول فصل 2 آدم متفاوتی به نظر میرسد و او واقعاً سعی میکند از اشتباهات گذشتهاش کنار بیاید و زندگی بهتری با خانوادهاش بسازد.
فلی باگ و خواهرش کلر در طول یک شام خانوادگی لحظاتی صمیمی دارند و آنها هنوز هم در تلاش هستند تا رابطه آشکارا ناسالم کلر با همسرش را حساب کنند و فلی باگ به او می گوید که مارتین سعی کرده او را در یک مهمانی ببوسد، که کلر تصمیم گرفت مارتین را باور کند. خواهرش.
هری: کاری نکن که ازت متنفر باشم. دوست داشتن تو به اندازه کافی دردناک است
فلیبگ زمانی که نمایش برای اولین بار شروع میشود با شریک زندگیاش هری رابطهای دوباره برقرار میکند و واضح است که او فکر میکند که همیشه پیش او خواهد آمد و به بازگشت او بستگی دارد. هری برای آخرین بار برمی گردد، درست قبل از اینکه جر و بحث انفجاری دیگری داشته باشد که او را آزاد کند، باید برای همیشه برود.
چگونه سپر خود را در ماین کرافت رنگ کنید
او این جمله را در حین جدا شدن از فلیبگ میگوید، و او با خندهای برای مبارزه وقت میگذارد تا به او بگوید آن را به عنوان یک غزل بنویسد، زیرا واقعاً خوب است.
کشیش: عشق کاری نیست که افراد ضعیف انجام دهند. رمانتیک بودن نیاز به امید زیادی دارد.
فلیبگ و پریست (اندرو اسکات) در فصل دوم سریال رابطهای پر سر و صدا را آغاز کردند و اگرچه آنها یک جفت کامل به نظر میرسیدند و ارتباطی فوری داشتند، اما او به دلیل کشیش بودنش نتوانست به طور کامل در این رابطه باشد و تصمیم گرفت به جای رفتن به فلی باگ بمانید.
The Priest نقل قول های بسیار خوبی در طول سریال دارد و داستان عشق او با Fleabag دلخراش است.
Flebag: «شیک» به معنای خسته کننده است. به فرانسوی ها نگو
در قسمت 1 فصل 2، فلیباگ به برادر شوهرش مارتین کمک میکند تا برای خواهرش کلر یک هدیه تولد بخرد. آنها به یک فروشگاه کفش می روند، جایی که مارتینی که به طور فزاینده ای مضطرب است، سعی می کند بفهمد که کلر کدام جفت کفش است.
این حفاری کوچک در فرانسویها یک جنبه سرگرمکننده است که به رقابت مداوم انگلیسی/فرانسوی که قرنها به طول انجامیده است اشاره دارد. این خط زمانی خنده دارتر می شود که فلی بگ سعی می کند به کلر پس از کوتاه کردن موی بد در قسمت 5 آرامش دهد. او سعی می کند به کلر بگوید که این عجیب و جالب است، قبل از اینکه بگوید شیک است! قبل از اینکه در نهایت به کلر متوسل شویم، فرانسوی است. بدیهی است که این دو زن انگلیسی رابطه پیچیدهتری با ایدههای فمینیسم، مد و فرانسویها دارند، از آنچه این شوخی خندهدار در ابتدا به آن اشاره میکند.
فصل ششم داستان ترسناک آمریکایی جسیکا لانگه
فلی بگ: من گاهی نگرانم که اگر [سینه] بزرگتر داشتم کمتر فمینیست بودم.
فلیباگ این را در فصل 2 قسمت 4، در خلال یک جلسه کویکر میگوید (زیرا احساس میکند روح مجبور به این کار است). این یک اعتراف جالب است، اعترافی که به فصل اول بازمی گردد، زمانی که فلیباگ و خواهرش کلر متوجه شدند که فمینیست های بدی هستند. سپس، فلیبگ و کلر هر دو اعتراف میکنند که حاضرند پنج سال از عمر خود را با اندام عالی معاوضه کنند.
همانطور که این خط خنده دار است، به طور مخفیانه بسیار مرتبط است. بسیاری از زنان این شک را دارند. برخورد با فرهنگی که ظاهر یک زن را بسیار ارزشمند می کند به این معنی است که زنان خودآگاه زمان زیادی را صرف زیر سوال بردن رابطه خود با ظاهر خود می کنند. اصل این سوال واقعاً میپرسد: آیا اگر از وضعیت موجود سود میبردم، کمتر طرفدار تغییر بودم؟
مارتین: من آدم بدی نیستم، فقط شخصیت بدی دارم!
وقتی فقط ظاهر یک شخصیت شما را با صدای بلند ناله می کند، نمایش یک شرور باورنکردنی ساخته است. و حقیقت این است: همه ما از مارتین متنفریم.
فلیباگ هرگز رابطه خوبی با برادر شوهرش نداشته است. اما تنها با ادامه فصل 2، به نفرت مطلق تبدیل می شود. در صحنههای پایانی سریال، مارتین و همسرش کلر درباره رابطهشان صحبت میکنند و او این جمله لذتبخش را میگوید. نفرت ما از مارتین بیشتر بر اساس شخصیت بد او است - او مقدار خطرناکی نوشیدنی مینوشد، با همه و مخصوصا فلیباگ بد است، جوکهای نامناسبی میکند و اگر شما آنها را دوست ندارید عصبانی میشود... مارتین از همه بیشتر میشود. -شخصیت متنفر در این سریال اگر مادرخوانده قبلاً بدترین نبود.
بلیندا: مردم تنها چیزی هستند که ما داریم. پس شب را از نوک سینه هایش بگیر و برو با کسی معاشقه.
درست زمانی که فکر می کنید فلی بگ به بدبینی مطلق تبدیل شده است، شخصیتی مانند بلیندا در میانه فصل دوم ظاهر می شود تا شما را به مسیر درست بازگرداند. او یک قلم واقعی حکمت برای فلیباگ است که دقیقاً در لحظهی مناسب ظاهر میشود تا به فلیباگ یادآوری کند که دنیا کاملاً بد نشده است. هنوز چیزهای خوب در دنیا باقی مانده است.
مطالب مرتبط: 10 جزئیات پنهانی که در Fleabag از دست داده اید
این ایده که همه و همه چیز وحشتناک است، ایدهای است که نسل فلیباگ و نسل جوانتر، همه چیز، از میمهای روی اینترنت گرفته تا منابع خبری را در خود جای داده است. دیدن آن سرزنش قدرتمند است.
فلی بگ: می دانید، یا همه کمی این احساس را دارند، و فقط در مورد آن صحبت نمی کنند، یا من کاملاً تنها هستم.
یکی از سوالات محوری فصل اول فلی بگ این بود: تجربه هر کسی چقدر عادی است؟ به نظر میرسد فلیبگ با چیزهایی که همه ما با آنها دست و پنجه نرم میکنیم، دست و پنجه نرم میکند، اما او همچنین در طول آن احساس تنهایی میکند.
پس از مرگ بهترین دوست و مادرش، او کسی را ندارد که واقعاً در مورد چیزی که احساس می کند به او مراجعه کند. این نقل قول - که به اجبار به مدیر بانک گفته شد - دقیقاً همان معضل را در بر می گیرد. خیلی سخت است که بفهمیم دیگران چه چیزی را از دیدگاه ما تجربه می کنند، و با این حال به نظر می رسد که همه چیزهای مشابهی را تجربه کنند. بالاخره همه ما انسان هستیم
فلی بگ: مو همه چیز است، آنتونی!
حق Fleabag: ما آرزو می کنیم که مو همه چیز نبود، اما هست! یک کوتاه کردن مو مسائل و هنگامی که فلیباگ این را بر سر آرایشگر فریاد میزند پس از اینکه کلیر یک مدل موی وحشتناک را کوتاه کرد، همه ما تشویق شدیم. از این گذشته، کلر روزهای سختی را سپری می کند. ازدواج او در حال فروپاشی است. پسر ناتنی او عاشق اوست/ شیفته اوست. او در محل کار عاشق مرد دیگری شده است. و نام او به خاطر خدا، کلار است. آخرین چیزی که او نیاز دارد این است که مدل مویی داشته باشد که علاوه بر همه اینها او را مانند یک مداد جلوه دهد.
البته، آنتونی پس از مسابقه فریاد زدن به کلر با فلیباگ توصیه های بسیار پیشگیرانه ای می کند: 'اگر می خواهی زندگی خود را تغییر دهی، زندگی خود را تغییر بده. قرار نیست در اینجا اتفاق بیفتد.
فلیباگ: از من خوشبین نساز، زندگی من را خراب می کنی.
یک خط خنده دار و جذاب دیگر که نبوغ والر-بریج را نشان می دهد. یکی از موضوعات فصل 2 شفا بود، و راه هایی که شفا دادن همیشه احساس خوبی ندارد. در قسمت چهارم، فلیبگ را میبینیم که شروع به کنار آمدن با این واقعیت میکند که در واقع در حال شفای تمام تراژدی و رفتارهای خود ویرانگری است که تجربه کرده است. اما خوشبین بودن به هر طریقی دیوارهای بدبینی را که فلیباگ برای محافظت از خود در برابر آن ساخته است، کاملاً از بین میبرد.
آیا آخرین انسان روی زمین لغو شد؟
این فقط یک هشدار خنده دار است. یک نفر دوم نزدیک برای این لیست، سوال پریست بود: چرا به چیزی وحشتناک اعتقاد دارید در حالی که می توانید به چیز فوق العاده ای اعتقاد داشته باشید؟
بلیندا: اما پس تو آزاد هستی. دیگر نه یک برده، نه یک ماشین، با قطعات. شما فقط یک فرد در تجارت هستید.
یکی از بهترین چیزهای Fleabag این است که تقریباً تک تک شخصیت ها چیزهای شگفت انگیز و به یاد ماندنی برای گفتن دارند. تکگویی طولانی بلیندا درباره یائسگی، فمینیسم و آزادی همیشه در فهرست بهترینهای سریال قرار میگیرد.
رویارویی فلیباگ با بلیندا در قسمت سوم فصل دوم، فرصت دیگری برای سریال است تا درباره فمینیسم نشخوار کند. این بار، بلیندا درباره اینکه جایزه بهترین زن در کسب و کار بیهوده است، سخن می گوید، زیرا هنوز یک زیرمجموعه است – نه فقط بهترین در تجارت، بلکه بهترین زن . او را ناامید می کند. سخنان کامل او در مورد اینکه چگونه یائسگی باعث می شود او از این زیرمجموعه آزاد شود ارزش شنیدن بارها و بارها را دارد.
کلر: [به فلی بگ] تنها کسی که میخواهم برایش از فرودگاه بدوم، تو هستی.
صحبت در مورد دل درد. پس از تماشای کلر و فلیباگ که دو فصل دور یکدیگر میرقصیدند، اعتراف خواهران به اینکه به یکدیگر اهمیت میدهند، همه ما را کمی مهآلود کرد. این دو شخصیت حتی با اذعان به این موضوع، دوران بسیار سختی دارند دارند احساسات، بنابراین دیدن آنها که آشکارا در مورد آنها صحبت می کنند، نمایش بزرگی از رشد آنها در این فصل است.
مطالب مرتبط: 5 بار که برای فلی بگ احساس بدی کردیم (و 5 بار از او متنفر بودیم)
این اعتراف در مراسم عروسی پدرشان صورت می گیرد، زمانی که کلر به تازگی اعتراف کرده است که ازدواجش با مارتین به پایان رسیده است. همانطور که او خانواده اش را دوست دارد، عشق او به کلر به سختی باعث می شود که عروسی را ترک کند و او را تعقیب کند.
کشیش: [عشق] تمام چیزی است که هر یک از ما می خواهیم و وقتی به آنجا می رسیم جهنم است! بنابراین، جای تعجب نیست که این چیزی است که ما نمی خواهیم به تنهایی انجام دهیم.
بهترین لحظات سریال در فصل دوم زمانی اتفاق میافتد که Priest روی پریست است. علاوه بر شیمی خیره کننده او با Fleabag، بیشتر خطوط او پر از خرد، شوخ طبعی و شفقت است. وقتی او با مادرخوانده (اولیویا کولمن) و بابا ازدواج می کند، آن خط هایی که گاهاً تند و همیشه با دقت ساخته شده اند تبدیل به یک تور دو نیرو .
قسمت پنجم بازی تاج و تخت لو رفت
سخنرانی کامل او در مورد اینکه عشق چقدر می تواند سخت و دردناک باشد همان چیزی است که کل فصل سریال به سمت آن می رود، بنابراین جای تعجب نیست که به طور گسترده از آن به عنوان یکی از بهترین خطوط در سریال یاد می شود. اگر برای تماشای سخنرانی او بارها و بارها به عقب برگردید، هیچکس شما را سرزنش نمی کند.
بعدی: مواد تاریک او: 10 چیزی که امیدواریم HBO از کتاب ها تغییر ندهد