هرگز امتیازی برای فروش اسباببازی طراحی نشده است مبدل ها . حتی زندگی خود را به عنوان یک خط اسباب بازی آغاز کرد. کتاب کمیکی که بعد از آن منتشر شد برای تقویت فروش اسباببازی با ایجاد داستانهای پسزمینه و برجسته کردن شخصیتهای جدید طراحی شد که به زودی به اسباببازی تبدیل میشوند. کارتون بعد از آن تقریبا هرگز به تولید نرسید. که به پدیده ای تبدیل شد که منجر به یک فیلم انیمیشنی، ده ها نمایش و بازی ویدیویی شد، پنج فیلم لایو اکشن و هزاران شماره از کتاب های مصور نمونه ای عالی از قدرت بازاریابی خوب و فداکاری هواداران است.
چگونه از قتل در فصل جدید فرار کنیم
در طول سال ها، همانطور که نام آنها قول می دهد، ترانسفورماتورها تغییر کرد. مطمئنا، هاسبرو و تاکارا (بدون اشاره به فروشندگان شخص ثالث) مانند همیشه به فروش اسباب بازی اختصاص داده اند، اما داستان های باورنکردنی برای مطابقت با آن وجود دارد. ترانسفورماتورها دارای اسطورهشناسی عمیق عرفانی مشابه است جنگ ستارگان و مفاهیم وزین فلسفه جنگ و ابهامات اخلاقی از پیشتازان فضا . همچنین، رباتهای غولپیکر بیگانه، مزخرفات را از یکدیگر بیرون میکنند.
اینها هستند 15 بهترین مبدل ها داستان های همه زمان ها.
15. پنج چهره تاریکی ( ترانسفورماتورها )
این پنج قسمت اولین باری بود که دوباره شخصیت های جدید فیلم را دیدیم. این در اصل یک فیلم دوم است و احتمالاً یکی از بهترین های تولید شده است. در این داستان، ما با شرورهای جدید، یک شخصیت انسانی باحال (در نهایت) در Marissa Fairborn و یک منشاء قطعی برای نژاد Transformers آشنا می شویم.
فلاش بک منشأ فراگیر و هیجان انگیز است. نویسندگان به وضوح از بیگانگی محض ترانسفورمرز استقبال کردند و در عین حال جنبه هایی از تاریخ روم و یک روایت برده را اضافه کردند. آنها همچنین به جنبه های متافیزیکی تر ماتریس خلقت پایه علمی تری دادند.
البته هنوز مشکلاتی وجود دارد که Darkness را از کسب رتبه بالاتر در این لیست باز می دارد. این سریال همیشه بیشتر به خاطر صحنه های اکشن و صداگذاری اش شناخته می شد تا نویسندگی و انیمیشن. هدف این بود که هر هفته یک تبلیغ 22 دقیقه ای اسباب بازی داشته باشیم. همین که داستان های خوب سریال زیاد است، گواهی بر نویسندگان است. با این حال، هنوز حفرههای داستانی وجود دارد - برخی به اندازه یک Peterbilt - و به لطف AKOM، انیمیشن از بدترینهای مجموعه است.
در غیر این صورت، قدرت نوشتار - بهویژه دیالوگهای تند، و بصری اولترا مگنوس که به جت مشت میزند - و حس محدوده و تاریخ به داستان اجازه میدهد نه تنها از نقصهایش بالاتر برود، بلکه داستانی کلاسیک را روایت کند.
همچنین، هر صحنه ای که شامل جنون بی شرمانه گالواترون باشد لذت بخش است. استراتژی برای ترسوهاست در واقع.
14. دزدان دریایی فضایی (مارول انگلستان)
جنگ بزرگ در نهایت سه جانبه شد. Autobots vs. Decepticons vs. the Quintessons-- گونهای بیگانه با تاریخ نژاد ترانسفورمرز. در حالی که Quintessons خود یک تهدید فیزیکی نیستند، باهوش، دستکاری و به ارتش خود می بالند. هر شماره هر دو جناح Transformer را به طور مکرر فریب خورده، به دام افتاده و مورد حمله قرار میدهد. مخاطرات با هر صخره ای افزایش می یابد - از کشته شدن Blaster مورد علاقه طرفداران گرفته تا تخریب پایگاه Decepticon و دزدیده شدن Matrix از Rodimus Prime. ناامید، Autobots و Decepticons به نیروها می پیوندند.
Metroplex روز را صرفهجویی میکند، اما لحظهها آنقدرها که معمولاً تروپ احساس میکنند نیست. بچه های خوب در آخرین لحظه یک برد سخت به دست آوردند، اما این نکته کلیدی داستان نیست. بلکه نشان می دهد که کوینتسسون ها چقدر تهدید بزرگی هستند و لحظه مهمی را در آن ایجاد می کند مبدل ها افسانه: Ultra Magnus و Soundwave تلاش می کنند تا بین Autobots و Decepticons صلح برقرار کنند. هر دو شخصیت منطقی ترین در میان اردوگاه های مربوطه خود هستند، و در حالی که تبادل آنها مختصر است (با ادای احترام به شوخی قاتل ) روشن می شود که هرگز صلح نمی تواند وجود داشته باشد زیرا هر دو گونه مرتکب جنایات علیه دیگری شده اند. با وجود هر دوتایی فرضی خیر و شر، هیچ یک از طرفین دیگر نمی توانند ادعای برتری اخلاقی داشته باشند. جنگ ادامه خواهد یافت زیرا مجبور است. این یک پایان تلخ است، به خصوص برای یک کمیک که برای کودکان عرضه می شود.
13. جنگ درون (Dreamwave)
جنگ درون نکته جالبی را در مبدل ها تاریخ. در طول بیش از بیست سال کمیک و نمایش های تلویزیونی، تماشاگران هرگز نگاهی به روزهای اولیه جنگ بزرگ نداشتند. فلاش بک ها یا ارجاعاتی وجود داشت، اما این سریال اولین سریالی بود که دوران را مورد بررسی و توضیح قرار داد.
تغییراتی در عناصر داستان از قبل موجود ایجاد می شود تا قابل پیش بینی نباشد. بهترین تغییر، طراحی مجدد دون فیگوئروآ از بدنهها و حالتهای خودروی پیش از ترانسفورماتور زمین بود.
با این حال، برخی از عناصر داستان کاملاً مناسب نیستند. منشأ بازنویسی شده Optimus Prime به عنوان تحلیلگر داده ترسو Optronix در فضایی که برای Hero’s Journey در نظر گرفته شده است، قرار نمی گیرد. IDW به او منشأ معقول تری به عنوان یک کاپیتان پلیس می داد، اما این داستان دیگری است. سایمون فورمن، نویسنده، دکمه تنظیم مجدد جادویی را محکم میزند و حفرهای ایجاد میکند - به لطف جراحی مغز، تعدادی از مکاشفهها را پس میگیرد. چرا به جای آن مگاترون مستعد را نکشید؟ با این حال، با توجه به کیفیت بسیار قوی سریال، قابل توجیه است.
تمرکز فورمن بر شخصیت و جهان سازی است تا طرح داستان جنگ درون . او نگاهی جامع به جوامع در حال فروپاشی Cybertron - فرهنگ ها، سنت ها، تاریخ - به ما می دهد تا از دست دادن آن در جنگ ها و زلزله ها واقعی به نظر برسد. جهان بسیار عظیم و کامل است، و اگرچه همه چیز به طور کامل توضیح داده نشده است، میدانید که به این دلیل است که داستانهای بیشتری برای گفتن وجود دارد.
متأسفانه، ورشکستگی Dreamwave هرگز اجازه چنین کاری را نداد.
12. تغییر ( جنگ جانوران )
هفته به هفته، جنگ جانوران یا مرده جدی بود یا به طرز دلسوزانه ای در اردو. این قسمت در دسته قبلی قرار می گیرد. Transmutate یک ترانسفورماتور کودک مانند اما فوق العاده قدرتمند، یک تهدید منحصر به فرد در نظر گرفته می شد. هنگامی که نمی توان متقاعد کرد که به هر یک از طرفین بپیوندد، مگاترون می خواهد آن را نابود کند. Optimus Primal می خواهد آن را در حالت سکون قرار دهد.
رامپج، آدم خوار شیطانی با جرقه ای غیرقابل کشتن، تبدیل شدن را به عنوان یک روح خویشاوند می بیند. Silverbolt نیز همینطور است، یک fuzor با ویژگی های سگ و پرنده. این دو عجیبترین شخصیتهای سریال هستند و اغلب به خاطر آن منزوی میشوند. بقیه قسمت به Rampage و Silverbolt می رسد که برای روح Transmutate رقابت می کنند. اگر زنده بماند زندگی خود را کمتر تنها خواهد بود. به نوبه خود، آنها می توانند محبت و احساس تعلقی را که هرگز نداشتند به آن بدهند.
اگر این یک اپیزود آرام بود، Transmutate زنده می ماند، Waspinator از هم می پاشید، و همه ما به خوبی می خندیدیم. اما قوانین قوانین هستند و این یک قسمت ساده دلانه نیست. Transmutate خودش را قربانی می کند تا مربیانش را نجات دهد و قسمت را در تاریک ترین پایان سریال رها می کند.
این اپیزود همان کاری را انجام می دهد که علمی تخیلی در بهترین حالت انجام می دهد: مفهومی دور از ذهن دارد و انسانیت را از طریق تمثیل به آن اعمال می کند. برای بچه ها، این درسی در مورد پذیرش است. برای کسانی که همیشه احساس میکردند غریبه هستند، فیلمنامه به اندازهای باز است که هر کسی بتواند تجربیات خود را روی آن اعمال کند.
یازده . تلاش ماتریسی (مارول انگلستان)
دوستش دارم یا لیستش کن که الان کجا هستند
هر فصل عمدتاً مستقل است و آشکارا با محبت برای هر ژانر مورد بررسی طراحی شده است - به ویژه داستان پلیسی سخت با شخصیت مورد علاقه فورمن، Nightbeat.
در این بین داستان فرعی برادر خدایان متخاصم پریموس و یونیکرون و نحوه خلق نژاد ترانسفورماتور است که با دقت جدولی را برای داستان وحشیانه آینده چیده اند.
در حالی که تلاش ماتریسی وضعیت موجود را تغییر نمیدهد، لحن و افشاگریهای اسطورهای آن تأثیر میگذارد مبدل ها نویسندگان سالهای آینده
10. جنگ و صلح (Dreamwave)
داستانهای Dreamwave در میان هواداران رپ بدی میگیرند. بله، آثار هنری پت لی یک آشفتگی است، و گاهی اوقات سرویس های هواداران باعث می شود اثر شبیه به یک فن تخیلی باشد. جنگ و صلح از این نقصها رنج میبرد، اما ارجاعها بیشتر ارگانیک هستند و به جای اینکه حواس را از آن منحرف کنند، از روایت حمایت میکنند.
در این طرح، Autobots و Decepticons مجبور به بازگشت به یک Cybertron متحد شدهاند، جایی که جناحها دیگر وجود ندارند. بیشتر داستان به زیر شکم این اتوپیای جدید اختصاص دارد و Ultra Magnus را جالب می کند. او از یک سرباز رواقی به یک رهبر قاطع اما متضاد تبدیل می شود. این داستان تاریخچه های مخفی و تغییر اتحادها و چگونگی تأثیر آنها بر روابط است. نکته قابل توجه رابطه پرایم و مگنوس و اشاره های متعدد به برادر بودن آنها (!) است.
غیرممکن است که مانند یک بچه احساس نکنید که زره اولترا مگنوس را می بیند که از زیر آن خارج می شود و Optimus Prime-سفید زیر آن را درست مانند نسخه اسباب بازی نشان می دهد. غیرممکن است که عاشق ذوب شدن گوبات ها نباشیم یا یاد نگیریم که کهنه سربازان کاپ و آیرونهید دوستان قدیمی هستند. حتی چشمک زدن و تکان دادن سر به وفاداری های متضاد میراژ و تندرکرکر یا تئوری دیون/مگنوس ارزش یک لبخند را دارد.
جنگ و صلح به وضوح با عشق ساخته شده است، و اگر اینقدر فشرده نمی شد احتمالاً در شمارش معکوس بالاتر می آمد. میتوانید دیدی را که نویسنده جیمز مکدوناف داشت، ببینید، و حیف است که او فضای مورد نیاز یا زمان لازم برای پاسخ به اسرار خود را به دست نیاورد.
9. هرج و مرج تئوری (Transformers 22-23, IDW)
نظریه آشوب یک داستان پیش درآمدی است که بهتر از رویداد بعدی است. تقریباً کاملاً بدون پلات، این شخصیت محور دو قسمتی رابطه Prime/Megatron را به گونهای که هیچ داستانی قبلاً نداشته است، لایهبندی میکند.
در حال حاضر، Optimus Prime و یک مگاترون اسیر شده بحثی طولانی در مورد زندگی خود در جنگ دارند. در گذشته، ما از آغاز فروتنانه آنها یاد میگیریم – اپتیموس در نقش اوریون پکس، کاپیتان پلیس، و مگاترون به عنوان یک کارگر یقه آبی که تبدیل به فعال شده است. آنها آغاز یک دوستی را تشکیل می دهند و با هم با شورای فاسد مبارزه می کنند.
در حال حاضر، آنها میلیون ها سال ناامیدی خود را بر سر یکدیگر خالی می کنند. آنها غرغر می کنند و هیاهو می کنند. آنها حتی یک خنده را به اشتراک می گذارند. آنها نوشته شدهاند تا از ماهیت مضحک جنگی که میجنگند و نقشهای خودشان در آن کاملاً آگاه باشند. دشمنی آنها در حال حاضر به عنوان چیزی فراتر از جنگ به عنوان چیزی شخصی تعریف می شود. این در مورد مرگ چیزی بود که می توانست یک دوستی باشد. این تلخی بود که گارد قدیمی به خاطر ایجاد سیستمی چنان فاسد بود که هر دو مجبور شدند این مسیرهای متفاوت را برای مخالفت با آن انتخاب کنند، که باعث شد در نهایت با دیگری مخالفت کنند. مگاترون: دیکتاتور خیرخواه؛ نخست: سرباز «آزادی به هر قیمتی».
با این حال، گویاترین واقعیت این است که هیچ یک از آنها برای انجام اشتباهی که در طول جنگ بزرگ انجام داده اند عذرخواهی نمی کنند.
8. جنگ های زمانی (مارول انگلستان)
همیشه، مبدل ها راهی پیدا میکند تا با زمان خلاص شود. که در جنگ های زمانی ، Autobots و Decepticons آینده به گذشته سفر می کنند تا شکاف زمانی را از نابودی Cybertron متوقف کنند. در طی این، Optimus Prime اخلاقیات کشتن اسکوربونوک اسیر شده را در نظر می گیرد. آیا قتل خونسرد در این شرایط جایز است؟ آیا ارزش از دست دادن همه چیزهایی را که Optimus Prime در نظر گرفته بود را دارد؟
اتوباتهای آینده و گذشته برای اولین بار با هم ملاقات میکنند و با تصور دشمن، با هم میجنگند. در حالی که مبارزه ابرقهرمانان (یا حتی Decepticons) با یکدیگر امری عادی است، Autobots به ندرت این کار را انجام می دهد. این نادر بودن نبرد را خاص و شرایط را وخیم می کند. ما از قبل می دانیم که زمان در حال از بین رفتن است و اکنون قهرمانان ما نیز همینطور هستند. وقتی مشخص شد که مگاترون و خود آیندهاش گالواترون با هم متحد شدهاند و باعث ایجاد شکاف زمانی میشوند، تنشها بیشتر میشود. آنها با هم آنقدر تهدید جدی هستند که هر دو جناح باید علیه آنها متحد شوند.
داستان با مبارزه وحشیانه بین Optimus Prime و Galvatron به اوج می رسد، و مجموعه ای از قربانی های قهرمانانه توسط Decepticons، نگاه متعادل تری را به طرف مقابل نشان می دهد، نه به عنوان دودویی ساده خوب در مقابل شر. خدمت به عنوان فصل پایانی در یک سه گانه معنوی قبل از هدف: 2006 و دزدان دریایی فضایی ، جنگ های زمانی تنش بالا را با مسائل مربوط به رفتار جنگ مخلوط می کند.
7. ترانسفورماتورها (فیلم انیمیشن 1986)
مجرد نیست مبدل ها داستان به همان اندازه تاثیرگذار بوده است این یکی . این اکران ۸۰ دقیقهای در سینما موجی از شخصیتهای جدید را معرفی میکند که نه تنها فصل سوم سریال انیمیشن را در اختیار خواهند گرفت، بلکه کمیکها را برای سالهای آینده نیز به همراه خواهند داشت.
نحوه حذف شخصیت های قدیمی تکان دهنده بود. برای دو فصل از نمایش، حتی کوچکترین بچه بینندگان می دانستند که لیزر بلسترها بی اثر هستند. در اینجا ده ها نفر به ضرب گلوله کشته می شوند یا فقط به عنوان اجساد روی زمین گذاشته می شوند. پرول از داخل سوخته بود.
با این حال، دردناک ترین، مرگ خوب اما در نهایت بی معنی Optimus Prime بود. واکنش منفی هاسبرو باعث شد که فیلمنامه آنها را تغییر دهد جی آی جو این فیلم باعث شد تا دوک به جای کشته شدن به کما رفته باشد.
در حالی که داستان به طرز بدنامی تلخ است، انیمیشن در این فیلم واضح و تمیز بود. حس دامنه در ترانسفورماتورها اساس اسطورههای توسعه یافته توسط سایمون فورمن را در آینده ایجاد میکند. مفاهیمی مانند Creation Matrix، Unicron و Quintessons همگی در اینجا معرفی می شوند. بدون این فیلم، ستون فقرات مبدل ها افسانه وجود نخواهد داشت و تقریباً هیچ یک از داستان های این فهرست نوشته نمی شد.
آینه سیاه منفورترین ملت
6. Starscream’s Brigade ( ترانسفورماتورها )
Starscream بزرگترین فریب همه آنهاست. او دستکاری، مدبر، غیرقابل اعتماد، درخشان و بی رحم است. در Starscream’s Brigade، بالاخره شاهد استفاده او از این ویژگی های وحشتناک هستیم.
او راه خود را به Cybertron تهدید می کند و اجزای شخصیت را از مجموعه بزرگی از کابینت های پرونده می دزدد. این مولفه های شخصیتی مغز زندانیان سیاسی است که مگاترون دستگیر کرده و در حالت سکون قرار داده بود. هزاران وجود دارد. سپس Starscream یک مشت می گیرد و ارتش خود را می سازد. قبل از خروج، اتاق را منفجر می کند و بقیه زندانیان را می کشد. درست است، Starscream یک قتل دسته جمعی را در یک کارتون کودکانه انجام داد.
Starscream Combaticons را ایجاد می کند، اما جذب کننده های انرژی آنها را کنار می گذارد. بالاخره اینها زندانیان سیاسی هستند و او باید مطمئن شود که می توان آنها را کنترل کرد. بدون این جاذب ها - که اکنون فقط Starscream دارد - بدون کمک او از گرسنگی می مردند.
او به Decepticons و نیروها حمله می کند مگاترون فرمان را تسلیم کند و سپس در مقابل همه برای جان خود التماس کند. صداگذاری کریس لاتا عالی است، و لحن شاد و دلنشینی به Starscream می دهد که تصویر او را بسیار نمادین کرده است.
تنها دلیلی که این قسمت در لیست بالاتر نیست این است که قسمت دوم آن بسیار صاف است. این اپیزود باید برای بررسی رهبری Decepticons توسط Starscream منتشر میشد، نه ایجاد آشفتگی درهم و برهم بعد از آن.
5. هر چیزی در جای مناسب خود ( همه درود مگاترون 15، IDW)
این ورودی عجیب است از نظر فنی دنباله ای برای کانون توجه: جام تک شات از سال های قبل، و از نظر فنی نیز بخشی از آن است همه درود مگاترون اما در واقع به وقایع آن داستان مرتبط نیست. تمرکز روی پرول است، شخصیتی که واقعاً هرگز فراتر از اصطلاح استراتژیست تعریف نشده است.
پرخاشگری با منطق محض هدایت می شود که با اخلاق تعدیل نمی شود. ماکیاولیستی تا درجه نهم. برنامههای او میتواند به جنگ بزرگ پایان دهد، اگر اتوباتها گوش کنند، اما آنها خشن هستند و فاقد قهرمانی عاشقانهای هستند که Autobots عموماً دنبال آن میروند. از طریق روایت، پرول تا مغز استخوان ریاضی نشان داده می شود. او رفتار را به درصد پیش بینی می کند و بر این اساس دیگران را دستکاری می کند.
او ذهن شکسته کوپ را بازسازی می کند. کوپ یک قهرمان مغرور است. او آن عامل را دارد - آن شخصیت - که پرول ندارد. کوپ از آن دسته افرادی است که مردم به آن گوش می دهند. او کوپ را اصلاح میکند، اما یک برنامه فرعی اضافه میکند که به پرول اجازه میدهد ایدههایش را در ذهن کوپ بکارد. سپس به آنها گوش داده می شود. و کارها انجام خواهد شد. پس حالا که صحبت می کند ، یادداشت های پرول. حتی تکان خوردن لب هایم را نخواهی دید .
روایت تصمیم میگیرد اعمال پرول را قضاوت نکند، فقط آنها را بازگو میکند و به ما اجازه میدهد خودمان تصمیم بگیریم که آیا او یک قهرمان است یا یک شرور.
4. دستور کار ( جنگ جانوران )
وقتی بدها برنده می شوند همیشه سرگرم کننده تر است. این سه قسمت اوج سریال و از مبدل ها علم به طور کلی پسزمینه سری اصلی سرانجام با بازگشت Ravage و آشکار شدن آرک گیر کرده در کوه سنت هلن به پیشزمینه میآید.
چه اتفاقی برای کریستن افتاد در آخرین مرد ایستاده
این قسمتها خیلی سریع پیش میروند، و هر صحنه برای تغییر طرح، تغییر دائمی وضعیت موجود، یا افشای نمایشهای مهم برای آنچه در ادامه است، عمل میکند. با این حال، هرگز این احساس وجود ندارد که عجله شده است. با وجود همه تماسهایی که به اپیزودهای دیگر میشود و ارجاع به افسانههای شناختهشده، اپیزود هرگز دچار گرفتگی یا راکد نمیشود. جنگ جانوران فقط مقدار مناسبی از اساطیر را اضافه کرد تا برای طرفداران قدیمی بدون گیج کردن موارد جدید دوباره میکس شود.
عمل پویا و مبتکرانه است (شما نمی توانید در ارجاع دادن اشتباه کنید دکتر استرنج لاو یا) و طنز پنجره ای را در تنش می شکافد بدون اینکه آن را تضعیف کند. تقریباً همه فرصتی برای درخشش دارند، اما این واقعاً نمایش مگاترون است.
او شخصیت اصلی است و از شکست مطمئن به پیروزی کامل می رسد. سخنرانی غولآمیز و در عین حال بهطور عجیب معقول او قبل از ترور Optimus Prime، ماهیت شیطانی او و همچنین دلایل پشت آن را برجسته میکند. مگاترون در سطرهای پایانی غرغر و شکسته چهارم تاریخ را تغییر می دهد و تأیید می کند که او بهترین تجسم مگاترون و برتر از همنام خود است.
3. کد قهرمان ( جنگ جانوران )
جنگ جانوران عاشق کشتن شخصیتها بود، اما مرگ Dinobot یک مرگ کلاسیک بود. نه تنها برای سریال بلکه برای فرنچایز به طور کلی.
در اواسط فصل 2، Dinobot در بن بست قرار گرفت. او بارها در جستجوی پاسخی در مورد خودش و دنیایی که در آن سرگردان بود، طرف را عوض کرده بود. هیچکس به او اعتماد نکرد او که توسط ترانس متال های پیشرفته احاطه شده بود، احساس می کرد که منسوخ شده است. فداکاری دینوبات در مورد پذیرش بود: تصمیماتی که گرفته است، تغییر چهره جنگ پیرامونش، و اینکه فقط یک پایان برای زندگی ای که انتخاب کرده بود می تواند داشته باشد.
نارنجی تاریخ انتشار جدید فصل سیاه است
دینوبات گروهی از دشمنان بسیار قویتر از او را اداره کرد و ثابت کرد که هنوز یک جنگجوی توانا است، اما همچنین به طرز ناامیدکنندهای از او پیشی گرفته است. بدون در نظر گرفتن این موضوع، دینوبات به تنهایی با بیشتر Predacon ها مبارزه کرد، نسل انسان در حال رشد را نجات داد و دیسک طلایی را نابود کرد، در نتیجه باعث شد که مگاترون دیگر نتواند گذشته را تغییر دهد.
سرانجام، دینوبات در آخرین سخنرانی بزرگ خود، آخرین چیز را پذیرفت: گذشتهاش. او از ماکسیمال ها خواست که داستان او را صادقانه بیان کنند - کارهای خوب و بدی که انجام داده است. در آن لحظه پذیرش، افتخاری را که در خیانت قبلی خود از دست داده بود، به دست آورد. او با فداکاری خود به یکی از بزرگترین قهرمانان تبدیل شد مبدل ها تاریخ.
2. هدف: 2006 (Marvel UK)
هدف: 2006 قرار بود برای انیمیشنی که در آن زمان در سال 1986 ساخته می شد، یک گره ارزان قیمت باشد. در عوض، نویسنده سایمون فورمن از این به عنوان فرصتی برای ساختن یک مبدل ها اسطوره شناسی. مفاهیمی مانند Matrix و Unicron و تعداد زیادی از شخصیتهای جدید معرفی شده در فیلم در اینجا پیشنمایش و عمق داده میشوند.
تنش از اسرار و همچنین تیک تاک ساعت Ultra Magnus که گالواترون را قبل از مرگ شعله ماتریکس متوقف می کند، ناشی می شود. با ناپدید شدن Optimus Prime و گالواترون و Decepticons آیندهاش در گذشته، سایمون فورمن ریسکهای بیشتری را با روایت انجام میدهد.
مگاترون Autobots را هدایت می کند تا این Decepticons جدید را متوقف کنند، اما هیچ چیز لازم نیست. به آرامی، یک مسابقه بین Ultra Magnus و Galvatron ایجاد می شود. به طور خلاصه، اولترا مگنوس شجاع و منطقی نشان دهنده نظم است، در حالی که گالواترون روان پریش و نسل کش نشان دهنده هرج و مرج است. دشمنی آنها از اینجا شروع می شود و تقریباً به همه ترجمه شده است مبدل ها تداوم پس از آن نبردی که دارند هدف: 2006 در چندین فصل اتفاق می افتد و از محدودیت های خشونت کمتری بهره می برد زیرا شخصیت ها انسان نیستند.
در پایان، داستان طرفداران هر دو شخصیت را ایجاد کرد - گالواترون برای دیوانگی، مگنوس برای انعطاف پذیری و امتناع او از توقف. فورمن با ارائه پیشنمایش شگفتانگیز از شخصیتهای آینده، عملاً ادامه خوانندگان را تضمین کرد، حتی پس از اکران فیلم و کشته شدن شخصیتهای قبلی. هدف: 2006 قرار بود پرکننده باشد، اما در عوض تاثیرگذارترین شد مبدل ها داستان تمام دوران
1. آخرین جایگاه ویرانگرها (IDW)
به طور گسترده ای در نظر گرفته می شود نگهبانان از مبدل ها کمیک، آخرین جایگاه ویرانگرها موقعیت اخلاقی Autobots را می گیرد و آن را به زمین می سوزاند. گروهی از شخصیتهای لیست D برای به دست آوردن چیزی به نام Aequitas به Garrus-9، یک زندان سابق Decepticon که تبدیل به سنگر شده بود، نفوذ میکنند. متأسفانه، اکنون توسط زندانیان نیمه دیوانه سابق به رهبری Overlord اداره می شود - دیوانه ای که حتی مگاترون هم نمی خواهد هیچ کاری با او نداشته باشد - که Garrus-9 را مانند کالیگولا اداره می کند.
شخصیت های ارائه شده عمدتاً جوینده جلال و بدخواه هستند. آنها داستان Wreckers را شنیدهاند - قهرمانان سرسختی که همیشه پیروزی را از آروارههای شکست ربودهاند - و میخواهند نام خودشان در کنار بزرگترین آنها مشخص شود.
در پایان، مشخص شد که داستان ها فقط داستان بوده اند. ویرایش شده تا قهرمانانه به نظر برسد. حقیقت این است که جنگ از همه آنها حیوانات ساخته است. جلال برای غیرنظامیان وجود دارد، برای کسانی که آنجا نبودند، تا به نظر برسد که ارزشش را دارد. Aequitas آشکار می شود که آخرین پوشش حقیقت است.
با دیدن بازگشت بسیاری از Wreckers محبوب، فقط برای یادگیری تاریخچه مخفی آنها، مخاطب نقش D-listers را بر عهده می گیرد. همه ما قهرمانان خود را آن گونه که واقعا هستند می بینیم: فقط مردم. قدرت آخرین جایگاه ویرانگرها آیا خشونت باورنکردنی یا کار شخصیت قوی آن نیست، این سوالی است که مطرح می کند. بعد از دیدن کارهایی که Autobots انجام داده اند، هنوز هم می توانید آن ها را بچه های خوب بنامید؟
---
مورد علاقه شما چیست مبدل ها داستان؟ در نظرات به ما اطلاع دهید!