Vampire Diaries و The Originals در قلب همه آنها Salvatores و Mikaelsons قرار داشتند. حداقل روابطشان پیچیده بود.
روابط خواهر و برادر می تواند دشوار باشد ، خصوصاً روابطی که قرن ها ادامه دارد. خواهر و برادر سالواتوره و میكائیلسون به عنوان انسان خود را نزدیك می دانستند. هنگامی که انتقال به خون آشام ها اتفاق افتاد ، مسیر آنها را برای پویایی کاملاً متفاوت تعیین کرد. برادران سالواتوره در سال 1864 روابط نزدیک خود را از دست دادند و سالها پس از آن در میان آشتی و جنگ احتمالی به سر بردند. پس از بازگشت به میستیک فالز ، رابطه استفان و دیمون بهبود می یابد ، اما آنها هنوز هم در الگوهای قدیمی هستند که به یکدیگر آسیب می رسانند.
ترس از مرده متحرک قبل یا بعد از مرده متحرک است
در مورد میکائیلسون ها ، روابط خواهر و برادر اگرچه قابل توجه بود ، اما دارای بسیاری از مسائل و مشکلات حول خیانت بود. وقتی والدین آنها ظاهر می شوند ، درام خانوادگی به آنها دامن می زند. میکائیل قرن ها به شکار كلاوس پرداخت تا او را بكشد. استر آرزو داشت که فرزندان خود را از بین ببرد یا جاودانگی آنها را از بین ببرد. خانواده نقش اساسی در اصل ، اما میكائیلسون ها آنقدر مشكلات بین خود داشتند كه هرگز چگونگی تعامل آنها چیز مطمئنی نبود.
10سالواتورس: استفان نیروهای خون آشام را بر دامون تحمیل می کند
استفان و دیمون توافق کرده بودند که بمیرند تا اینکه انتقال را باور کنند و کاترین را مرده بدانند. اما ، وقتی استفان به تنهایی خاموش می شود و با پدرشان روبرو می شود ، خونخواهی خون را به دست می گیرد و استفان تسلیم می شود ، انتقال را به پایان می رساند و پدر آنها را در این راه می کشد.
استفان نمی خواست برای همیشه تنها باشد ، بنابراین برای جلوگیری از آینده ای بدون برادرش ، او دیمون را مجبور به تبدیل شدن به یک خون آشام کرد. به همین دلیل بود که دیمون برای مدت طولانی از او بی احترامی می کرد.
9میکائیلسون: کلاوس خواهر و برادرهای خود را خنجر می زند
کلاوس به عنوان راهی برای تنبیه خواهران و برادرانش وقتی کلاوس را ناامید می کنند ، به او خیانت می کنند ، یا فقط برای جلوگیری از ترک وی ، آنها را خنجر می کند و آنها را برای چندین دهه یا قرن ها در تابوت نگه می دارد.
در حالی که به نظر می رسد دلیل خنجر زدن فین در حالی که دیگران از او خسته شده اند خلاصه می شود ، کول و ربکا به دلیل تلاش برای یافتن خوشبختی خارج از کلاوس دائماً خسته بودند.
8سالواتورس: دامون به استفان وعده ابدیت بدبختی می دهد
بعد از اینکه استفان دیمون را مجبور به تبدیل شدن به یک خون آشام کرد ، دامون قول خودش را داد. دیمون که می دانست آنها برای همیشه در کنار یکدیگر گیر خواهند کرد ، به استفان وعده داد که یک ابدیت بدبختی را برای مجبور کردن او به نوشیدن بدبختی خواهد داشت.
بعداً دیمون فاش کرد که بخشی از عصبانیت وی از این باور ناشی می شود که کاترین فقط قصد دارد دامون را تبدیل کند و قرار نبود استفان تغییر مکان دهد. او همچنین عصبانیت را برای استفان به همراه داشت زیرا استفان با پدرشان در مورد خون آشام ها صحبت كرد ، زمانی كه دیمون می دانست پدرشان واکنش بدی نشان می دهد.
7میکائیلسون: تلاش فین برای کشتن خواهر و برادرش
فین از خون آشام بودن متنفر بود و از گذراندن 900 سال در تابوت بسیار تلخ بود. بنابراین ، هنگامی که او فرصتی پیدا کرد تا با استر همکاری کند و دنیا را از شر خواهر و برادرش خلاص کند ، فین از این فرصت پرید.
چگونه robux را در roblox کسب می کنید
فین هرگز فرصتی پیدا نکرد که بخشی از پیوند خانوادگی باشد که کلاوس ، الیاس و ربکا ایجاد کردند. حتی کول در بعضی از موارد درگیر آن شد. هنوز ، مایل به کشتن خواهر و برادرش راهی نبود که اثبات کند فین بهتر از کلاوس ، الیاس ، کول و ربکا است.
که شخصیت اصلی بازی red dead redemption 2 است
6سالواتورس: دو مثلث عشق
اگر آنقدرها هم بد نبود که استفان و دیمون مجبور شوند در یک مثلث عاشقانه با کاترین در سال 1864 گیر بیفتند ، آنها مجبور بودند این روند را دوباره با النا تکرار کنند. در ابتدا ، کاترین در سال 1864 توجه هر دو را به خود جلب کرد و با خوشحالی تماشای افتادن استفان و دیمون بر سر خود و مبارزه برای محبت خود را مشاهده کرد.
در حالی که النا از گرفتار شدن در وسط هیجان زده نبود ، به هر حال دقیقاً همان جایی بود که سرانجام به سرانجام رسید. دو بار در طول زندگی خود ، استفان و دیمون اجازه دادند که رابطه آنها به دلیل یک علاقه عاشقانه آسیب ببیند. آنها هنگامی که النا تلاش می کرد احساسات خود را نسبت به هر یک از آنها تعیین کند ، آنها را در وسط قرار دادند.
5میکائیلسون: کول به خانواده اش خیانت می کند
برای خانواده ای که هزار سال وقت داشته است تا کارها را حل کند ، آنها هنوز هم می توانند راه های خیانت به یکدیگر را پیدا کنند. کل هرگز اعتقاد نداشت که او برای برادران و خواهرانش به اندازه یکدیگر مهم است. اما ، او با داوینا خوشبختی پیدا کرد. وقتی کول فرصتی برای زنده نگه داشتن او پیدا کرد ، حتی اگر این به معنای مخالفت با خانواده اش باشد ، کول از این فرصت استفاده کرد.
کول از خنجر شدن هم خسته شده بود ، بنابراین روی خنجری کار کرد که کلاوس را زمین می اندازد و ادعا می کند که این فقط برای آخرین راه حل و برای دفاع از خود مورد استفاده قرار می گیرد.
4Salvatores: باعث آسیب رساندن به عزیزان یکدیگر شد
در آن زمان برای استفان و دیمون ناشناخته ، گرفتار شدن دقیقاً همان چیزی بود که کاترین می خواست. با توجه به اینکه آنها در برنامه های او نبودند ، یکی از بزرگترین خیانت های استفان علیه دیمون تلاش برای بحث در مورد خون آشام ها با پدرشان بود ، ناخواسته به او دلیل داد که کاترین نیز یکی از آنها است.
در مورد دیمون ، یکی از بزرگترین خطوطی که او عبور کرد ، زمانی بود که دیمون سعی داشت مسیرهای خود را در میستیک فالز بپوشاند تا لیز را قانع کند که خون آشام دیگری وجود دارد. دیمون از سفر لکسی برای تولد استفان استفاده کرد و از آن برای کشتن لکسی استفاده کرد و به طور موقت به کنجکاوی درباره خون آشام ها در میستیک فالز پایان داد.
3میکائیلسون: میکائیل و استر
میکائیل و استر ممکن است بیش از آسیب رساندن به یکدیگر به خواهر و برادرهای میکائیلسون آسیب رسانده باشند. بسیاری از داستانهای آنها احتمال کشتن فرزندانشان یا سلب قدرت و جاودانگی آنها را شامل می شد. میكائیل بیش از هزار سال كلاوس را تعقیب كرد و قصد داشت او را بكشد. چنین واقعیتی کلاوس را به مردی بسیار پارانویا تبدیل کرد ، زیرا او به سختی توانست به کسی اعتماد کند.
ماشین ها در فیلم به سرعت نیاز دارند
استر می خواست فرزندانش را دوباره انسانی کند و به خانواده آنها فرصتی برای اتحاد دوباره دهد. با این حال ، روشهای او معمولاً بیشتر از فایده آسیب می رساند. هنوز هم تیمی کردن در برابر والدین آنها یکی از موارد نادر کلاوس ، الیاس ، ربکا و کول بود که با میل و رغبت با هم کار می کردند و در یک طرف بودند.
دوسالواتورس: دریابید که دیگری صدمه دیده است
دیمون و استفان رابطه کاملی نداشتند و سالها می گذرد که آنها اصلا ارتباط برقرار نمی کنند. با این حال ، هر یک از آنها چیزهای وحشتناکی را پشت سر گذاشتند و امیدوار بودند که دیگری متوجه شود که به مشکل خورده اند یا آسیب دیده اند. دیمون سالها به عنوان یک خون آشام آگوستین ، به دام فرار و شکنجه ، به امید فرار به سر برد. اگرچه او و انزو در مورد راه های احتمالی بحث و گفتگو کردند ، دیمون فاش کرد که امیدوار است استفان روزی او را پیدا کند.
اما ، دیمون متوجه نشد که استفان نیز به چه زمانی به کمک احتیاج داشته است. استفان ماه ها در یک گاوصندوق در کف معادن حبس شد و بارها و بارها غرق شد. او ناامیدانه راهی برای نجات آرزو می کرد و می خواست دامون و الینا کسانی باشند که او را نجات دهند. متأسفانه ، دیمون بیش از حد مشغول النا بود و به خود فرصت می داد تا س questionال کند چرا استفان که به هر حال شهر را ترک می کرد ، پس از ترک هرگز زحمت برقراری ارتباط با او را نگرفته بود.
1میکائیلسون: همیشه و برای همیشه
'همیشه و برای همیشه' به معنای شعار قدرت برای کلاوس ، الیاس و ربکا بود. یک مانترا خانوادگی برای اینکه نشان دهد آنها تا ابد در کنار یکدیگر هستند. اما ، هزار سال با هم بودن ممکن است سالم ترین مفهوم نباشد. با توجه به اینکه آنها چقدر فرار کرده اند یا کلاوس خواهر و برادرهای خود را خسته کرده است ، به مشکلات جدی رسیده اند.
پارانویای کلاوس مانع از حمایت او از خوشبختی ربکا با مارسل شد زیرا او معتقد بود که دیگر رشد نخواهند کرد و از او مراقبت نخواهند کرد. وعده جاودانگی احساس سنگینی برای ربکا شد. در حالی که کول یک بار آرزو داشت که بخشی از نذر آنها باشد ، او همچنین دید که خانواده های آنها زمانی تبدیل به یک پارادوکس سمی شده اند.