با حضور نیکلاس کیج در مانتو دراکولا در آینده رنفیلد به جرات میتوان گفت که هیولاهای جهانی هنوز هم مانند دهه 30 محبوبیت دارند. دراکولا، هیولای فرانکنشتاین، مومیایی و غیره همگی از زمان شروع این صنعت تأثیر زیادی بر ژانر وحشت داشته اند.
یکی از بزرگترین موتیفهایی که فیلمهای هیولاهای کلاسیک خلق میکنند، موتیف هیولای بیمیل یا شرور تراژیک است. از هنرمندان شبحآلود گرفته تا موجودات نادرست شب، برخی از پیچیدهترین و جذابترین شخصیتهای این ژانر در این هیولاهای سینمایی دلسوز یافت شدند.
دکتر هنری جکیل (دکتر جکیل و آقای هاید)
برای روشن شدن، این جکیل است که واقعاً مهمانی رنج کشیده است، اما در دستان هیولایی است که او خلق کرده است. تضاد انسان در مقابل خود داستانی به قدمت زمان است و هیچ مثالی زیباتر یا واقعی تر از دکتر جکیل و آقای هاید وجود ندارد.
مطالب مرتبط: 10 فیلم ترسناک کلاسیک جهانی (که هیولاها را ندارند)
آقای هاید از هر نظر نقطه مقابل جکیل است. جایی که جکیل خالص است، هاید آلوده است. هاید هر چیزی است که جکیل نیست، هر عمل ناپاک و فکر شیطانی همه جسم می شوند. پس از یک نقطه خاص از آزمایشات خود، او کنترل کامل خود را از دست می دهد و تسلیم نیمه تاریک خود می شود.
ایمهوتپ/مومیایی (مومیایی)
استاندارد طلایی بازی های بازیگر مومیایی باید بوریس کارلوف اصلی باشد و به راحتی می توان دلیل آن را فهمید. اگرچه او دقیقاً شرافتمندانهترین روشها را نداشت، بسیاری فراموش میکنند که انگیزههای ایمهوتپ با عشق به روح شاهزاده خانم مردهاش هدایت میشود.
صحنه های نسخه توسعه یافته ارباب حلقه ها
البته او برای رسیدن به هدفش وارد عرصه های جادوگری می شود. مداخله در نیروهای مرگ و زندگی هرگز ایده خوبی نیست، اما اینطور نیست که او این کار را برای منافع شخصی انجام دهد. ایمهوتپ از یک قلب شکسته رنج میبرد و عاشق زنی است که در آن سوی ایستگاهش تنها به خاطر مرگ او را از بین میبرد، که این سناریویی است که هر جادوگری را به اقدامات ناامیدانه سوق میدهد.
خاریس (دنباله های مومیایی)
اگرچه ایمهوتپ مومیایی اصلی بود که از آن سوی قبر فراخوانده شد، خاریس همان کسی بود که جای او را در سلسله داستان های دنباله دار گرفت. خاریس نیز مانند ایمهوتپ عاشق یک شاهزاده خانم مصری بود، اما او محکوم شد که از مقبره معشوقش حتی پس از مرگ محافظت کند.
مطالب مرتبط: 10 بهترین دنباله هیولاهای کلاسیک جهانی، رتبه بندی شده (طبق IMDb)
این محکومیت او را به جسدی بیمیر، بیمرگ و درهم ریخته تبدیل کرده است، بدون ارادهی آزاد. تنها چیزی که خاریس می داند این است که برای فیلم پشت سر فیلم برخیزد، بکشد و بخوابد.
لری تالبوت (مرد گرگ)
مشابه مورد جکیل و هاید، لری تالبوت نیز یک شخصیت وحشی در زیر آن خوابیده است. با این حال، به اندازه ادوارد هاید گویا یا حیله گر نیست، اما به همان اندازه خطرناک است. تالبوت از یک مورد شدید لیکانتروپی رنج می برد که وقتی به مهتاب قدم می گذارد، او را تبدیل به یک هیولای شنیع خرخر می کند.
پشت صحنه دزدان دریایی کارائیب: سینه مرد مرده
مانند جکیل، و برخی از بهترین فیلم های گرگینه به همین دلیل، تالبوت نمی تواند شکل گرگینه خود را کنترل کند و اغلب منجر به مرگ افراد نزدیک به او می شود. ناتوانی در جدا کردن انسان از هیولا چیزی است که او را به چهره ای تراژیک از ترس کلاسیک تبدیل می کند.
هیولای فرانکشتاین (عروس فرانکشتاین)
در فیلم اول، گوشه هایی از بی گناهی هیولا و آرزوی یادگیری و دوست داشته شدن وجود دارد. در دنباله هیولای جهانی، عروس فرانکشتاین این موضوع حتی فراتر می رود زیرا هیولا یاد می گیرد چگونه صحبت کند و بیشتر در مورد احساسات انسانی، از جمله عشق، از یک مرد نابینا مسن مهربان.
مطالب مرتبط: هر هیولای کلاسیک جهانی، رتبه بندی شده بر اساس ترس
ریک و مورتی فصل 4 قسمت 2 بزرگسالان
او ممکن است پرحرف ترین نباشد، اما هنوز هم قلب دارد. این هیولا که توسط عروس مرده ای که برای او ساخته شده، طرد شده، از او می ترسد و از آن متنفر است، این هیولا واقعاً در سرتاسر زندگی دوباره اش از موانع احساسی عبور می کند.
ماریا زالسکا (دختر دراکولا)
همانطور که فیلم او ممکن است به بینندگان فهیم تر نشان دهد، کنتس ماریا زالسکا دختر کنت دراکولای بدنام در این دنباله بر فیلم اصلی بلا لوگوسی است. این فیلم هیولا فوق العاده گوتیک است ، اما کنتس را نه به عنوان یک خون آشام تشنه به خون و اغوا کننده مانند پدرش قبل از او، بلکه به عنوان یک موجود بی میل شب که از طبیعت خون آشام او ابراز تاسف می کند، ترسیم می کند.
این فیلم تنها دنباله مستقیم فیلم اصلی است دراکولا در سری هیولاهای جهانی، و مطمئناً آن هوای آشنای گوتیک را دارد. کنتس مایل است خونآشامی خود را معکوس کند و بهعنوان یک زن انسان زندگی کند، تنها به سرنوشت خونآشامهای معمولی با قلبی سوراخ شده و مرگ رنجآور تسلیم میشود.
کوازیمودو (گوژپشت نوتردام)
یک موضوع رایج در بسیاری از فیلمهای هیولاهای کلاسیک، روح مهربانی است که با شرایطی نادرست زندگی میکند، و Quasimodo of Notre Dame یکی از اولین نمونههایی است که بسیاری از طرفداران به آن فکر میکنند. قبل از اینکه دیزنی نسخه خود را زنده کند، لون چنی این نقش را در محصول سال 1923 در نمایشی آغاز کرد که به همان اندازه دلخراش و ترسناک بود.
اگرچه کوازیمودو اقتباسی بسیار آزاد از رمان هوگو است، اما کوازیمودو هنوز به عنوان یک شخصیت رنج دیده به تصویر کشیده می شود که مجبور است به یک پیاده برای Jehan شرور تبدیل شود (یکی از تصورات این نسخه از Frollo). مانند بسیاری از نسخههای داستان، کوازیمودو از کلیسای جامع تاب میخورد و اسمرالدا را نجات میدهد، اما در نهایت با به صدا درآمدن ناقوسها به سرنوشت خود دست مییابد.
خانه در آخرالزمان
فانتوم (شبح اپرا)
'اگر من فانتوم هستم، به این دلیل است که نفرت انسان از من باعث شده است.' هیچ کلمه ای بهتر از این هیولای دلسوزتر را توصیف نکرده است. چه لون چانی، کلود رینز، هربرت لوم یا حتی جرارد باتلر، فانتوم اپرا یکی از غم انگیزترین شخصیت های ترسناک سینماست.
مربوط: 10 واقعیت جالب در پشت صحنه درباره فیلم های هیولاهای جهانی
یک نوازنده زخمی که عاشق یک هنرمند جوان باهوش، کریستین دائه است، فانتوم در اعماق زمین در دخمه های خانه اپرای پاریس زندگی می کند و دنیا به خاطر ظاهرش مورد تحقیر قرار می گیرد. اپرا گوست علیرغم چهره مخدوشش، مردی غمگین، تنها و گیج است که به سادگی آرزوی دوست داشته شدن دارد.
گوین پلین (مردی که می خندد)
اگرچه او ممکن است شباهت زیادی به جوکر داشته باشد، هیچ چیز خندهداری در مورد گوین پلین وجود ندارد. مردی که می خندد. گوین پلین، یک بازیگر سیرک که دهانش را به یک پوزخند دائمی باز کرده بود، به ثروت می رسد و عشق واقعی را در این اثر بی صدا بر اساس رمان ویکتور هوگو می یابد.
چیزی که باعث می شود به گوین پلین اشاره شود این است که چگونه پوزخند دائمی او را گرافیکی و ناراحت کننده می کند. پوزخند جمجمهمانند و فیلمبرداری سیاه و سفید فقط باعث میشود که قهرمان غمانگیز درست از صفحه بپرد. علیرغم پیچشهای بیرحمانهاش در سرنوشت، مجری میتواند از تمسخر خارج شود، به عنوان یک لرد خدمت کند و حتی با عشق واقعی خود به انگلستان فرار کند.