بازسازی ترسناک «قلعه تاریک» در سال 2001، سیزده ارواح، یک آیتم کالت بسیار دست کم گرفته شده است، بیشتر به لطف ترکیب فوق العاده اش از ارواح خشمگین.
بازسازی وحشتناک قلعه تاریک در سال 2001 سیزده ارواح یک آیتم کالت بسیار دست کم گرفته شده است، بیشتر به لطف ترکیب فوق العاده اش از ارواح عصبانی. افسوس، بیچاره سرگرمی قلعه تاریک. قلعه تاریک که در سال 1999 شکل گرفت، به نام ویلیام کسل، پیشگام فیلم B، نامگذاری شد و با هدف ساخت فیلمهای ترسناک تئاتری جذاب با بازیگران و بودجههای قابل تشخیص طراحی شد. بسیاری از فیلمهای آنها بازسازی فیلمهای کلاسیک ترسناک بودند که برخی از آنها توسط خود کسل تهیه یا کارگردانی شده بود.
در حالی که خروجی Dark Castle سودآور بود، این شرکت هرگز مورد احترام زیادی قرار نگرفت، چه از سوی منتقدان و چه از طرفداران هاردکور ترسناک. با این حال، در سالهایی که از دوران اوج قلعه تاریک میگذرد (آنها هنوز هم وجود دارند، اما امروزه تقریباً به این اندازه معروف نیستند)، برخی از کارهای قبلی آنها طرفداران فرقهای پیدا کردهاند و بهعنوان محصولات سرگرمکننده زمان خود دیده میشوند. هیچ کس هرگز حتی بهترین فیلم های قلعه تاریک را با تلاشی شاخص مانند اشتباه نمی گیرد جن گیر ، هنوز هم یکی از ترسناک ترین فیلم هاست، اما این بدان معنا نیست که بسیاری از آنها ارزش دیدن ندارند.
مطالب مرتبط: سیزده ارواح: زودیاک سیاه توضیح داده شد
سیزده ارواح بعد از سال 1999 دومین فیلم قلعه تاریکی بود خانه در تپه خالی از سکنه . این به دور از تلاش شگفتانگیز است، اما یک مفهوم مرکزی عالی، طراحی تولید باورنکردنی، و برخی از جالبترین ارواح که تا به حال برای صفحه نمایش بزرگ خلق شدهاند، دارد. در اینجا خلاصه کامل همه 12 مورد است. بله، 12، نه 13، به دلایلی که اگر واقعاً فیلم را دیده باشد منطقی است.
1. اولین پسر متولد شده
در زندگی، The First Born Son پسری به نام بیلی مایکلز بود که وسواس ناسالمی نسبت به فرهنگ پاپ شامل «گاوچران و سرخپوستان» داشت. هر تلاشی برای جدا کردن او از زندگی فانتزیاش باعث خشم میشد، اما این خشم، و یک تفنگ اسباببازی از بیلی در برابر تیر واقعی که توسط پسر دیگری در طول یک دوئل بد تصور به سرش شلیک شد، محافظت نکرد. بیلی مستقیماً به کسی حمله نمی کند سیزده ارواح اما او آنها را به سمت ارواح خشن تر می ترساند.
2. نیم تنه
نیم تنه دقیقاً همان چیزی است که به نظر می رسد، یک نیم تنه بدون بدن پیچیده شده در سلفون. در زندگی، تنه بخشی از یک قمارباز اجباری به نام جیمی گامبینو بود. گامبینو همچنین یک کتابفروش بود، اما قمار خودش مانع از آن شد که نتواند برنده های یک «مرد ساخته شده» را در اوباش بپردازد، و جنایتکار آن را خیلی مهربانانه نپذیرفت. اراذل و اوباش جیمی را کشتند و او را قطع کردند و بقایای او را به اقیانوس انداختند.
3. زن مقید
در زندگی، زن مقید سوزان لگرو نام داشت و از تربیت ممتازی برخوردار بود. او یک تشویق کننده ثروتمند و محبوب بود که با کاپیتان تیم فوتبال مدرسه قرار می گرفت. این تا زمانی بود که کاپیتان گفته شده او را با پسر دیگری در شب پریود پیدا کرد و حداقل یک واکنش وحشتناک داشت. او رقیب عاشقانهاش را تا سر حد مرگ کشت، سپس سوزان را با کراوات خود خفه کرد. مانند اولین پسر متولد شده و نیم تنه، او بیشتر ترسناک است تا یک تهدید واقعی.
مطالب مرتبط: چرا Faces Of Death اینقدر بحث برانگیز بود (و معنی آن برای بازسازی چیست)
4. عاشق پژمرده
معشوق پژمرده روحی است که مطمئناً هیچ نوع تهدیدی برای خانواده کریتیکوس نیست، وقتی آنها در خانه وحشت کوروش خویشاوند فرضی مرده خود به دام بیفتند. البته، این به خاطر پیشینه غم انگیز او است، زیرا او ژان کریتیکوس، همسر قهرمان داستان آرتور (تونی شالهوب) و مادر فرزندانش کتی و بابی بود. ژان در آتش سوزی خانه ای جان باخت که بقیه اعضای خانواده اش توانستند زنده بمانند.
5. شاهزاده پاره شده
شاهزاده پاره شده یک ستاره بیسبال دبیرستانی در اواخر دهه 1950 بود و در مورد سلاح چوب بیسبال همیشه حاضر توضیح داد که با خوشحالی از آن برای حمله به هر یک از آنها استفاده می کند. سیزده ارواح شخصیت های زنده شاهزاده پاره شده که در زندگی خود رویس کلیتون نام داشت، پس از از دست دادن کنترل ماشین خود در یک تصادف وحشتناک، در طول یک مسابقه درگ جان باخت. او نباید خودش را سرزنش کند، زیرا حریف مخفیانه ترمزهای او را دستکاری کرده بود.
6. شاهزاده خانم عصبانی
شاهزاده خانم خشمگین که دانا نیومن به دنیا آمد، زنی فوق العاده زیبا بود، با همه معیارها به جز خودش. متأسفانه، او نمیتوانست از ظاهر خود راضی باشد، عیبهایی را که دیگران نمیدیدند، میدید و دائماً سعی میکرد از طریق جراحی ظاهر خود را بهبود بخشد. یک رشته روابط توهین آمیز هیچ کمکی به تصویر او از خود نکرد. دانا پس از شکست در تلاش برای انجام عمل جراحی روی صورت خود، با بریدن مچ دست خود در وان حمام، خودکشی کرد. بن ماس، شخصیت وکیل لزج، اظهارنظری گستاخانه درباره ظاهر شبحآلود برهنهاش میکند، و پسر برای آن هزینه میپردازد.
7. زائر
زائر که ایزابلا اسمیت نام داشت، قربانی هیستری محاکمه جادوگران شد که در اواخر دهه 1600 نیوانگلند را فرا گرفت. ایزابلا که یک طرد شده محلی بود به جادوگری متهم شد و زمانی که تلاش برای سوزاندن نتیجه ای نداشت، این تصور که او شیطانی است بیشتر شد. در پایان، زائر رها شد تا به آرامی از گرسنگی در انبارهایی که روحش در آن قفل شده بود بمیرد. سیزده ارواح .
مطالب مرتبط: هر دو جمعه سیزدهم 8 و کابوس 5 با تبدیل شدن افراد شرور به کودکان به پایان می رسند
8 و 9. فرزند بزرگ و مادر وحشتناک
The Great Child و The Dire Mother مورد دیگری از ارواح هستند که دقیقاً همان چیزی هستند که به نظر می رسند. مارگارت شلبرن شخص کوچکی بود که در یک نمایش عجیب کارناوال کار می کرد و پسر بزرگش هارولد نتیجه تجاوز جنسی بلند قدترین عضو گروه عجیب کارناوال بود. بعداً برخی دیگر از فریک ها مارگارت را به قتل رساندند و باعث شد هارولد با تبر دیوانه شود و بیشتر آنها را بکشد، قبل از اینکه خودش توسط یک گروه خشمگین کشته شود.
10. چکش
این سه روح پایانی قطعا خطرناک ترین برای خانواده کریتیکوس هستند سیزده ارواح دیگر شخصیت های انسانی چکش که جورج مارکلی به دنیا آمد، اصلاً آدم بدی نبود و به عنوان آهنگر در یک شهر کوچک کار می کرد. این تا زمانی بود که او توسط یک مرد سفیدپوست به دروغ متهم به سرقت شد و خانواده اش به طرز وحشیانه ای به قتل رسیدند. جورج با خشم ناشی از غم و اندوه، پتک قابل اعتماد خود را گرفت و قاتلان آنها را با تیغ زد. البته مردم شهر او را سرزنش کردند و با وارد کردن میخ های راه آهن به بدنش او را کشتند.
11. شغال
به راحتی فرارترین و غیرقابل پیش بینی ترین ارواح موجود در سیزده ارواح شغال در سال 1887 رایان کوهن به دنیا آمد و به عنوان یک مرد بیمار و پیچ خورده بزرگ شد. رایان که یک شکارچی و قاتل جنسی شریر و اجباری بود، در واقع برای مصیبت خود به دنبال کمک بود و به یک پناهگاه مراجعه کرد. نه این که هیچ سود واقعی برای او نداشته باشد، زیرا مدت ها قبل او آنچه را که از ذهنش باقی مانده بود کاملاً از دست داده بود. او در نهایت با سوختن آسایشگاه جان خود را از دست داد.
12. جوگرنات
هوراس «شکن» ماهونی، جوگرنات، قطعاً خطرناکترین روحی است که میتوان در آن یافت. سیزده ارواح ، و می توان آن را تقریباً 'رئیس نهایی' گروه در نظر گرفت. هوراس، کوهی از یک مرد، یک قاتل زنجیرهای بود که سواران را سوار میکرد یا به گیرافتادهها سوار میشد، اما آنها را به زبالهدان خود بازمیگرداند و با دستهای خالی از هم جدا میکرد. سپس بدن آنها را به سگ هایش می داد. همراه با چکش، The Juggernaut متأسفانه شخصیت روانی دوستانه دنیس رافکین را از بین می برد.
بیشتر: نحوه عملکرد ارواح در داستان ترسناک آمریکایی، توضیح داده شده (همه فصول)