انتخاب بهترین نقل قول از آن با یک E مانند تلاش برای یافتن زیباترین صخره ها در ساحل است. حتی یک خط از نمایش هدر نمی رود. هر شخصیت روشی منحصر به فرد برای ابراز وجود دارد به گونه ای که دیگران را الهام می بخشد. هر قسمت از سه فصل سریال مملو از دیالوگ های خاطره انگیز و کلمات زیبا برگرفته از کتاب های لوسی ماد مونتگومری و همچنین چندین قطعه ادبیات کلاسیک دیگر است که راه خود را به روایت گره می زند - البته با عنوان هر کدام شروع می شود. قسمت.
آن با یک E نمایشی است که به تنهایی باید به یادگار بماند، اما همچنین قصیده ای برای ادبیات است. مجموعه ای دوست داشتنی از تکان دادن سر و ادای احترام به نویسندگان زن برجسته که آن (و مونتگومری) به آنها نگاه می کنند، همه در اطراف یک زن جوان با اشتیاق به مهربانی و عزم راسخ برای تغییر جهان به سوی بهتر. نمایش محبوب کانادایی ممکن است پس از فصل سوم لغو شده باشد، اما طرفداران را بیشتر از همیشه الهام گرفته و زندگی دومی در نتفلیکس پیدا کرده است. در حالی که نمایش ممکن است لغو شود، سخنانی که توسط شخصیتهای باورنکردنی آن بیان میشود هرگز فراموش نمیشود و همچنان الهامبخش مخاطبان فداکار نمایش خواهد بود.
پانزده 'دختران می توانند هر کاری را که یک پسر می تواند انجام دهد و بیشتر انجام دهد!'
آن - فصل 1، قسمت 1 سرنوشت شما را اراده خواهد کرد
وقتی ماریلا برای اولین بار آن را ملاقات می کند، توسط طبیعت پرشور دختر جوان پرتاب می شود. او موافقت میکند که آن را تنها برای یک هفته نگه دارد، که آن برای اثبات ارزش خود به ماریلای بیحرکت صرف میکند. آن اصرار دارد که می تواند در خانه و مزرعه کمک کند، علیرغم این واقعیت که ماریلا این کار را یک کار مردانه می داند. آن به جری حسادت میکند و سعی میکند با گفتن به ماریلا که دختران میتوانند هر کاری را که یک پسر میتواند انجام دهد - و بیشتر، جبران کند.
بهترین پایان برای چشمان شریر و دلهای بد
کمک آن برای کمک به کاتبرت ها مستقیماً از رمان هایی است که منبع اصلی نمایش را ارائه می دهند. با این حال، اصرار او نمایش را کمی مدرن میکند، زیرا آن به کسی اجازه نمیدهد او را تنها به این دلیل که دختر است پایین بیاورد.
14 دامن دعوت نیست!
Anne - فصل 2، قسمت 5 The Determining Acts Of Her Life
زمانی که آن به Avonlea نقل مکان می کند، در کل محیط مدرسه جدید است. او از کشف نحوه رفتار پسران با دختران شوکه شده است، و حتی بیشتر از این شوکه می شود که دختران با آن خوب هستند. در واقع، آنها از توجه نامناسب تملق می گیرند.
وقتی آن و دخترها خم میشوند تا نوشیدنیهایشان را در جریان آب بریزند، پسرها پشت سرشان میآیند و دامنهایشان را بلند میکنند و میخندند. دختران دیگر سرخ می شوند و می خندند، اما آن خشمگین است. دامن دعوت نیست! او فریاد می زند، در حالی که دیگران طوری به او نگاه می کنند که انگار حرف مسخره ای زده است. آن با یک E تلاش می کند تا به زنان جوان سریال، مانند خود آن، احساسات مدرن بدهد، در حالی که ناعادلانه بودن رفتار با آنها را تصدیق می کند.
13 'زنان به خودی خود مهم هستند، نه در رابطه با یک مرد.'
Anne - فصل 3، قسمت 7 A Strong Effort Of The Spirit Of Good
در فصل 3، پس از اینکه شهرت جوزی پای توسط اقدامات بیلی خراب شده است، آن را عصبانی می کند. بیلی به هیچ وجه محکوم نمی شود، اما جوزی تاوان آن را می پردازد. در یک پرواز از شور و شوق، آنه سرکش می شود و قطعه ای در مورد برابری جنسیتی در روزنامه محلی می نویسد.
مطالب مرتبط: 10 درس زندگی که آن با یک E به ما آموخت
شهروندان Avonlea آن را خوب نمی گیرند، به خصوص Josie. خانم استیسی به سرعت به آن اطمینان می دهد که اگر او آن را در محیطی بزرگتر و مدرنتر می نوشت، خوانندگان با ذهن باز ممکن بود پیام آن را بپذیرند. همانطور که هست، تنها پس از فشار دادن گیلبرت به گروه است که دختران در اتاق موافقت می کنند که زنان به تنهایی مهم هستند.
12 «متفاوت بد نیست. این فقط یکسان نیست.
Anne - فصل 2، قسمت 10 The Growing Good Of The World
آن به خوبی از این واقعیت آگاه است که او حتی از سنین جوانی متفاوت است. او به نوعی افتخار می کند، اما همچنین در محیط های خاص احساس نارضایتی می کند. آنه با افراد دیگری که متفاوت هستند، مانند کول یا خاله جو یا باش، بسیار مهربان است، اما نمیتواند با خودش آنطور که با دیگران رفتار میکند، رفتار کند. زمان زیادی طول می کشد تا خودش را بپذیرد و چیزهای زیادی برای ارائه به دنیا دارد. در پایان، او متوجه می شود که متفاوت بودن لزوماً به معنای بد نیست. فقط این چیزی نیست که مردم به آن عادت کرده اند.
این خاص آن با یک E با این حال، نقل قول درباره آن نیست که تفاوت های خود را بپذیرد، بلکه در مورد سبک تدریس خانم استیسی است. آن، همراه با بسیاری از همکلاسی هایش، زمانی که شهر با او مخالفت می کند، از معلم جدید خود دفاع می کند.
یازده 'در دوران بلوغم، من به این عقیده شاد و تکاملی رسیده ام که غیرعادی هستم، و آن را پذیرفته ام.'
آن - فصل 3، اپیزود 1 رازی که می خواستم خدایی کنم
فصل 3 در آستانه شانزدهمین سالگرد تولد آن اکران می شود. او بلافاصله بسیار بالغ تر از دختر فصل 2 به نظر می رسد، دیگر کوچک و ضعیف نیست، بلکه یک زن جوان در آستانه آینده ای بزرگتر از آوونلیا است. آنه همانطور که عادت به انجام این کار پیدا کرده است، روی تختش دعا می کند، اما دعایش اکنون جدی است. او آرزوی مسائل بی اهمیتی مانند موهای زاغ یا کک و مک کمتر ندارد. در واقع، او از خدای مقدس خود به خاطر فردیتش تشکر می کند. او دوست دارد که متفاوت است، و تصدیق می کند که فقط باید بزرگ شود تا این را ببیند.
این آن با یک E نقل قول نشانه بزرگ شدن آن است. این قطعاً موضوعی در سرتاسر فصل 3 است. آن در فصل تحصیلی خود به پایان می رسد و این فرصت را دارد که آوونلیا را به مقصد کالج ترک کند.
10 'من فکر می کنم هر ایده جدید زمانی مدرن بود - تا زمانی که نبود.'
متی - فصل 1، قسمت 3 اما چه چیزی در جوانی سرسخت است؟
متیو این مشاهدۀ زیرکانه را انجام میدهد که همه ایدههایی که در زمان کنونی برای مردم بسیار رسواکننده و چالشبرانگیز به نظر میرسند، ممکن است در آینده عادی شوند. با وجود خجالتی بودن متیو، او یکی از مترقی ترین افراد در آوونلیا است. او از ماهیت غیر متعارف آن حمایت می کند و معمولاً وقتی اوضاع شروع به تغییر می کند نگران نمی شود.
این یک چیز بدیهی است که چیزی که زمانی جدید بود باید همیشه قدیمی و پیش پا افتاده شود و به سادگی آن را در نظر بگیریم. و با این حال مردم اغلب این را فراموش می کنند. طبق معمول، چند کلمه متیو حقیقت مهمی را به صدا در می آورد.
9 'من نمی دانستم چقدر نمی دانستم.'
Diana - Season 2, Episode 10 The Growing Good Of The World
دایانا وقتی متوجه می شود که خاله جو یکی از آنها شوکه می شود آنه با E محبوب ترین شخصیت های فرعی، زندگی کاملاً متفاوتی با آنچه دایانا تصور می کرد داشته است. او آنقدر غافلگیر شده است که حتی به این فکر نمی کند که چرا عمه جو تصمیم گرفت زندگی خود را از خانواده اش محرمانه نگه دارد یا اینکه چرا او را خوشحال کرد.
کمی زمان می برد تا او با عمه اش صحبت کند. بالاخره دایانا می بیند که او توسط والدینی کوته فکر بزرگ شده است. این دیدگاه سفت و سخت، بسیاری از جامعه را از ادراک دایانا حذف کرد، از جمله عمه جو. دیانا به خاله جو اعتراف می کند که متوجه می شود چقدر هنوز باید یاد بگیرد، چیزی است که دیانا را در مسیر او قرار می دهد تا به جای دنبال کردن راهی که پدر و مادرش پیش روی او گذاشته اند تصمیم بگیرد.
8 'این چیزی نیست که از زندگی به دست می آوریم، بلکه چیزی است که در آن قرار می دهیم.'
Anne - فصل 2، قسمت 10 The Growing Good Of The World
در لحظهای مهم از دوستی نزدیک آنها، آن به کول یادآوری میکند که او ارزشمند و دوستداشتنی است، و علیرغم اینکه چقدر چشمانداز او نسبت به زندگی در این نقطه تاریک ممکن است تیره و تار به نظر برسد، او باید روی چیزی تمرکز کند. او باید به جهان عرضه کند. این لحظه ای است که کول فکر می کند تمام امیدش در مورد آینده اش از بین رفته است.
این توصیه به او کمک میکند و بینندگان را قادر میسازد تا ببینند که تمرکز کمتر بر آنچه جهان میتواند ارائه دهد و بیشتر بر مشارکت خود، در واقع میتواند شادی و امید بیشتری را ایجاد کند. اینکه کول بتواند هنر خود را در جهان به نمایش بگذارد دقیقاً همان چیزی است که عمه جوزفین از آن دفاع می کند و چرا این دو به خوبی با هم کنار می آیند. عمه جو می تواند خانه ای برای او بسازد که به کول اجازه دهد حرف های آن را اجرا کند.
7 'مردم به سرعت به تفاوتهای ما اشاره میکنند، زمانی که ما از بسیاری جهات شبیه هم هستیم!'
آن - فصل 3، اپیزود 1 رازی که می خواستم خدایی کنم
آن و کاکوت به این فکر میکنند که چقدر مشترک هستند، حتی اگر در سطح ظاهری، کاملاً متفاوت باشند. جامعهای که در آن زندگی میکنند، دلبستگی آن را با روستاییان تحقیر میکند، اما آن برای کاکوت بهعنوان برابر ارزش میگذارد.
Ka'kwet از قبیله ای از مردم بومی است که با خشونت و تعصب از سوی جامعه سفیدپوست مواجه هستند. آن و کاکوت به زبانهای مختلفی صحبت میکنند و فرهنگهای متفاوتی را میشناسند، اما برخی از اساسیترین چیزها را در زندگی مشترک دارند، مانند لذتهای ساده و لذت دوستی. وجوه مشترک آنها یک خط داستانی را در طول فصل 3 فراهم می کند که به باز کردن چشمان ماریلا و متیو به دنیای اطراف آنها نیز کمک می کند.
6 'فردا همیشه تازه است و هیچ اشتباهی در آن وجود ندارد.'
لوسی مود مونتگومری - آن از گرین گیبلز
اگرچه این نقل قول اغلب به آن نسبت داده می شود آن با یک E ، در واقع از رمان لوسی مود مونتگومری می آید، نه سریال. در حالی که خطوط زیادی از گفتگو در ابتدا از کتاب ها برداشته شده است، این یکی از آنها نیست. با این حال، دقیقاً با مضامین نمایش مطابقت دارد.
قبل از ماسک: بازگشت لزلی ورنون
آن از این واقعیت خوشحال است که مهم نیست یک روز چقدر بد می گذرد، یک فرد همیشه می تواند منتظر شروع یک روز کاملاً جدید فردا باشد. این یک طرز فکر مهم برای آن است که با توجه به احساس عمیق او. آنی که از دوران کودکی سختی می آید، یاد می گیرد که به فردا امیدوار باشد. بدون این امید، او در مواجهه با ناملایمات به مشکل برمیخورد - پیامی که مخاطبان بهتر است آن را به خاطر بسپارند.
5 'الان دوست دارم، اما وقتی که نبودم، به این معنی نبود که لیاقتش را نداشتم.'
Anne - فصل 3، قسمت 7 A Strong Effort Of The Spirit Of Good
مدتی طول می کشد تا آنا به این نتیجه برسد، اما وقتی به این نتیجه رسید، مطمئن می شود که آن را با دیگرانی که ممکن است از شنیدن آن سود ببرند به اشتراک بگذارد. او در فصل 3 به جوزی میگوید: «هیچکس جز تو اجازه ندارد ارزش تو را دیکته کند.» این چیزی است که جوزی باید بشنود، علیرغم اینکه جوزی هرگز در مورد چیزی با آن موافق نبود. هنگامی که جوزی پس از سوء استفاده بیلی از او با خشم دیگران روبرو می شود، او فقط خود را همسر بالقوه کسی می بیند که شهرت وی آسیب دیده است.
آن متوجه می شود که به راحتی می توان فکر کرد که ارزش یک فرد به نحوه رفتار دیگران با او بستگی دارد. با آن به دلیل ظاهرش با بیرحمی رفتار میشود، اما او تا به حال میداند که نحوه رفتار مردم با یک فرد اغلب بیشتر از موضوع واقعی درباره خودشان و تعصباتشان میگوید. درک این موضوع از جوزی بیشتر طول می کشد زیرا او همیشه شایعات مدرسه را هدایت می کند.
4 'شاید بخواهید به این فکر کنید که چرا نیاز به تخریب چیزها را احساس می کنید.'
کول - فصل 2، قسمت 10 The Growing Good Of The World
کول این جمله قدرتمند را پس از چند حادثه در مدرسه به بیلی بیان می کند. بیلی آشکارا کول را تحقیر می کند، سپس مچ دست او را می شکند، و بعداً آن دو در کلاس درس با هم درگیر می شوند که منجر به سوزاندن گوشش روی اجاق هیزمی می شود.
کول مک کنزی عذرخواهی می کند، حتی اگر می داند که بیلی قلعه مخفی خود و آن را در جنگل ویران کرده است. کول بلوغ و سرگیجه خود را با حرکت از گذشته و امتناع از تغذیه منفی و بیرحمی نشان میدهد - و به بیلی میگوید که شاید باید از خود بپرسد که چرا برعکس عمل میکند.
3 'چگونه ممکن است در زندگی چیزی اشتباه باشد اگر با شخصی که دوستش دارید سپری شود؟'
Anne - فصل 2، قسمت 7 حافظه به اندازه خلق و خوی حال و هوا دارد
آن با یک E به دلایل زیادی خاص است و یکی از آنها تمرکز آن بر عشق غیر عاشقانه است. ارزش عشق را ابتدا از طریق دوستان و خانواده به آن آموزش داده می شود. متیو و ماریلا او را قبول می کنند و با وجود اینکه خواهر و برادر هستند، پدر و مادر مشترکی می شوند. آنها زندگی خود را صرف گوش دادن به نظرات تمسخر آمیز کرده اند، ماریلا را یک خیانتکار و متیو را یک درونگرا می نامند. آنه میداند که رابطه آنها عشقی است و علیرغم تمسخر برخی از مردم شهر، با آنها یک خانواده غیرمتعارف میسازد.
عمه جو نمونه دیگری از شخصیتی است که به دلیل انتخاب های زندگی اش مورد قضاوت قرار می گیرد، حتی اگر او زندگی خود را با کسی که دوستش داشت سپری کرد. اگرچه آن به دیگران نمی گوید که عمه جو بیشتر عمر خود را در رابطه با یک زن گذرانده است، سوال او در مورد زندگی عاشقانه از ماریلا و دیگران پرسیده می شود و هیچ کس در نتیجه گیری آن شک ندارد.
2 می بینید که 'غم بهایی است که برای عشق می پردازید.'
عمه جوزفین - فصل 1، قسمت 6 پشیمانی زهر زندگی است
یک روز، در اوایل دوستی آنها، آن به تنهایی با گریه به خاله جو می رود. آن احساس ناخوشایندی می کند و تقریباً فرار می کند، اما جو می خواهد به او نشان دهد که اشکالی ندارد که احساساتش را به اشتراک بگذارد. خاله جو می گوید این واقعیت که او برای عشق از دست رفته اش گریه می کند، بهای ناچیزی برای زندگی شادی و عشق او است. مردم اغلب از عشق ورزیدن می ترسند زیرا از دست دادن می ترسند، اما یکی بدون دیگری نمی آید.
مرتبط: 10 زوج برتر در Anne با E، رتبه بندی شده
این آن با یک E نقل قول از عمه جو بعداً در نمایش تحسین برانگیزتر می شود، زمانی که فاش می شود چقدر برای عمه جو سخت است که به روی دیگران باز شود. او مانند دایانا بزرگ شده است تا احساسات خود را کنترل کند و فقط در اواخر زندگی زمانی که رابطه خود را با گرترود شروع می کند آنها را در آغوش می گیرد.
نحوه بازی شکار prop با دوستان
1 'برای آوردن آن به روز، و درک کابوس ها بدون محافظت از تاریکی، ترسناک نیستند.'
Anne - فصل 3، قسمت 2 چیزی در روح من در کار است که من نمی فهمم
یکی از زیباترین و قدرتمندترین خطوط آن پس از بازدید آن از یتیم خانه ای که در آن بزرگ شده بود می آید.
اگرچه این بازدید از نظر احساسی مضر است، اما تصویر یتیم خانه را به عنوان مکانی تاریک و ترسناک نیز به واقعیت تبدیل می کند. دیدن آن اکنون، در روز، در مکانی بهتر پس از همه چیزهایی که او از سر گذرانده است، این حقیقت را روشن می کند که هر چقدر که همه چیز می تواند دشوار باشد، اغلب آنقدرها هم که ذهن تصور می کند ترسناک و غیرقابل حل نیستند.