جعبه پرندگان نت فلیکس نگاهی اجمالی به موجودات وهم آور فیلم به مخاطبان می دهد. ما هیولاها را توضیح می دهیم ، اینکه آنها چه می خواهند و پایان کار به چه معناست.
هیجان جدید Netflix پس از آخرالزمانی جعبه پرنده در جهانی قرار دارد که فقط نگاه کردن به بیرون از پنجره باعث کشته شدن شما می شود ، بنابراین ما اینجا هستیم تا هیولاهای مرموز فیلم و پایان ناخن آور آن را توضیح دهیم. ساندرا بولاک در نقش مالوری بازی می کند ، زنی که سعی دارد دو فرزند خود را - به راحتی پسر (جولیان ادواردز) و دختر (ویوین لایا بلر) زنده نگه دارد - پنج سال پس از کشته شدن تقریباً همه افراد روی زمین با ورود نهادهایی که هر کسی را رانده می کند ، زنده نگه دارد. که آنها را به خودکشی خشن می بیند.
به کارگردانی سوزان بیر و براساس رمان جوش مالرمن ، جعبه پرنده سوئیچ بین دو دوره زمانی: بلافاصله پس از شیوع ، و مبارزه مالوری برای زنده ماندن ، و تلاش های او پنج سال بعد برای انتقال خود و بچه ها با خیال راحت از رودخانه به یک پناهگاه موعود. برای شروع او خود را با گروه بزرگی از مردم در خانه ای امن می بیند و حتی موفق می شود گنجینه ای از مواد غذایی را تأمین کند. با این حال ، طولی نکشید که فاجعه تعداد آنها را فقط به مالوری ، دو فرزند و علاقه عاشقانه تام (با بازی توسط مهتاب Trevante Rhodes).
مرتبط: Netflix: هر نمایش و فیلم تلویزیونی جدید این آخر هفته (21 دسامبر)
مالوری و تام وقتی از طریق رادیو از شخصی به نام ریک (پرویت تیلور وینس) تماس می گیرند که به آنها می گوید اگر می توانند آن را به پایین رودخانه برسانند ، جایی برای آنها امن است که در جنگل زندگی می کنند. پذیرفتن این یک خطر بزرگ است و مالوری در ابتدا نسبت به آن مقاوم است ، اما جعبه پرنده پایان دادن به ما نشان می دهد که چرا او تصمیم گرفته بچه هایش را به چنین سفر خطرناکی ببرد.
- این صفحه: آنچه در پایان جعبه پرندگان اتفاق می افتد
- صفحه 2: هیولاهای موجود در جعبه پرندگان چیست؟
- صفحه 3: آنچه واقعاً پایان جعبه پرندگان به معنای واقعی است
آنچه در پایان جعبه پرندگان اتفاق می افتد
بعد از اینکه المپیا شیرین اما بسیار اعتماد به نفس (دانیل مک دونالد) به یک غریبه ، گری (تام هولاندر) اجازه ورود به خانه را داد ، سرانجام مشخص شد که او یکی از افرادی است که می تواند با دیدن موجودیت ها زنده بماند ، اما در این روند خراب است و به پرستش متعصبانه سوق داده شد. این شاگردان که با عنبیه های تاب خورده خود قابل تشخیص هستند ، وسواس زیادی دارند تا افراد دیگر را به موجوداتی نگاه کنند ، که به اعتقاد آنها زیبا هستند. همانطور که المپیا و مالوری به طور همزمان زایمان می کنند ، گری رنگ واقعی خود را نشان می دهد و شروع به کندن پوشش از پنجره ها می کند. چریل (جکی ویور) و المپیا هر دو موجودیت ها را می بینند و بلافاصله خود را می کشند ، هرچند مالوری قادر است الیمپیا را متقاعد کند قبل از مرگ دختر بچه اش را تحویل دهد. گری قبل از اینکه سرانجام خودش توسط تام کشته شود ، داگلاس (جان مالکوویچ) را می کشد.
در این مرحله جعبه پرنده پنج سال به جلو حرکت می کند ، به کمی قبل از اینکه مالوری بچه ها را به سفر به پایین رودخانه ببرد. او و تام در حال حاضر یک زن و شوهر هستند و یک تنظیمات عمدتا پایدار دارند که در آن می توانند غذای خود را پرورش دهند ، اما آنها تقریباً همه خانه های مجاور را از منابع کافی محروم کرده اند. پس از برخورد ترسناک با گروهی از غارتگران غارتگر که توسط نهادها خراب شده اند ، از طریق رادیو از غریبه ای به نام ریک تماس می گیرند ، وی می گوید پناهگاهی وجود دارد که با دو روز سفر در امتداد رودخانه می توان به آنجا رسید. تام مشتاق اطلاعات بیشتر در مورد حرم مقدس است ، در حالی که مالوری اعتماد کمتری دارد و معتقد است که این می تواند راهی برای فریب آنها باشد تا نهادها بتوانند آنها را بدست آورند.
روز بعد ، کل خانواده برای تهیه یک خانه همسایه تلاش می کنند ، اما در حالی که آنها در داخل هستند ، گروه غارتگران به خانه می رسند. تام به مالوری می گوید که اگر برنگشت بچه ها را بردارد و به سمت قایق برود و سپس برای مقابله با غارتگران به جلوی خانه می رود. او موفق می شود که یکی از آنها را با اسلحه زخمی کند ، اما به سرعت می فهمد که چشم بند او خیلی کم است. تام چشم بندش را برداشته و موفق می شود بیشتر مهاجمان را بکشد ، اما یک غارتگر (با بازی دیوید دستمالچیان) مالوری و بچه ها را لکه دار می کند و به دنبال آنها بلند می شود. تام او را تعقیب می کند ، اما چشم یکی از موجودات را می گیرد. عنبیه وی تاب می یابد ، اما با تلاش زیادی موفق می شود قبل از اینکه مجبور شود به سر خود شلیک کند ، به غارتگر آخر شلیک کند.
مرتبط: بهترین فیلم های ترسناک 2018
مالوری از اینکه فهمید تام باید جان خود را فدای نجات آنها کرده است ، دلهره دارد و تصمیم می گیرد آرزوی مرگ خود را عملی کند و خودش و بچه ها را به پناهگاه برساند. فیلم سپس به لحظه ای می رود که قایق آنها قصد عبور از روی تپه ها ، خطرناک ترین قسمت رودخانه را دارد و مالوری باید انتخاب کند که کدام یک از بچه ها باید چشم بند خود را بردارند تا به او بگوید که از چه راهی قایقرانی کند . سرانجام او نمی تواند خودش را برای انتخاب هر یک از آنها بیاورد و در عوض تصمیم می گیرد با کور - سریع یا خوب - مقابله کند. این یک سفر خشن است که در طی آن قایق سرانجام واژگون می شود ، اما آنها موفق می شوند خود را به ساحل برسانند و با گوش دادن به آواز پرندگان شروع به جستجوی حرم می کنند.
ثابت می شود که قسمت آخر سفر دشوارترین است. قدم زدن با چشمان بسته در میان جنگل های ناآشنا خیانت آمیز است و مالوری دست به دامن می شود و در یک دامنه می افتد و مدت کوتاهی خودش را ناک اوت می کند. بچه ها در جهات مختلف دور می شوند و موجودات با صدای مالوری با آنها نجوا می کنند و آنها را ترغیب می کنند که چشم بندهای خود را بردارند. مالوری با به صدا درآوردن زنگ دوچرخه خود موفق می شود پسر را پیدا کند ، اما دخترش از او رها شده و با او تماس نخواهد گرفت ، زیرا - همانطور که بوئی توضیح می دهد - مالوری چنان با آنها سخت گیر بوده است که دختر از او می ترسد. مالوری با وحشت ، عذرخواهی می کند و داستانی را که تام زودتر برایشان تعریف می کرد به پایان می برد و قول می دهد که روزی بچه ها می توانند با بچه های دیگر آزادانه بازی کنند و از درختان بالا بروند. دختر برای تسکین او سرانجام برمی گردد ، و هر سه نفر راهی حرم مقدس می شوند.
هنگامی که موجودات در پشت او جمع می شوند ، با عصبانیت به در ضربه می زند ، مالوری از مردم داخل خانه التماس می کند حداقل اجازه ورود فرزندان خود را بدهند. سرانجام در باز می شود و سه نفر آنها را به داخل می کشانند ، جایی که چشم آنها به سرعت از نظر عفونت بررسی می شود. پس از پاکسازی ، مالوری متوجه می شود که این مکان مقدس در واقع مدرسه نابینایان است ، بنابراین بیشتر ساکنان کاملاً در برابر موجودات محافظت می کنند. داخل مدرسه حیاطی پر از پرندگان و پوشیده از سایبان سبز است. مالوری به کودکان می گوید که می توانند اکنون پرندگان را در جعبه پرندگان خود آزاد بگذارند و آنها این کار را می کنند ، پرواز پرندگان به داخل سایبان را مشاهده می کنند.
سپس مالوری با OB-GYN خود ، دکتر لاپام (Parminder Nagra) ، که همچنین زنده مانده است و با دیدن اینکه مالوری نیز موفق به این کار شده است ، ملحق می شود. او از بچه ها می پرسد نام آنها چیست ، و آنها به او می گویند که آنها پسر و دختر نامیده می شوند. سپس مالوری تصمیم می گیرد سرانجام نام هایی به آنها بگذارد و دختر را المپیا (به نام مادرش) و پسر را تام (پس از پدرخوانده مرحومش) صدا می کند. سپس المپیا و تام فرار می کنند تا با بچه های دیگر بازی کنند و جعبه پرنده با یادداشت امیدوارکننده ، با نگاه مالوری به سایبان پر از پرندگان ، پایان می یابد.