Black Sails: 6 شخصیتی که برای بهتر شدن تغییر کردند (و 4 شخصیتی که تغییر نکردند)

چه فیلمی را ببینید؟
 

استارز بادبان های سیاه گروه بزرگی از شخصیت‌ها را دنبال می‌کند و تاکید زیادی بر موضوعات داستان‌گویی، تمدن، و اینکه چه کسی یک هیولا است و چه کسی نیست، دارد. اکثر قهرمانان آن افراد وحشتناکی هستند در ظاهر، و به حق باید به دلیل خشونت و بی قانونی آنها 'هیولا' در نظر گرفته شوند.





مربوط: شخصیت‌های بلک سایلز در خانه‌های هاگوارتز خود طبقه‌بندی شده‌اند






اگر دوست داشتنت اشتباه است چه زمانی در سال 2020 برمی گردد

با این حال، انگیزه ها و روابط قانع کننده آنها با یکدیگر باعث می شود که بسیاری از شخصیت ها بیشتر از آنچه بینندگان انتظار دارند، همدردی کنند. در حالی که برخی به مرور زمان داستان جالبی به دست می‌آورند و شخصیت‌های سرگرم‌کننده‌ای را برای تماشا می‌سازند، برخی دیگر در نهایت با شخصیت‌های صافی مواجه می‌شوند که هیچ کاری برای توجیه اخلاق مشکوک خود انجام نمی‌دهند، یا در نهایت به شخصیت‌های دیگر به گونه‌ای خیانت می‌کنند که بخشش آنها سخت است.



بهتر: چارلز وین

در فصل 1، وین یک آنتاگونیست غیراخلاقی و خودخواه است. هیچ یک از دزدان دریایی ناسائو بالاتر از دزدی و قتل نیستند، اما وین در تلاش هایش برای تغییر دادن رای کاپیتانی در قسمت 1 بسیار بی رحم است. کاری که او به خدمه اش اجازه می دهد در قسمت 3 با مکس انجام دهند باعث انزجار النور و النور می شود. بیننده

باقی‌مانده قوس او همچنان او را در تضاد با سایر بازیکنان می‌بیند. با این حال، در پایان فصل 2 او کینه های شخصی را کنار می گذارد و فلینت را از شهر چارلز نجات می دهد. اگرچه او بلافاصله کشتی و خدمه فلینت را به دست می گیرد، این عمل نشان دهنده گذار او به شخصیتی با کد اخلاقی ثابت و انگیزه های پیچیده خودش است.






بدتر: دوفرن

دوفرن به عنوان یک حسابدار موشی معرفی می شود که هرگز جنگ واقعی را ندیده است. بعد از اینکه بیلی به او سخنرانی می‌کند و او در یک نبرد (وحشتناک، مسلماً) تا سر حد مرگ می‌جنگد، سخت است که برای حسابدار خون‌آلود و تکان‌خورده که تبدیل به دزد دریایی شده است، تشویق نکنید.



با پیشروی سریال، دوفرن به صدای تند و تیز مشکوک علیه کاپیتان فلینت تبدیل می شود و حتی به طور موقت به عنوان کاپیتان در فصل 2 جایگزین فلینت می شود. در حالی که سوء ظن او ممکن است موجه باشد، انگیزه اصلی او شهوت قدرت و انتقام گیری شخصی است، بدون توجه به این موضوع. تصویر بزرگتر نتیجه یک شخصیت کینه توز و ناخوشایند است که حیله گری لازم برای کاپیتانی موفق یک کشتی دزدان دریایی را ندارد.






بهتر: آقای اسکات

آقای اسکات از همان ابتدا دوست داشتنی است، اگر قابل توجه نباشد. او که همیشه در کنار النور است، توصیه‌های عمل‌گرایانه ارائه می‌کند و در صورت لزوم موضع خود را حفظ می‌کند. نقش کمتر دراماتیک او به این معنی است که در دو فصل اول به راحتی در پس زمینه محو می شود.



در فصل 3، به طور عطفی فاش می شود که آقای اسکات از ناسائو به همسر و دخترش که در یک جامعه مخفی برده سابق زندگی می کنند، مخفیانه غذا و لوازم می برده است. این امر او را از یک دستیار که فقط از دید دیگران دیده می شود، به شخصیتی چند لایه و جذاب با زندگی شخصی غنی تبدیل می کند.

بدتر: الینور

النور از همان ابتدا اخلاقی مشکوک دارد و از ارتباطات عاطفی برای دستکاری شخصیت هایی مانند مکس و وین استفاده می کند. تعهد او به پیشبرد ناسائو و دفاع از آن در برابر حکومت استعماری قابل تحسین است، و حیله گری و استقلال او او را جذاب می کند.

مطالب مرتبط: Game Of Thrones: 10 راه بدتر و بدتر شدن آریا استارک

پس از دستگیری او و بازگشت او به ناسائو با وودز راجرز، ویژگی های اندکی برای او باقی می ماند. کمک های مداوم او و ازدواج نهایی او با راجرز روشن می کند که استقلال و اشتیاق او از بین رفته است. چیزی که باقی می ماند حفظ خود و ناامیدی برای قدرت به هر قیمتی است، با ذره ای عشق ساده لوحانه که بهتر بود با مکس در فصل 1 قرار می گرفت.

بهتر: حداکثر

مکس، در فصل 1، در عین حال ساده لوح، ایده آل گرا و همدل است. او به سرعت با سیلور در رابطه با دزدیده شده معامله می کند سوار شو برنامه ریزی کنید، اما با درخواست از النور که با هم فرار کنند، ایمان زیادی به النور دارد. علاوه بر این، او با فرار نکردن از ناسائو در زمانی که فرصت دارد به تصمیمات خود ویرانگر روی می آورد.

زمانی که مکس فاحشه خانه و نقش سابق النور را به دست می گیرد، او کمتر ایده آل گرا است (و مثل همیشه سرد و حسابگر است)، که می تواند او را کمتر دلسوز کند. اما همانطور که رابطه او با آن توسعه می یابد و او به قدرت می رسد، مکس یاد می گیرد که ارزش خود را بداند و در صورت لزوم عذرخواهی کند - ترکیبی از ویژگی هایی که او را به یک زن بسیار قوی تر تبدیل می کند.

بدتر: بیلی بونز

بیلی بونز به عنوان یک شخصیت پیچیده شروع می شود: مانند دوفرن، او به طور قابل درک نسبت به فلینت بدبین است، اما مانند گیتس به او وفادار است (و با دقت بیشتری در مورد پیامدهای اعمال خود فکر می کند). تماشای مبارزه او با این درگیری جالب است زیرا نظراتش توسط گیتس، سیلور، فلینت تحت تاثیر قرار می گیرد.

آیا پوکمون گو باید برای جوجه کشی باز باشد؟

در فصل 3، بیلی در نقشی جدید به عنوان رهبر شورش دزدان دریایی در ناسائو به پایان می رسد. در این مرحله، او را می بینیم که تصمیمات عجولانه ناشی از عصبانیت می گیرد. برای مثال، در فصل 4 همدردی با او سخت است، زمانی که او اتحاد را با شورش بردگان در هم می شکند و به خاطر انتقام به وودز راجرز کمک می کند. متأسفانه، نفرت نهایی او از فلینت و سیلور با آن سازگار است جزیره گنج و بنابراین ضروری است (هر چند او با تهدیدهای نقطه سیاه آمد که شهرت سیلور را شکل داد).

بهتر: آن بانی

آن بانی ورود او را به عنوان دستیار خاردار، قاتل و مرموز جک راکهام می کند. چشمان تیزبین کلارا پاژه و پوزخند دندانپزشکی مطمئناً تأثیرگذار است. بعد از اینکه مکس او را اغوا می کند، او شروع به نشان دادن جنبه نرم تری می کند و دیوارهایش را فرو می ریزد. همانطور که روابط او با مکس و جک در طول فصل 1 و بعد از آن تکامل می یابد، او از جک استقلال می یابد و از خواسته ها و احساسات خود آگاه تر می شود. او هرگز ظاهر خاردار خود را از دست نمی دهد، اما در پایان نمایش، این تمام چیزی نیست که برای او وجود دارد.

بدتر: پیتر اش

پیتر اش به عنوان یک متحد شگفت انگیز برای همیلتون ها و جیمز فلینت/مک گرو معرفی می شود. در حالی که اکثراً طرح اصلاح ناسائو را از طریق عفو دزدان دریایی نادیده می گیرند، او یکی از معدود افرادی است که مایل به شنیدن آن و کمک به استدلال در این موضع است.

مطالب مرتبط: هر فیلم دزدان دریایی کارائیب از بدترین تا بهترین رتبه بندی شده است

هنگامی که یک خدمه دزد دریایی سال ها بعد دختر پیتر ابیگیل را دستگیر می کنند، شهرت او به دلیل بی رحمی خاص در اعدام دزدان دریایی آشکار می شود. امید به اینکه ممکن است او همچنان دلسوز باشد، سفر فلینت و میراندا را برای بازگشت ابیگیل به خانه سوق می دهد، اما پس از رسیدن آنها متوجه می شوند که فرماندار اش با افشای رابطه جیمز و توماس به آنها خیانت کرده است. مرگ میراندا به دست نگهبانش، میخ بر تابوت است و موقعیت او را به عنوان دشمن بزدل و نه متحد مفید تأیید می کند.

بهتر: نقره ای

در فصل 1، سیلور کاملاً بر اساس آنچه که بیشترین سود را برای او به همراه خواهد داشت، تصمیم می گیرد و هیچ وفاداری شخصی خاصی از خود نشان نمی دهد. حتی در فصل دوم، او توطئه می کند تا مکان گنج در ساحل را به خدمه دیگری بفروشد، علیرغم اینکه با خدمه فلینت رفاقت پیدا می کند.

در پایان نمایش، او یک دستکاری ماهرتر از همیشه است و با اهدافی در ذهن تصمیم می گیرد که از ثروت شخصی گسترده تر است. او با نجات مدی و فرستادن فلینت، نگرانی خود را نسبت به افرادی که دوستشان دارد نشان می دهد. او در عین حال با به شهادت رساندن فلینت مسیر دو جامعه را شکل می دهد.

بهتر: سنگ چخماق

در فصل اول فلینت مردی را به دلیل اتهام ساختگی دزدی به طرز وحشیانه ای می کشد و حداقل یکی از خدمه خود را برای بازجویی از او می کشد. او تشنه به خون به نظر می رسد و به سختی می توان با او همدردی کرد.

هنگامی که داستان او در فصل 2 فاش می شود، شخصیت او شروع به شکل گیری بهتری می کند. نفرت او از انگلستان و میل او به شورش علیه استعمار اجتناب ناپذیر ناسائو منطقی تر است. فلینت به عنوان یک شخصیت در حال حاضر نمایش نیز تکامل می یابد. او روابط عاطفی ایجاد می کند و از دنبال انتقام به پذیرش رویای دیرینه اش یعنی صلح و پذیرش می رود (حتی اگر داستان سیلور دروغ بود )

بعدی: 10 نمایش برای تماشای اگر به بادبان های سیاه علاقه دارید