Black Sails در پایان سریال خود به پایان مناسبی رسید... اما طرفداران ممکن است در مورد سرنوشت شخصیت اصلی اختلاف نظر داشته باشند.
هشدار: این مقاله حاوی اسپویلرهایی برای بادبان های سیاه فینال سریال
-
پس از چهار فصل درام دزدان دریایی، پیچشهای غیرقابل پیشبینی، و شیرجههای بیش از حد در دل تاریکی که نمیتوان شمارش کرد، بادبان های سیاه به پایان رسیده است. خوشبختانه برای طرفداران قهرمانش، کاپیتان فلینت، آن پایان خوشی بود... درست است؟ سازندگان، نویسندگان، کارگردانان و فیلمبرداران درام دزدان دریایی Starz همیشه برای روایت داستان به چیزی بیش از طرح و دیالوگ صریح متکی بوده اند. به همان اندازه دلنشین صحنه های پایانی بادبان های سیاه ممکن است پایان در سطح ظاهر باشد، شواهدی وجود دارد که نشان می دهد پایان واقعی فلینت چندان عالی نبوده است.
نیازی به گفتن نیست، خوانندگان کنجکاوی که هنوز قسمت پایانی یا سریال را برای خود ندیده اند، باید فوراً آن مشکل را متوقف کرده و آن را حل کنند (ما نمی توانیم به اندازه کافی روی این موضوع تاکید کنیم). وقتی انگیزه های متناقض عشق جان سیلور به یک زن و میل فلینت به انقلاب به میان آمد، طرفداران با نفس حبس شده تماشا کردند. سازندگان نظراتی را ارائه کرده اند که به نظر می رسد پیشنهاد ارائه نمایش از آنچه بعداً آمد به همین سادگی است... اما می تواند به سادگی تعهدی به ابهام باشد. یا، همانطور که مطمئناً بسیاری ادعا می کنند که بیشتر و بیشتر می شود بادبان های سیاه طرفداران به دنیا میآیند، پایان فلینت به یک داستان بزرگتر تبدیل میشود - در حالی که جیمز مکگرو در یک جنگل سرد میشد.
آنچه بینندگان دیدند
تیم الف (فیلم)
درست همانطور که به نظر می رسید همه چیز در جهت امیدوارکننده ای پیش می رود - فلینت، سیلور و راکهام وودز راجرز شرور را شکست دادند و قدرت خود را در زمان اتحاد به یاد آوردند - خیانت رخ داد. نه خیانت هیجان انگیز، هیجان انگیز یا جذاب... بلکه غم انگیز و اجتناب ناپذیر. همانطور که فلینت سیلور و افرادش را به محل گنج دفن شده هدایت کرد (که قرار بود در ادامه به «گنج کاپیتان فلینت» تبدیل شود. جزیره گنج رمان)، مکث کرد و اذعان کرد که میدانست که شراکت بعدی نخواهد آمد. همیشه دوست، سیلور نمی توانست فریب دهد یا مناقشه کند.
فلینت قصد داشت از گنج برای تأمین مالی انقلابی استفاده کند که اگر درست انجام شود، در دنیای جدید بازتاب پیدا می کند. سیلور، که مرگ عشق خود را احساس کرده بود، معتقد بود که جنگ فلینت را برای آنچه واقعاً بود دیده است: خشونت بیمعنای مردی که چیزی برای از دست دادن نداشت. فلینت قول داد که اگر سیلور واقعاً قدرت، رهبری، افسانه، بدنامی و انقلاب را فدای یک زندگی ساده کند، پشیمان خواهد شد. و وقتی این کار را کرد، میدانست که در این لحظه - در مقابل کاپیتان فلینت ایستاده بود، اسلحه به سمت سینهاش نشانه رفته بود. امتناع می کند او - او انتخاب اشتباهی کرده بود.
این لحظه غم انگیزی برای بینندگانی بود که نزدیکتر شدن این دو مرد از برادران را تماشا کرده بودند، و التماس سیلور از فلینت برای تسلیم شدن از روی میل به یقین واقعی بود. آخرین تصویر دو مرد را نشان میدهد که بیحرکت ایستادهاند، تفنگ سیلور روی فلینت، در حالی که همه به خوبی میدانند که دومی هرگز نمیتواند کاری را که از او خواسته میشود انجام دهد. چیزی که بعد آمد... جایی است که همه چیز جالب می شود.
پایان مبارک فلینت
از آنجا، اکشن کاهش می یابد تا جک راکهام قرارداد با امپراتوری گاتری را نهایی می کند، و نشان می دهد که فلینت کشته نشده است... او 'بازنشسته' شده است. او آن را یک موفقیت میداند، زیرا از شهادت فلینت اجتناب کرده است، و معتقد است که فلینت چیزی را پیدا کرده است که برایش مهمتر از جنگ است، داستانی است که فاصله زیادی دارد. اما جزئیات 'بازنشستگی' فلینت توسط سیلور به مادی ویران شده بیان می شود - با برخی فیلم های همراه با روایت سیلور (یا نسخه 'واقعی' رویدادها که به صراحت به بیننده تحویل داده شده است و نه سیلور).
فیلم های رزیدنت اویل برای تماشا
سیلور فاش میکند که مردی را به مزرعه ساوانا، جورجیا فرستاده است، جایی که خانوادههای ثروتمند لندنی اقوام آبرومند یا مطرود خود را فرستادهاند تا در گمنامی کامل زندگی کنند، مرده برای دنیا. آن مرد فرستاده شد تا از توماس همیلتون بپرسد که آیا توماس همیلتون در آنجا زندانی بوده است یا خیر، و با خبر بازگشت. سیلور که تمام مدت این کارت را در دست داشت، از آن برای «بازسازی» فلینت استفاده کرد. سیلور با بردن او به مزرعه کار، ادعا میکند که وقتی مکگرو به مردی که زندگی میکرد نزدیکتر میشد و مرگش باعث به دنیا آمدن فلینت شده بود، دوباره ظهور کرد.
فلینت با اسکورت اسرائیل هندز و پیشاهنگ اصلی سیلور وارد می شود، پول دست به دست می شود و فلینت نزد توماس اسکورت می شود... جایی که اتحاد مجدد آنها هر ذره ای است که طرفداران امیدوار بودند. یا فلینت و توماس برای شروع یک زندگی جدید حرکت می کنند یا به احتمال زیاد، سیلور هزینه کرده است تا فلینت به توماس بپیوندد و توسط جهان فراموش شود. در هر صورت، این پایان خوشی است که فلینت سزاوار آن بود، و مادی در نهایت متوجه می شود که سیلور بهترین کاری را که می توانست برای عشق آنها انجام داده است، و او به کنار او باز می گردد.
در ظاهر، این نوعی پایان خوش است که سازندگان هرگز قصد نداشتند انکار مخاطبان آنها همانقدر که فلینت ممکن است گاهی اوقات به مرگ نزدیک به نظر برسد، بادبان های سیاه به عنوان پیش درآمد رابرت لوئیس استیونسون عمل می کند جزیره گنج فلینت زنده را خواستار شد. به هر حال، طبق آن داستان، او به اندازه دهه ها پس از این اتفاقات نمی میرد. در مصاحبه با برخورد دهنده خالق سریال جاناتان استاینبرگ تایید میکند که پایان خوش آنطور که به نظر میرسد... در عین حال اذعان میکند که ابهام یا سرنخهای احتمالی برای تفسیر جایگزین کاملاً با سریال و مضامین داستانگویی آن همخوانی دارد:
وقتی کتاب را می خوانید، به شما می گویند که فلینت به شیوه ای بسیار خاص مرده است، و این راهی است که بلافاصله داستان را پیشنهاد نمی کند. او به تنهایی مرد، مدتی نامشخص پس از اتفاقات هیجان انگیز، و در مکانی بسیار تنها و غمگین درگذشت. وقتی صحبت از کاشتن پرچم در زمین چیزهایی شد که ما آنها را شرع می دانستیم و باید برای آنها حساب باز کرد، این یکی از آنها بود. احساس میکرد مهم است، و این یک چالش به نظر میرسد که بفهمیم چگونه میتوانیم آن را تصدیق کنیم و همچنین کاری کنیم که برای خودمان کارساز باشد، و آن را مجدداً متنسازی کنیم و کمی رمز و راز کنیم. افراد زیادی در جزیره گنج داستان های زیادی تعریف می کنند، و افراد زیادی در این نمایش داستان می گویند. اگر این نمایش در مورد چیزی باشد، به این واقعیت مربوط می شود که روایت وقتی به درستی استفاده شود می تواند یک چیز بسیار قدرتمند باشد. بنابراین، احساس درستی به نظر می رسید که پایان در آن ایده غرق شده بود.
نورپردازی همیشه عمدی و درجه بندی رنگ مزرعه کاری ممکن است بینندگان را به یک فانتزی بالقوه سوق دهد، اما ممکن است به همان اندازه شواهدی وجود داشته باشد که از پایان شادتر حمایت کند. به هر حال، در میان دفتر کم نور صاحب مزرعه، یک گلابی سبز و روشن وجود دارد - میوه ای که در کتاب هومر به عنوان 'هدیه ای از خدایان' به ادیسه یاد می شود. اودیسه ، که فلینت در همان قسمت اول خود را با او مقایسه کرد.
با این وجود، چند پاسخ یا جزئیاتی وجود دارد که ممکن است بهعنوان پایانبندی شخصیتها به شکلی عجولانه به نظر برسند که سزاوار آنها هستند... اما ممکن است در واقع پایانی بسیار تاریکتر را نشان دهند که توسط خود جان سیلور نوشته شده است.
نقره سنگ چخماق را می کشد؟
محبوب ترین استارتر پوکمون خورشید و ماه
همانطور که در بالا ذکر کردیم، سخت است باور کنیم که سیلور می توانست بگوید هر چیزی تا فلینت را متقاعد کند که از هدف خود دست بردارد. اما حتی اگر وجود توماس باعث توقف فلینت شود، روایت سیلور از سفر آنها به ساوانا کمی زمخت ترسیم شده است. آیا او قبل از اسکورت فلینت را تحت سلطه خود درآورد و به این واقعیت که توماس هنوز زنده است باور نداشت؟ و اگر سیلور گزارش دست اول تغییرات فلینت را با نزدیک شدن توماس ارائه دهد، ما باور داریم که او هرگز فلینت را به توماس ندیده است؟
برای ساده نگه داشتن همه چیز، اجازه دهید از ابتدا شروع کنیم. به طور خاص، شلیک سیلور با تفنگی که روی فلینت آموزش داده شده بود و از او التماس می کرد که تسلیم شود. سپس دوربین به سمت مردان سیلور که در همان نزدیکی استراحت میکردند، سرشان را در پاسخ به صدایی ناشنیده (برای بیننده) میچرخانند، زیرا فقط واکنش پرندههایی که جیغ میکشند و بالهای دوردست به صدا در میآیند، شنیده میشود. از آنجایی که احتمالاً میدانستند سیلور چه برنامهای داشته است، بلافاصله واکنش نشان نمیدهند - گویی احضار شدهاند - یا وحشت زده میشوند، انگار درگیری شروع شده است.
آنها چند لحظه ایستادهاند و آنچه را که قبلاً شنیدهاند در نظر میگیرند، اما با آرامش دنبال میکنند تا آنچه را که خارج از دوربین اتفاق افتاده است بررسی کنند. اتفاقی که اگرچه شنیده نشده بود، اما واکنش های فوری را به همراه داشت که در این زمینه، یک تیراندازی را به دنبال داشت.
حتی اگر صحنههای بازگشت فلینت به توماس بدون کوچکترین ساخت نما یا ویژگیهای رؤیایی فیلمبرداری شده باشد، صحنهی بعدی جک با مکس و مادر خانواده گاتری باعث میشود که شکاکان مطرح شوند. به زبان ساده: مهم نیست چه اتفاقی افتاده است، هیچ راهی وجود نداشت که بگویند فلینت کشته شده است. علیرغم اینکه مرگ پایانی بسیار «قاطعانه» برای زندگی فلینت است، جک فاش میکند که «بازنشستگی» او برای یک زندگی شادتر است. 'به مراتب موثرتر.'
زیرا اگر قصد ما این بود که جنگ او را خاموش کنیم، به او غذا دادن به شهید راه عجیبی به نظر می رسد. فلینت متحدانی داشت که فقط با مرگ او جرات می کردند. برخی از آنها، اگر میخواستند، میتوانستند و بدون او به جنگ او میرفتند تا یاد او را گرامی بدارند. به جای شهید به آن غذا داده ایم... قصه. فاجعه ای که روحیه جنگندگی آنها را خنثی کرد و صداهای معتدل تر را قادر ساخت تا برای راه حلی معتدل تر فشار بیاورند.
جنگ ستارگان لوک اسکای واکر نیرو بیدار می شودمن میتوانم به شما بگویم هر آنچه که میخواهید درباره محل اختفای فلینت بشنوید. او مرده. او بازنشسته است. حقیقت آن اصلاً مهم نیست.
این ایده که داستانی زندگی خود را به خود اختصاص می دهد، به همان اندازه که به کل سریال مربوط می شود، با وقایع نگاری زندگی فلینت صحبت می کند (جک در آن نوع لایه بندی روایی مهارت کمی داشت). متأسفانه اگر درست باشد که داستان پایان خوش فلینت ساخته شده است ... یعنی جان سیلور هر ذره شرور او به مدی می گوید که نیست. باورش کمی سخت است که بین اطلاع مکس از مزرعه کار مخفی - اندکی قبل از بازگرداندن او به قلعه، و پیشنهاد تسلیم ناسائو - و ورود اسپانیایی، مرد سیلور از ناسائو به سمت جورجیا رفت و برگشت. اگر او در مورد بخشی از داستان دروغ می گوید، تمام ذره آن را تجسم می کند به این امید که بتواند ادعای قبلی فلینت را به چالش بکشد و واقعاً مادی را متقاعد کند که او را انتخاب کند نه جنگ.
این نمایش تئوری را دعوت می کند، زیرا داستانی که سیلور برای مدی می چرخد به طرز وحشتناکی شبیه به قانع کننده ترین و متقاعدکننده ترین تمثیل های او است که در گذشته برای دستکاری استفاده می کرد (او حتی زمانی که قبلاً با فلینت صحبت می کرد از همان زبان استفاده می کرد). از نظر موضوعی برای سفر سیلور طنین انداز خواهد بود که برای پشت سر گذاشتن 'لانگ جان سیلور' باید تاریک ترین شبکه دروغ ها را به کسی که دوستش دارد ببافد... فقط برای نگه داشتن او. نمادگرایی و ساخت شات نیز برای حمایت از ادعای او وجود دارد. اساطیر یونان تا به اینجا نقش پررنگی در این نمایش ایفا کرده است و ظاهر مزرعه کاری به سبک میدان های الیزیا برای بسیاری از دست نخواهد رفت.
سیلور همچنین از همان زبان صاحب مزرعه کار در توصیف کسانی که در آنجا زندانی هستند استفاده می کند - حمایت از این ایده که او انجام داد مردی را بفرست تا تحقیق کند، اما نه اینکه توماس همیلتون را زنده و سالم پیدا کند. و هنگامی که محل ملاقات بین مردی مرده و مرد دیگری که ممکن مرده بودن به عنوان مکانی توصیف می شود که 'هیچ کس از آنجا باز نمی گردد' یا 'به سادگی دیگر وجود ندارد'... شما آن را می خواهید. و در مسیر اساطیر یونان، مردان سیلور که پول را به مردی میدهند که فلینت را به زندگی پس از مرگی که او فکر میکرد توماس اکنون در آن مشغول است، «قایق» میکند، میتواند به عنوان نشانه دیگری از تفکر واقعی سیلور در نظر گرفته شود.
حکم نهایی
طرفداران آزادند که تصمیم خود را بگیرند و متوجه می شوند که سازندگان اجازه داده اند که برخی از نماهای گویا یا ابهام بینندگان را وادار به پرسیدن این سوالات کند. آیا آنها در لحظه هدایت نادرست بودند یا اشاره ای به داستان سرایی سیلور در نهایت داستان بادبان های سیاه را گفت ? سازندگان، در ظاهر، پیشنهاد کرده اند که پایان باید به عنوان یک اتحاد مجدد در نظر گرفته شود، که اگر فلینت و توماس فقط در زندگی پس از مرگ دوباره با هم متحد شوند، هنوز هم درست است. در پایان، احتمالاً بهتر است به طرفداران اجازه دهید با تمام شور و شوق و تحلیلی که نمایش تا به حال تضمین کرده است، به گفتگو بپردازند.
و مثل همیشه جک راکهام سزاوار حرف آخر است:
یک داستان حقیقت دارد. یک داستان خلاف واقع است. با گذشت زمان، اهمیت آن کمتر و کمتر می شود. داستانهایی که میخواهیم باورشان کنیم... اینها هستند که علیرغم تحولات و گذار و پیشرفت، زنده میمانند. این ها داستان هایی هستند که تاریخ را شکل می دهند. و پس چه اهمیتی دارد که در زمان تولد درست بوده باشد؟ حقیقت را در بلوغش پیدا کرده است... زیرا اگر فراموش شود همه چیز برای چیست؟ این هنر است که اثری از خود بر جای می گذارد. اما برای ترک آن، باید فراتر رفت. باید خودش حرف بزنه باید درست باشد.
کولین از کیت پلاس 8 کجاست
منبع: برخورد دهنده