هشدار محتوا: این مقاله حاوی بحث هایی در مورد خشونت و خودکشی است
در بروژ با یک خط مشت پیچیده و پیچ خورده به پایان می رسد که مخاطب را در مورد اینکه آیا باید گریه کند یا بخندد سردرگم می کند. این فیلم کارگردان مارتین مکدونا را به یک ستاره تبدیل کرد و جهان را با سبک کمیک متمایز خود آشنا کرد: او درامی را به قدری پوچ و غیرقابل پیشبینی ارائه میکند که جدی گرفتن شخصیتها و درگیریهای آنها به یک کار غیرممکن تبدیل میشود. تقریباً انگار در حال تنظیم مسیر برای بانشی های اینشیرین ، در بروژ شیمی خندهدار بین کالین فارل و برندان گلیسون را ارائه میکند که این دو سعی میکنند بفهمند که آیا با هم دوست هستند یا نه.
این فیلم حول محور دو هیتمن به نامهای ری و کن میچرخد که برای دریافت ماموریت جدید به بروژ، بلژیک فرستاده میشوند. ری به خاطر ماموریتی که اخیراً اشتباه انجام شده است، که در آن به طور تصادفی یک پسر جوان را در حین انجام یک ضربه کشته است، دچار مشکل می شود. لحظات حضور ری و کن با هم بهترین نقل قول ها را ارائه می دهند در بروژ : در حالی که کن از فضای آرامش بخش شهر تاریخی لذت می برد، ری بیشتر وقت را به غوغا و شکایت می گذراند. این دو نمی توانند همدیگر را تحمل کنند، اما زمانی که کن مأمور ترور ری می شود، فیلم مک دونا به شدت تغییر می کند و به نتیجه ای می رسد که در آن کمدی و جنایت در شرایط غیرمنتظره ای به هم می رسند.
Witcher 3 جایگزین سیری است
مطالب مرتبط: هر فیلم کالین فارل از بدترین تا بهترین رتبه بندی شده است
چرا کن مامور کشتن ری شد (و چرا این کار را نکرد)
درست در اواسط فیلم، مشخص شد که کن به همراه ری به سفری فرستاده شده است تا او را بکشند. هری، رئیس کن و ری، توضیح می دهد که ری باید بمیرد، زیرا او یک کودک را کشته است، اما او اذعان می کند که این یک تصادف بوده است و بعد از سفر 'آرامش بخش' به بروژ، که ری در واقع از آن متنفر بود، ترتیب مرگ رحمانی را می دهد. کمدی تاریک مرگبار درگیری دلخراشی را به راه میاندازد: وقتی کن متوجه میشود که دلیل فرستادن او به آنجا برای کشتن ری بوده است، با یک دوراهی دچار مشکل میشود: او لزوماً ری را دوست ندارد، اما معتقد است که سزاوار یک فرصت دوباره است. از طرف دیگر، او یک قاتل حرفه ای است و باید وظایف خود را همانطور که به او گفته شده انجام دهد.
در فیلم، ایده خودکشی به عنوان دلیلی برای همدلی در مورد کن مطرح شده است. قابل تفسیر است که آیا کن قصد داشت ری را بکشد یا نه در حالی که او با اسلحه در دست در پارک به او نزدیک میشود تا شاهد شلیک هدفش باشد. در آن لحظه، کن با احساس گناه ری ابراز همدردی می کند و اذعان می کند که او مرد خوبی است که در اثر یک تراژدی که از کنترل خارج شده، دچار مشکل شده است. مک دونا پاسخ های آسانی را به بینندگان ارائه نمی دهد در بروژ یکی از بهترین فیلم های اوست و قضاوت اخلاقی بودن اعمال هر شخصیت به عهده تماشاگر است.
اگرچه کن با این ایده هری موافق است که کشتن یک کودک نابخشودنی است، زمانی که او با ری می گذراند نشان می دهد که چگونه سایه آن مرگ تصادفی همیشه بر شریک زندگی او آویزان است و او سزاوار فرصتی برای شروع دوباره است. شاید با رها کردن ری، کن تنشی را که به خاطر تمایل به کنار گذاشتن جنایت اما ندانستن چگونه در خود ایجاد میکند، از بین میبرد. همچنین ممکن است همه اینها اشتباه باشد و کن مانع از آن شد که ری صرفاً از روی یک انگیزه جان خود را بگیرد، اما بعداً متوجه میشود که ری شایسته فرصتی برای رستگاری است.
چرا هری جان خود را می گیرد؟
هری یک شرور جذاب است بسیاری از نقل قول های عالی در فیلم . او مجرمی است که از مجموعه ای سختگیرانه از اخلاق استفاده می کند، اما اصول او چیزی جز ابزاری توهین آمیز برای برتر به نظر رسیدن از دیگران نیست. قانون اصلی او این است که هرگز یک کودک را نکشید یا دستور کشتن آن را بدهید، و بیان می کند که هر کسی که این کار را انجام می دهد باید عواقب آن را متحمل شود، صرف نظر از اینکه تصادفی بوده یا نه، مانند مورد ری. هری به کن می گوید که اگر روزی کودکی را بکشد درجا جان خود را خواهد گرفت زیرا نمی تواند با آن باری که روی ذهنش است زندگی کند.
می توان با ps4 در فورتنایت بازی کرد
مطالب مرتبط: 10 شخصیت برتر رالف فاینس، رتبه بندی شده از قهرمان تا شرور
کن به درستی اشاره میکند که هر فردی به گونهای متفاوت با بارهای خود برخورد میکند و احساس اخلاقی پیچیده هری در مورد همه صدق نمیکند. پس از یکی از روندهای اصلی مرگ مارتین مک دونا، که در آن کن به طور معجزه آسایی برای مدت طولانی زنده می ماند تا به ری هشدار دهد، هری چندین بار به سینه ری شلیک می کند و یکی از گلوله ها به طور تصادفی به سر جیمی اصابت می کند، بازیگر کوتوله ای که مانند یک بچه مدرسه ای لباس پوشیده بود. . هری با این باور که جیمی یک کودک است، چاره ای جز این نمی بیند که زندگی خود را بگیرد و به اصول خود پایبند باشد.
از نظر چهره هری، به نظر می رسد که او بالاخره ری را درک می کند، اما خود را مجبور می کند که به اخلاقیاتش پایبند باشد: به نظر نمی رسد کمی از حرف هایش متقاعد شده باشد، و احتمالاً فقط برای حفظ نفس خود به خود شلیک می کند. از این گذشته، او از میان همه آشفتگی ها گذشت زیرا ری به طور تصادفی یک کودک را درست مثل خودش کشت و با آن در بروژ دایره کامل می شود و با یک خط پانچ کامل به پایان می رسد.
اهمیت بروژ در داستان چیست؟
بروژ معمولاً به عنوان یک شهر افسانه ای شناخته می شود، همانطور که هری دوست دارد در طول فیلم به آن اشاره کند. شهر یک عنصر کلیدی برای درک چگونگی است در بروژ چنین شاهکار جنایی است . بروژ با جذابیت قرون وسطایی زیبا، سنگفرشهای سنگفرش و ساختمانهای باستانی کوچک، مقصدی عالی برای غوطهور شدن در منظرهای از زیبایی و معصومیت است. هری کن و ری را به عنوان رحمت به بروژ می فرستد: او قصد دارد ری را بکشد، اما می خواهد به او فرصت خوبی بدهد تا بتواند در آرامش بمیرد.
با این حال، معلوم می شود که ری مطلقاً شهر و جذابیت زیبای آن را تحقیر می کند: او را به یاد زندگی بی گناهی می اندازد که از دنیا گرفته است. از سوی دیگر، کن، که فقط برای اجرای ضربه حضور دارد، کاملاً مسحور جنبه های بروژ است. بی گناهی شهر تضاد عمده ای با شخصیت های غیراخلاقی فیلم ارائه می دهد که نماد جستجوی بی هدف آنها برای رستگاری است. اطراف آنها بهشت زیبایی باستانی است، با این حال آنها بیش از حد غرق در طبیعت خشن خود هستند.
مطالب مرتبط: 15 بهترین فیلم مانند بری
خلاصه مجموعه ای از اتفاقات ناگوار فصل 1
شهر عملاً یک شخصیت است، اما مواردی که در آن ری برای تعامل با شهر و ساکنان آن بیرون میرود، دائماً با خشونت یا مرگ قطع میشود. در پایان جسد کن از آسمان در مرکز شهر سقوط می کند و توجه همه را به خود جلب می کند و اوج فیلم را شعله ور می کند. کن تنها کسی بود که در شهر آرامش پیدا کرد و از عواقب آن رنج می برد. بروژ نتوانست خشم شخصیتها را آرام کند و نتیجه معکوس داشت: آنها در عوض با خشم خود بروژ را فاسد کردند.
معنای واقعی در پایان بروژ
در بروژ به طور موثر با ایده خوب و بد بازی می کند و طیفی از شخصیت ها را معرفی می کند که به دور از افراد خوب بودن هستند و یک زوج جنایی نمادین ، با این حال همه آنها خود را در جستجوی رستگاری می یابند. ری دائماً سعی می کند خود را متقاعد کند که فردی وحشتناک است و شایسته است برای کاری که انجام داده است بپردازد، در حالی که هری دائماً سعی می کند خود را به عنوان یک مرد بسیار بهتر از آنچه واقعاً هست تحمیل کند. در میان هرج و مرج، کن و بروژ واسطه هستند: شهر بر او تأثیر می گذارد و او شیرینی و جذابیت را در هر گوشه ای می بیند و او را وادار می کند تا برای آنچه که فکر می کند درست است قدم بردارد.
بیشتر: 3 عملکرد عالی در هر یک از فیلم های مارتین مک دونا