در بروژ: 10 نقل قول بزرگ هری

چه فیلمی را ببینید؟
 
منتشر شده در 12 نوامبر 2020

رالف فاینس یکی از بامزه ترین اجراهای قرن بیست و یکم را در بروژ اجرا کرد. در اینجا بهترین نقل قول های او در این فیلم است.










در حالی که ستارگان فیلم بلند مارتین مک دونا اولین کارگردانی را تجربه کردند در بروژ کالین فارل و برندان گلیسون در نقش ری و کن، دو قاتل که به دنبال یک کار ناموفق به شهر بلژیکی می‌فرستند، این رالف فاینس است که در نقش رئیس آنها، هری واترز، نمایش را می‌دزدد.



مطالب مرتبط: مارتین مک دونا: 3 بازی برتر در هر یک از فیلم های او

در نیمه اول فیلم، هری تنها با نام ذکر می‌شود و ری و کن در اطراف کارفرمای شوم خود یک عرفان ایجاد می‌کنند. وقتی بالاخره ظاهر می شود، ناامید نمی شود. فاینز یکی از خنده دارترین اجراهای قرن بیست و یکم را در این شهر اجرا کرد در بروژ .






چگونه گلن از مردگان متحرک مرد؟

من یک تفنگ معمولی برای یک فرد عادی می خواهم.

معاملات تسلیحاتی صحنه استانداردی است که در فیلم های جنایی نمایش داده می شود. یک صحنه وجود دارد راننده تاکسی که در آن تراویس بیکل یک اسلحه از Easy Andy دریافت می کند و صحنه ای در آن وجود دارد در بروژ که در آن هری یکی از یوری می گیرد.



وقتی به او پیشنهاد یوزی می دهند، هری می گوید، آن یوزی؟ من اهل جنوب مرکزی لس آنجلس نیستم. من به اینجا نیامده‌ام که به بیست نوجوان ده ساله سیاه‌پوست تیراندازی کنم. من یک اسلحه معمولی برای یک فرد عادی می خواهم.






مثل اینکه من هیچ کاری با تو انجام نمی‌دهم فقط به این دلیل که تو مثل رابرت اف******* پاول ایستاده‌ای.

بعد از اینکه کن به پای هری شلیک می‌کند، هری به او می‌گوید، مثل اینکه من هیچ کاری با تو انجام نمی‌دهم فقط به این دلیل که تو مثل رابرت که پاول را می‌کشی ایستاده‌ای.



اما کن مرجع را دریافت نمی کند - او می پرسد، مثل چه کسی؟ - بنابراین هری با عصبانیت توضیح می دهد، مثل رابرت که پاول را از بین می برد عیسی از ج*ک زدن ناصره !

من نمی خواهم آنجا فرار کنم، 10 دقیقه دیگر برگردم و تو را در یک کمد پنهان کنم.

وقتی هری در هتلش با ری روبرو می شود، زن جوانی در وسط آنها گرفتار می شود. ری به هری می گوید که برای جلوگیری از دخالت زن، او از پنجره خود به داخل کانال می پرد و از شانس خود استفاده می کند.

هری می‌خواهد مطمئن شود که کار خنده‌داری وجود ندارد: کاملاً قول می‌دهی به داخل کانال بپری؟ نمی‌خواهم از آنجا فرار کنم، 10 دقیقه دیگر برگردم و ببینم که در کمد پنهان شده‌ای.

شما F******* پس گرفتن که کمی در مورد من C*** F******* بچه ها!

بعد از اینکه کن درمورد اینکه هری یک ادم سنبله است و اینکه چطور تغییر خواهد کرد این است که شما یک نفر حتی بزرگتر خواهید شد، به جز اینکه ممکن است چند بچه بیشتر داشته باشید.

مطالب مرتبط: 10 بهترین فیلم رالف فاینز (با توجه به Rotten Tomatoes)

هری با کنایه پاسخ می دهد، بچه های من را رها کن! آنها چه کرده اند؟ شما این مقدار را در مورد بچه‌های بداخلاق من پس می‌گیرید! کن اعتراف می کند که زیاده روی کرده و آن را پس می گیرد.

قرار است چه چیزی داشته باشند؟ یک کوچه بولینگ قرون وسطایی؟

وقتی کن به هری می‌گوید که ری قطعا رفته است، هری پاسخ می‌دهد، متوجه می‌شوی که هیچ سالن بولینگ در بروژ وجود ندارد. کن می‌گوید، من متوجه شدم، هری. پسر به هر حال می خواست نگاهی بیندازد.

هری کرک می کند، آنها قرار است چه چیزی داشته باشند؟ یک سالن بولینگ قرون وسطایی؟ هیچ محدودیتی برای برشته کردن بی امان بروژ در این فیلم وجود ندارد.

اوه، از همه گاندی نگذر!

پس از دیدن عواقب خشونت با تمام زشتی آن در دوران حضورش در بروژ، هنگامی که کن با هری روبرو می شود، اسلحه اش را زمین می گذارد و به رئیسش می گوید، من دیگر دعوا نمی کنم، هری.

جومانجی به جنگل در نتفلیکس خوش آمدید

هری می‌گوید، باشه، پس من دارم سرت را به باد می‌دهم. اوه، به همه گاندی نرو! چه کار می کنی!؟

چگونه یک شهر افسانه ای چیزی نیست جز یک نفر؟

میانه راه در بروژ ، فاش شده است که هری فقط ری و کن را به بروژ فرستاد تا آخرین خاطره شاد را قبل از اینکه ری را از پای دربیاورد، به خاطر بسپارد. البته طنز ماجرا این است که ری از زمان خود در بروژ متنفر است و آن را جهنمی روی زمین می داند.

مربوط: 10 کمدی تاریک مرگبار که اگر دوست دارید در بروژ تماشا کنید

وقتی کن به او می گوید که بروژ مال ری نیست، هری گیج می شود. او می گوید، این یک شهر افسانه ای است، اینطور نیست؟ چگونه یک شهر افسانه ای مورد علاقه کسی نیست؟ چطور ممکن است این همه کانال و پل و خیابان‌های سنگ‌فرش شده و آن کلیساها، آن همه چیزهای افسانه‌ای زیبا، چطور ممکن است این چیزهای هولناک کسی نباشد، نه؟

احمق نباش این تیراندازی است.

وقتی هری بالاخره در هتلش با ری روبرو می‌شود و آنها اسلحه‌هایشان را می‌کشند و زنی در وسط آنها گیر می‌افتد، او می‌گوید، چرا هر دو اسلحه‌هایتان را زمین نمی‌گذارید و به خانه نمی‌روید؟

اما هری به او می گوید: احمق نباش. این تیراندازی است. یک لایه متا در قسمت پایانی وجود دارد در بروژ ، همانطور که هری و ری اذعان دارند که این بن بست بزرگ عمل سوم در بحران زندگی واقعی آنهاست.

شما یک شیء بی جان هستید!

وقتی هری در حالی که با تلفن صحبت می‌کند عصبانی می‌شود، تصمیم می‌گیرد خشم خود را از طریق تلفن بیرون کند. همسرش ناتالی با عجله به سمت او می آید و می گوید: هری! این یک جسم بی جان است

او به او ضربه می زند، تو یک شی بی جان هستی! بعد از اینکه آرام شد، از همسرش عذرخواهی می‌کند و به او می‌گوید که او آن‌طور که او گفته یک جسم بی‌جان نیست.

آیا من از شما خواستم که روانپزشک او شوید؟ نه. من از شما خواستم که او را بکشید.

کن زمانی که او شروع به نشان دادن تمایلات خودکشی می کند نگران ری می شود، حتی اگر کارش این است که او را خفه کند. کن به جای کشتن ری، او را از کشتن خود منصرف کرد.

هری به طور کامل پویایی ری و کن (و پیش‌فرض فیلم) را خلاصه می‌کند وقتی به کن می‌گوید، آیا از تو خواسته‌ام که روان‌پزشکش باشی؟ نه. من از شما خواستم که او را به قتل برسانید.

بعدی: در بروژ: 5 بهترین جملات ری (و 5 بهترین جملات کن)