فصل سوم Cobra Kai همچنان با ارائه خطوط باورنکردنی ارائه می شود - و اینها ده مورد از بهترین نمایش ها هستند.
همراه با صحنه های جنگ حماسی ، کبرا کای گفتگوی بسیار خنده داری دارد. بیشتر خنده دارترین خطوط یک نفره مربوط به جانی است ، مردی حدود 50 ساله که در قرن بیست و یکم زندگی می کند و اتفاقاً از فناوری بی خبر است.
اما نقل قول های به یادماندنی از آخرین فصل سوم سریال فقط خنده دار نیستند - همچنین نقل قول های الهام بخشی وجود دارد که بینندگان را تا حد هسته تحت تأثیر قرار می دهد. برخی از نسل جدید دانشجویان کاراته کبرا کای (و میاگی دو) و برخی دیگر از بزرگسالان بودند.
سپس نقل قول های تندی وجود دارد که بینندگان را به لرزه درآورد. از هر نوع که باشد ، نقل قول های قابل نقل از فصل سه وجود دارد که مطمئنا الهام بخش ایجاد پروژه های پیگیری مشابه سایر فیلم های دهه 80 است.
10'خوب را وارد دنیا کن و خوب به تو برمی گردد'
همانطور که طرفداران پیش بینی کرده بودند ، کومیکو این کلمات الهام بخش در مورد مفهوم کارما را هنگام یکی از میهمانی های آنها در اوکیناوا ، در حالی که برای تجارت در آنجا بود ، با مفهوم کارما صحبت کرد. اما او فقط آنها را صحبت نکرد - او ثابت کرد که آنها درست هستند.
یومیکو پس از اطلاع از این که دانیل با نمایندگی اتومبیل خود مشکل دارد ، ناامید شد که اطمینان حاصل کند که با خودروساز بزرگ ژاپنی Doyona تمدید قرارداد می کند ، او را به یک دوست قدیمی معرفی کرد. این یونا بود ، دختر جوانی که اکنون بزرگ شده است و او را در حین یک طوفان در دومین فیلم بچه کاراته نجات داد. به نظر می رسد یونا به عنوان یک مدیر اجرایی در این شرکت کار می کرده است ، و درست زمانی که دانیل قصد داشت به خانه برود و اعتقاد دارد سفرش موفقیت آمیز نبوده است ، او دوباره خود را معرفی کرد و تأیید کرد که می خواهد تجارت وی را نجات دهد.
9'حالا تو در دنیای واقعی هستی ، بچه. شما ممکن است بخواهید ابتدا اعتصاب کنید '
اگر طرفداران فکر می کردند پس از مرگ چه اتفاقی برای جان کریس افتاد بچه کاراته باز فیلم ها ، پاسخ این است که او ذره ای تغییر نکرده و هنوز هم همان شخص وحشتناکی است که همیشه بوده است. البته این جان کریزی بود که این کلمات را با رابی ، پسر نوجوان غریب جانی ، در تلاش برای گرفتن رابی زیر بال خود و پیوستن به کبرا کای گفت. 'Strike first' یکی از مانتراهای کبرا کای است و در واقع کاملاً خلاف هر چیزی است که کاراته به معنای آن است.
کریس پس از حضور در سالن نوجوانان ، سعی کرد رابی را جذب کند ، وعده داد که به او کاراته 'واقعی' بیاموزد که می تواند برای دفاع از خود استفاده کند.
8'من مدت زیادی منتظر این شده ام. صدای بوق!'
یکی از جالب ترین خطوط سریال ، در حالی که دانیل و چوزن درگیر می شوند ، یادآور نبردی که بیش از 30 سال قبل داشتند ، چوزن حرکات حیرت انگیزی ارائه می دهد که اندام دنیل را بی حرکت می کند. درست در زمانی که می خواهد صورتش را به سختی بکوبد ، در صحنه ای که تهدیدی را که دانیل سالها پیش برای او ایجاد کرده بود منعکس می کند ، او به پایین می رسد ، دماغ دانیل را بوق می زند و می خندد.
تا آن زمان ، چوزن بازی می کرد مثل اینکه هنوز خیلی عصبانی و جدی نسبت به کل اوضاع بود. اما همه این یک فریب بود. او مرد تغییر یافته ای بود ، نسبت به کاری که قبلاً انجام داده بود احساس شرمندگی زیادی می کرد و می خواست استراتژی های دانیل را در میاگی دو بیاموزد که آقای میاگی هرگز به او نشان نداده بود ، از جمله استفاده از نقاط فشار در بدن برای سرنگونی حریف.
تاریک روح محقق اولین مدهای گناه
7'بد بودن بودن به معنای ** سوراخ بودن نیست'
جانی هنگام ایراد سخنرانی الهام بخش برای دانشجویان سابق خود ، به امید جلب مشارکت دانشجویان در اقدامی جدید (که سرانجام وی را کاراته عقاب نیش نامید) ، جانی این سخنان را گفت.
حرف او این بود که بچه ها هنوز هم می توانند مبارزان سرسختی باشند ، قادر به از بین بردن هر حریفی در مسابقه باشند یا اگر کسی واقعاً قصد آسیب رساندن به آنها را دارد ، اما این به این معنی هم نیست که آنها باید قلدر باشند و مانند احمق ها رفتار کنند ، یعنی کاری که کریسی به آنها یاد می داد انجام دهند. در حالی که برخی از هواداران دوست داشتند جانی به تنهایی با کریس روبرو شود ، در پایان ، او با دانیل همکاری کرد و زمینه را برای فصل چهار فراهم کرد.
6'امیدوارم که آب میوه خوب باشد. فکر نمی کنم هنوز منقضی شده باشد '
جانی یکی برای پذیرایی از مهمانها نبود. او خانه تمیزی نگه نداشت و بندرت چیزی در یخچال خود داشت. بنابراین ، هنگامی که کارمن برای یک دیدار غافلگیرانه حاضر شد ، می خواست یک میزبان مهربان باشد و به او چیزی برای خوردن یا نوشیدن پیشنهاد کند.
وقتی یک لیوان آب به او ریخت ، این خط را گفت ، که در واقع او را خنداند. از آنجایی که جانی به طور انحصاری Coors Banets را نوشید ، منطقی است که او احتمالاً در یخچال خود آب میوه ای داشته که ماه ها آنجا نشسته بود.
5'گاهی اوقات جای زخم هایی که نمی توانی ببینی بیشتر از همه آسیب می بینند'
سام در طی سخنرانی صمیمانه خود در شورای کنگره در مورد لغو مسابقات All-Valley ، به میگل پیوست تا از شورایاری درخواست کند تا اجازه دهد مسابقات طبق برنامه پیش برود.
تارا می میرد پسران آنارشی فصل 6
او در مورد چگونگی یادگیری دفاع از خود برای بچه ها مهم بود ، و این مسابقات مجالی برای خروج آنها از پرخاشگری در مقابل انجام این کار در برابر یکدیگر بود. این یک لحظه احساسی بود که ممکن است یک یا دو قطره اشک برای بینندگان ایجاد کند.
4'تو چی هستی ، تانگو و پول نقد؟'
این را به آماندا بسپارید تا در پاسخ به خصومت مضحک بین دانیل و جانی به سخنان هوشمندانه آلک ، زیرک و شوخ طبعانه برسد. این نقل قول از طریق تلفن وقتی که دانیل به او توصیه کرد که او و جانی در صدد یافتن رابی و وانت گمشده LaRusso Auto هستند که وی سرقت کرده است ، از طریق تلفن تحویل داده شد.
آنها مانند یک فیلم پلیس رفیق بازی می کردند ، دو افسر آموزش دیده قصد داشتند یک مجرم را سرنگون کنند. و آماندا نمی توانست طنز موجود در آن را پیدا کند.
3'این پارک دوجو جدید ما خواهد بود زیرا شما برای دوجو بودن نیازی به دوجو ندارید'
جانی نمی توانست باور کند که مردم مجاز به جمع شدن در یک پارک عمومی به صورت رایگان هستند و البته در حد معقول هر کاری را که می خواهند انجام می دهند. بنابراین ، پس از تلاش برای یافتن فضای مناسب برای اجاره برای اداره دوجو جدید ایگل فانگ ، متوجه شد که فقط می تواند با بچه ها در پارک به صورت رایگان ملاقات کند.
او در طی سخنرانی مقدماتی خود با بچه هایی که تصمیم گرفتند به او بپیوندند ، این خط خنده دار را ارائه داد. در حالی که بچه ها مطمئناً می توانستند تمرین کنند ، شاید در پارک گرم کنندگی انجام دهند ، یک دوجو واقعا لازم است که یک دوجو باشد.
دو'تو یک سنسی هستی. این کیست که هستی اگر نمی توانی آن را ببینی ، کور هستی
لحظه زیبایی بود که میگل شخصی بود که سرانجام توانست به جانی برسد و او را متقاعد کند که باید از فانک خود خارج شود و کاری کند که کریس و کبرا کای از زیر او گرفته شوند.
در حالی که جانی اعلام کرد زندگی اش به پایان رسیده است و دیگر چیزی برای او باقی نمانده است ، میگل که اکنون در حال اصلاح است ، به او گفت نباید تسلیم شود زیرا هنوز او را به عنوان یک قهرمان می دید. دیدن چنین مرد جوانی که از کما بیرون آمده بود و باید یاد بگیرد چگونه دوباره راه برود ، گفتن چنین کلمات الهام بخشی فقط لگدی بود که به جانی نیاز داشت.
1'Samantha… Makes Me Feel Like I'm I'm Her Tanmee'
این کلمات توسط یومیکو گفته شده اما در واقع از زبان آقای میاگی آمده است. او در حال خواندن نامه ای بود که او به عمه اش ، عشق قبلی خود نوشت. و این یکی اتفاقاً در همان هفته که آقای میاگی درگذشت قلم زده شد.
'Tanmee' به معنای پدربزرگ است. یومیکو در ادامه نامه ، که در هنگام یادآوری استادش ، دانیل را به گریه انداخت ، ادامه داد: 'دانیل سان در خانواده از من استقبال کرده است و آنچه را که در میاگی دو به او رسیده ام ، به دخترش منتقل کرده است ... در زندگی ، ما همیشه راه خود را گم می کنیم ، اما این مردم هستند ، نه نشانه ها که ما را به مسیر درست هدایت می کنند. '