هر آنچه باید در مورد The Lorax's Once-ler بدانید

چه فیلمی را ببینید؟
 

لوراکس یکی از دوست‌داشتنی‌ترین داستان‌هایی است که توسط دکتر سوس نوشته شده است و The Once-ler هسته اصلی آن است. در اینجا همه چیزهایی است که باید بدانید.





لوراکس یکی از محبوب‌ترین آثاری است که دکتر سوس نوشته است. داستان یکی از طمع های بدون کنترل، تخریب محیط زیست و امید است. هسته اصلی این داستان «Once-ler» است. او ممکن است یکی از ساده ترین شخصیت های دکتر خوب باشد. از بیرون، او مانند یک شرور بریده و خشک به نظر می رسد. در حالی که او مطمئناً هیچ قهرمانی نیست، پیچیده‌تر از آن است که هر تحلیل سیاه و سفیدی می‌تواند ثبت کند. او فردی چندوجهی و معیوب است که تحت تأثیرات منفی بسیاری رنج می برد. نگاهی عمیق تر به Once-ler بیندازید. ممکن است دیدگاه جدیدی نسبت به شخصیت و داستانی که او در آن وجود دارد به دست آورید.






لین مانوئل میراندا جهان به اندازه کافی گسترده بود

مرتبط: دکتر سوس بیوپیک کارگردان شگفت انگیز استفان چبوسکی را استخدام می کند



10ما هرگز نام او را یاد نمی گیریم

یکی از ظریف ترین جزئیات در مورد این شخصیت این است که چگونه هویت او با دقت پاک می شود. نویسنده می‌خواهد بیان کند که واقعاً کسی که روزگاری بود دیگر مهم نیست. تنها چیزی که باقی می ماند میراث هولناک طمع و نابودی اوست. تمام جزییات او از جمله نام او گم شده است. The Once-ler یک عنوان توصیفی دارد، نه یک نام. یک بار مانند یک نانوا که می پزد. او داستان نویسی است که وقایع گذشته را بازگو می کند. این از خط اول محبوب روزی روزگاری مشتق شده است. این پیام قدرتمند دیگری به داستان می دهد: اگر مراقب نباشید ممکن است در یک میراث وحشتناک گم شوید.

9او در گذشته گیر کرده است

زندگی خود را در خانه خود سپری کنید و وسواس فکری در مورد رویدادهایی که چندین دهه پیش رخ داده اند وجود ندارد. این هر روز برای Once-ler است. او بدون هیچ آینده ای قابل پیش بینی به گذشته نگاه می کند. او اتفاقاتی که منجر به نابودی جنگل می شود را بارها و بارها در ذهنش تکرار می کند. او خود را با جزئیات زندگی هدر داده و خودخواهی بیداد می کند شکنجه می دهد. تنها آرزوی او برای ارتباط با دنیای بیرون، بازگویی گذشته وحشتناک و دردناک بارها و بارها است. یک بار دیگر شهروند فعلی نیست.






8او یک معتاد به کار است

انگیزه‌ای که تیم ملی را به یک موفقیت بزرگ تبدیل کرد، از مرز وسواس گذشت. مخترع آن چنان برانگیخته بود که هرگز به آینده برند یا تجارت خود فکر نکرد. اگر او با تولید و سود ثابت کمتر مصرف می‌شد، مدل کسب‌وکار پایدارتری ایجاد می‌کرد؟ پس از پایان رونق thneed (به دست خود Once-ler) او چیزی باقی نماند. از دست دادن کسب و کارش به این معنی بود که او باید وسواس جدیدی پیدا می کرد تا انگیزه بیش فعالی خود را به آن هدایت کند. بنابراین در هر لحظه بیداری شروع به بافتن کرد.



7او Steamrolled بود

روزگاری لر و لوراکس زمانی چیزی نزدیک به دوستان بودند. پس از آن که روزگاری به هشدارهای لوراکس توجه کرد، سعی کرد کرک های تراوفول را به روشی آهسته و پایدار برداشت کند. او تعادلی بین تامین نیازهای تولید با سلامت جنگل پیدا کرد. هنگامی که تجارت thneed شروع به کار کرد، بستگان حریص یک بار ظاهر شدند و این تعادل را از بین بردند. او به هیچ وجه قربانی بی گناهی نیست، اما ورود خانواده اش او را به جهل حریصانه سوق داد. این عادلانه نیست که او را از همه تقصیرها مبرا کنیم، اما خانواده او نیز باید پاسخگو باشند.






فصل جدید دوست داشتنت اشتباه است

6او نمی توانست با کاری که کرده بود زندگی کند

برای ما آسان است که Once-ler را یک شرور بی عاطفه بدانیم. او یک سرزمین زیبا و پر رونق را به دلایل خودخواهانه خود ویران کرد. حتی به نظر نمی رسید که The Once-ler انگیزه پول داشته باشد. او که هرگز توسط تجملات احاطه نشده بود، صرفاً به خاطر رشد افسارگسیخته مصرف و مصرف می کرد.



مطالب مرتبط: دنی دویتو برای The Trees و درباره 'Dr.Seuss' The Lorax صحبت می کند

کی نفس طبیعت آزاد می شود

تا اینکه خیلی دیر نشده بود که توانست عواقب اعمال خود را ببیند. حقیقت یکباره را شکست. زمانی که وی در حال نابودی بود، هویت خود را از بین برد. او به خانه خود عقب نشینی کرد و دیگر هرگز چهره خود را به دنیا نشان نداد.

5او داستان درخشش هدر رفته است

او ممکن است از هدایای خود برای شرارت استفاده کرده باشد، اما روزگاری واقعاً یک نابغه بود. او تخیل بی حد و حصر و خلاقیت بی پایانی داشت. هیچ مشکلی وجود نداشت که نتواند راه حلی برای آن اختراع کند. فناوری ای که او اختراع کرد فرهنگ اطرافش را تغییر داد. او یک مبتکر مهم بود. Lorax صرفاً یک داستان هشدار دهنده از طمع نیست، بلکه یکی از استعدادهای هدر رفته است. در پایان داستان، هیچ‌کس نمی‌داند که روزگاری کیست یا هیچ یک از دستاوردهای او را به خاطر نمی‌آورد. تمام درخشش او به هدر رفته و به میراث وحشتناکش گم شده است. در پایان، ذهن باورنکردنی او تنها یکی از منابع بسیاری است که حرص و طمع او به هدر داده است.

4او مورد استفاده قرار گرفت و دور انداخته شد

مرد روزگاری زیر بار فشارهایی که خانواده حریصش بر او وارد می‌کردند تسلیم شد. آنها می دیدند که پول توسط افراد به دست می آید و تمام احساس خود را از دست دادند. شاید حریص ترین از همه مادرش بود. از آنجایی که دنیا کم کم مسموم شد و کرک های تراوفولا کاهش یافتند. سخت است که با تقاضای پررونق مواد اولیه شما که به صورت خشک برداشت شده است، عمل کنید. وقتی کرک ها تمام شد، پول هم تمام شد. هنگامی که سود ناپدید شد، روزگاری خود را توسط همه رها شد. حتی مامانش هیچ کس سزاوار رها شدن نیست، به خصوص به خاطر پول.

3او توسط شرم مصرف شده است

در بیشتر داستان، Once-ler تقریباً از نظر آسیب شناختی گستاخ است. او می خواهد هر چیزی را که می خواهد بردارد، مهم نیست که چه چیزی را نابود کند. او در مصرف خود به نظر می رسد. او حتی به نظر نمی‌رسد برای نیازهای آینده‌اش برنامه‌ریزی کند، فقط بی‌خیال همه چیز را در مسیر خود می‌بلعد. تا زمانی که خیلی دیر شده باشد. پس از نابودی جنگل و سقوط آخرین درخت تراوفول، شرم رفتار او واقعاً به خانه می‌آید. Once-ler تبدیل به یک خاموش می شود. او چهره‌اش را از دنیا پنهان می‌کند، آنقدر خجالت می‌کشد که با کاری که با جنگل زمانی زیبا کرده است روبرو شود.

که جیسون را در فردی مقابل جیسون بازی کرد

دواو یک وجدان دارد

در پایان داستان، روزگاری یک انتخاب شگفت‌انگیز انجام می‌دهد. همانطور که او داستان را به پایان می رساند، آخرین دانه درخت تراوفول را فاش می کند و آن را به مخاطبان جوانش می دهد. ما جنبه‌ای از او را می‌بینیم که در بیشتر قسمت‌های کتاب پنهان مانده است. او می داند که کاری که انجام داده وحشتناک است و در واقع احساس بدی دارد. او می خواهد ببیند که جنگل از آسیب فاجعه باری که به آن وارد کرده است، بهبود پیدا می کند. ما تمام داستان را با دیدن او به عنوان مرد بد، شخصیتی بی‌قلب و خودخواه سپری می‌کنیم. آیا او واقعاً می تواند خود را با این یک عمل خوب نجات دهد؟

1او از شکست می ترسد

وقتی به پایان داستان می‌رسیم، روزگاری، آس مخفی را که در تمام طول مدت در آستین‌هایش بود، فاش می‌کند، آخرین دانه تراوفول. این گیج کننده ترین قسمت داستان است. او در خانه اش نشسته و از دنیا پنهان شده است. او که در غم و اندوه و گناه به سر می برد، سال ها درگیر دیدن دوباره درختان و حیوانات است. در تمام مدت او پاسخ معضل خود را در دستان خود داشت. چرا خودش بذر را نساخت؟ زیرا او می ترسد هر چیزی را که لمس می کند به مرگ و نابودی تبدیل شود. او به سادگی به خودش اعتماد ندارد تا آن را درست انجام دهد.

بعدی: بررسی 'لوراکس'.