مصاحبه ترس TWD: دانای گارسیا، کولبی هالمن و روبن بلیدز

چه فیلمی را ببینید؟
 

از مردگان متحرک بترسید برای فصل 8 سبز شده است، اما پایان فصل 7 هنوز در پیش است. آخرین قسمت سریال 'Ofelia' یکشنبه، 1 مه پخش شد و با وضعیت جدیدی در انتظار دنیل سالازار (روبن بلیدز)، لوسیانا (دانای گارسیا) و وس (کلبی هالمن) به پایان رسید. یک تصمیم کلیدی از سوی لوسیانا نیز باعث می‌شود که پایان اپیزود برای هر سه آن‌ها یک معامله بزرگ باشد.





در 'Ofelia'، دانیل مصمم است دخترش را پیدا کند. لوسیانا با دانستن دارایی‌هایی که می‌تواند برای نبرد علیه استرند فراهم کند، از موقعیت استفاده می‌کند و به دنیل دروغ می‌گوید که افلیا در برج زنده است، علی‌رغم اینکه او واقعاً مرده است. ثابت می‌کند که این پلی برای وس ​​است که می‌رود و نقشه‌اش را رها می‌کند استرند حاکم شرور برج (کلمن دومینگو)، یک علامت سوال بزرگ بر روی هر سه آینده خود باقی گذاشت از مردگان متحرک بترسید .






مربوط: بازگشت Daniel's Fixes A Fear The Walking Dead مرگ فصل 3



TVMaplehorst با Danay Garcia، Colby Hollman و Rubén Blades به عنوان بخشی از یک میزگرد در مورد آخرین قسمت صحبت کرد. از مردگان متحرک بترسید و پیامدهای آن برای بقیه فصل 7.

وقتی آخرین بار با هم صحبت کردیم، به من گفتی که دنیل خطرناک است. در این اپیزود، در واقع زمانی است که او باهوش ترین است که مردم را می کشد. آیا وقت آن رسیده که جلوی او را بگیرند؟ (جمی روبی، چشم انداز علمی تخیلی)






روبن بلیدز: فکر می‌کنم اتفاقی که در حال حاضر می‌افتد این است که دانیل بین تاریکی و روشنایی سفر می‌کند، و وقتی در نور است، بسیار مؤثر است. دانیل آنها را به آنجا رساند، اما آنها را از آنجا نیز بیرون آورد. این دو روی سکه است که لوسیانا در نمای طولانی تر در نظر می گیرد.



این مانند، 'او می تواند در واقع با استرند به ما کمک کند.' اگر او را از دست بدهیم، ممکن است مورگان توانایی درک اینکه استرند قرار است چه کاری انجام دهد و چگونه استرند مانند دنیل فکر می کند را نداشته باشد. بنابراین، وقتی در تاریکی است، در آن حالت خطرناک است. او می تواند شما را بکشد. اما وقتی او در نور است، می تواند شما را نجات دهد. در این مرحله مانند تاس انداختن است.






دانای گارسیا: در این مرحله!



فکر می کنم در ابتدای اپیزود، مورگان در واقع این را به من می گوید. او می گوید، هی، حالش چطور است؟ زیرا ممکن است به او نیاز داشته باشیم تا برج را تصاحب کند. همه شهود یا اشاره ای به این دارند که دانیل مهم است، نه فقط به این دلیل که استرند را می شناسد، بلکه نحوه عملکرد او با روش ما برای زنده ماندن متفاوت است. ما تفاوت های ظریف گذشته او را نمی دانیم، اما می دانیم که او قبل از آخرالزمان در آن زندگی کرده و از آن جان سالم به در برده است. من از بین همه مردم احساس می کنم، اگر کسی واقعاً توانایی دارد، آن دانیل است.

اما معمولاً وقتی با افرادی ملاقات می‌کنید که واقعاً توانا هستند، آن‌ها درباره آن لاف نمی‌زنند. آنها فقط آنچه را که باید انجام می دهند، و آن مرد است. و وقتی لوسیانا به او نزدیک می‌شود، متوجه می‌شود که او نه تنها واقعاً قادر است - اما مطمئناً با این مرد، ما واقعاً می‌توانیم مدیریت را به دست بگیریم. این همان چیزی است که این اپیزود درباره آن است، او تجربه خود را درک می کند و به این مرد، روشنایی و تاریکی اعتماد می کند، و همین اعتماد را نیز به دست می آورد. من می خواهم این اعتماد را از او جلب کنم.

کولبی هالمن: من در موقعیت متفاوتی قرار دارم، زیرا او چند بار زندگی ما را به خطر انداخته است - و حداقل این است. و بنابراین، چه زمانی این اعتماد به پایان می رسد و چه زمانی ما شروع به حرکت به جلو می کنیم؟ سن یک چیز است؛ سلامت روان یک چیز است وس فیوز کوتاه تری با آن دارد و این را در مورد خودش و اینکه لوسیانا چقدر به آن اهمیت می دهد می داند.

در پایان روز، ما در حال تلاش برای زنده ماندن هستیم. این در مورد بقا است، و اگر وس فکر می کند که راه یا ایده بهتری برای زنده ماندن دارد، به این غریزه اعتماد خواهد کرد. اما او باید با لوسیانا همراهی کند، زیرا نمی‌خواهد اتفاق بدی برای او بیفتد. او به نوعی آن را تا انتها پیش می برد، زیرا هنوز هم عشق زیادی به دانیل دارد.

همانطور که در آخرین لحظه می بینید، زمانی که او در حال صحبت با لوسیانا قبل از اینکه از آنجا دور شود، عشق زیادی به دانیل دارد. اما شما فقط باید جوانب مثبت و منفی را بسنجید، و متأسفانه، دنیل نمی‌خواهد وس همچنان آنجا باشد.

دانای گارسیا: من فقط می خواهم چیزی به این اضافه کنم. روشی که او بی حوصله است کار می کند. یک کمدی نیز در آن وجود دارد. مانند زمانی که او گفت: 'ما خراب شدیم'، و دیدن تلاش دنیل برای تسلط بر جهان و تلاش برای مدیریت کل ماجرا بسیار شاداب بود. و [وِس] مثل «اوه، ما خیلی خراب شدیم» است. واقعا عالیه

آن‌ها زیاد در تلویزیون در مورد پیری صحبت نمی‌کنند و از سلامت روان و زوال صحبت نمی‌کنند. چه معنایی برای همه شما دارد که بخشی از اپیزودی باشید که به نوعی پیشگامانه است؟ (جان بتانکور، Nerds That Geek)

روبن بلیدز: این چیزی است که باید بگویم، در مورد تجربه نمایش. زمانی که قسمتی را که در فصل سوم به زبان اسپانیایی بود، انجام دادیم، این به خودی خود راهگشا بود، زیرا فکر می‌کنم این اولین باری بود که یک برنامه کاملاً به زبان اسپانیایی در زمان پربیننده تلویزیون در ایالات متحده نمایش داده شد. انجام کارهای متفاوت، بنابراین ما به آن ادامه می دهیم، و من معتقدم که این مهم است. من احساس خوبی دارم که به یک معنا به بحث اضافه می کنیم.

هدف نمایش منحرف کردن است، اما هنر می‌تواند برای توضیح چیزها و آگاه ساختن مردم از موقعیت‌هایی که خیلی واضح نمی‌بینند یا قبلاً در نظر نگرفته‌اند، استفاده شود. من احساس می کنم خیلی خوب است که AMC موافقت می کند تا به این نوع موضوعاتی بپردازد که واقعاً در نمایش های دیگر به آن پرداخته نمی شود.

دانای گارسیا: وقتی اپیزود را دریافت کردیم، می‌دانستم که من و روبن در ابتدای فصل یک آرک داشتیم، اما محتوای آن را نمی‌دانستم. و وقتی فیلمنامه را گرفتیم، و من ابعاد و این واقعیت را فهمیدم که همه آن به زبان اسپانیایی است، باید بگویم از کسی که اهل این کشور نیست و روی یک نمایش آمریکایی که در سراسر جهان نمایش داده می شود کار می کند - ما آن را بسیار جدی گرفتیم. از نظر ترجمه کل مطلب به اسپانیایی و اطمینان از اینکه برای شخصیت ها و داستان صادق است.

ما ساعت‌های زیادی را صرف کردیم تا واقعاً تفاوت‌های ظریف یک زبان دیگر را پیدا کنیم، به طوری که هر دوی ما خیلی راحت باشیم، مثلاً: 'آیا این طوری صحبت می‌کند؟ آیا لوسیانا اینگونه صحبت می کند؟» زیرا ما در برنامه به سختی اسپانیایی صحبت می کنیم. بنابراین، اینطور نیست که ما شخصیت ها را کاملاً تنظیم کنیم. همچنین برای رابطه ای که در حال ایجاد آن هستیم، 'این دو نفر چگونه با هم ارتباط برقرار می کنند؟' این فرصت بزرگی است که تقریباً از آن برخوردار نیستیم، و ما بسیار سپاسگزار و مفتخریم که می‌توانیم به آن و به جوامع خود و برای همه کمک کنیم.

این نمایش در سرتاسر جهان چشمان بسیاری دارد. این یک لحظه و فضای عالی برای آوردن بهترین های ما واقعاً به میز است. ما واقعا آن را ساده نگرفتیم، و این یک تجربه واقعا فوق العاده بود.

کولبی هالمن: من فکر می‌کنم کاری که ما در برنامه با مسائل مربوط به سلامت روان انجام می‌دهیم بسیار خاص است. معمولاً وقتی می بینم که در برنامه های مختلف به سلامت روان پرداخته می شود، شخصیت هایی را می بینید که بیمار روانی هستند یا با سلامت روان خود دست و پنجه نرم می کنند، اما این تنها بخشی از آنهاست و بخشی از آنها برای تمام زندگی آنها بوده است. جوکر، بدیهی است که او در تمام زندگی خود بیمار روانی بوده است.

اما دانیل، ما او را بسیار توانا دیده‌ایم - احتمالاً از بین هر کسی که در سریال دیده‌ایم، تواناترین است - و این مشکل بهداشت روانی دیرهنگام با پیری به وجود می‌آید. این که چگونه تحقق می یابد و چگونه او در از هم گسیختگی آرام وضعیت ذهنی خود آن را هدایت می کند، فکر می کنم این برای ما چیز بسیار خوبی است که از منظر مخاطب ببینیم.

روبن بلیدز: و آخرین چیزی که من همیشه از آن خوشحال بودم وجود دارد. این واقعیت که هر چه بزرگتر می شوید به این معنی نیست که بی فایده می شوید. ناگهان، دنیل از همه بزرگتر شد، اما هنوز هوشیار است که چاقویی را از دست پسری بگیرد، تا بفهمد که آنها را به جای اشتباه می فرستد، و بداند که اسلحه فقط به خاطر وزنش گلوله ندارد. او خیلی چیزها را می داند و عمل می کند. او از این افراد نیست که فقط بنشیند و پژمرده شود.

او بزرگتر است، اما هنوز مهارت های خود را دارد. معمولاً کلیشه یک فرد مسن بی فایده است، بنابراین من هم از این بابت بسیار خوشحالم.

نمایندگی برای من خیلی مهم است. وقتی فصل 8 اعلام شد، چه نوع ورودی به نویسندگان در مورد آنچه که دوست دارید با شخصیت خود در آینده ببینید، ارائه کردید؟ (پاتریک استرنج، نردها بر جهان حکومت می کنند)

روبن بلیدز: من هنوز در این مورد با آنها صحبت نکرده ام، اما به زودی صحبت خواهیم کرد. فکر می‌کنم آنچه اکنون در حال رخ دادن است، جذابیت اصلی فصل هشتم، بازگشت مدیسون به رویارویی با ظالم جدید است که توسط استرند نمایندگی می‌شود. ما واقعا نمی دانیم. بگذارید به شما بگویم، در این برنامه، شما هرگز نمی دانید چه اتفاقی قرار است بیفتد. من فکر می کنم همه ما از وقتی که شما را برای صرف شام صدا می زنند می ترسیم. آنها با شما تماس می گیرند تا به شما بگویند که شما مرده اید. 'بیا آخرین وعده غذایی را به او بدهیم!'

مطمئن نیستم قرار است چه اتفاقی بیفتد - واقعاً نمی‌دانم، اما مطمئن هستم که آنها با ما بحث خواهند کرد و سپس ما می‌توانیم نظرمان را بگوییم.

دانای گارسیا: بله، ما هنوز با هم صحبت نکردیم، اما موافقم. من احساس می کنم مدیسون قرار است بزرگ باشد. چقدر او تغییر کرده است، چقدر ما از زمانی که او رفته تغییر کرده ایم، و چقدر ما افراد متفاوتی هستیم. من قطعاً چیزی را در همین راستا روی میز قرار می دهم، و همچنین برای اینکه او خانواده، فرزندانش، و آنچه برای آنها اتفاق افتاده است را بفهمد - و ما باید با آن کنار بیاییم. او پاسخ های زیادی می خواهد، و این جالب خواهد بود.

کولبی هالمن: با بازگشت مدیسون، افرادی هستند که او هنوز موفق به ملاقات آنها نشده است. حدس می‌زنم که او چگونه با آن برخورد می‌کند، این باید سرگرم‌کننده باشد، و فقط پویایی‌های جدیدی [که] قرار است با بازگشت او معرفی شوند.

اما من هنوز فرصت صحبت با نویسندگان در این مورد را نداشته ام.

به نظر شما طرز فکر هر یک از کاراکترهای شما و اینکه در فصل 7 در حال پیشرفت هستند چیست؟ آنها در این قسمت در کجا هستند و بقیه فصل آنها را به کجا می برد؟ (براد کوران، تی وی مپلهورست)

روبن بلیدز: من فکر می کنم همه چیز به سمت خطری است که توسط استرند ارائه شده است. Strand چیزی است که در بقیه فصل ظاهر می شود. مثل 'استرند، با او چه کنیم؟' چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ این چگونه بازی می کند؟ اساسا. من فکر می‌کنم استرند حضور بسیار بسیار قوی‌ای در سراسر جهان خواهد داشت و موقعیت ما این است که در موقعیت و شانس بقای خود چه کاری می‌توانیم انجام دهیم. با این واقعیت روبرو هستیم که تنها مکان امنی که به نظر می رسد در این نقطه وجود دارد، برج استرند است.

این تمرکز است و تمرکز من این است که می‌خواهم دخترم اوفلیا را نجات دهم. ذهن من آنجاست.

دانای گارسیا: آنچه روبن گفت، بسیار سرراست است. جای دیگری برای رفتن وجود ندارد، احساس می‌کنم نویسندگان واقعاً ما را به جای 'چقدر می‌خواهی؟'

و برای لوسیانا، او ضعف گروه را درک می کند. او از طریق دنیل به نقاط قوت گروه پی می برد و در حال حاضر حوصله ای ندارد. این برای اوست. این برای همه ماست، و او خیلی چیزها را از دست داده است. من احساس می کنم شما شخصیت هایی را در این قسمت پیدا می کنید مانند وس که برادرش را کشت و دانیل نشانه ای از دخترش را دید و اکنون او برگشته است. برای لوسیانا، مانند این است، 'این است، هیچ راهی به جلو نیست جز پیدا کردن این مکان که ما نیاز داریم.' من احساس می‌کنم این فوریتی است که در همه ما فقط تصمیم‌گیری می‌بینید، خواه درست یا نادرست بر اساس آن هدف.

کولبی هالمن: همانطور که دانای گفت، اخیراً وس مجبور شد برادرش را بکشد و این لحظه واقعاً بزرگی برای او بود. با اینکه می دانست برادرش باعث مرگ و ویرانی بسیاری از مردم می شود، باز هم خون او بود و سال های بیشتری را با او گذراند تا بدون او. این که باید کسی باشد که در نهایت پایان او باشد، این بر عاقبت او سنگینی می کند.

و وس واقعاً در تلاش است تا خط را برای یافتن امید از بین ببرد، زیرا قبل از اینکه آلیسیا آن را بازگرداند همه چیز را از دست داد. بعد از اینکه مجبور شد برادرش را بکشد، سیستم اعتقادی بسیار شکننده ای دارد که با آن دست و پنجه نرم می کند. وس بیش از هر چیز به لوسیانا اعتماد دارد، و این غم انگیز است، زیرا او باید به چه چیز دیگری غیر از اعتمادش به دوست خوبش اعتقاد داشته باشد یا به آن نگاه دارد؟ وقتی وس می بیند که لوسیانا به کسی که دوستش دارد دروغ می گوید؟ هر چیزی در آن نقطه ممکن است، و او می تواند همان کار را با من در یک کلاه انجام دهد. با این واقعیت، وس نمی توانست کنار بنشیند و آن را بپذیرد.

می بینید که او تصمیم می گیرد و نمی داند چه چیزی را باور کند. اقدامات او در حرکت رو به جلو پیامدهای جدی برای بقیه اعضای گروه دارد.

لوسیانا تمام قسمت را می گذراند و می گوید: 'تو نمی توانی این کار را با او بکنی، این درست نیست' و سپس برمی گردد و این کار را انجام می دهد. من کنجکاو هستم که چرا او سعی نکرد راه دیگری پیدا کند. روبن، حتی اگر ذهن دنیل به هم نریزد، آیا می تواند او را به خاطر کاری که انجام داده ببخشد؟ و بعد کولبی، رفت و کار بدتری انجام داد! افکاری که در پس انتخاب هایی که انجام داده اند چیست؟ (جمی روبی، چشم انداز علمی تخیلی)

دانای گارسیا: در کل قسمت، هدف من نجات دنیل از بیرون بودن است. در ابتدا، می‌توانستید ببینید که او این کارت را به من نشان می‌دهد و این کارت معنایی دارد، و معنایی که او به من می‌گوید دارد، آن چیزی نیست که من می‌خواستم بگویم. فوراً، یک ارتباط نادرست وجود دارد، اما او قبلاً دانه ای دارد که از اولین صحنه کارت در قایق ابیگیل کاشته شده بود. چیزی که لوسیانا از ابتدا تا انتها متوجه می شود این است که هر چه در ذهنش بگذارد به آن می رسد. هر چه که باشد، اگر باور داشته باشد که قایق وجود دارد، به آن قایق خواهد رسید.

خیلی طول کشید تا تصمیمم را به عنوان یک بازیگر توجیه کنم. من واقعاً می خواستم این پایان را توجیه کنم و در طول راه، او احساس می کند که دنیل خانواده اوست و کسی است که می تواند با او صحبت کند. چنین رابطه پیچیده ای برای مخاطب در راه است و همه چیز را دارد. وقتی او متوجه شد که این مرد اساساً یک ماشین است و هیچ چیز نمی تواند او را متوقف کند، متوجه شدم که این دقیقاً همان چیزی است که ما به آن نیاز داریم. ما مورگان را امتحان کرده ایم، راه همه را امتحان کرده ایم، اما واقعاً ظرفیت دانیل را کشف نکرده ایم. او قایق را کشف کرد، من متوجه شدم که اوفلیا پاسخ ماست، و تصمیم گرفتم همان طور که او قایق را به نور تبدیل کرد، او را به نور برگردانم. آن قایق قطعا به مکزیک بازگشته است و جایی نرفته است! من فکر می کنم منفجر شد، اما من فقط بازی او را انجام دادم به این امید که او بتواند بیاید و بعدا بفهمد که چرا من باید کاری را که ما انجام دادیم انجام دهم.

زیرا من یک چیز را با اطمینان می دانم و آن این است که دانیل کسی است که استراتژی را دوست دارد. چیزهای عملی را می فهمد. او مانند یک آونگ است. او بالا و پایین می رود، اما در پایان روز، هر کاری که انجام می دهد، در تاریکی یا روشنایی، راه حل های عملی برای او است. راه من برای توجیه حرفم این است که بگویم: «دانیل، این هم عملی است! ما باید این کار را انجام دهیم! به عنوان یک بازیگر، باید همه چیز را توجیه کنی، و این راه من بود که وقتی وقتش رسید، او از من فرار نکند.

بنابراین، شما آن را روبن دارید. اینو بهت گفتم!

روبن بلیدز: مشکلی که در مورد سالازار وجود دارد این است که اگر بتواند درست فکر کند، می‌فهمد که چرا او کاری را که انجام می‌داد انجام داد، زیرا با توجه به شرایط، این کاری انجام می‌شد. اگر سالازار بتواند درست فکر کند، او را می بخشد. حتی او را نبخشید، اما او متوجه خواهد شد که چرا این کار را کرد و ادامه خواهد داد.

اگر در قسمتی که سالازار برای ملاقات با افلیا می آید و مدیسون می گوید 'متاسفم، متاسفم' را به خاطر دارید. او دخترش را می‌بیند، اسلحه را به سمت مدیسون نشانه می‌رود و آماده شلیک به او می‌شود، مثل 'چه کردی لعنتی؟!' او فوق العاده عصبانی بود، و سپس مدیسون توضیح می دهد که ما هیچ کاری نمی توانستیم انجام دهیم. در آن لحظه چیز را نگه می دارد و می فهمد. به محض اینکه بفهمد، ادامه می دهد، کاری که کرد. این همان کاری است که فکر می کنم اگر بفهمد که لوسیانا از او استفاده کرده است، اساساً این کار را انجام می دهد.

کلبی هالمن: در پایان اپیزود، می بینید که وس تصمیم می گیرد به برج برود. شما اشاره کردید که او کار بدتری انجام داده است، اما من فکر نمی کنم وس آن را اینطور ببیند.

در حال حاضر، او توسط افرادی احاطه شده است که به او دروغ می گویند، و احتمال خراب شدن آن - بد شدن آن - بسیار بدتر از آن چیزی است که من می بینم استرند انجام می دهد. حداقل استرند مستقیم شلیک می کند. اگر من با استرند سر و کار داشته باشم، او به من می گوید که چطور است، و من می دانم که او کجا ایستاده است. و اگر من می توانستم با چنین کسی کار کنم، آن را به کسی که قرار است به من دروغ بگوید و احتمالاً از پشت به من خنجر بزند ترجیح می دهم. چه کسی می‌داند که دنیل بعد از اینکه بفهمد افلیا در آن برج نیست، قرار است چه کاری انجام دهد. من نمی خواهم با او درگیر شوم!

دانای گارسیا: پس به خاطر او داری میری!

کولبی هالمن: من به خاطر هر دوی شما می روم!

همه ما این را می دانیم مردگان متحرک طرفداران جهان به همان اندازه که می آیند پرشور هستند و آنچه در این قسمت اتفاق می افتد برای طرفداران بسیار قطبی خواهد بود. امیدوارید مردم پس از کمی خنک شدن، از تصمیمات سختی که شخصیت‌ها در اینجا گرفته‌اند دور کنند؟ (جان بتانکور، Nerds That Geek)

دانای گارسیا: شدید خواهد بود. فکر می کنم هواداران ما عادت کرده اند کمی غافلگیر شوند، اما این یک شگفتی بزرگ است. من و روبن را به خاطر می آورم، وقتی آن را خواندیم، بسیار شگفت زده شدیم. امیدوارم همه بفهمند که هیچ کس کامل نیست. ما اشتباه می کنیم، حتی لوسیانا هم اشتباه می کند! ما قادر به دروغ گفتن و تلاش برای توجیه چیزها هستیم و فقط سعی می کنیم وسط این ماجرا زنده بمانیم و رشد کنیم.

ما سعی می کنیم با هم ارتباط برقرار کنیم و واقعاً داریم داستانی درباره زنده ها تعریف می کنیم، نه مردگان. زنده ها، ما پیچیده هستیم. ما متفاوت هستیم، و مشکل داریم، و با فرهنگ های مختلف سر و کار داریم. شما تقریباً یک قسمت کامل را به زبان اسپانیایی می بینید، و اینکه چگونه این دو نفر در آن و این دنیای دیوانه حرکت می کنند.

روبن بلیدز: در مورد سالازار، من فکر می‌کنم که مردم می‌دانند که شما کاری را که برای زنده ماندن باید انجام دهید، انجام می‌دهید. این بدان معناست که این تصور که افراد خوب و بد وجود دارند، با عواقب اعمال آنها تعیین می شود، نه با خود اعمال. شما می توانید کاری انجام دهید که غیراخلاقی به نظر برسد و پیامدهای مثبتی به همراه داشته باشد، این همان چیزی است که زمانی اتفاق می افتد که قوانین جامعه تغییر کند. سالازار بخشی از آن است: او دروغ خواهد گفت، او همذات پنداری می کند، او نقشه می کشد، او هر کاری را که باید انجام شود انجام می دهد تا جلو بیفتد.

جفری دین مورگان ps. دوستت دارم

کولبی هالمن: من واقعاً امیدوارم که هواداران این لحظه را تا پایان فصل به خاطر بسپارند و کمی برای وس ​​ترحم کنند. او درد دارد. این مرد در تاریکی است، و [این] چیزی است که از گم شدن او و قرار گرفتن در آن مکان تاریک و ندانستن چه کند. امیدوارم مردم عشق زیادی به وس داشته باشند که به سمت جلو حرکت می کند، و ما فقط می بینیم که چگونه این اتفاق می افتد.

بعد: Luciana's Daniel Lie Makes Her Fear The Walking Dead's Carol

ترس از مردگان متحرک یکشنبه‌ها عصر ساعت 9 شب به وقت شرقی از شبکه AMC پخش می‌شود. قسمت‌های جدید یک هفته زودتر در +AMC در دسترس خواهند بود.