در اینجا پایان آن است خون اول ، فصل اول در رمبو حق رای، به طور کامل توضیح داده شده است. بر اساس رمان نویسنده دیوید مورل، خون اول سیلوستر استالونه در نقش جان رمبو، کهنه سرباز ویتنام که از جنگ به خانه بازمی گردد و تلاش می کند تا خود را به عنوان یک غیرنظامی جذب کند، در حالی که در هر مرحله با ناملایمات و تبعیض روبرو می شود - درگیری که به جنگی مرگبار بین او و یک کلانتر شهر محلی تبدیل می شود. خون اول توسط تد کوچف کارگردانی شده است و برایان دنهی در نقش کلانتر تیزل، ریچارد کرنا در نقش سرهنگ تراتمن، و همچنین جک استارت، دیوید کاروسو، کریس مولکی و مایکل تالبوت بازی می کنند.
رمبو در ابتدا با وارد شدن به شهر کوچک واشنگتن توسط کلانتر مواجه می شود و او را فراری می دهد. رمبو با سرپیچی از دستورات برای دوری، قبل از فرار و هدایت یک تعقیب توسط پلیس، گارد ملی و فرمانده سابقش، سرهنگ تراتمن، که تلاش می کند به سرباز سابقش کمک کند، خود را دستگیر می کند. خون اول فیلمی مبتنی بر شخصیت است که سعی دارد اثرات PTSD را بر روی سربازی مانند رمبو، یک سرباز نیروهای ویژه و دریافت کننده مدال افتخار (و همچنین یک اسیر جنگی) که به سادگی نمی تواند راه خود را در دنیای غیرنظامی پیدا کند، بررسی کند. گذشت. او اساساً وارد یک جنگ جدید شده است، جنگی که در آن به طور کامل از آموزش دادن خود متنفر نیست، زیرا سربازی را که آموزش دیده بود دوباره بیدار می کند و یک بار دیگر به زندگی او هدفی می بخشد، جایی که ظاهراً از زمان بازگشت به ایالات متحده هیچ چیزی وجود نداشته است.
مطالب مرتبط: هر فرنچایز فیلم سیلوستر استالونه از بدترین تا بهترین رتبه بندی شده است
خون اول همچنین یک فیلم اکشن/بقای هیجانانگیز است که از شخصیتهای پیچیده و جالبی بهره میبرد که اخلاقشان در سایههای خاکستری قرار میگیرد و هر یک از شخصیتها هرگز بهعنوان کاملاً خوب یا بد شناخته نمیشوند - از جمله رمبو. رمبو شخصیتی دلسوز است، اما او همچنین دارای نقص و آسیب است، که یکی از دلایل برجسته شدن فیلم در این ژانر است. خون اول پایان داستان زمانی کامل می شود که رمبو و تیزل خود را درگیر نبرد می یابند، اما سرنوشت نهایی آنها (در کتاب و فیلم) چندان ساده نیست.
معنی «خون اول» در رابطه با داستان رمبو
معنای سنتی عبارت 'خون اول' به اولین امتیاز یا مزیت در یک مسابقه، مانند مسابقه بوکس یا دوئل شمشیر، تشبیه می شود. که در خون اول رمبو از طریق رادیو به تراتمن می گوید آنها خون اول را کشیدند، نه من، که به Teasle مربوط می شود 'هل دادن' با دستگیری و دشمنی با او. دستگیری و بدرفتاری در زندان باعث بروز PTSD رمبو میشود، بهویژه دوران او به عنوان یک اسیر جنگی (زندانی جنگ)، که او را وادار میکند تا به شدت هجوم آورد و فرار کند و یکی از معاونانش کشته شود (حتی اگر مستقیماً تقصیر او نباشد). برای داستان رمبو، 'خون اول' بیش از اینکه خون واقعی ریخته شود، محرکی را نشان می دهد که او را به حرکت در می آورد. او غول خفته ای بود که در ثانیه ای که تحریک شد از خواب بیدار شد و تیزل و مردانش نقاشی می کشیدند. 'خون اول،' که بیش از حد کافی بود تا رمبو جنگ شخصی خود را علیه آنها آغاز کند.
چرا طرح دستگیری (یا کشتن) رمبو اشتباه می شود؟
هنگامی که رمبو به کوه ها می گریزد، معاونان کلانتر یک توپ جمع می کنند تا او را شکار کنند. با این حال، تیزل تمایلی به آوردن پلیس ایالتی برای کمک ندارد، حتی زمانی که متوجه میشوند رمبو یک قهرمان جنگی است. غرور او صدمه دیده است و با کشته شدن یکی از معاونانش، ماموریت خود را برای دیدن دستگیری رمبو انجام می دهد. معاونان کلانتر در دستگیری رمبو ناتوان هستند، از جمله تیزل، که در غوغا با رمبو مواجه می شود و می گوید: به آن فشار نیاور، وگرنه جنگی به تو خواهم داد که باور نمی کنی. رهایش کن.' این نتیجه معکوس دارد و تیزل همه را به سمت هدف خود جمع می کند، از جمله گارد ملی. وقتی سرهنگ تراتمن ظاهر میشود، اوضاع بدتر میشود و میگوید او آنجاست تا آنها را از دست رمبو نجات دهد، که به خوبی پیش نمیرود و فقط به غرور تیزل آسیب میزند. تلاشها برای بیرون راندن رامبو از کوهها بیثمر است، زیرا او قبلاً به این جنگ جدید متعهد است.
نیروهای گارد ملی و پلیس در اواخر رمبو نزدیک می شوند خون اول ، در نهایت او را به گوشه معدن می کشاند. آنها سعی می کنند مین را منفجر کنند و فکر می کنند که او در نتیجه مرده است، اما رمبو از طریق تونل ها فرار می کند و حمله آنها را به چالش می کشد. دلیل ساده همه اینها این است که همه رمبو را منهای تراتمن دست کم می گیرند. مدام از او به عنوان نام برده می شود 'فقط' یک مرد، اما چیزی که همه نمی بینند این است که رمبو یک کلاه سبز با سال ها تجربه و آموزش رزمی است. در مجموع، هیچ کس، اعم از پلیس، معاونین، گارد ملی و غیره، آموزش دیده یا آماده برخورد با رمبو در سطح او نیستند. طنز این پویایی این است که همه آنها از همان ابتدا به او به عنوان یک ولگرد دیوانه نگاه می کردند، نه یک ماشین کشتار کشنده بسیار آموزش دیده که رمبو بود. اگر با رمبو با احترام به مقام کهنه سربازی اش رفتار می شد و به خاطر توانایی هایش شناخته می شد، هیچ یک از وقایع در خون اول مثل آنها پایین می آمدند.
مطالب مرتبط: داستان واقعی رمبو: هر جنگ و درگیری واقعی که در آن جنگید
چرا رمبو اینقدر مصمم به کشتن تیزل بود (و چرا این کار را نکرد)
وقتی همه چیز تمام شد، وضعیت اسفبار رمبو و دلیل فرار او به خاطر غرور تیزل است. تیزل نتوانست 'رهایش کن،' و در نتیجه احساس کرد که با سرنگون کردن رمبو نشان میدهد که او در این موقعیت اقتدار دارد و در انجام اقداماتی که انجام میدهد حق دارد. برای رمبو، بیاحترامی و تلاشهای تیزل برای کسب قدرت تنها باعث عصبانیت او شد، زیرا او در تلاش برای یافتن راه خود در دنیای غیرنظامی به نقطه شکست خود رسیده بود. او نمیتوانست کار خود را حفظ کند، همه دوستانش مرده بودند و او خانهای برای صحبت نداشت. تمام رمبو در زمان خون اول ، تجربه او در ویتنام به عنوان یک عامل بسیار آموزش دیده است که اکنون مبتلا به PTSD درمان نشده است.
تحریک تیسل با رمبو هدفی برای نفرت و درد او ایجاد می کند. همچنین به او یک ماموریت جدید، یک هدف و در نهایت یک هدف می دهد. رمبو جنگ جدیدی را آغاز می کند، با یک دشمن جدید می جنگد و از تمام مهارت های خود برای مبارزه، فرار، زنده ماندن و در صورت لزوم کشتن استفاده می کند. Teasle نه تنها یک هدف دشمن را برای رمبو نشان می دهد، بلکه یک هدف تجسمی نیز دارد. کلانتر نماینده همه چیزهایی است که رمبو را از زمان بازگشت از جنگ عقب نگه داشته است. اقتدار، بی احترامی، نفرت و طرد شدن از جامعه. با رفتن به جنگ با تیزل، او به جنگ با کشوری می رود که او را رها کرده و فراموش کرده است. پس از فرار از کوه و آتش زدن شهر در خون اول در پایان، رمبو سرانجام تیزل را در مقر کلانتر به گوشه می اندازد و به او شلیک می کند و او را زخمی می کند. تیزل از رمبو می خواهد تا او را بکشد، اما تراتمن قبل از اینکه رمبو بتواند او را تمام کند، ظاهر می شود و عملا جان تیزل را نجات می دهد. اگر تراتمن ظاهر نمی شد، تیزل به خوبی می توانست کشته شود، اما از زمانی که او این کار را کرد، هیچ کس نمی دانست که آیا رمبو او را می کشت یا نه.
کتاب خون اول در مقابل پایان فیلم توضیح داده شد
کتاب مورل در سال 1972 با الهام از گفتگوهای نویسنده با دانش آموزانش که از سربازان ویتنام بودند و همچنین قهرمان جنگ جهانی دوم، آئودی مورفی، که پس از بازگشت از جنگ به خانه دچار PTSD شدید، منتشر شد. در نتیجه مورل رمبو را به عنوان نسخه ای کهنه کار ویتنام از مورفی ساخت و او را در موقعیتی قرار داد که چه می شود. خون اول . کتاب و فیلم تا حد زیادی شبیه به هم هستند، با این که کتاب بسیار افراطی تر است، از جمله خشم رمبو علیه معاونان کلانتر، که او در کتاب می کشد، در حالی که در فیلم فقط زخمی می شود. رویارویی نهایی بین رمبو و تیزل در این کتاب بسیار پیچیدهتر است، با کمین تیزل به رمبو که منجر به تیراندازی هر دوی آنها و نزدیک به مرگ میشود. رمبو به یک آلونک فرار می کند و قصد دارد تیسل را به داخل خانه بکشد و از آنها بخواهد که یکدیگر را در خانه بکشند خون اول پایان کتاب، اما ضربه اخطار او به پایان می رسد تا Teasle را برای همیشه از بین ببرد. رمبو آنقدر مجروح است که نمیتواند خودش را بکشد و در عوض توسط تراتمن به سرش شلیک میشود و بلافاصله او را میکشد.
را خون اول در پایان فیلم، تیزل و رمبو در مقر کلانتر به میدان می روند. رمبو به کلانتر روی پشت بام شلیک می کند و باعث می شود که او از طریق نورگیر سقوط کند. همانطور که در کتاب آمده است، رمبو به هیچ وجه مورد اصابت گلوله قرار نگرفته است، و زمانی که تراتمن ظاهر می شود و او را متوقف می کند، می خواهد کار Teasle را تمام کند. او به رمبو می گوید که تمام شده است و رمبو از کار می افتد و تسلیم فرمانده سابقش می شود. او را با دستبند بیرون آورده و بدون هیچ حادثه ای برده اند. با این حال، کارگردان تد کوچف فیلم را شلیک کرد 'خوشحال' پایان دادن به و همچنین 'خودکشی کردن' پایان یافتن در پایان 'انتحاری'، تراتمن اسلحه را به سمت رمبو نشانه می رود، اما نمی تواند ماشه را بکشد، و باعث می شود رمبو خودش آن را بگیرد، تفنگ را خاموش کند و او را بکشد. این خون اول پایان ضعیف آزمایش شد، بنابراین پایانی که رمبو در آن زندگی می کرد در عوض برای فیلم پایانی استفاده شد، که عملاً درها را برای چهار فیلم دیگر باز کرد. رمبو دنباله ها .
مطالب مرتبط: رمبو در هر فیلم چند ساله است
هیچ چیز تمام نشده است - شکست Rambo's Breakdown In First Blood به چه معناست
آخرین سخنرانی رمبو به تراتمن در خون اول پایان او اوج سفر او در فیلم است. تراتمن به رمبو می گوید که تمام شده است، و او پاسخ می دهد که 'هیچ چیز تمام نشده است!' قبل از شکستن و اعتراف به مسائلی که او را آزار می دهد. از خاطره رفیقی که در یک حمله انتحاری در سایگون منفجر می شود تا اینکه چگونه نمی تواند شغل غیرنظامی را حفظ کند، رمبو دروازه ها را به روی تراتمن باز می کند. زمانی که او سرباز بود، مسئولیت تجهیزات میلیون دلاری را بر عهده داشت، عملیاتهای رزمی را رهبری میکرد و در جنگی شرکت میکرد که کشورش به او فروخته بود، به او آموزش داد تا در آن بجنگد، سپس وقتی از آنجا برگشت، در حالی که آنها نداشتند، به او خیانت کرد. معده آن را تمام کند. این یک احساس مشترک در میان کهنه سربازان ویتنام است، یکی از معدود نسل هایی که از جنگ به خانه بازگشتند تا توسط کشوری که آنها را به آنجا فرستاده مورد سرزنش قرار گیرند. رمبو نماینده کسانی است که در ویتنام خدمت می کردند، به کشوری ناخواسته می آیند و پس از گم شدن کامل راه، به بهترین کاری که انجام داده برمی گردند و بر علیه جامعه ای که او را طرد کرده اند، حمله می کند. خون اول پایان نامه، مصیبت عاطفی کهنه سربازان رزمی را در بر می گیرد، به ویژه در آن دوران، قبل از اینکه PTSD یا ترومای جنگی شناسایی شود، و جنگجویان شکسته و آسیب دیده را به جای اینکه به خاطر فداکاری هایشان مورد استقبال، پذیرفته شدن و احترام گذاشتن قرار گیرند، به عنوان افراد خارجی در قلب پرسه بزنند. تمام چیزی است که رمبو می خواست.