در پایان چه اتفاقی می افتد فلاش بک ، و این چه معنایی داره؟ این فیلم به نویسندگی و کارگردانی کریستوفر مک براید با بازی دیلان اوبراین ( دونده مارپیچ ) به عنوان فرد فیتزل. شروع یک کار جدید و در شرف ازدواج، یک برخورد تصادفی با فردی از گذشته خود باعث می شود فرد سیندی ویلیامز (مایکا مونرو، آن به شرح زیر است ) یک همکلاسی قدیمی. اگرچه او با سیندی به دبیرستان رفت و حتی احساسات ابراز نشده ای نسبت به او داشت، او قبل از امتحانات نهایی ناپدید شد و به نظر می رسد هیچ کس نمی داند کجا رفته و چه بر سر او آمده است.
در حالی که او با کمک دوستانش اتفاقاتی را که برای سیندی رخ داده است، جمع می کند، فرد همچنین از این واقعیت که مادرش، خانم فیتزل (Liisa Repo-Martell, آکادمی چتر ) از بیماری رنج می برد که حافظه و توانایی برقراری ارتباط او را به شدت محدود کرده است. این دو رویداد فرد را به شبی بازمیگرداند که او به همراه سیندی و دو دوست دیگر نسخه خالص مرکوری یا مرک را مصرف کردند، دارویی که به کاربرانش اجازه میدهد از واقعیت فرار کنند و زندگیهای جایگزین را تجربه کنند.
مربوط: کاری که دیلن اوبراین از زمان پایان یافتن گرگ نوجوان انجام داده است
به تدریج، فرد شروع به این سوال می کند که آیا او شیوه ای را که در آن شب رخ داد را به اشتباه به خاطر می آورد. همه چیز زمانی پیچیدهتر میشود که فرد سرانجام سیندی را در ساختمان متروکهای زندگی میکند که بیش از یک دهه پیش Merc خالص را بلعیده بودند. از آنجا، تریلر معمایی به طور مداوم بین گذشته و حال و آینده های احتمالی قطع می شود. همچنین چندین نسخه از یک صحنه را نشان می دهد. اما علیرغم ساختار پیچیده آن و این واقعیت که برای بیش از یک بار خواندن باز است، راهی برای بررسی فیلم و زمان بندی های مختلف آن به گونه ای وجود دارد که به مضامین اصلی و پایان آن احترام بگذارد. در اینجا نحوه ورود همه عناصر آمده است فلاش بک با هم بیایند
که آهنگ دو و نیم تم را می خواند
جدول زمانی واقعی در فلش بک توضیح داده شد
جدول زمانی اصلی در فلاش بک همان چیزی است که در همان ابتدا به بینندگان ارائه می شود: فرد با نزدیک شدن به سن سی سالگی و زیر سوال بردن انتخاب های زندگی خود در حالی که از تشخیص مادرش سرگردان است، شروع به تصور می کند که اگر مسیر دیگری را طی کند، زندگی اش چگونه خواهد بود. دلیل محکمی وجود دارد که تریلر به شکلی عمدتاً خطی باز می شود، با انحرافات تنها زمانی رخ می دهد که فرد به گذشته خود نگاه می کند یا زمانی که او اثرات مرک را تجربه می کند. این در چند دقیقه اول فیلم مطرح می شود، زیرا اولین فلاش بک به دوران دبیرستان فرد زمانی اتفاق می افتد که شخصیت در ماشینش چرت می زند و مدتی بعد، مبهوت از خواب بیدار می شود. اشاره دیگری در صحنه بعد داده شده است. فرد با نامزدش کارن در رختخواب است (هانا گراس، جوکر ) و از این که ذهنش سرگردان شده عذرخواهی می کند. این به عنوان سرنخی عمل می کند که صحنه قبلی، با فرد نوجوان، صرفاً نتیجه گم شدن فرد در خاطراتش است.
شاید قویترین شواهدی که این قرائت را تأیید میکند، در پایان ویژگی MacBride رخ میدهد. وقتی از او خواسته می شود که یک سخنرانی مهم در محل کار ارائه دهد که برای آن آماده نیست، فرد به سرعت خونسردی خود را از دست می دهد. او شروع به فریاد زدن بر سر دیگران در اتاق می کند و باید توسط نیروهای امنیتی مهار شود. با این حال، درست همانطور که به نظر میرسد فرد به زور از جلسه بیرون میرود، دوربین روی میز او به سمت فرد میرود. اگرچه او برای جلسه دیر شده است، اما هنوز شروع نشده است. رئیس او، اولین (آماندا بروگل، سرگذشت ندیمه ) با عصبانیت به او نگاه می کند و متعجب است که چرا او فقط در اطراف ایستاده است. این نشانه دیگری است که برخی از صحنه ها در فلاش بک صرفاً تخیل فرد در مورد چگونگی وقوع اتفاقات است، نه اینکه یک جدول زمانی مشخص برای خودش باشد.
شایان ذکر است که گذشته ای که فرد به آن نگاه می کند ثابت نیست. او لحظات کلیدی دوران دبیرستان خود را تکرار می کند و بسته به احساسی که در آن لحظه خاص دارد، آنها را به شیوه های قابل توجهی تغییر می دهد. این را میتوان بهعنوان دیدگاه در حال تغییر فرد تفسیر کرد، نه بهعنوان مدرکی مبنی بر اینکه فرد جوانتر قهرمان اصلی داستان است.
نقل قول های مونتی پایتون و جام مقدس
مربوط: گرگ نوجوان: چگونه دیلن اوبراین سرانجام کشتی استایلز و لیدیا را ساخت
شکل زندگی مهاجم توضیح داده شد
بیش از علاقه فرد به یافتن اتفاقی که برای سیندی افتاده است، حتی بیش از احساس نارضایتی او از چگونگی زندگی اش، مؤلفه کلیدی برای درک فلاش بک زمانی اتفاق می افتد که فرد نوجوان برای اولین بار مرک خالص را می خورد و از هدف آن مطلع می شود. مرد زخمی (کانر اسمیت، کانر اسمیت، آن فصل دوم ) که به فرد می گوید: شماره. زبان. رنگ. شکل. همه تفسیر نادرست از اطلاعات اطراف شما است. تعبیر نادرستی که توسط یک شکل زندگی مهاجم که سعی در کنترل آگاهی شما دارد به شما تحمیل شده است. مادهای که خوردهاید موقتاً با تأثیر شکل زندگی تهاجمی مقابله میکند که سعی میکند شما را مجبور کند اطلاعات را به همان شیوهای که خودش دریافت کنید: به شکل خطی. درک انتخاب ها به عنوان نتایج اجتناب ناپذیر. نتایجی که به شما دیکته کرده است، در نتیجه تمام انتخاب های شما را کنترل می کند و در واقع آنها را حذف می کند. با تأثیر گذاشتن بر شما برای درک دقیقترین تفسیرهای غلط، به این هدف دست مییابد. زمان.
به معنای واقعی کلمه، این می تواند به نظریه شبیه سازی یا حتی وجود بیگانگانی اشاره کند که بشریت را کنترل می کنند. ولی در فلاش بک ، معنی شخصی تر است: به مادر فرد اشاره می کند. از صحنه آغازین تریلر، این موضوع به تمسخر میآید که شخصیت اصلی در دوران کودکی خود حادثهای دردناک را تجربه میکند. گفته می شود که این اتفاق باعث شده فرد از ماجراجویی بیشتر و دنبال کردن علایق واقعی خود جلوگیری کند. برای اکثر ویژگی های MacBride، مشخص نیست که این حادثه چیست یا به چه معناست. بینندگان فقط میدانند که فرد مدام به این حادثه فکر میکند، که خود را در تصویری مبهم اما ترسناک از دهان باز نشان میدهد. عدم وضوح تصویر ممکن است نشان دهنده این باشد که فرد حافظه را سرکوب کرده است، یا به طور نمادین آن را آنطور که واقعاً هست نمی بیند.
تصویر به همان اندازه او را آزار می دهد. فرد آن دهان باز و تکههایی از آسیب دوران کودکی را در موقعیتهای استرسزا میبیند، مانند زمانی که با رئیسش مواجه میشود یا وقتی معلمش او را صدا میزند. هنگامی که پلیس او را به ساختمان متروکه ای که سیندی در آن زندگی می کند تعقیبش می کند، او آن را می بیند. فرد آن را می بیند، به عبارت دیگر، هر زمان که سایر اشکال زندگی سعی می کنند انتخاب های او را کنترل کنند نه اینکه به او اجازه دهند مسیر خود را ایجاد کند. برای فرد، حداقل، همه چیز به آن لحظه اساسی در دوران کودکی اش برمی گردد که در اعماق دفن شده بود. هر زمان که با او روبرو می شود، هر زمان که احساس محدودیت می کند، به آن بازمی گردد.
تاریخ انتشار فصل 9 بازی تاج و تخت
در اواخر فلاش بک ، فرد برای ملاقات مادرش در بیمارستان می رود. وقتی او را می بیند که دهانش را حرکت می دهد و لب هایش را باز می کند، همه چیز مورد توجه قرار می گیرد. آن دهان باز، آن تصویر ترسناکی که او در ذهن خود ساخته است، متعلق به مادرش است. زمانی که او بچه بود، فرد سرگردان شد. گفته می شود که فرد با خزیدن و افتادن به خود صدمه زده است. فرد به یاد می آورد که مادرش هنگامی که او را پیدا کرد بر سر او فریاد زد، زیرا می ترسید که او به شدت مجروح شده باشد. خاطره فریاد زدن مادرش به وضوح در ذهن فرد باقی مانده است. این او را از زندگی کردن به زندگی ای که ممکن است می خواست و ریسک کردن باز دارد. یا به قول مرد زخمی، انتخاب های او را محدود کرده است. برای شخصیت های دیگر، برای افراد دیگر، شکل زندگی تهاجمی می تواند معانی زیادی داشته باشد. در مورد فرد فیتزل، نزدیک به خانه ضربه می زند. آن خاطره و اضطراب ناشی از آن، شکل تهاجمی زندگی است که دائماً در افکار او رخنه می کند.
مطالب مرتبط: به شرح زیر است: راه فوق العاده آسان برای شکست فیلم نفرین
پایان فلش بک توضیح داده شده است
پس از اینکه فرد تصور می کند کنترل خود را در اتاق هیئت مدیره از دست می دهد، تصمیم می گیرد از جلسه خود صرف نظر کند و با سیندی در ساختمان متروکه زندگی کند. در حالی که مشخص نیست او چه مدت با او می ماند، چه برای چند هفته یا بیشتر، این دو با هم مرک را می خوردند. فرد تحت تأثیر مواد مخدر تصور می کند که نقاش ماهری است و با سیندی در خانه ای بزرگ زندگی می کند. در دید دیگری، او با سیندی در حال کاوش در صحرا است. اما علیرغم توانایی مرک در انتقال او به آیندههای آرمانگرا، فرد همچنان کشش گذشته خود را احساس میکند. هنگامی که یک جسم تصادفی می شکند، این متبلور می شود. فرد را به یاد زمانی می اندازد که در کودکی مجسمه کوچکی را شکست که برای مادرش ارزش زیادی داشت. او سپس به ملاقات مادرش در بیمارستان می رود، در این هنگام او خاطره دردناک سقوط و فریاد مادرش را به یاد می آورد.
این خاطره، درک اینکه او برای مدت طولانی آن را مسدود کرده بود، برای فرد بسیار زیاد است. او برمی گردد تا برود، اما با شنیدن نام مادرش می ایستد. او او را میشناسد، به یاد میآورد که او کیست، که با توجه به شرایط او، فرد را بیاحتیاط میکند. مانند بسیاری از آنچه در آن آشکار می شود فلاش بک ، فرد احساسش را به زبان نمی آورد. اما، همانطور که اشک روی صورتش جاری می شود، در حالی که دست مادرش را می گیرد، این لحظه به وضوح دگرگون کننده ای از ارتباط است. درست در آن زمان، فرد میفهمد که مادرش فقط قصد محافظت از او را داشته و فقط بهترین چیز را برای او میخواسته است. فرد به جای اینکه به زمانی فکر کند که مادرش بر سر او فریاد زد، یا زمانی که او علیه او شورش کرد و باعث درد او شد، اکنون به خاطرات شادتر فکر می کند. بینندگان با یک مونتاژ سریع از مادر فرد که لبخند میزند و میخندد، پذیرفته میشوند. این نشان می دهد که دیدگاه فرد در مورد رابطه آنها به سمت بهتر شدن تغییر کرده است.
پس از پیشرفتی که فرد از سر میگذرد، متوجه میشود که نمیتواند در حالی که تحت تأثیر مرک است، به کشف زندگیهای جایگزین با سیندی ادامه دهد. او به کار خود برمی گردد و با کارن دوباره کنار هم می آید. اما او همچنین راهی برای خداحافظی با سیندی پیدا می کند. در سرتاسر فیلم، یک صحنه کلیدی به شیوههای متفاوتی تکرار میشود. در اولین تکرار، در نسخهای که احتمالاً نسخه واقعی اتفاق افتاده است، فرد و سیندی نوجوان از آن سوی راهرو به یکدیگر نگاه میکنند. اگرچه او آشکارا می خواهد، اما فرد چیزی به او نمی گوید. در تکرار دوم، فرد به سیندی نزدیک می شود و آنها با هیجان با هم فرار می کنند. و در نسخه نهایی که پس از موفقیت دیده می شود، فرد به سیندی نگاه می کند و آنها لبخندهای آگاهانه رد و بدل می کنند. فرد در خاطراتش همیشه با سپاسگزاری به سیندی فکر می کند. اما او تشخیص می دهد که دیگر نمی تواند مسیر او را دنبال کند. شایان ذکر است که تکرار دوم و سوم صحنه احتمالاً فرد خاطرات خود را بسته به احساسی که در آن لحظه دارد تغییر می دهد.
آیا قرار است یک روح سوار 3 وجود داشته باشد
مربوط: پایان بی نهایت، جدول زمانی و اساطیر توضیح داده شده (به تفصیل)
که در فلاش بک صحنه پایانی ، نمونه دیگری از این که چقدر از فیلم بر دیدگاه در حال تغییر فرد استوار است، دریافت می کنیم. مادر فرد در حالی که او به ملاقات او می رود، بی سر و صدا در خواب از دنیا می رود. سپس بینندگان با یک فلاش بک نهایی مواجه می شوند و به عنوان یک نوزاد به فرد باز می گردند. در این خاطره، فرد به دور شدن از نظارت مادرش فکر می کند. اما پس از اینکه او به او از انجام این کار هشدار می دهد، فرد دوباره به آغوش مادرش می خزد و به وضوح خاطره شادی دارد. این در زمان حال در کنار هم قرار می گیرد و فرد در آغوش مادرش حلقه می زند. این به این واقعیت اشاره می کند که فرد با گذشته خود صلح کرده است و یک خاطره آسیب زا را با خاطره ای که بسیار سعادتمندتر است جایگزین کرده است.
معنای واقعی فلش بک
فلاش بک استفاده او از بیماری خانم فیتزل، تنظیمی است برای بررسی بسیاری از موضوعات، در درجه اول احساس سرگردانی و پشیمانی در بزرگسالی. فرد فیلم را با احساس نارضایتی از زندگی خود آغاز می کند و انتخاب هایی را که انجام داده زیر سوال می برد. او تعجب میکند که اگر به دنبال علاقهاش به دبیرستان میرفت، چگونه میشد. با این حال، مک براید بهعنوان نویسنده و کارگردان، بهجای گفتن یک داستان ساده از مرد جوانی که از یکنواختی وجودش ناراضی است، نکات ظریفتری را انتخاب میکند. فرد این شانس را پیدا می کند که به لطف تأثیرات مرک، زندگی های جایگزینی را که می توانست با سیندی، به عنوان یک نقاش و یک کاشف زندگی کند، تجربه کند. در نهایت او تصمیم می گیرد که به زندگی خود بازگردد. فلاش بک به نظر میرسد که اگرچه نشخوار کردن در مسیرهای انجام نشده مهم و حتی حیاتی است، اما لزوماً به این معنی نیست که مسیر فعلی نادرست است. حداقل برای فرد، او فیلم را در همان جایی که شروع کرده به پایان می رساند. او یک شغل ثابت و یک رابطه عاشقانه عاشقانه دارد. او تازه یاد گرفته است که قدر این چیزها را بیشتر بداند.
این را شاید بتوان با توجه به عنوان قبلی فیلم به دست آورد. این تریلر در ابتدا عنوان شد آموزش فردریک فیتزل . می توان گفت که بخش آموزشی آن مربوط به آموختن فرد از گذشته خود است که در مورد سیندی محقق نشده و در مورد دوران کودکی او دردناک است تا با درک بهتری از حال خود از بین برود. حادثه تحریککننده فیلم، با تشدید تشخیص خانم فیتزل، گویای یک حقیقت جهانی است: در مواجهه با شرایط سخت، بهویژه از دست دادن والدین، برای یک فرد معمول است که با امیدها و رویاهای خود و خاطرات پیچیدهای که ترجیح میدهد دست و پنجه نرم کند. تصدیق نکردن
این اساساً همان سفری است که فرد طی می کند، سفری شبیه به سفری که در آن نشان داده شده است دانی دارکو و اثر پروانه ، که در آن قهرمان داستان شرایط فوق العاده ای را تجربه می کند که اساساً درک آنها را تغییر می دهد. در این معنا، فلاش بک ادامه یک زیرژانر قوی علمی تخیلی است. و درست مانند آن عناوین دیگر در زیرژانر، همچنان الهام بخش تفسیرهای متعدد خواهد بود.
بعدی: Donnie Darko: Timeline & Ending Explained