مصاحبه هاروی کایتل: لانسکی

چه فیلمی را ببینید؟
 

تعداد کمی از گانگسترها در تاریخ توانستند به سطح بدنامی و رمز و راز مانند مایر لانسکی دست یابند. اف‌بی‌آی فکر می‌کرد که او به دلیل امپراتوری کازینو گسترده‌اش میلیون‌ها ثروت غیرقابل درک دارد، اما در زمان مرگ او در سال 1983، ارزش خالص واقعی او فقط 57000 دلار بود. پول گمشده هرگز کشف نشد و لانسکی اسرار بسیاری را با خود به گور آورد.





فیلم جدید ایتان راکاوی نویسنده/کارگردان، لانسکی ، زندگی و روزگار خود مرد را مستند و نمایشی می کند. این فیلم در دو خط زمانی عمل می‌کند، با یک لانسکی مسن‌تر، در اواخر عمرش، داستان خود را برای نویسنده‌ای با بازی سام ورتینگتون توضیح می‌دهد و بخش مهمی از فیلم به فلاش‌بک‌هایی با بازی جان ماگارو در نقش مایر لانسکی اختصاص دارد. برای بخش‌های دهه 1980، لنسکی توسط هاروی کایتل ایفای نقش می‌کند، که شخصیت را با خرد، سخاوت و فروتنی خسته‌کننده آغشته می‌کند که فقط توسط افسانه‌ای زنده مانند کایتل قابل بیان است.






مطالب مرتبط: 10 فیلم برتر هاروی کایتل به نقل از روتن تومیتوز



در حالی که ترویج انتشار لانسکی هاروی کایتل با TVMaplehorst در مورد کار خود در این فیلم، در مورد جوانی خود در شهر نیویورک، حرفه خود به عنوان یک بازیگر و موضوعات مختلف صحبت کرد. او در مورد اهمیت آموزش، آرزوی مادام العمر خود برای تبدیل شدن به قهرمان داستان خود صحبت می کند، و حتی در مورد زندگی کوتاه خود به عنوان یک دزد کبوتر 'Coop Tapping' صحبت می کند.

لانسکی اکنون در سینماها و VOD منتشر شده است.






آیا تصمیم گرفتید دنیای کشتی سومو را ترک کنید و روزنامه نگار شوید؟



این به نظر یک روپوش است، اما در واقع پیراهن قدیمی پدرم است.






(می خندد)



من پسر بزرگی هستم، اما او، روحش را آرام کن، حدود 400، 450 پوند وزن داشت.

اوه خدای من!

و من به مادرم کمک می کنم تا حرکت کند، و تمام لباس های قدیمی او را می پوشم، و آنها غول پیکر هستند.

اوه خدای من. وای!

بهترین مدهای گرافیکی اسکایریم xbox one 2018

این یک داستان کمی تراژیک، برای شما!

درود بر پدرت

با تشکر! نمی‌دانم در دهه‌های 80، 90 بودید یا نه، اما احتمالاً سوار اتوبوس او شده‌اید. او تقریباً 20 سال راننده اتوبوس MTA شهر نیویورک بود.

آره. نه تنها من، بلکه یک خانم جوان که زمانی برای من کار می‌کرد، پدرش اتوبوسی را در نیویورک، در بروکلین، رانندگی کرد. سلام لسلی!

من می دانم که شما در این لحظه در نیویورک نیستید، اما آیا هنوز هم کلاه خود را اینجا آویزان می کنید؟ آیا شما هنوز یک پسر بروکلین هستید؟

آره من در نیویورک زندگی میکنم. ما به دلایلی به دلیل بیماری همه گیر اینجا هستیم و من و همسر و پسرم.

با تماشای این فیلم، کمی در مورد لانسکی می دانستم، اما اهل مطالعه نبودم. اما برخی از این داستان ها بسیار باورنکردنی هستند. شما فکر می کنید که آنها برای واقعی بودن خیلی خوب هستند، مانند شکست دادن نازی ها در منهتن، و دور نگه داشتن آنها از اسکله... در تجربه من به عنوان یک غیر یهودی شهر نیویورک، فکر می کنم یک آتش عادلانه وجود دارد. در شکم، و من فکر نمی‌کنم گفتن آن، یک یهودی شهر نیویورک نامناسب باشد. درست؟ این یک نژاد خاص از انسان است!

(می خندد) عیسی! یک لحظه صبر کنید، آیا شما یهودی هستید؟

من آرزو می کنم! همه دوستان من هستند.

تو یه یهودی هستی!

بله، من فقط افتخاری هستم. (می خندد)

(می خندد) اوه پسر، باشه، با این کجا داریم میریم؟

می‌پرسیدم، قهرمان‌های مردمی در دوران کودکی شما که در شهر بزرگ می‌شدند، چه کسانی بودند؟ آیا افرادی مانند لانسکی بودند؟ پلیس بود؟ آیا این مردی بود که اجازه نداد فروشگاهش تحت فشار قرار بگیرد؟ زمانی که به شهر نیویورک می آمدید قهرمانان مردمی چه کسانی بودند؟

خوب، می دانید... اولین خاطراتی که من دارم از سینما است. افرادی که در سینما دیدم. احساس می کردم دوست دارم آن شخص باشم. من دوست دارم آن کار قهرمانانه را انجام دهم. من دوست دارم مثل آن خرگوش شجاع باشم که در جاده می دود! و بچه های سرسختی در محله بودند، اما آدم سرسخت بودن تمام آن چیزی نبود که در همسایگی بود. آنجا خیلی جا بود، برای این یا آن بودن، و دوستی با این شخص و نه آن شخص، یا پیروی از این شخص، نه آن شخص. یادم هست گاهی کبوتر دزدیدم. در بروکلین، ما آن را 'ضربه زدن یک قفس' نامیدیم. آیا این عبارت را می‌دانید، وقتی که به یک قفس ضربه می‌زنید؟

نه، من هرگز نشنیده ام!

باشه. اگر قرار است به قفس کسی ضربه بزنید، به این معنی است که کبوترهای او را می‌دزدید. یادم می آید که این کار را انجام دادم زیرا می خواستم احساس قهرمانی کنم. من تا حد مرگ ترسیده بودم. می توانستم کشته شوم! من شاید 10، 11 ساله یا بیشتر بودم. اما من به دنبال سفر قهرمان بودم. می خواستم در مورد چیزی احساس قهرمانی کنم. هر جا که بتوانیم آن را پیدا کنیم، فکر می کنم نوری وجود دارد که به سمت آن می رویم که می تواند باعث شود در زندگی احساس قهرمانی کنیم. در مورد آن چیزهای زیادی برای گفتن وجود دارد، ای غیر یهودی!

من دارم بهترین کار را انجام می دهم!

(می خندد)

ما در یک ثانیه به فیلم خواهیم رسید، اما آیا این بخشی از دلیل است که شما در 16 سالگی دویدید و به تفنگداران دریایی ملحق شدید؟ این برای من وحشتناک به نظر می رسد.

نه نه. من 17 ساله بودم

اوه، 17، باشه.

بله، من به دنبال یک سفر قهرمانانه بودم. من به دنبال احساس خاصی در مورد خودم هستم. و تفنگداران دریایی این را به من دادند.

چند سال به سرعت به جلو. روندش چیه...

متاسفم، باید حرف شما را قطع کنم، متاسفم. من نمی خواهم مردم فکر کنند که من از نوجوانان 16 ساله دفاع می کنم که مدرسه را ترک کنند و به تفنگداران دریایی بپیوندند. نه شما باید مدرسه را تمام کنید. بعد از دبیرستان و کالج بپیوندید. سپس می توانید انتخاب کنید، یک انتخاب آموخته شده. انتخاب من از سر ناامیدی و عصبانیت بود. و شما نمی خواهید تحصیلات خود را برای هیچ چیز رها کنید. اگر بخواهید، زمانی برای خدمت به کشورتان در ارتش وجود دارد.

درست. فکر می‌کنم، به‌ویژه این روزها، هرچه به آموزش مجهزتر باشید، شانس بیشتری برای ایجاد یک حرفه واقعی از آن دارید، درست است؟

این یک امر ضروری است. امروز، به خصوص. در قدیم، دیپلم دبیرستان برای شما مفید بود. حالا باید بری دانشگاه و نه تنها این، بلکه شما باهوش تر خواهید بود! شما انتخاب های هوشمندانه تری خواهید داشت! اگر بتوانم این را به جوانانی بگویم که ممکن است ما را تماشا کنند، ای غیر یهودی، در مدرسه بمان و اگر می‌خواهی به ارتش بپیوندی، انتخاب هوشمندانه‌تری خواهی داشت.

100% بیایید سریع به سمت مجموعه حرکت کنیم. تقریبا تمام صحنه های شما با سام است. سام ورتینگتون، که من بیش از یک دهه است که او را می ستایم. می‌دانم این روزها، در بسیاری از فیلم‌ها، به اندازه گذشته زمان تمرین ندارید. چگونه می توان با کسی به این سرعت و کارآمد رابطه برقرار کرد، یا فقط «بازیگری، عزیزم»؟ کمی از همکاری با او بگویید.

این همان روشی است که من و شما اکنون این کار را انجام می دهیم. من و سام خیلی با هم خوب بودیم. او واقعاً بازیگر فوق‌العاده‌ای است و می‌خواهد بهترین بازیگری باشد که می‌تواند باشد، و من هم همینطور. بازی کردن این شخصیت ها خانواده برای سام بسیار معنی دارد و برای من نیز معنی زیادی دارد. بنابراین زمانی که همدیگر را دیدیم، کارهای زیادی برای هر دویمان داشتیم.

آیا آن یک غذاخوری واقعی بود؟ یا مجموعه ای بود؟ از اونجا غذا خوردی؟

آیا شما گرسنه هستید؟

آیا در زن شگفت‌انگیز صحنه‌ی پس از تیتراژ وجود دارد؟

یک جور هایی!

من هم همینطور! این یک غذاخوری واقعی بود، بله.

باشه.

پیشخدمت یک بازیگر بود. او پیشخدمت نبود آن زن یک بازیگر است. یکی واقعا خوب!

شاید این یک سوال احمقانه باشد، اما شما یک میلیون سال پیش باگزی را بازی کردید...

شما نباید بگویید 'Bugsy!' مردم باید عادت به گفتن 'Bugsy!' نام او بن سیگل بود.

درست است، آنها به این نکته اشاره می کنند که در فیلم، او عصبانی می شود.

نام او بن سیگل بود. او باگزی نبود. خوب حالا سوال شماست

شما نقش معاصران لانسکی را بازی کرده‌اید، آیا این اصلاً به شما اطلاع می‌دهد، یا زمانی که این نسخه از این مرد را انجام می‌دهید، این موضوع کاملاً نادرست است؟

دلیل اینکه در روزهای خوب گذشته در نیویورک درگیر تئاتر شدم، این بود که اشتیاق داشتم که فردی خلاق باشم. و اولین جایی که می خواستم باشم این بود که خودم را خلق کنم. پس آیا بخشی از هر چیز است؟ اره حتما. پیراهنی که می پوشی، بخشی از وجود توست، بخشی از پدرت است. شما کمی از اینجا، از آنجا، و آن را اضافه می کنید، و امیدوارید که با یک کیک هفت لایه خوب به پایان برسانید.

من باید یه کم بگیرمش...

من متوجه شدم!

فیلم های زیادی وجود دارد که شما با آنها شناخته شده اید. اما شما در طول دهه ها کار باورنکردنی زیادی انجام داده اید. آیا فیلم یا پروژه ای وجود دارد که انجام داده اید و به آن افتخار می کنید، اما احساس می کنید هیچ کس در مورد آن چیزی نمی داند یا آنطور که باید مورد توجه قرار نگرفت؟ آیا چیزی هست که بخواهید برای خواننده TVMaplehorst فریاد بزنید؟

آره! آره! و اگر به تو بگویم، مرا به قتل خواهی رساند. من نمی توانم یکی را انتخاب کنم! من خیلی خوش شانس بودم که با استعدادهای بزرگی کار کردم. من واقعا خوش شانس بوده ام من در دهان اسب هدیه ای نگاه نمی کنم. هیچ یک، می توانم بگویم، بهتر از یا بیشتر از... نیست. متاسفم! گاهی اوقات فقط قدم زدن در سراسر صحنه برای رسیدن به طرف دیگر و تلاش برای واقعی بودن کافی است.

فکر می کنم برای یکی دیگر وقت دارم، خیلی سریع... شما در یکی از برنامه های تلویزیونی مورد علاقه من، زندگی در مریخ بودید. شما و جیسون اومارا، فقط نخود در غلاف، تماشای با هم فوق العاده است. اما این تنها فصل منظم و کامل تلویزیونی است که شما انجام داده اید. آیا این کار طاقت‌فرسا بود یا اگر فرصتی پیش بیاید، می‌خواهید وارد سریال دیگری شوید؟

خوب ... می دانید تلویزیون تلویزیون است. شما برای این و آن زمانی که دوست دارید ندارید. پول مهم است. مردم فوق العاده ای بودند که من با آنها کار کردم. و داستان فوق العاده بود داستان فوق العاده ای بود. می دانید که آن نمایش در انگلستان شروع شد. این یک نمایش بریتانیایی بود. نمیدونم میدونستی یا نه ولی واقعا عالی بود و کار کردن روی آن با همه آن بچه ها لذت بخش بود. و بعد نمایش را لغو کردند!

مثل همیشه برای نمایش هایی که دوست دارم اتفاق می افتد.

(می خندد)

خیلی ممنون، مایه افتخار و افتخار بود که با شما صحبت کردم. حتی نمیدونم چی بگم فقط ممنون

متشکرم.

بعدی: 10 بهترین فیلم هاروی کایتل، رتبه بندی شده (طبق IMDB)

چه زمانی اگر دوست داشتنت اشتباه است بازگشت دوباره