مطابق با تلفن سیاه نویسنده جو هیل، برخی از جنبه های داستان باید برای اقتباس فیلم تغییر می کرد آن است پنی وایز داستان هیل توسط اسکات دریکسون و سی رابرت کارگیل، تیم نویسندگی اقتباس شده است شیطانی و دکتر استرنج، با دریکسون نیز به عنوان کارگردان. استیون کینگ قهرمان اقتباس از آثارش است. یکی از کارهای بزرگ او، آی تی، دو بار با موفقیت اقتباس شده است. ابتدا به عنوان یک مینی سریال تلویزیونی چهار ساعته در سال 1990 با یک سریال نمادین بازی تیم کاری در نقش پنی وایز ، سپس در سال 2017 و 2019 با آی تی و IT فصل دوم. فیلمهای به کارگردانی اندی موشیتی روی هم بیش از یک میلیارد دلار در سرتاسر جهان فروختند و عملکردی به همان اندازه دلهرهآور اما متمایز از بیل اسکارسگارد در نقش پنی وایز به ارمغان آوردند.
چگونه کاپیتان آمریکا را کوچک کردند
نسخههای هر دو بازیگر از Pennywise، شکلی باستانی از شر ماوراء طبیعی که عمدتاً به عنوان یک دلقک سیرک ظاهر میشود، تخیل تماشاگران را تسخیر کرده و به نمادهای ترسناک تبدیل شدهاند. تلفن سیاه منبع وحشت، The Grabber، که اولین بار در تابستان امسال به نمایش درآمد، به صحنه آمد تا ادعای خود را به عنوان یک نیروی واقعاً به یاد ماندنی مطرح کند. هیل که پسر کینگ است، برای اولین بار در داستان کوتاه سی صفحه ای خود، جهان را با شرور آشنا کرد. تلفن سیاه در سال 2007 منتشر شد، اگرچه تجسم فیلم The Grabber با بازی اتان هاوک تفاوت زیادی با نحوه نوشتن این شخصیت در صفحه دارد. در این فیلم، شرور یک جادوگر پاره وقت است که پسران جوانی را در ون وحشتناک خود میدزدد، آنها را در زیرزمین خود نگه میدارد، خوب یا بد بودن آنها را آزمایش میکند و در عین حال با نقاب شیطانی که همیشه در حال تغییر است، آنها را به وحشت میاندازد.
مطالب مرتبط: تلفن سیاه: در ادامه کدام داستان جو هیل باید اقتباس شود
در حالی که به طور انحصاری با رنت صفحه هیل توضیح می دهد که چرا تغییرات در The Grabber از صفحه ای به صفحه دیگر ضروری بود. در نهایت، به زمان بندی رسید. با تلفن سیاه فیلمنامه در مراحل اولیه تقریباً همزمان با موشیتی آی تی به تازگی در اذهان عمومی بود، هیل نمی خواست مقایسه بین کار او و پدرش به این شدت انجام شود. در زیر ببینید هیل چه می گوید:
انواع اژدها از نحوه تربیت اژدهای خود
من یک سهم خلاقانه بزرگ داشتم که این است - نمیدانم میخواهیم در علفهای هرز فرو برویم یا نه. من یک سهم خلاقانه بزرگ داشتم، آن هم این بود که وقتی اولین پیشنویس را خواندم، بسیار بسیار به داستان وفادار بود و در داستان کوتاه، وقتی فینی توسط The Grabber ربوده میشود، آن پسر خود را یک دلقک پاره وقت معرفی میکند. . او هنوز در فیلم یک دلقک پاره وقت بود، در فیلمنامه، که نوعی تکامل طبیعی بود، زیرا این شخصیت تا حدودی بازتاب جنایات جان وین گیسی است. اما من فیلمنامه را خواندم و نمیتوانم به خاطر بیاورم که آیا IT در آن لحظه منتشر شده بود یا قرار بود منتشر شود، و گفتم: بچهها، فکر نمیکنم او بتواند یک دلقک پاره وقت باشد، نه با پنی وایز در حال انفجار در آگاهی آمریکایی. فقط فکر می کنم تنها برای یک دلقک کشنده جا وجود دارد. پس چه می شود اگر به جای او او را یک شعبده باز نیمه وقت بسازیم؟ من به نوعی چیزهایی داشتم که درباره یکسری کارهای شعبده باز در دهه های 1920 و 30 با آنها به اشتراک بگذارم که نشان دهنده مبارزه شعبده باز با شیطان بود، و شعبده باز در واقع هر دو نقش را بازی می کرد. او با نقاب شیطان بیرون می آمد و جادوی شیطانی انجام می داد و سپس به عنوان جادوگر قهرمان بیرون می آمد تا به مقابله بپردازد. گفتم: 'ما میتوانیم بر اساس آن کاری انجام دهیم و کاری که یک شیطان میتواند انجام دهد، اگر تصاویر شیطانی داشته باشیم که میتواند بسیار ترسناک باشد، به اندازه یک دلقک ترسناک.' با این اوصاف، در وحشیانهترین رویاهایم نمیتوانستم پیشبینی کنم که ماسک تام ساوینی و جیسون بیکر برای The Grabber چقدر نمادین خواهد بود. این تصویر واقعاً خارقالعادهای است و فکر میکنم بخش بزرگی از این است که چرا فیلم به این سرعت موفق شد. مردم به آن ماسک نگاه می کنند و این نماد نمادین دستکش فردی کروگر است، روشی که ماسک مایکل مایرز نمادین است. آن چیز طوری ساخته شده بود که خواب شما را در ساعت 2 بامداد تحت الشعاع قرار دهد.
دلقک ها در ژانر ترسناک همه جا حضور داشته اند، تا حد زیادی به لطف کینگ و پنی وایز. در حالی که بازیگران شیطانی جادو مانند جادوگران و جنگجویان قطعاً در فیلم های ترسناک یا فیلم های ترسناک مجاور مانند فیلم بسیار ظاهر شده اند. مردگان شیطانی- esque MCU دنباله دکتر استرنج و چند جهان جنون ، جادوگران خزنده نادر هستند. به خصوص شعبده بازانی که هیچ گونه قابلیت جادویی واقعی ندارند. مونتگ باشکوه هرشل گوردون لوئیس از فیلم اسپلاتر او در سال 1970 وجود دارد. جادوگر گور و بازسازی آن در سال 2007، اما این در مورد آن است. شاید بتوان هیپنوتیزور قاتل را از کلاسیک خاموش اکسپرسیونیسم آلمانی حساب کرد، کابینه دکتر کالیگاری به عنوان یک شعبده باز، اما حتی هنوز هم، شعبده بازهای خزنده در سینما و تلویزیون مدرن چاه نسبتاً دست نخورده ای هستند.
تماس هیل قطعاً درست بود، زیرا مخاطبان هوس نوآوری میکنند، و اگر اقتباس به همان اندازه پیشنویس اولیهاش به مواد منبع وفادار میماند، ممکن بود مخاطبان به سراغ آن نمیرفتند. تلفن سیاه از خستگی ترسناک دلقک بعلاوه، حذف این جنبه راه را برای نقاب ناراحت کننده The Grabber هموار کرد، که به دریکسون و هاوک اجازه داد تا وضعیت روانی شکلگیری شخصیت را تجسم کنند و همچنین سطوح مختلف «آیین» او را نشان دهند. این به هر دو احساس تازگی داد و در عین حال از عامل خزش کوتاهی نکرد. به نوعی، محبوبیت Pennywise کمک کرد تلفن سیاه با وادار کردن فیلمسازان به انتخاب مسیر خود با The Grabber، محبوبیت خود را به دست آورد.