منتشر شده در سال 2019، دوستان ماهیگیر داستان واقعی غیرمحتمل گروهی از ماهیگیران کورنوال را روایت میکند که به لطف بازخوانیهای روحانگیزشان از کانکسهای دریایی سنتی بریتانیا به ستارههای پاپ تبدیل شدند. این فیلم به قدری موفق بود که دنبالهای به دست آورد، دوستان ماهیگیر: یکی و همه ، که نسخه ای تخیلی از تلاش گروه برای نواختن در جشنواره افسانه ای گلستونبری را روایت می کند.
دوستان ماهیگیر: یکی و همه می بیند که بسیاری از بازیگران اصلی برای ایفای مجدد نقش های خود باز می گردند، از جمله، بازیگر نقش اول جیمز پورفوی در نقش جیم، که غرور و حالت مردانه اش توانایی او را برای مقابله با اندوهی که به خاطر مرگ پدرش (دیوید هیمن) در طول وقایع فیلم اصلی احساس می کند، پنهان می کند. فیلم هنگامی که گروه ضبط از گروه می خواهد که جایگزینی را برای پر کردن کفش های پدر مرحومش استخدام کند، جیم به الکل و خود تخریبی روی می آورد و در عین حال افسردگی خود را درگیر می کند. در حالی که اساساً یک کمدی شاد با اجراهای موسیقایی شگفتانگیز است که در میان مناظر زیبای پورت آیزاک قرار دارد، قلب تپندهای قابل لمس در مرکز داستان وجود دارد که آن را بالاتر و فراتر از دنبالههای سنتی قرار میدهد.
مطالب مرتبط: چرا موارد زیر از منحنی نمایش تلویزیونی ترسناک جلوتر بود؟
در حالی که ترویج انتشار دوستان ماهیگیر: یکی و همه جیمز پورفوی با او صحبت کرد TVMaplehorst در مورد کار خود بر روی فیلم، از جمله برنامه های اصلی برای فیلمبرداری صحنه هایی در جشنواره موسیقی واقعی Glastonbury. متأسفانه، این برنامه ها به دلیل همه گیری بی سابقه ویروس کرونا لغو شد. ستاره سابق از به شرح زیر در مورد مضامین فیلم جدید افسردگی مردانه و دیوارهای ناب مردانگی سمی صحبت می کند که بسیاری از مردان را از جستجوی کمک مورد نیاز خود باز می دارد. در نهایت، او در مورد آن زمانی صحبت می کند که میلا جووویچ در صحنه فیلمبرداری سال 2002 با تبر به سر او زد. بازی Resident Evil ، اگرچه او هیچ بدخواهی نسبت به همبازی سابق خود ندارد... حداقل، دیگر نه.
جیمز پورفوی درباره دوستان ماهیگیر: یکی و همه
TVMaplehorst: من هر دو فیلم را پشت سر هم تماشا کردم. تماشا کردم دوستان ماهیگیر و فیلم جدید دوستان ماهیگیر: یکی و همه ، و به من خوش گذشت!
جیمز پیورفوی: این خیلی تاثیرگذار است!
من همیشه کمی سندروم اسماعیل داشتم، می خواستم ماه ها در یک قایق بروم، اما پسر، پسر، حالا می خواهم کارم را رها کنم، همه چیز را رها کنم و ماهیگیر شوم.
جیمز پیورفوی: یک ماهیگیر آواز خوان دریایی! بله، خوب، می دانید، آنها زندگی خارق العاده ای دارند. اما این خیلی تنهایی است. اون پایین یه پسره بود که... اون قایق زردی که داریم مدام میره بیرون. هر بار هشت یا ده ساعت در دریا است و شما تنها هستید. این کاری است که هر روز انجام می دهید، اگر آب و هوا اجازه دهد. اونا نرم نیستن [می خندد] آنها سخت هستند!
پاهای دریایی شما چطور بود؟ قسمتی از فیلم بر روی این قایق های ماهیگیری زیبا گرفته شده است. قبل از ساخت این فیلم ها تجربه ای در مورد آب داشتید؟
من همیشه پاهای دریایی خوبی داشته ام. در فیلم اول، یک روز داشتیم صحنه ای را می گرفتیم و دریا کاملاً متلاطم بود. و اپراتور بوم، او بسیار حرفه ای بود. او به شدت بیمار بود، اما او فقط بین جمله استفراغ می کرد.
او آن را تا پایان کامل نگه می داشت، و سپس چوک می کرد، و بعد می توانستی دوباره ادامه بدهی. اما او هرگز با خطوط شما همپوشانی ندارد. یه جورایی قابل توجه بود! او یک حرفه ای واقعی بود.
او شکمی ضعیف، اما با ملاحظه داشت.
جیمز پورفوی: در واقع. اما پاهای دریایی من خوب است. من هرگز با آن مشکلی نداشتم. من در زندگی ام زیاد با قایق رفتم.
اگر به آن علاقه دارید، ساختن یک فیلم در آنجا باید یک رویا باشد.
جیمز پورفوی: بله. من خرچنگ ها را دوست دارم، قفس ها را دوست دارم، دوست دارم... حتی طعمه گذاری قفس ها را با چنگال ها دوست دارم. این چیزهای بسیار زشتی است و شما همه چیز را درگیر آن می کنید. وقتی به خانه میآیید دائماً در موهایتان پوستهها و این چیزها پیدا میکنید.
یکی و همه هنوز یک گروه بازیگری مانند فیلم اول دارد، اما به نظر میرسد تمرکز بیشتری روی داستان شما دارد. شما رهبر هستید، این فیلم شماست و واقعاً در آن می درخشید.
جیمز پیورفوی: بله، حدس میزنم همینطور باشد. احتمالاً درست است، من اینطور به آن فکر نکرده بودم. فکر میکنم اتفاقی که افتاد این بود که وقتی آنها برای اولین بار به سراغ من آمدند و گفتند که میخواهند یکی دیگر را انجام دهند، چون اولی پول درآورد، پرسیدم: داستان کجاست؟ چه چیز دیگری می توانیم بگوییم؟' چون نمی خواهم اسب مرده را شلاق بزنم. می خواستم چیزی جدید و تازه باشد. من افکار آنها را می خواستم. آنها گفتند، اولا، گروه در گلستونبری به پایان می رسد، و این کار بزرگی است. بنابراین من گفتم، 'چگونه کار می کند؟' و برنامه تیراندازی در گلستونبری بود.
وای
جیمز پورفوی: به خاطر داشته باشید، من از سامرست، در انگلستان، جایی که گلستونبری است، آمدهام. از من 20 دقیقه با جاده فاصله دارد. این یک معامله بزرگ در سطح جهانی است، اما در سامرست واقعاً یک معامله بزرگ است. این ایده که من میتوانم آن مرحله اصلی را بازی کنم، مرحله هرم در گلستونبری... قرار نیست وانمود کنم که آنقدر خونسرد هستم که بروم، «آره، هر چه هست». من واقعاً آن را دوست داشتم. من واقعا انجام دادم. گفتند: احتمالاً 15 دقیقه وقت داریم. 15 دقیقه بین ست ها به ما فرصت داده اند، یک یا دو بار، تا جایی که بتوانیم آهنگ را می خوانیم. ما آن را با پنج یا شش دوربین پوشش می دهیم. بنابراین من بر اساس آن زمین گفتم بله. و سپس کووید اتفاق افتاد. همه گیری ضربه خورد. گلستونبری در آن سال اتفاق نیفتاد. لغو شد بنابراین مجبور شدیم آن را مسخره کنیم.
اوه این خیلی بد است.
به ترتیب کتاب های سری بازی تاج و تخت
جیمز پیورفوی: اما تا آن زمان، زمانی که مشغول فیلمبرداری بودیم، من قبلاً در آن بودم و رقیق های دیگری را کشف کردیم. آنها از من پرسیدند که این افراد به چه چیزی علاقه دارید؟ و من گفتم، یک چیزی که برای من جالب است افسردگی مردانه است. آیا میتوانیم افسردگی مردانه را وارد فیلمی کنیم که ظاهراً یک قطعه سبک و کفآلود رام کام است؟ و آنها گفتند، 'من فکر می کنم ما می توانیم روی آن کار کنیم.' بنابراین ما روی خط داستانی او کار کردیم که به سختی میتوانست با مرگ پدرش کنار بیاید.
و هر چه بیشتر به افسردگی مردان نگاه می کردم، آمارها بیشتر متوجه من می شد. 5 برابر بیشتر از زنان مردان به دلیل افسردگی جان خود را از دست می دهند. آنها اغلب این کار را به شیوه ای بسیار خشن تر نیز انجام می دهند. به دلایل واضح، در سال 2022، بسیاری از مردان احساس می کنند که نمی توانند با مردم صحبت کنند. آن را بطری می اندازند. آن را پایین نگه می دارند. از آنجا که آنها احساسات خود را در مورد چیزها بیان نمی کنند، اغلب ممکن است به تراژدی ختم شود.
فیلم قطعا با آن مضامین سنگین می شود، بله.
جیمز پورفوی: ما در مورد آن به عنوان یک اصل اصلی صحبت کردیم. و ما با آهنگها و اهنگها حول آن میسازیم، اما شما همچنان به جیم و نحوه برخورد او برمیگردید. او با شهرت بد برخورد می کند، اما در واقع با شهرت بد برخورد نمی کند. او با اندوهی که در زیر وجود دارد کنار نمی آید. و من میخواستم در مورد این واقعیت صحبت کنم که با افسردگی، بسیاری از مردم جان خود را میگیرند، زیرا فکر نمیکنند که هرگز به پایان نمیرسد. می خواستم بگویم، نه، می تواند تمام شود. و تمام می شود. افسردگی می تواند پایان یابد.
برای بسیاری از مردم، آسمان تاریک و گیج کننده است. اما اغلب یک لکه آبی کوچک وجود دارد، و شما باید بتوانید به آن لکه آبی نگاه کنید و متوجه شوید که پاک می شود. آسمان در یک نقطه صاف خواهد شد. فقط کافیست تا آخر روز پیش بروید. به رختخواب بروید، فردا ممکن است متفاوت باشد. من فکر می کنم این چیزی است که برای جیم اتفاق می افتد. روشن میشه افسردگی او بد است، اما می تواند برطرف شود. او با عشق یک زن خوب که از او اطلاعات می گیرد و چیزهایی در مورد پدرش می گیرد، شروع به صحبت می کند و حرفش را باز می کند. و هنگامی که او این کار را انجام می دهد، وزن کمی از روی شانه های شما می افتد. و هرچه وزن بیشتری از روی شانه های شما بیفتد، بیشتر می توانید به دست آورید، تا زمانی که آنها در نهایت با گلستونبری بازی کنند! او قرار نیست 100٪ خوشحال باشد، اما 65٪ یا 70٪ فعلا خوشحال خواهند شد!
تا زمانی که چیزی در افق وجود داشته باشد که منتظر آن باشیم.
جیمز پورفوی: دقیقا. همه چیز می تواند تغییر کند. چیزها تغییر می کنند من یک باغبان پرشور هستم. من یک باغ دوست داشتنی اینجا در خانه دارم و باغبانی را دوست دارم. حتی زمانی که باغ شبیه s-t به نظر می رسد، مانند آن در این زمان از سال، من از قبل در مورد بهار هیجان زده هستم. من در مورد جمع آوری انرژی که در زیر خاک باغ اتفاق می افتد هیجان زده هستم. بهار بیا، همه چیز دوباره شروع به ترکیدن می کند! شما همیشه می توانید به یک گیاه نگاه کنید و بگویید 'این کار در آنجا کار نمی کند.' خوب، پس آن را حرکت دهید!
باغبانی برای من کمی مشکل است. این استعاره ای از زندگی است. می توانید وسایل را جابه جا کنید. شاید به دلیل خوبی این کار در آنجا کار نمی کند. شاید آنجا زیر آن درخت که کمی سایه دارد بهتر کار کند. شما می توانید به تغییر چیزها ادامه دهید. من فکر می کنم شما می توانید به تغییر چیزها در زندگی خود ادامه دهید. می توانید راه هایی را پیدا کنید. این فراخوانی است برای مردان افسرده. اوضاع می تواند بهتر شود. میدونی اگه بمیری بهتر نمیشه
دقیقا. ای کاش می توانستم این فیلم را با پدرم که یکی دو سال پیش بر اثر سرطان درگذشت، تماشا کنم. من تقریباً کاملاً مطمئن هستم که او افسرده بود.
فیلم جدید لاک پشت های نینجا جهش یافته نوجوان
جیمز پورفوی: اوه، متاسفم. آیا او در مورد آن صحبت خواهد کرد؟ یا برای خودش نگه داشته؟
قطعا دیوار مردانه بالا بود. او یک مرد طبقه کارگر بود، یک راننده اتوبوس در شهر نیویورک... او اساسا جکی گلیسون بود.
جیمز پورفوی: درست است (می خندد)
اما قطعاً پیشرفت هایی وجود داشت. در آن زمان، آنها احساس می کردند که شاید برای اهمیت دادن کمی دیر شده اند. اما حالا که او رفته است، یاد گرفته ام که قدر آن لحظات را بدانم.
جیمز پورفوی: اما آنها اتفاق افتادند. و خدا را شکر که اتفاق افتاد، نه اینکه اتفاق نیفتاد. نکته همین است، اینطور نیست؟
آره. به نظر می رسد که ما توانستیم آن صفحات را ورق بزنیم.
جیمز پورفوی: پدرم حدود سه هفته قبل از شروع فیلمبرداری فیلم فوت کرد. من فقط یک هفته قبل از شروع کار او را دفن کردم. بنابراین برای رفتن به فیلمی که در آن شخصیت اصلی از افسردگی پدرش در حال مرگ رنج می برد، زمانی که پدر خودم فوت کرده بود... اگرچه شرایط ما متفاوت بود، اما همان اتفاق اساسی برای هر دوی ما افتاده بود. سختی آن برای من این بود که سفر جیم یک سال در راه بود. اما مال من فقط یک هفته پیش اتفاق افتاده بود! من واقعاً به دنیای غم و اندوه از مرگ پدرم تازه شده بودم. این یک رویداد بدن کوبنده است. شما می توانید تصور کنید که ممکن است اتفاق بیفتد، اما زمانی که اتفاق می افتد ...
یکی به من گفت مثل این است که موج بارها و بارها با او برخورد کند. گاهی فکر می کنی از آن موج غرق می شوی. اما هر بار که آن موج رخ می دهد، شما دوباره می ایستید. به آرامی اما مطمئناً متوجه می شوید که موج قرار نیست شما را بکشد. همچنان به شما ضربه می زند، اما گاهی اوقات می توانید به جای اینکه موج از شما کوبیده شود، در واقع بایستید. و زمان زمان خاص خود را دارد، اینطور نیست؟ شما نمی توانید آن را عجله کنید. و غم و اندوه واقعاً زمان می برد.
زمان کار خودش را می کند. شما نمی توانید آن را عجله کنید. خیلی طول میکشه... و این دیگه. ما در زمان همهگیری این فیلم را میگرفتیم، بنابراین در خط مقدم ذهن بسیاری از مردم بود که اخیراً افراد زیادی مردهاند و افراد زیادی با آن دست و پنجه نرم میکنند. بنابراین یکی از کارهایی که میخواستیم انجام دهیم این بود که مردم کمتر در مورد مرگ یکی از بستگان خود احساس تنهایی کنند. این یکی از چیزهای عالی در مورد فیلم، تئاتر و تلویزیون است، می تواند باعث شود کمتر در دنیا احساس تنهایی کنید. شما می توانید تماشا کنید که مردم در حال عبور از چیزهایی هستند که شما از آن رنج می برید. شما فکر می کردید که به تنهایی این اتفاق را پشت سر می گذارید، اما یک شخصیت دقیقاً در مقابل شما وجود دارد که همین اتفاق را می گذراند! این بخشی از چسبی است که همه ما را با هم نگه می دارد، این هنری که انجام می دهیم.
به همین دلیل است که باید آن را واقعا جدی بگیریم، زیرا آن چسب گاهی اوقات واقعاً ظریف است. من واقعاً از انجام این کار در یک فیلم سپاسگزار بودم، و هر کس دیگری در مورد آن فکر کند، من می دانم که هدف از آن چه بوده است. میدانم که افراد دیگر... من در حال حاضر مدام در سوپرمارکتها، بلوکهایی داشتهام که جلوی من را میگیرند، مخصوصاً در اینجا، آنها میگویند: «آن فیلم شما را دیدم و باعث شد به پدرم فکر کنم. پس متشکرم. و این فقط خوب است.
باور نکردنی! این یک فیلم احساس خوبی است، اما با گوشت واقعی روی استخوان هایش.
جیمز پورفوی: این نوعی کار اجتماعی در کاری است که گاهی انجام می دهیم. گاهی. نه در هر کاری که تا به حال انجام داده ام! اما هر چند وقت یکبار، کاری پیش می آید که در آن احساس می کنید دارید کار خوبی انجام می دهید.
قطعا. خوب، حالا دنده ها را عوض کنیم. این اولین فیلم بلند ایملدا می با استعداد و دوست داشتنی است...
جیمز پورفوی: این آخرین باری نیست که او را در یک فیلم میبینید!
او فوق العاده بود!
جیمز پورفوی: ما یک ستاره راک میخواستیم. ما کسی را می خواستیم که بتواند آواز بخواند. و ایملدا این رگه کمی آنارشیک و زیبا را در خود دارد. او شهرت و این را می فهمد. او در اینجا طرفداران زیادی دارد. نمیدانم نام او را شنیدهاید یا نه، اما او واقعاً خواننده بزرگی است. به عنوان یک بازیگر، این یک چیز ناامیدکننده است، که شما سالهای زیادی را صرف آموزش میکنید، و به کلاسهای زیادی میروید، و سپس کسی میآید و میتواند کاملاً طبیعی این کار را انجام دهد. و شما بروید، 'همه معلمان من کلاهبردار هستند!' [می خندد] اگر استعداد دارید، می توانید آن را انجام دهید.
راه های مختلفی وجود دارد که می توان برای رسیدن به سینما انتخاب کرد.
جیمز پورفوی: بله. من می دانم که قرار است تعداد بیشتری از ایملدا می را روی پرده ببینیم. او یک زن عالی و کسی است که من واقعاً دوستش دارم و بسیار تحسینش می کنم. من فکر می کنم او فوق العاده است.
من بخش کوچکی از تاریخ هالیوود دارم که در طول دو دهه بیشتر در مورد آن متعجب بودم. که در بازی Resident Evil آیا میلا یووویچ واقعاً با تبر به پشت شما ضربه محکمی زد؟
جیمز پیورفوی: روی سر بود.
در تفسیر دیویدی، او میگوید، 'آره، من واقعاً به جیمز ضربه زدم.'
جیمز پیورفوی: شما می توانید آنچه را که می خواهید بخوانید. اما ممکن است آنچه شما می خواهید درست باشد! [می خندد] آره... محکم به من ضربه زد. با تبر. روی سر که گفته اند با تبر به سرم نزن.
او هنوز در روزهای یادگیری خود به عنوان یک قهرمان اکشن بود، و شاید آنطور که فکر می کرد دقیق نبود.
مورد بعدی که قرار است شما را در آن ببینیم چیست؟
جیمز پیورفوی: چیز بعدی که احتمالاً من را در آن خواهید دید ماری آنتوانت است که در ژانویه یا فوریه سال آینده در PBS پخش می شود. من دارم لویی پانزدهم را بازی می کنم. این یه قسمته، باور کن
اوه جالبه
جیمز پیورفوی: او کاملاً... اگر بخواهم بگویم او یک معتاد به سکس است، فکر می کنم او را به آرامی نقاشی می کردم. او مطمئناً کسی بود که دوست داشت یک «پمپ ناخوشایند» وارد زندگی بعدی خود شود.
من نمی توانم صبر کنم تا آن را ببینم. در نهایت، یک چیز آخر... قبل از به شرح زیر ، من شما را در یک برنامه کوتاه مدت به نام تماشا کردم نیکوکار .
جیمز پیورفوی: آه، بله... شما هرگز نمیتوانید آن نمایش را اکنون بسازید! به هیچ وجه قربان یک 'نجات سفید' بزرگ برای کمک به مردم فقیر جهان سوم غواصی می کند؟ نه، دیگر این اتفاق نخواهد افتاد. [می خندد]
آیا شما آن را شخصا، ایده یک نمایش به نام نیکوکار بلافاصله لغو می شود، اما به شرح زیر ، جایی که شما نقش یک قاتل زنجیره ای را بازی می کنید ...
جیمز پورفوی: من نقش یک قاتل سریالی را بازی کردم و سه فصل بازی کردیم! (می خندد)
دقیقا. آیا شما آن را شخصی می دانید؟
مدهای جنگ ستارگان شوالیه های جمهوری قدیم
جیمز پیورفوی: فکر میکنم بیشتر درباره سلیقه آمریکاییها میگوید تا سلیقه من. (می خندد)
به اندازه کافی منصفانه!
بعدی: جیمز پیورفوی در فیلم V For Vendetta و 9 دیگر تغییرات بازیگری وحشی
دوستان ماهیگیر: یکی و همه در 18 نوامبر در سینماها و دیجیتال اکران می شود.