صداپیشه افسانه ای جیم کامینگز بیش از 400 نقش از جمله اردک وینگ، شیطان تاسمانی، دکتر روباتنیک از سونیک جوجه تیغی، وینی پو و ببر را بازی کرده است. دو مورد آخر، او در جدیدترین فیلم اکشن زنده دیزنی تکرار می کند کریستوفر رابین ، در تاریخ 3 اوت در سینماها نمایش داده می شود. کامینگز صداپیشگی پوه نرم و تیگر پرشور را در مقابل یوان مک گرگور به عنوان کریستوفر رابین و هیلی آتول که نقش همسر کریستوفر ایولین را ایفا می کند.
کامینگز نشست و درباره مسئولیت صداپیشگی شخصیت هایی مانند پو و تایگر، پیام کریستوفر رابین و محبوبیت مستمر Darkwing Duck، 25 سال پس از پایان نمایش صحبت کرد.
TVMaplehorst: بنابراین، این فوق العاده محاوره ای خواهد بود، اما اول از همه، باید به شما بگویم که شما برای من بسیار تأثیرگذار هستید. Darkwing Duck یکی از شخصیت های مورد علاقه من است. و شما فقط می گویید، من باید آن را کنار می گذاشتم.
جیم کامینگز: به این نگاه کنید، پسر اینها را حدود یک سال و نیم پیش در نیویورک در کامیک کان نیویورک به من داد. [صدای Darkwing Duck] بیایید خطرناک شویم.
TVMaplehorst: من آن را دوست دارم.
آیا داریل در کمیک مردگان متحرک می میرد؟
جیم کامینگز: گفتم باید با من شوخی کنی. آن ها را به من بده
TVMaplehorst: بسیار خوب. بنابراین، اولین سوالی که از شما دارم این است که استرلینگ هالووی بدیهی است که مبتکر صدا بوده است و می دانم که شما گفتید هرگز فرصتی برای ملاقات با او پیدا نکردید، اما او چقدر تأثیرگذار بود، مخصوصاً بخشی از اوایل کار شما؟
جیم کامینگز: خب، منظورم این است که ایده یک شغل است. و باید صدای او را درست از دروازه بیرون بیاورد. شماره یک، مردم نمی توانند سر خود را به گونه ای خارانند که، آن کیست؟ نه، این حتی شبیه او نیست. او باید شبیه او باشد. بنابراین، این موضوع همانجا بود. و من داستان های زیادی داشتم، و افراد بسیار زیادی، مانند هال اسمیت بزرگ فقید. او جغد اصلی بود. و او استرلینگ را به خوبی می شناخت. و مردم این داستان های کوچک عجیب و غریب در مورد او دارند و عالی بود. واقعاً نمی توانم بگویم که او تأثیرگذار بود به این معنا که با او آشنا شدم یا هر چیز دیگری. اما او DNA وینی پو را فراهم کرد. و باید به آن وفادار می ماند. بنابراین، از این نظر او قانون را وضع کرد و شما باید به آن پایبند باشید.
TVMaplehorst: حالا کسی که احتمالاً کمی تأثیرگذارتر بود، مستقیماً با شما، پل وینچل، صدای اصلی Tigger بود. آیا می توانید در مورد آن رابطه با من صحبت کنید؟ و مانند تقریباً، نمیخواهم به معنای واقعی کلمه عبور مشعل را بگویم، اما قطعاً عبور مشعل وجود داشته است.
جیم کامینگز: آره، عالی بود. و آوریل تا به امروز دوست من است، دختر او. او به شوخی میگوید که یکی از همسران مورد علاقه من است، زیرا او همسر من بوده است. او همسر پیت بود. در برنامه Bonkers، او دیل پیکل بود و من لاکی پیکل. اما من و پل، و می دانستیم، خیلی خیلی زود با هم آشنا شدیم. و اون داشت تایگر رو انجام میداد و من پو. و همانطور که قبلاً گفتم، او در آن زمان این قحطی وحشتناک در آفریقا وجود داشت و او یک نابغه بود. او فکر کرد که شما این گلساختهای کوچک را که در جنوب میرویند، و بسیاری از رودخانهها را در پایین جنوب، که در سواحل میرویند، ببرید. غذای خوبی نیست، اما آنها به نوعی شبیه سمندرهای غول پیکر هستند و کاملا قورباغه نیستند. اما مسئله این است که آنها مغذی هستند، پروتئین بالایی دارند، و چرا یک مزرعه مانند یک مهد کودک در آنجا راه اندازی نکنیم، زیرا رشد آنها بسیار آسان است. و بنابراین، او می رفت و سعی می کرد این را توسعه دهد، آن نظریه را دنبال کند. و بعد بودجهاش تمام شده بود و برای چند ماه برمیگشت و تایگر میشد، سپس او میرفت، و من تایگر میشدم. و بنابراین، در نتیجه، من آن را توسعه دادم، و به هر حال درست در کنار او خواهم نشست. و ظاهراً آنها از همان ابتدا به فکر من برای پو و تایگر بودند، زمانی که اولین تستها شروع شد، در صورتی که پل تمایلی به انجام آن نداشت، یا هر چه که باشد. چون او یک پسر بزرگتر بود. او احتمالاً در آن زمان هفتاد ساله بود. بنابراین، خدا او را رحمت کند، زیرا با گذشت زمان، چند سال بعد، او یک سکته مغزی بسیار شدید را تجربه کرد. و همانطور که قبلاً گفتم، او دست هایش را به من نشان داد و گفت، این تقریباً تمام چیزی است که می توانم آن فضای بین دستانم را ببینم. گفتم پس یعنی چی؟ و فقط به زمین نگاه کرد و دستش را روی شانه ام گذاشت و گفت، یعنی می خواهم از رفیق کوچکم برای من مراقبت کنی. پس امیدوارم که باشم
TVMaplehorst: و شما قطعاً خواهید بود. حرکت به سوی کریستوفر رابین آیا رویکرد متفاوتی برای بازی در برابر کریستوفر رابین بزرگسالی وجود دارد که مخالف کریس رابین کودک است؟
جیم کامینگز: نه واقعا. من اینطور فکر نمی کنم. چون پو فرق نمی کنه. و او حتی، یعنی او، یکی از خطوط، نمی دانم، چقدر از آن به آنجا رسید. اما چند صحنه بود. مثل این است که [صدای کریستوفر رابین] چطور ممکن است بفهمی که من هستم؟ چطور تونستی فقط به من نگاه کنی؟ [بازگشت به صدای معمولی] و من را خوب می کند. من خیلی نسبت به آن احساساتی هستم. برای پو، کریستوفر رابین بود. گفتم نه، می توانم تو را آنجا ببینم. و لمس کننده است. به نظر من این بخشی از جذابیت است.
سیمزها چگونه می توانند در سیمز 4 بمیرند
TVMaplehorst: بله، خندهدار است که آن را مطرح میکنید زیرا لحظهای عالی را لمس میکنید. تقریباً مثل این است که من این را به یک حیوان خانگی با عشق بی قید و شرط ربط می دهم. جایی که نگاهش می کند و می گوید فراموشم کردی؟ و با شنیدن این حرف تقریباً من را تکان داد، درست است، زیرا پو شخصیت دوست داشتنی است. بنابراین، پیچیدگی این فیلمنامه و داستان سرایی، وقتی فیلمنامه را باز کردید و در واقع همه چیز را میخوانید که چگونه همه چیز قرار است اجرا شود. واکنش اولیه شما چه بود؟
جیم کامینگز: اوه خدا. داشتم فکر می کردم خدایا ما نمی توانیم این یکی را باد کنیم [خنده]. نه، خیلی ایده زیبایی بود. شما می دانید، این واقعیت است که ما، زیرا همه ما انجام می دهیم. همه ما بزرگ شدیم و حس کودکانه ی شگفتی و آنچه که زندگی را خاص می کرد را از دست می دهیم. دنیا خودش را به ما سرزنش می کند. خب ساعت چنده؟ بیا بریم. باید راه بیفتیم باید برسیم تا سر کار برسیم رسیدیم. آن نه تا پنج کجاست، کارت زمان را بکوبید. مهم نیست که چه کاری انجام می دهید، به نوعی آن را انجام می دهید. و تو این را فراموش می کنی و نکته بعدی که می دانید، شما متاهل هستید، و خانواده دارید، و هنوز در حال مشت زدن به آن کارت زمان هستید. شما همچنان به دنبال دلار قادر مطلق هستید. و تو می ایستی، و هرازگاهی. و خیلی زیبا بود چون فکر میکنم پو، تایگر و گروه در نهایت این شانس را داشتند که کریستوفر رابین را نجات دهند و او را به زمین برگردانند و در انجام این کار، او در همه جا به او کمک کرد، نه فقط در بازگشت به خانه و خواندن داستان. به Madeline، اما، حتی در محل کار. بنابراین، کار کرد.
TVMaplehorst: درست است. و یک چیز که در این مورد نیز نمادین است، این است که ما در مورد آن صحبت کردیم، یا همین یک ثانیه پیش، Tigger است. من میدانم که بازیگر دیگری در ابتدا نقش ببر را بازی میکرد، اما وقتی که آنها نسخه اصلی را شنیدند، نمیگویم اصلیتر، اما نمادینترین آن برای من است. زیرا فقط در آن مرحله از شما انتظار می رفت که نقش پو را بازی کنید.
جیم کامینگز: بله، در ابتدا. آره
TVMaplehorst: آیا این یک نوع تماس خوشامدگویی بود؟ آه، میخواهم دوست قدیمیام، تایگر را اصلاح کنم.
جیم کامینگز: اوه، من فقط آن را دوست داشتم. آره وقتی مارک گفت، فکر میکنم میخواهیم الان در مورد تایگر صحبت کنیم. جیم و من می روم، فکر می کنم [خنده]. ما خیلی این کار را می کنیم. پس آره چیز قشنگی بود دختر کوچکم، دخترم گریسی، او خوشحال بود زیرا ما آن را دیدیم. و این عجیب است، اما این است، هیچ چیز بدی وجود ندارد. این نبود... کریس اوداود این بازیگر بزرگ است. مثل این است که برو آنها را بیاور، این کار را بکن. آره خیلی خوب. فقط فکر می کنم به اندازه کافی متفاوت بود که آنها فکر می کردند ... این فیلم بسیار خاص و همه چیز است. فکر کردم، عزیزم، ما نمی توانیم توپ های منحنی پرتاب کنیم. من فکر می کنم.
TVMaplehorst: نه، فکر می کنم حق با شماست. فکر کنم درست به سرش زدی زیرا این شخصیت ها با صدای خود بسیار نمادین هستند. وقتی فقط کمی پیچ خورده باشد کمی عجیب است.
جیم کامینگز: بله. آره و بنابراین، من سپاسگزارم.
TVMaplehorst: بدیهی است که این یک فیلم بزرگ است. آیا این کار را برای شما متفاوت میدانید، بهجای اینکه اصلاً دوست داشته باشید آن را بهعنوان یک سریال انیمیشنی یا نمایشی انجام دهید، این کار را انجام دهید؟
جیم کامینگز: صد در صد. منظورم این است که مکانیک ها کمی متفاوت هستند، اما شخصیت ها باقی می مانند. فقط روند ضبط خود کمی متفاوت بود. ما همه چیز را از قبل ضبط کردیم و سپس آنها از آن به عنوان الگویی برای بازگرداندن، به معنای واقعی کلمه به جنگل، استفاده کردند تا یوان و هیلی و بقیه بازیگران فقط با آنها ارتباط برقرار کنند و از آنها خارج شوند. اما حتی در آن زمان، اگر بخواهید، عروسکهای نمایشی یا خاکستری وجود داشت. نوع آدمکهایی که در آنجا وجود دارند که به نوبه خود آنها نیز در نهایت متحرک خواهند شد. و در نهایت شخصیت ها را اضافه کردند. و این برش نهایی نبود، هنوز محصول نهایی نبود. اما کافی بود که وارد آنجا شوم و لبها را اصلاح کنم و [صدای وینی پو] اوه! [بازگشت به صدای عادی] باید صدای او را به اندازه کافی طولانی و آن نوع چیزها را در می آورد. و ما فقط، تقریباً آن را خط به خط انجام دادیم. و فقط کل چیز را ساخته و سپس آن را تماشا کنید. اون یکی رو دوست داشتی؟ آن را دوست داری؟ میدونی هم خوب بود
TVMaplehorst: بنابراین، شما درک بسیار خوبی از این شخصیت ها دارید، واضح است که بیش از سی سال است که آنها را صدا می کنید. وقتی فیلمنامه را خواندید، تعجب کردید که چگونه آن شخصیت ها را به خوبی روی شما میخکوب کردند؟ به این دلیل که آنها کاملاً به آنچه که بودند وفادار می مانند.
جیم کامینگز: مطمئنا. آه بله. بله، قطعا. من فکر می کنم این یک امر داده شده بود. شما باید این کار را انجام دهید. نمی شد، او را به ملاقات ابوت و کاستلو نمی بردی. مریخیهای دوچرخهسوار نازی زامبی، ما نمیتوانیم این کار را انجام دهیم. باید وارد آن چوب صد هکتاری شوم. آره اما صادقانه بگویم، یکی از چیزهای جالب در مورد آن، دیدن چوب صد هکتاری آنطور که تصور می شد و سپس دیدن آن بود. میدونی من عاشق اون درختم میخوام برم پاتوق من می خواستم در خانه پو زندگی کنم. اگر می توانستم، انجام می دادم. و Piglet's and Owl's and Tigger's. یعنی عالی بود شاید نه خیلی از Eeyore.
صحنه 40 ساله باکره کوین هارت
TVMaplehorst: بله، درست است. شاید نه چندان. مارک [فورستر] در مورد اینکه پیتر کاپالدی و چند نفر دیگر به صورت آزاد در خط خود صحبت می کردند، صحبت زیادی کرد. فقط یک میکروفون را روی آنها بگذارید و این کار را انجام دهید. آیا شما هم فرصتی برای این کار پیدا کردید؟
جیم کامینگز: اوه، به هر حال من این کار را انجام می دهم [می خندد]. بنابراین، احتمالا، پاسخ مثبت است. اما نکته اینجاست که باید در خدمت خط داستانی باشد. باید در خدمت صحنه، به شخصیت ها باشد. مل بروکس خطی داشت، من آن را ذبح میکنم، اگر باهوش باشد، مزخرف است. اگر در داستان نیست... شما نمی خواهید که آگهی تبلیغاتی ظاهر شود و فقط لحظه را از مسیر خارج کند و متوقف شود. و برو، خوب، خوب بیایید در مورد چیزی که داریم صحبت می کنیم، فراموش کنیم. باشه. خنده دار بود حالا ما کجا بودیم؟ باید کمک کند. باید در لحظه باشد و داستان را جلو ببرد. بنابراین، هر چیزی که بتوانید به آن دست پیدا کنید، خوب است، و اگر نشد، به آن بچسبید، خوب، خوب، من آن را همانطور که شما نوشتید می گویم [می خندد].
TVMaplehorst: بله. شما آنقدر درک خوبی از این شخصیت ها دارید، که مطمئن هستم هر چیزی که قرار است به ذهنتان برسد، کاملاً به آنچه آنها می گویند وفادار خواهد بود. داستان خدمات
جیم کامینگز: امیدوارم.
TVMaplehorst: باید در مورد Darkwing Duck بپرسم.
جیم کامینگز: اوه، بله.
TVMaplehorst: مورد علاقه، مورد علاقه من… احتمالاً شخصیت محبوب دیزنی من در تمام دوران. من در برنامه بزرگ شدم و این را می دانم DuckTales اخیراً احیا شده است. این یکی از آهنگ های کارائوکه مورد علاقه من است.
جیم کامینگز: اوه بله، بله، بله. نه، این واقعاً ...
TVMaplehorst: اما آن را ساخته است--
جیم کامینگز: A-woohoo.
TVMaplehorst: بنابراین، باید بپرسم که آیا اصلاً برنامه ای برای آن وجود دارد یا خیر DuckTales .
جیم کامینگز: منظورت دارک وینگ است؟
کتاب های بازی تاج و تخت به ترتیب فهرست
TVMaplehorst: بله، یک بال تیره نشان می دهد.
جیم کامینگز: اگر از من بپرسید وجود دارد، اما من تهیه کننده نیستم. من آن… تد استونز نیستم. من حتی فکر نمی کنم او دیگر در DIsney باشد. و من فکر میکنم اگر قرار بود... فکر میکنم مردم... یک نوع Scuttlebutt این است که، اگر DuckTales برگردد و غوغا کند، که فکر میکنم اینطور شد.
TVMaplehorst: بله، قطعا.
جیم کامینگز: منظورم این است که از اینجا در صندلی های ارزان قیمت، با سرعت تمام جلوتر است. ما منتظر من نیستیم
TVMaplehorst: خوب گوش کن. من هیجان زده هستم اگر این اتفاق بیفتد…
آیا سورا در پایان kh3 درگذشت
جیم کامینگز: بله، حتی نمی توانم باور کنم. یعنی خیلی مفتخرم و خوشحالم که او هم مثل خودش محبوب است. قبلاً گفتهام، من اینجا و آنجا جلساتی را برگزار میکنم و بچههای هفت ساله دارکوینگ بازی میکنند. و چگونه می تواند باشد؟ و ظاهراً آن وقت پدر می گوید خوب اینجا یک دی وی دی است. بنابراین، آنها نشسته اند و به تماشای دی وی دی های Darkwing Duck از برنامه ها می نشینند و او بین بچه های هفت ساله محبوب است. روزی که آنها به دنیا آمدند، این برنامه به مدت پانزده سال از پخش خارج شده بود. بنابراین…
TVMaplehorst: داستان خنده دار، در واقع. من در واقع تی شرت Darkwing Duck من را در لانگ بیچ کامیک کان امضا کردی، من طرفدار بزرگی بودم.
جیم کامینگز: اوه، عالی است.
TVMaplehorst: قرار بود آن را در رویدادهای وینی پو بپوشم. تصمیم گرفتم این کار را نکنم.
جیم کامینگز: درست است، درست است. خوب، من چوب های طبل دارک وینگ داک را گرفتم.
TVMaplehorst: من از طرفداران بسیار Darkwing و به طور کلی از طرفداران کار شما هستم. آخرین چیزی که میخواهید مخاطب از این فیلم بگیرد، چیست؟ کریستوفر رابین ?
جیم کامینگز: خوب، می توانم به شما بگویم، این تعبیر وجود دارد، توقف کنید و گل رز را بو کنید. و اجازه ندهید دنیا شما را از پا در بیاورد. یادت نره از کجا اومدی فراموش نکنید که چه چیزی آن شگفتی اصلی کودکانه را به شما داده است. شبیه پو و ببر و جغد و بقیه، خوکچه، که همه آنها از طریق تخیل کریستوفر و آن لنز کودک مانندی که او دنیا را از طریق آن می دید زنده شدند. و سپس همان تخیل در نهایت او را نجات می دهد. و من مطمئن هستم که هیچ تصادفی وجود ندارد.
TVMaplehorst: درست است. خب، جیم، خیلی ممنون از وقتی که گذاشتی.
جیم کامینگز: اینجا هم همینطور.
بیشتر: بررسی TVMaplehorst کریستوفر رابین را بخوانید
تاریخ انتشار کلیدی
-
کریستوفر رابین
تاریخ انتشار: 03/08/2018