برای جان کنستانتین، سحر و جادو فقط یک علم پیشرفته نیست، بلکه میانبری برای دیدن تاریک ترین اعماق جهان است که واقعاً وجود دارد.
جادو بخشهای زیادی از دنیای کمیک دیسی را در کنار هم نگه میدارد و هیچکس بیشتر از این با درزهای آن آشنا نیست. جان کنستانتین . جان کنستانتین بهعنوان یک غیبساز و جادوگر بداخلاق با مهارت در فریب دادن انسانها و شیاطین به طور یکسان، کمیکها را با برداشتی سخت از جادو و کاربردهای آن در جهان آغشته کرده است. از نظر کنستانتین، جادو آنقدر وسیله ای برای شگفتی نیست که برای آشکار کردن حقایق آزاردهنده در مورد واقعیت و ماجراهای او در هر دو. هل بلیزر و لیگ عدالت تاریک داستان ها بارها و بارها این نکته را ثابت کرده اند. دیدگاه کنستانتین از جادو به سختی تنها دیدگاه آن در کمیک ها است – در واقع، این دیدگاه به شدت با دیدگاه دنیای سینمایی مارول در تضاد است.
سحر و جادو در MCU به عنوان منظره ای از شگفتی و هیبت ارائه شده است که پوشش علمی را تحت فشار قرار می دهد. دکتر استرنج و ثور فیلم های. مطابق با ازدواج فرانچایز بین علم و جهان های خارق العاده ای مانند آسگارد، جین فاستر در ثور بیان می کند که 'جادو فقط علمی است که ما هنوز آن را درک نکرده ایم.' و در حالی که این طرز تفکر کاملاً موضع خوش بینانه MCU را در مورد اکتشافات علمی نشان می دهد، این دیدگاهی است که جان کنستانتین بر اساس واقعیت های دنیای DC با آن مخالف است.
مطالب مرتبط: دکتر استرنج برای انجام جادو به معنای واقعی کلمه باید سم بخورد
اگر این ایده از MCU گرفته شود و در مورد کنستانتین و هل بلیزر داستانها، تفاوتی اساسی بین نحوه عملکرد واقعیت در دیسی و مارول کامیکس آشکار میکند. دلیل اینکه کنستانتین و MCU دیدگاه های متفاوتی در مورد جادو دارند این است که تصورات آنها از واقعیت کاملاً جدا است. برای جین و سایر دانشمندان در MCU، علم به عنوان راهی برای درک تجربی دنیای اطراف آنها استفاده می شود. به عبارت دیگر، واقعیت رمز و رازی است که می توان آن را از طریق مشاهدات علمی با خیال راحت درک کرد.
کنستانتین، با این حال، در جهانی زندگی می کند که واقعیت های وحشتناک آن از مردم روزمره پنهان است. به جای علم، این سحر و جادو است که رازهای جهان را در کمیک دی سی فاش می کند. مانند هل بلیزر کمیکها نشان دادهاند که لایهی وحشتناکی در واقعیت وجود دارد که مملو از شیاطین و هیولاهای دیگر است که بیشتر انسانها از آن بیخبرند. در این مورد، علم نمی تواند به عنوان راهی برای باز کردن اسرار واقعیت استفاده شود، زیرا در وهله اول برای افراد عادی قابل مشاهده نیستند. واقعیت کمیک های دی سی بسیار تاریک تر از اکثر داستان های مارول است، زیرا جادو در دنیای دی سی به عنوان نشانه ای از دشمنی جهان وجود دارد.
سحر و جادو به کنستانتین این امکان را می دهد که جهان را همانطور که در واقع وجود دارد ببیند.
از جادو استفاده می شود هل بلیزر داستانها به عنوان راهی برای کنستانتین برای دسترسی به شیاطین و موجودات غیر انسانی که در غیر این صورت برای مردم عادی غیرقابل درک هستند و از شهرت خود در کمیکها به عنوان منبع شگفتی و هیبت دور میشوند. که در کنستانتین: هل بلیزر شماره 2، او جادو را به عنوان 'اسرار تاریک تر و اولیه تر جهان' توصیف می کند. سایههای مخفی که اگر اجازه بدهید میتوانند شما را زنده بخورند، که با تعریفی که MCU ارائه میکند بسیار متفاوت است (نوشته شده توسط مینگ دویل و جیمز تینیون چهارم، هنری توسط رایلی روسمو، رنگها توسط ایوان پلاسسنسیا، نامههای تام ناپولیتانو). برای کنستانتین، جادو یک منظره نیست، بلکه یک کابوس است که در زیر سطح واقعیت کمین کرده است.
مطالب مرتبط: گناه جان کنستانتین بالاخره به او می رسد
تعریف کنستانتین از جادو نقطه تفاوت دیگری را بین نحوه مشاهده آن در MCU در مقابل دنیای DC آشکار می کند. برای جین فاستر و دیگر دانشمندان در MCU، کسب دانش در مورد کیهان امنیت وجود دارد، زیرا ردای اسرارآمیز خود را از بین می برد. جادو را می توان با مشاهده دقیق علمی رام کرد. با این حال، در مورد کنستانتین، سحر و جادو به عنوان وسیله ای برای درک اینکه چقدر زندگی در کمیک های دی سی مخاطره آمیز است وجود دارد. بر خلاف جین فاستر، کنستانتین با دانستن اینکه جهان به لطف سحر و جادو بسیار وحشتناک تر از آن چیزی است که به نظر می رسد، سنگین است.
سحر و جادو به دلایل خوبی در کمیک دی سی قرار نیست درک شود.
برای جین فاستر، جادو در MCU فرصتی برای کشف توضیحات جدید برای واقعیت است. با قاببندی جادو به عنوان چیزی که انسانها میتوانند به طور جمعی حقیقت آن را کشف کنند، به عنوان یک تلاش نسبتاً بیضرر به نظر میرسد. این به شدت با کنستانتین، که دانش جادویی برای او نفرین است، در تضاد است. جدای از این که بداند شیاطین دائماً از جهنم بیرون میروند و وارد دنیای واقعی میشوند، غوطهور شدن در اسرار جهان از طریق جادو برای او هزینههای شخصی بسیار زیادی را به همراه داشته است. با توجه به او برخورد با شیاطین کنستانتین چندین نفر از عزیزان خود را از دست داده است و روابط را برای او به محل اختلاف تبدیل کرده است.
مطالب مرتبط: ضدقهرمان دی سی که نگاهش از یک اسطوره موسیقی الهام گرفته شده است
این با جلد شماره 6 به نتیجه می رسد کنستانتین: هل بلیزر ، جایی که جان در میدان تایمز با مردی می ایستد که اخیراً با او قرار ملاقات را آغاز کرده بود، الیور (نوشته شده توسط مینگ دویل و جیمز تینیون چهارم، هنری توسط رایلی روسمو، رنگ ها توسط ایوان پلاسسنسیا، نامه های تام ناپولیتانو). در حالی که هر دو برای گرفتن سلفی ژست می گیرند، بدون اینکه الیور بداند توسط شیاطین احاطه شده اند. این تصویر دقیقاً هم دنیایی را نشان می دهد که کنستانتین خود را با استفاده از جادو به آن می اندازد و هم تأثیری را که بر زندگی او می گذارد. اگرچه او از وقت خود با الیور لذت می برد، اما نمی تواند فکر کند که چه زمانی زندگی او به عنوان یک شعبده باز به ناچار به او خواهد رسید و در نتیجه الیور صدمه می بیند. در این مورد، شناخت کنستانتین از جهان از طریق سحر و جادو، او را منزوی می کند، زیرا او چقدر از همه شری که در سراسر جهان در گردش است آگاه است.
سحر و جادو به شدت هر دو دنیای کمیک دی سی و مارول کامیکس را بهبود می بخشد و جایگزینی قانع کننده برای اشکال ملموس تر قهرمانی و شرارت می کند. در پس نگرش های جین فاستر و جان کنستانتین، انگیزه ای بسیار انسانی برای درک جهان وجود دارد، و نقشی که جادو در تفکر آنها ایفا می کند، دو دیدگاه متفاوت از این مفهوم را آشکار می کند. در حالی که MCU دید بسیار امنی از جادو دارد، رابطه کنستانتین با آن یک شمارنده ضروری را فراهم می کند که آن را کاملاً مجدداً متنی می کند. در هر دو مورد، واضح است که چگونه جستجوی دانش، چه علمی و چه در قلمرو جادو، مسیری خطرناک است که هم در زندگی شخصی کنستانتین و هم در شخصیتهای متعدد در کمیکهای مارول مشهود است. یکی از قانع کننده ترین جنبه ها در مورد جان کنستانتین تنش بین نیازهای او به عنوان یک انسان و بینی اش برای دردسر است که هر دو به طور مستقیم تحت تأثیر زندگی او به عنوان یک شعبده باز است. شاید بزرگترین درسی که می توان از مفهوم جادوی جین فاستر در MCU گرفت این باشد که برخی چیزها بهتر است در شرکت و همکاری دیگران کشف شوند.
بعدی: جان کنستانتین چگونه کریسمس را نجات داد... دو بار