هر سال، مجموعهای از فیلمهای با مضمون تعطیلات از راه میرسند تا تماشاگران را با احساسات و حالات شاد کریسمس به وجد بیاورند و سرگرم کنند. امسال، یکی از پیشنهادات اصلی نتفلیکس برای تعطیلات است خاطرات نوئل به کارگردانی چارلز شایر و با بازی جاستین هارتلی ( این ما هستیم، اسمالویل ).
بر اساس رمان 2017 ریچارد پل ایوانز، خاطرات نوئل جیک ترنر (هارتلی) نویسنده را دنبال می کند. پس از مرگ مادرش و ملاقات بعید با ریچل (بارت دوس)، دختر گمشده دایه دوران کودکیاش، این زوج بعید به سفری جادهای میروند تا دختر را با مادرش پیوند بزنند. در طول راه، جیک باید با آسیب های دوران کودکی خود و رابطه آشفته با پدرش، با بازی جیمز رمار، مقابله کند.
که در پاندای کونگ فو کار آخوندک بازی می کند
مطالب مرتبط: 10 سوالی که بعد از این ما بی پاسخ می مانند
در حالی که ترویج انتشار خاطرات نوئل چارلز شایر و جاستین هارتلی درباره کار خود در این فیلم با TVMaplehorst صحبت کردند و برخی از داستان های پشت صحنه کار با افراد سنگین وزن را به اشتراک گذاشتند. استعدادهایی مثل جیمز رمار و بانی بدلیا آنها در مورد برنامه کوتاه فیلمبرداری فیلم صحبت می کنند و در عین حال رویکرد نتفلیکس را در مورد تولید تمجید می کنند - البته تا زمانی که آنها به بودجه اختصاص داده شده و برنامه از پیش تعیین شده پایبند باشند.
جاستین هارتلی و چارلز شایر در خاطرات نوئل
TVMaplehorst: کمی در مورد چگونگی این پروژه برای هر دوی شما بگویید. برای شما مطرح شد، آیا آن را مطرح کردید؟ کمی در مورد آن فرآیند بگویید.
چارلز: فیلمنامه ای بر اساس رمان نوشته شده بود که برای من فرستاده شد. فکر کردم پتانسیل دارد. این دقیقاً همان فیلمی نبود که من می ساختم. و من به نتفلیکس رفتم و در مورد آن با آنها صحبت کردم. گفتم: 'این کاری است که می خواهم انجام دهم...' و در نهایت بسیار بیشتر از آنچه فکر می کردم انجام دادم! و به دنبال آن رفتند! باید بگویم، کار کردن با آنها تجربه بسیار خوبی بود. این بهترین تجربه خلاقانه بود زیرا آنها فقط از شما حمایت کردند. اگر در بودجه ماندید و این کار را در روزهایی که به شما اختصاص دادند انجام دادید، شما را تنها گذاشتند. آنها مثل استودیویی نبودند که همه جای شما را فرا گرفته باشد، و این برای من عالی بود، برای جاستین و برای همه ما عالی بود.
جاستین، تو در دنیای پرمشغله تلویزیونی با شش فصل کار کرده ای این ما هستیم و تمام آن فصول اسمال ویل . آیا تا به حال مجبور شدهای پیراهن چارلز را بپوشی و فقط مثل این بگویی: 'ای مرد، آیا داستانی از بنجامین یا اسموکی و راهزن داری که برای من تعریف کنی؟' یا فوق العاده حرفه ای هستید؟
جاستین: (می خندد) نه، نه، همیشه زمانی برای... ببین، منظورم این است که چارلز دائماً کار می کند، اما باید در طول روز لحظاتی را به یادآوری شغل های قدیمی یا افراد یا هر چیز دیگری اختصاص دهید. تو باید. شما باید هر چند وقت یک بار چک کنید تا بتوانید دوباره چک کنید. این کار سختی است. و برنامه نیز بسیار سخت است. ما آن را در ... چه بود، 27 روز، چارلز؟
چارلز: بله، دقیقا.
جاستین: اما زمانی هم هست که صحنه در حال روشن شدن است. من چراغ ها را آویزان نمی کنم. من نمی دانم چگونه آن را انجام دهم. من نمی دانم چگونه یک صحنه را روشن کنم. چارلز نمی تواند این کار را انجام دهد. پس ما می نشستیم و جوک می گفتیم یا هر چیز دیگری! پس قطعا به ما خوش گذشت.
چارلز، آیا شما کسی هستید که دوست دارید در مورد گذشته خود و حرفه شگفت انگیزی که داشته اید داستان بگویید؟ من حدس می زنم این برای شما هم صدق می کند، جاستین. منظورم این است که شما نسلهایی از طرفداران را در برنامهها و پروژههای مختلف دارید. آیا شما همیشه مشتاقانه منتظر چیز بعدی هستید، یا دوست دارید اینگونه بگویید: 'آره، من این و آن بودم!'
جاستین: من مشتاقانه منتظر چیز بعدی هستم. اما بیشتر از اینکه منتظر چیز بعدی باشم، دوست دارم در لحظه باشم. من تازه از کانادا برگشتم من فقط با کن اولین به یک خلبان شلیک کردم. ما با هم یک نمایش اجرا می کنیم. و فوق العاده بود کار سختی بود اما عالی بود. تمام مدتی که آنجا بودم در آن لحظه بودم. چون یک بار تمام شد... این فیلم 27 روز بود. و تو برو، وای، ما خیلی کار داریم. ما یک فریم نگرفتیم.' و پلک میزنی و تمام می شود. به همین سرعت می گذرد، و تنها چیزی که دارید، خاطرات است، درست است؟ بنابراین، به نظر من، شما بیشتر از هر چیز دیگری در لحظه زندگی کنید.
اگر این فیلم یک سلاح مخفی دارد، یکی از بازیگران مورد علاقه من، جیمز رمار است. او بسیار خوش تیپ است، اما در هر خط احساس می شود داستانی پشت آن وجود دارد. کمی از همکاری با او چه به عنوان همکار و چه به عنوان کارگردان بگویید.
چارلز: می دونی، من بودم... وقتی تصمیم گرفتیم با او برویم، به من هشدار دادند که ممکن است آزمایش کند. که اگر اوضاع درست پیش نرود، عصبانی می شود. یادم می آید یک بار، (می خندد) داشتیم صحنه را کنار شومینه با او و جاستین فیلمبرداری می کردیم، یکی از خدمه داشت خارج از دوربین صحبت می کرد، و او فو*کین منفجر شد! ببخشید منفجر شد!
جاستین: در دفاع از او، فکر نمیکنم کسی صحبت کند. فکر کنم گوشیشون خاموش بود...
چارلز: اوه، درست است، درست است!
آهنگ در پایان نگهبانان کهکشان
جاستین: و این اتفاق افتاد، مثلاً دو یا سه بار مختلف! و در نهایت زنگ تلفن... این یک مرد بزرگ است، یک مرد بالغ، و زنگ تلفنش یک اردک بود که میکوک میزد. که فقط... گلوله برف گرفت.
چارلز: منظورم این است که همه را عصبانی کرد. اما او بود که آن را صدا کرد. اما برای من، او فقط یک مرد رویایی بود. او فقط خیلی سخت کار کرد و نتیجه داد، و او یک بازیگر جهنمی و یک پسر خوب است. و آنها شیمی عالی داشتند، این دو. او شبیه بانی است، می دانید؟ شما افراد سنگین وزن را استخدام می کنید، آنها تحویل می دهند. من پنج وزن سنگین در این فیلم داشتم. من واقعا خوش شانس بودم. منظورم این است که پنج بازیگر اصلی بی نقص هستند.
بعدی: 10 بهترین فیلم کریسمس در نتفلیکس، رتبه بندی شده بر اساس IMDb
خاطرات نوئل 24 نوامبر در نتفلیکس نمایش داده می شود.