مانند بسیاری از نمایش های با مضمون خانوادگی ، خانه کوچک غالباً تلاش می کرد تا درسهایی را با هدف بهبود زندگی روزمره به بینندگان ارائه دهد.
خانه ای کوچک در چمنزار یکی از محبوب ترین نمایش های خانوادگی در تمام دوران است. این توسط افسانه تلویزیون مایکل لندون ساخته شده است که همچنین در نقش چارلز اینگالز بازی کرده است. این مجموعه بر اساس مجموعه کتابهای 'خانه کوچک' توسط لورا اینگالس وایلدر ساخته شده بود و به دلیل داشتن تصاویر سالم از زندگی در شهرهای کوچک در اواخر دهه 1800 شهرت داشت.
قسمت های هفتگی پر از بغل ، بوسه ، پیروزی و تراژدی بود. مانند بسیاری از نمایش های خانوادگی ، خانه کوچک غالباً تلاش می کرد تا دروس بینندگان را با هدف بهبود زندگی روزمره آموزش دهد. در اینجا 10 درس زندگی از تماشا آموخته شده است خانه ای کوچک در چمنزار .
10یک خانه کوچک دلیل بر این نیست که چنگ بزنید
خانه Ingalls فوق العاده کوچک بود. لورا و مری یک اتاق زیر شیروانی درست بالاتر از والدین خود داشتند در حالی که کوچکترین کودک فقط 15 فوت از ما و پا خوابیده بود. در کل خانه فقط دو در وجود داشت و هیچ خلوت نبود.
با این وجود کارولین از زمان نقل مکان به خانه کوچک ، دو بار به دنیا آمد و به اشتباه فکر کرد که بار سوم باردار است - بنابراین واضح است که ما و پا صرف نظر از محله های تنگ وقت برای صمیمی بودن پیدا کرده اند. به نظر می رسد بچه های Ingalls از نظر آمادگی خوبی برخوردار هستند ، ثابت می کند افراد نباید اجازه دهند که وضعیت زندگی آنها بر زندگی عاشقانه آنها تأثیر منفی بگذارد.
9هنگامی که به ایتام می رسد ، همیشه یک اتاق بیشتر وجود دارد
در فصل پنج ، خانواده اینگالس وقتی یتیمی به نام آلبرت را به خانه بردند ، کمی بزرگتر شد. خانه کوچک در حال حاضر 5 نفر را به عمق زندگی می کرد اما چارلز به پسر علاقه داشت و کارولین نمی خواست مانع این کار شود. سه سال بعد خانواده پس از کشته شدن پدر و مادرشان در یک واگن واگن ، دو فرزند دیگر به دنیا آوردند.
فقط اینگال ها نبودند که خانه های تاسیسات را تهیه می کردند. آقای ادواردز و دوست دخترش سه فرزند را در حالی به دنیا آوردند که اولسون پس از دور شدن دخترشان ، نانسی را به فرزندی قبول کرد. در Walnut Grove ، یتیمان همیشه خانه پیدا می کردند ، و الگویی درخشان برای افرادی که فکر می کنند یک بچه ولگرد را بپذیرند ، است.
تعویض در بدو تولد چند فصل دارد
8رژیم غذایی گوشت و سیب زمینی کلید اصلی زندگی سالم است
وقت شام در خانه اینگالس معمولاً به معنای خورشت گوشت گاو ، مرغ سوخاری یا موارد مشابه است. فقط اینگال ها نبودند. در سراسر Walnut Grove ، خانواده ها بشقاب های عظیم رست بیف ، ژامبون لعاب دار ، سیب زمینی له شده و سرخ کن های سیب را برای خوردن دسر می خوردند.
با رژیم غذایی مانند این ، فکر می کنید مردم شهر با وزن خود دست و پنجه نرم می کنند و از مشکلات قلبی رنج می برند. در 9 سالی که خانه کوچک پخش شد ، تنها سه قسمت وجود داشت که شخصیت های اضافه وزن داشتند. و اضافه وزن آنها به عنوان طرح اصلی نمایش آن هفته عمل کرد. حدس می زنم آنها به اندازه کافی خورشت نمی خوردند.
7اگر به یک معجزه احتیاج دارید فقط بپرسید
معجزه نادرترین چیزهاست - هدیه ای از طرف خدا که فقط به مستحق ترین افراد داده شده است. اما برای خانواده اینگالس ، معجزات به نظر می رسید که هر زمان لازم شد و روز را بیش از یک بار نجات داده است.
بارزترین معجزه هنگامی اتفاق افتاد که چارلز درست بیرون آمد و از خدا خواست پسر کموتی خود جیمز را که پس از اصابت گلوله نزدیک مرگ بود ، شفا دهد. پس از سخت دعا کردن ، یک رعد و برق از آسمان ها پایین آمد و جیمز را برای سلامتی کامل بازگرداند. همچنین آتش سوزی های مرموزی رخ داده است که نجاتگران را به سمت بازدیدکنندگان گمشده و عجیب و غریب هدایت می کند که ظاهراً از بالا برای هدایت اینگال ها در مواقع بحران معنوی فرستاده شده اند. اینگال ها ایمان داشتند و هرگز کلیسا را از دست نمی دادند ، بنابراین قدرت های فوقانی هرگز از ارائه کمک های الهی خجالتی نبودند.
6هرگز چشم خود را برای اعطا نکنید
شاید هیچ نمایشی در تاریخ تلویزیون بیش از حد بدون کور به عنوان وسیله طرح استفاده نکرده باشد خانه ای کوچک در چمنزار. در فینال فصل چهار ، بزرگترین فرزند اینگالس کور شد در حالی که بسیاری از طرفداران آن را بهترین اپیزود این مجموعه می دانند. این رتبه ها به اندازه آسمان بالا بود و ملیسا سو اندرسون ، بازیگر نقش مری ، نامزدی امی را دریافت کرد.
مایکل لندون متوجه محبوبیت خط داستانی نابینایی شد و قسمتها را غالباً درگیر این مصیبت وحشتناک می کرد. یکی از این بچه ها بود که کورکورانه خود را جعل کرده تا والدینش طلاق نگیرند ، مادر گناهی که فرزند نابینای خود را رها کرد و هرگز می تواند اپیزود تا حدی وحشتناک که دوست نابینای لورا عاشق آقای ادواردز می شود را فراموش کند.
5کار یک روز صادقانه می تواند به شما کمک کند تا بر شیاطین خود غلبه کنید
چارلز باید مرکز سلامتی خود را درست در همان مزرعه افتتاح می کرد. موارد بسیاری در طول 9 فصل نمایش وجود داشت که یک روح آشفته سرانجام برای پا در خانه خانواده کار می کرد و فقط چند هفته بعد ، یک عضو کاملاً کارآمد جامعه ، آنجا را ترک کرد.
زمانی بود که یک پدر الکلی بد دهان پس از دو هفته گذراندن در مزرعه و حفر خندق ، به هوشیاری روی آورد. هنگامی که اولسون برادرزاده ثروتمند ، خراب و مخرب خود را به کار برای چارلز فرستاد. در عرض چند روز ، پسر بچه هایی تاول داشت ، تمام مدت می خندید و به طور ناگهانی رفتارهای او رشد می کرد. فقط چند سال بعد ، چارلز نوجوانی را درگیر کرد که با مسائل عصبانیت روبرو بود و او را سر کار آورد. در پایان این قسمت ، پسر بچه با پدربزرگ و مادربزرگش در مراسم یکشنبه شرکت می کرد.
4بعضی اوقات مردم فقط از بین می روند
هرگز دوستان و همسایگان خود را مسلم نگیرید زیرا ، اگر خانه کوچک هر چیزی را به ما یاد داده است ، گاهی اوقات شخص بدون هیچ گونه توضیح یا س questionsالی از بین می رود.
علاوه بر خانواده اینگالس ، چند نفر از ساکنان Walnut Grove وجود داشتند که همیشه می توانستید روی دیدن آنها مانند خانواده اولسون ، Doc Baker و معلم مدرسه خانم Beedle حساب کنید. با این حال به نظر می رسید که بیشتر ساکنان دیگر شهرها یک روز آنجا هستند و روز دیگر کاملا ناپدید می شوند. چه اتفاقی برای کیزیا افتاد ، کوک شهر؟ یا دکتر لادوکس؟ همچنین ، به نظر می رسید که مقدار زیادی از دوستان لورا از روی زمین سقوط کرده اند - مانند دختر فلج شده اولگا یا رئیس کلاس آهسته المر.
3یک کودک جدید همیشه خوش آمدید
به نظر می رسید که خانواده اینگالس همیشه با مشکلات مالی روبرو بوده اند. و درست زمانی که به نظر می رسید جلوتر هستند یک گردباد فرا می رسد و محصول آنها را از بین می برد. گذشته از این ، به نظر نمی رسید که در آن خانه کوچک هرگز فضای کافی وجود داشته باشد. هیچ کس اتاق خودش را نداشت و چیزی به نام حریم خصوصی وجود نداشت. اما صرف نظر از سختی های زندگی ، همیشه اخبار مربوط به نوزادی تازه از بالا به عنوان یک برکت تلقی می شد.
چقدر چارلز نگران پول بود یا کارولین از کمبود جا شکایت می کرد ، یک نوزاد جدید همیشه دلیل برگزاری جشن بود. به محض اینکه کارولین فهمید به آغوش شوهرش برخورد خواهد کرد یا حداقل ، هنگام انتشار اخبار لبخند بزرگی بر لب خواهد داشت. در مورد پا ، این تصور که او قصد داشت دهانی دیگر برای تغذیه داشته باشد ، همیشه او را دچار اشک می کند - از خوشحالی.
دوزبان یادگیری یادگیری را می توان در چند روز تسلط یافت
وقتی پسری دفن وارد Walnut Grove شد ، لورا داوطلب شد تا به او زبان اشاره را بیاموزد تا بتواند با دنیای خارج ارتباط برقرار کند. تنها مشکل این بود که ، او چیزی از نحوه کار آن نمی دانست. بنابراین او چند کتاب از پزشک شهر قرض گرفت و در عرض چند روز ، زبان اشاره را آموخت و از مهارت لازم برای آموزش دیگران برخوردار بود.
در پایان این قسمت ، نه تنها لورا و شاگردش با زبان اشاره کامل ارتباط برقرار می کردند ، بلکه به پدر لجباز و تحصیل نکرده پسر نیز نحوه امضا را یاد می داد. لورا به ما نشان داد تمام آنچه که لازم است فداکاری و تمایل به یادگیری است.
1شما می توانید هرچه زندگی به شما بیاندازد ، غلبه کنید
مهمترین چیزی که از تماشا آموخت خانه ای کوچک در چمنزار این است که شما می توانید بر هر چیزی غلبه کنید. در حالی که همه شخصیت ها با مشکلات کافی روبرو بودند ، اما هیچ کس نسبت به فرزند بزرگتر ، مری ، خشن تر بود.
در سن جوانی از تب سرخ مایل به قرمز رنج می برد. او نزدیک بود پس از لگد زدن توسط یک اسب به دلیل عفونت درگذشت. کور شد او سقط کرد و فرزند بعدی او در آتش سوزی درگذشت . اما از طریق همه اینها ، شما همیشه می توانستید مری را در سیرک ، بازی فوتبال یا پیک نیک شهر با لبخند بر لبش پیدا کنید.