ارباب حلقه ها: 10 غم انگیزترین چیز درباره اسمیگول

چه فیلمی را ببینید؟
 

Sméagol علیرغم اینکه یکی از شناخته شده ترین شخصیت های فانتزی در تمام دوران است، هنوز در معرض سوء تعبیر مداوم است. در وقایع کتاب‌ها و فیلم‌ها، او بیشتر به یک شخصیت شرور نزدیک است تا یک قهرمان، با این حال داستان او بی‌تردید تراژیک‌تر از داستان هر شخصیت تالکین است.





مطالب مرتبط: ارباب حلقه ها: 5 روشی که گولوم یک شرور است (و 5 روشی که او چندان بد نیست)






اسماگول زمانی که یک هابیت معمولی بود، درست مانند فرودو و سام، تجسم خودخواهی و طمع را به خود گرفت که توسط حلقه یگانه دگرگون شد. برای یک چشم بی طرف، گولوم چیزی بیش از قربانی قدرت شیطانی حلقه نبود. و مهم نیست که چقدر تلاش کرد تا با نفوذ حلقه که ذهنش را تیره کرده مبارزه کند، این نبردی است که هرگز قرار نبود برنده شود.



او پسر عمویش را به قتل رساند

زمانی که دیاگول، پسر عمو و دوست عزیزش در انتهای رودخانه بزرگ به پایان رسید، چیزی که شاید یکی از بهترین سفرهای ماهیگیری تولد در زندگی اسماگول باشد، آغاز کابوس 478 ساله او بود. نه، او نمرده است (هنوز!) اما تراژدی واقعی در یافتن حلقه ی واحد توسط دیاگول است که بیش از دو هزار سال در بستر رودخانه پنهان بود.

این قطعه طلایی جواهرات بلافاصله ذهن اسماگول را خراب کرد و از آنجایی که لحظه تولد گولوم بود، او دیاگول را تا حد مرگ خفه کرد تا بتواند حلقه را فقط برای خودش داشته باشد. از آنجا به بعد همش دره بود…






مادربزرگش او را تبعید کرد

پس از اینکه اسماگول حلقه یک را به دست آورد، مدت زیادی طول نکشید تا جامعه هابیت او بفهمند که او به چه نوع هیولایی تبدیل شده است. به عبارت دیگر، پس از قتل دیاگول، اسمیگول متوجه شد که حلقه به او قدرت نامرئی داده است، که او از آن برای دزدی و جاسوسی از مردمش و همچنین سایر اقدامات مخرب استفاده می‌کرد.



در نهایت، او حتی شروع به تولید صدای غرغر عجیبی کرد، به همین دلیل آنها شروع به صدا زدن او کردند. مادربزرگش که میل به صلح در جامعه خود داشت، سپس او را از خانواده اخراج کرد، بنابراین اسماگل مجبور شد برای همیشه با صبحانه دوم خوشمزه مادربزرگ خداحافظی کند.






هفت پادشاهی در چیست؟

حلقه واحد او را به یک هیولا تبدیل کرد

بعد از اینکه مادربزرگش او را از سوراخش بیرون انداخت، اسماگول برای خود خانه جدیدی در کوه های مه آلود پیدا کرد، جایی که مانند یک آدم عجیب طبیعت دور از خورشید و ماه زندگی می کرد. داشتن اجنه زشت به عنوان همسایه (و حتی گاهی اوقات در منو به عنوان غذای جانبی برای ماهی خام) نه خوب بود و نه آسان. با این حال، به اشتراک گذاشتن یک غار و جسد با هم اتاقی یواشکی - گولوم - برای قرن ها بسیار سخت تر بود.



مطالب مرتبط: LOTR: فرودو بگینز و 8 حلقه حامل دیگر حلقه

به طور خاص، حلقه عمر طولانی به اسماگول اعطا کرد، اما با قیمتی همراه بود. با گذشت سالهای تنهایی، او کمتر شبیه یک هابیت کوچولو بامزه و بیشتر شبیه موجودی نازک استخوانی تغییر شکل یافته با چشمان درشت رنگ پریده و با شخصیتی به همان اندازه زشت به نظر می رسید.

تضاد درونی دائمی او

در نتیجه نفوذ شیطانی حلقه، اسماگول در نهایت به موجودی بسیار متضاد با دو شخصیت متمایز تبدیل می‌شود. گولوم نمایانگر جنبه خشونت آمیز است که او را وادار می کند هرکسی را که به 'گرانبهای' او نزدیک می شود بکشد. از سوی دیگر، اسماگول اغلب نشانه‌هایی از «خود هابیتی قدیمی» خود را نشان می‌دهد، که به‌ویژه زمانی که او با کمک و حتی مهربانی‌اش در نزدیکی فرودو قرار می‌گیرد، مشهود است.

بنابراین، او همیشه مجبور بود با دوگانگی خود دست و پنجه نرم کند و متأسفانه این شکنجه ذهنی بی پایان منجر به رفتار خود ویرانگر اسماگول شد که نشان دهنده وسواس گولوم نسبت به حلقه و نفرت او از خودش است.

که در بیشتر فیلم ها حضور داشته است

سائورون او را شکنجه کرد

مثل اینکه قرار گرفتن در طلسم یک حلقه به اندازه کافی عذاب آور نبود، اسماگول مجبور شد در حین جستجوی بیلبو که 'گرانبها' او را از او گرفته بود، با آسیب دیگری روبرو شود.

تالکین هرگز آن را با جزئیات توضیح نداده بود، اما مشخص است (هم از کتاب و هم از فیلم) که اسماگول دستگیر شد و به سیاه‌چال‌های باراددور برده شد، جایی که خود سائورون او را شکنجه‌های جسمی و روحی کرد تا اینکه اطلاعاتی درباره مکان حلقه فاش کرد. خوشبختانه برای این موجود فقیر، سائورون تصمیم گرفت که او را رها کند، بدون اینکه بداند عمل رحمت او در نهایت سقوط او خواهد بود.

سام با او بد رفتار کرد

Samwise Gamgee کاملاً حق داشت که به Sméagol اعتماد نکند. از این گذشته، او به لطف گولوم یک 'سوابق جنایی' دارد. با این حال، به جای توهین و توهین به او، او همچنین می توانست با او بهتر رفتار کند، با توجه به اینکه اسماگل در اعماق ذهن رنج کشیده اش هنوز یک هابیت بود، درست مثل او.

با این اوصاف، همیشه امیدی برای رستگاری اسماگول وجود داشت که تقریباً هیچ کس، از جمله سم، به دلیل عدم همدلی آنها با این موجود رقت انگیز، هرگز آن را ندیدند.

فقط فرودو کمی نسبت به او ابراز همدردی کرد

هم زیبا و هم غم انگیز است که فرودو نزدیکترین چیزی بود که اسمیگول از زمانی که دیاگول را کشت. در حالی که بقیه به او ضربه زدند، این 'استاد گرانبها' (به قول گولوم او را صدا کرد) تنها کسی بود که نسبت به او مهربانی و شفقت نشان داد.

مطالب مرتبط: ارباب حلقه ها: 5 بار فرودو مانند یک قهرمان عمل کرد (و 5 بار که بیشتر شبیه یک شرور به نظر می رسید)

دلیل این امر این است که فرودو، به عنوان یک حامل حلقه، در صورت تسلیم شدن در برابر قدرت ویرانگر حلقه که صاحب سابق آن را شکست، به راحتی می تواند خود را در سرنوشت غم انگیز اسماگول سهیم شود. بنابراین، فرودو با درک شرایط تبدیل او به گولوم، تلاش کرد تا با اسماگول با وقار رفتار کند، که در واقع تا حدی اسماگول را بازسازی کرد.

چرا جی نیلسون جعلی در آتش رفت؟

او احساس کرد که فرودو به او خیانت کرده است

در سفر آنها به موردور، اسمیگول شروع به اعتماد به فرودو می کند که شرکت مهربانش به او یادآوری می کند که قبل از ایجاد گولوم چه کسی بوده است. بنابراین تعجب آور نیست که وقتی که نگهبان فرامیر او را به دلیل تجاوز جنسی پس از اینکه استاد متقاعد کرد او را ترک کند، او را به عنوان زندانی گرفت، چقدر صدمه دید.

اما او نمی دانست که قصد فرودو فقط کمک به او بوده و برادر کوچکتر بورومیر هر دو را فریب داده است. یک بار دیگر، اسماگول هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی آسیب دید، که فقط به گولوم کنترل بیشتری بر او داد.

او تقریباً توبه کرد

بالا رفتن از پله های Cirith Ungol، 'گذر عنکبوت'، لحظه ای حیاتی برای Sméagol بود که در حالی که فرودو و سام در خواب بودند تقریباً پشیمان شد. او به تازگی از شلوب برگشت، زیرا نقشه ای برای خیانت به این هابیت های جوان داشت، اما وقتی آنها را در خواب مسالمت آمیز دید، چیزی در قلبش تغییر کرد.

خود تالکین در یکی از نامه هایش اظهار نظر کرد در این لحظه غم انگیز اسماگول، آن را تراژدی گولوم می نامد که در آن لحظه یک تار موی پشیمانی به سراغش آمد - اما برای یک کلمه خشن از سام. حالا، طرفداران فقط می توانند حدس بزنند که اگر سم بیدار نمی شد و به او به خاطر خزنده بودن توهین می کرد، آیا اسماگول واقعاً تغییر می کرد یا خیر.

مرگ او

سقوط در گدازه های در حال جوش کوه دووم ممکن است بدترین مرگی باشد که اسماگل می تواند تجربه کند. مطمئنا، این قطعا یک راه غم انگیز و دردناک برای لگد زدن به سطل است. با این حال، این تنها راهی بود که اسمیگول توانست آرامش ابدی خود را از زندگی وحشتناکی که حلقه یگانه برای او به ارمغان آورده بود، بیابد.

در سرتاسر کتاب‌ها، وجود وحشتناک اسماگول به عنوان یادآوری دائمی خطرات جادوی سائورون بود. و با توجه به اینکه داستان او عمیقاً با داستان The One Ring در هم آمیخته است، معقول است که آنها در نهایت با هم به پایان رسیدند.

بعدی: گلوم: 10 چیزی که درباره بازی آینده Middle Earth نمی دانستید