فینال Lost برای بسیاری از طرفداران غافلگیرکننده بود، اما قسمت پایانی از بسیاری جهات در طول سریال پیش بینی شده بود.
فوق العاده محبوب گمشده دوره شش ساله خود را در سال 2010 با بررسی های متفاوت به پایان رساند. برخی از پایان راضی بودند، در حالی که بسیاری دیگر آن را بدگویی کردند. به منظور شفافیت: نه، آنها در تمام مدت نمرده بودند. در قسمت پایانی مشخص شد که فلش های جدول زمانی متناوب که در فصل آخر دیده می شود مربوط به زندگی پس از مرگ است، جایی که هر شخصیت پس از مرگ فردی خود می رود. همه چیز در جزیره واقعاً در زندگی آنها برای آنها اتفاق افتاده است.
در پایان نیز جک پس از نبرد با مرد سیاهپوش جان خود را از دست داد. این مانع از خروج شری که MIB نماینده آن بود جزیره را ترک کرد و گسترش یافت. در تایم لاین فلش به سمت، جک آخرین کسی است که وارد کلیسا می شود و رها می کند و این زندگی را همراه با مهم ترین افراد گذشته اش ترک می کند.
مطالب مرتبط: گمشده: 10 شخصیتی که سزاوار پایان های بهتر از آنها بودند
فیلم پنج شب در فردی کی اکران می شود؟
مردم دوست دارند ادعا کنند که نویسندگان هیچ ایدهای نداشتند که دارند انجام میدهند و هرگز هیچ یک از تنظیمات خود را پرداخت نکردند. با این حال، نکات زیادی به قسمت پایانی در کل نمایش وجود داشت.
یکی نور است، یکی تاریک است
در همان قسمت اول، جان لاک با والت لوید تخته نرد بازی می کند. جان دو تا از مهره های بازی را نگه می دارد و توضیح می دهد، دو بازیکن. دو طرف. یکی نور است. یکی تاریک است. در پایان فصل پنجم، The Incident، این دو بازیکن در حال حرکت در طول سریال فاش شدند.
مطالب مرتبط: LOST: فینال هر فصل، رتبه بندی بر اساس IMDb
آنها یعقوب و مرد سیاه پوش بودند که به ترتیب نور و تاریکی را نشان می دادند. جیکوب بعدا کشته شد و مرد سیاهپوش به شکل جان لاک درآمد. رزولوشن بازی آنها در فینال سری اتفاق افتاد، زمانی که جک که جاکوب را به عهده گرفت، MIB/Locke را شکست داد. نور سرانجام تاریکی را شکست داد.
می بینمت در زندگی دیگری برادر
با توجه به جمله ای که اغلب تکرار می شود، برادر، شما را در زندگی دیگری می بینم، مناسب است که دزموند کسی است که همه را در زندگی پس از مرگ دور هم جمع می کند. دزموند توانایی های عجیبی داشت که به او اجازه می داد دنیا را به گونه ای متفاوت با دیگران درک کند و برای برخی از بهترین قسمت های نمایش . در Flashes Before Your Eyes، قرار گرفتن در معرض الکترومغناطیس، آگاهی دزموند را به گذشته میفرستد. در The Constant، ذهن دزموند شروع به پرش بین گذشته و حال می کند.
در طول فصل آخر، به نظر می رسد دزموند چیزی را می داند که دیگران نمی دانند. او برای نشان دادن آنها به ماموریت می رود. در پایان، مشخص میشود که او اولین کسی بود که ساختار فلاشهای جانبی را دید و همه را پس از کمک به یادآوری زندگی اصلیشان گرد هم آورد. جمله او، برادر، در زندگی دیگری می بینمت، می توانست در طول نمایش به تماشاگران چشمک بزند که زندگی های دیگر در ادامه راه به راه می افتد.
اکنون می توانید رها کنید
در قسمت اول فصل شش، LAX، جک در پرواز 815 روبروی رز نشسته است. این جدول زمانی متناوب فلاش به طرفین است، جایی که هواپیما سقوط نمی کند. با شروع تلاطم، جک تکیه گاه صندلی خود را می بندد.
وقتی آشفتگی از بین میرود، رز به جک میگوید، اکنون میتوانی رها کنی. این لحظه در همان شروع فصل پایانی را پیشبینی میکند، زمانی که جک آخرین کسی خواهد بود که زندگی گذشته خود را رها میکند.
زخم های جک
جک در طول فصل آخر، متوجه زخمی شدنش می شود. این زخمهای مرموز گردن و شکم باعث شد برخی از طرفداران ترس داشته باشند که او از نمایش جان سالم به در نبرد. گردن او در فصل آخر حداقل دو بار خونریزی می کند و زخم شکم به عنوان آپاندکتومی خطاب می شود.
در قسمت آخر، در جریان مبارزهاش با مرد سیاهپوش، گردن جک بریده میشود و او در همان جایی که قرار بود زخم آپاندکتومی شده بود، بهطور مرگبار زخمی شود. این زخم ها در نهایت در لحظه پایانی نمایش به زندگی جک پایان می دهند.
وضعیت پوسیدگی 2 در قلمروهای جدید تحقیق کنید
شما فقط آنچه را که لازم است ندارید
جک خیلی آسیب می بیند. در اولین اپیزود فلاش بک خود، خرگوش سفید، او به عنوان یک پسر جوان مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. این به این دلیل است که جک جوان از دوست خود در برابر قلدرها دفاع می کند. پدرش ناامید می شود و به او می گوید وقتی شکست می خوری، چیزی که لازم است را نداری. پدرش از اینکه از دوستش دفاع کرده ناراضی نیست، اما از اینکه جک چنان ذهنیت قهرمانی دارد که اگر نتواند به مردم کمک کند، هرگز رها نمی کند.
مطالب مرتبط: گمشده: 5 شخصیتی که پایان های مناسبی داشتند (و 5 شخصیتی که سزاوار بیشتر بودند)
این مضمون رها نکردن جک بعداً در طول داستان تکرار می شود. جک نمیتواند بپذیرد که بون میمیرد، تقریباً پایش را قطع کرد تا او را نجات دهد. وقتی او طلاق میگیرد، جک را نابود میکند و او همسر سابقش را که قبلاً نجات داده بود تعقیب میکند. در نهایت، در آخرین قسمت، جک آخرین کسی است که زندگی قبلی خود را رها می کند.
چیزی که دیدم زیبا بود
در فصل اول، جان لاک اولین شخصیتی است که مستقیماً هیولای دود را می بیند. این سفر او در طول نمایش و ایمان او به دنبال کردن مسیر جزیره آغاز می شود. در اپیزودی پر از پیشگویی، خرگوش سفید، او آنچه را که دیده به جک می گوید.
من به چشم این جزیره نگاه کردم و آنچه دیدم زیبا بود. هیولای دود به دیگران چیزهایی نشان داده است، اما آنچه که لاک دید تا فصل ششم فاش نشد. در قسمت پایانی، قلب واقعی جزیره دیده شد. قلب با یک نور سفید نافذ می درخشید که می توانیم نتیجه بگیریم همان چیزی است که لاک دیده است.
چه کسی مرد؟
در فصل آخر، شخصیتهای زیادی در مورد مرگ نظر میدهند. برنارد می گوید نزدیک بود بمیرم. جیمز از مایلز می پرسد آیا کسی مرد؟ و در پایان، کیت از دزموند می پرسد که چه کسی مرد؟ همانطور که آنها بیرون از کلیسا نشسته اند. اینها همه اشاراتی به مخاطب است که ماهیت واقعیت آنها با مرگ ارتباط دارد. این فقط در قسمت پایانی سریال تایید شده است.
آینه
در فلاش به سمت، بسیاری از شخصیت ها مکث می کنند تا خود را در آینه ببینند. این حس میدهد که فلاشهای جانبی با رویارویی با خودشان ارتباط داشتند. جزیره به همه آنها فرصت داد تا از آسیب های گذشته خود عبور کنند - پدر لاک برای او و سایر، چارلی هروئین پیدا می کند، اسب کیت و بچه کلر به دلیل اینکه او نمی خواست آن را می بردند.
مربوط: گمشده: 10 بدترین کاری که بن انجام داد
فلاش های جانبی به آنها فرصتی داد تا زندگی خود را دوباره زنده کنند و از دردهای زمینی خود بگذرند تا بتوانند آنها را رها کنند و در فینال ادامه دهند. لحظه های مکث آن ها هنگام نگاه کردن به خود در آینه به این موضوع اشاره دارد.
چوب پنبه
در فصل ششم Ab Aeterno، جیکوبز به ریچارد توضیح می دهد که جزیره مانند چوب پنبه ای در یک بطری شراب عمل می کند. این جزیره تاریکی (شراب) را در خود نگه میدارد، زیرا نور جزیره از شر در جهان جلوگیری میکند. در پایان، یک چوب پنبه واقعی در قلب جزیره وجود دارد که با بیرون کشیدن آن، به تاریکی (مرد سیاهپوش) اجازه می دهد جزیره را ترک کند. بازگرداندن چوب پنبه نور را دوباره شعله ور می کند و شکست مرد سیاهپوش مانع از گسترش نفوذ تاریک او به فراسوی جزیره می شود.
سنگ های سیاه و سفید
در فصل اول House of the Rising Sun، جک، کیت و لاک یک غار پیدا می کنند. در این غار دو جسد وجود دارد که لاک آدم و حوا را دوبله می کند. جک دو سنگ روی یکی از اجساد پیدا می کند، یکی سیاه و یکی سفید. این یک رمز و راز دیرینه بود و هویت دو شخصیت در فصل ششم آن سوی دریا فاش شد.
این سنگ ها قطعات بازی بودند که جیکوب و مرد سیاه پوش در کودکی با آن بازی می کردند. رنگآمیزی قطعات نشاندهنده رنگآمیزی و ماهیت آنها بود که جان لاک هنگام توضیح تخته نرد نیز به آن اشاره کرد. این تضاد روشنایی و تاریکی تا پایان سریال حل نمیشود، این شواهد بیشتر از نگاه نویسندگان از همان ابتدا به آینده است.
بعدی: گم شده: 10 جزئیات پنهان که ممکن است متوجه آن نشده باشید