در ششمین و آخرین فصل آن، ABC گمشده از فرمول فلاش بک و فلاش فوروارد خود تغییر جهت داد تا دستگاه جدیدی را معرفی کند که به بزرگترین پیچ و تاب نمایش تا کنون اشاره دارد: فلاش کناری. گمشده سریالی پیشگامانه با تعداد تماشاگران اختصاصی و پرفروش بود. این فیلم شامل گروهی از شخصیتهایی بود که پس از سقوط هواپیما در جزیرهای مرموز به دام افتادهاند. با این حال، فراتر از این داستان اصلی، سریال به دلیل تکنیکهای روایی متنوع و پیچیدهاش، از جمله فلاشهای غیرمتعارف، بدنام شد.
بخش اعظم رمز و راز نمایش حول محور این بود که جزیره واقعاً چه بود، چرا مسافران پرواز 815 اوشنیک به آنجا کشیده شدند، و آیا واقعاً امکان فرار وجود داشت - حتی بعد از اینکه برخی از شخصیتها به خانه بازگشتند، سرنوشت هر یک از آنها بازگشت بود. ایجاد نظریه محبوب طرفداران که گمشده جزیره برزخ بود گمشده از فلاشبکهای قسمت اول استفاده کرد تا مخاطب را در مورد چگونگی تأثیر زندگی شخصیتها قبل از سقوط بر وضعیت فعلیشان آگاه کند، تمرکز بر یک شخصیت در هر قسمت، و درک عمیقتری از مجموعه کامل در طول کل فصلها و سریال. در کل. در پایان فصل سوم پایانی، گمشده وقتی جک شپرد قهرمان داستان را در جزیره نشان دادند و به کیت آستن همکار بازمانده خود اصرار داشت که باید به عقب برگردند، فلش فوروارد را معرفی کرد. فلش فورواردها تلاش های ناامیدانه نجات بازماندگان پس از ترک جزیره را در کنار زندگی آنها قرار دادند زیرا آنها به آرامی متوجه شدند که زمان آنها در جزیره به پایان نرسیده است.
اگر دوست داشتنت اشتباه است چه زمانی در سال 2018 باز خواهد گشت
مطالب مرتبط: LOST Secretly Hinted At Its Time Travel Twist در فصل 2
فلاش های کناری برای اهداف بسیار متفاوتی استفاده شدند. Flashes sideways در فصل ششم و آخر معرفی شد، که جداکننده ترین فصل سریال بود، به ویژه گمشده فینال سریال جنجالی در حالی که فلاش بک و فلش فوروارد کم و بیش خود توضیحی است، گمشده فلاش های کناری نمایی اجمالی به یک واقعیت جایگزین بود. فلاشها در کنار جزیره، همزمان با جدول زمانی رویدادهای فصل اول اتفاق افتادند. اولین فلاش به طرفین در هواپیما درست قبل از سقوط شروع شد و تکههایی از دیالوگ از پرواز اصلی تکرار شد. با این حال، در فلاش کناری، سقوط پرواز 815 و پیامدهای آن هرگز رخ نداد. در عوض، هواپیما به سلامت فرود آمد و مسافران پیاده شدند و به مسیرهای واقعیت جایگزین در خارج از جزیره ادامه دادند. با این حال، در این واقعیت متناوب، زندگی مسافران در هم تنیده شد و به آنها اجازه داد تا روی مسائل حل نشده ای که در گذشته آنها را در حالات مختلف پریشانی یا ناآرامی قرار داده بود، کار کنند.
به عنوان یک دستگاه، یک فلاش کناری فرصتی برای مقایسه نتایج دو دوره عمل بالقوه است (مانند Avengers: Endgame ) یا یک اشتباه قابل اصلاح (مانند WandaVision ). گمشده این ایده را معرفی کرد که اشتباهات یک واقعیت را می توان در واقعیتی موازی تصحیح کرد و رویدادهای یک جهان را می توان در جهان دیگر منعکس کرد. به عنوان مثال، در دنیای واقعی، آنتاگونیست به بنجامین لینوس یک کمان رستگاری داده می شود در دنیای واقعی، اما او فقط از طریق درخشش های جانبی به رستگاری درونی می رسد. لینوس پدرش جان لاک بازمانده تصادف را به قتل رساند و مسئول مرگ دخترش الکس بود. در دنیای جانبی، لینوس با هر سه متحد بود. در آنجا، لاک همکار لینوس بود و به لینوس کمک کرد تا یک مشکل حرفه ای را حل کند. لینوس اکنون از پدر پیری که او کشته بود مراقبت می کرد. مهمتر از همه، لینوس اکنون معلم الکس بود و انتخابی بین قربانی کردن خوشبختی آینده خود یا او، به موازات انتخابی که منجر به مرگ او شد، به او ارائه شد. این بار او الکس را در اولویت قرار داد.
با بررسی دقیق، فلاش های کناری اشاره بزرگی به این بود که فصل به کجا می رفت. گمشده فینال نشان داد که شخصیتها مردهاند و در زندگی پس از مرگ دوباره به هم میپیوندند، که با دنیای کنارهای سازگار بود، جایی که هر یک از آنها به کارهای ناتمام تمایل داشتند و خداحافظی نهایی را میگفتند. این یک پایان مناسب برای نمایشی بود که شبیه استعاره ای از برزخ بود (که توسط سازندگان افشا شد) علیرغم اینکه یک پایان بحث برانگیز بود. در پایان، همه سرنخها جمع شدند و فلاشهای کناری سفری به آن بودند گمشده استراحتگاه نهایی اجتناب ناپذیر
بعد: تئوری گمشده نشان میدهد که نفرین هرلی تقصیر اعداد نبوده است