توضیح نهایی 'گمشده': پاسخ به سوالات بی پاسخ

چه فیلمی را ببینید؟
 
منتشر شده در 24 مه 2010

در توضیح پایانی «گمشده» به سؤالاتی می پردازیم که طرفداران را از نحوه پایان اجرای «Lost» سردرگم و/یا ناراحت کرده بود.










[به روز رسانی: ما حتی موارد بیشتری را اضافه کرده ایم گمشده توضیحات!]



اگر از ما بازدید کرده اید گمشده بررسی و بحث پایانی سریال، می‌دانید که نظرات به شدت در مورد نحوه پایان یافتن یکی از بزرگترین برنامه‌های تلویزیونی دهه گذشته تقسیم شده است.

برخی از مردم فکر می‌کردند پایان نمی‌توانست شیرین‌تر باشد، در حالی که برخی دیگر یا ناامید هستند یا از نحوه ناامید شدن گمشده در نهایت پیچیده شده است






با این حال، کسانی هستند که در حال حاضر در مورد چگونگی آن احساس سردرگمی می کنند گمشده به پایان رسید و 'این همه معنی داشت.' بنابراین، برای کمک به این روح‌های گمشده، حداقل سعی می‌کنیم توضیحی سریع درباره برخی از سؤالات طولانی ارائه کنیم. امیدوارم کمک کند و باعث سردرگمی بیشتر نشود.



لازم به ذکر است که بر خلاف سایت های مانند لاست پدیا ، من سالها و سالها در این مورد تحقیق نکرده ام. من فقط یک معتدل هستم گمشده طرفداری که اتفاقا ذهن خوبی برای تحلیل ادبی دارد. بنابراین هیچ چیز در اینجا پیش نمی رود. و اگر قبلاً حدس نزده اید:






[هشدار اصلی اسپویلر!!!]

-



آنها 'تمام زمان' نمرده بودند

من نمی دانم چرا مردم در درک این موضوع مشکل دارند، همانطور که در دقایق پایانی قسمت آخر توسط کریستین شفرد (پدر جک) به وضوح توضیح داده شده است. سقوط اولیه هواپیمای اوشنیک ۸۱۵ اتفاق افتاد. همه چیز در جزیره در طول فصل 1-6 اتفاق افتاد. جهان 'فلش به طرف' که در فصل 6 معرفی شد، نوعی نقطه توقف بین زندگی و زندگی پس از مرگ بود (که در اینجا به عنوان 'جهان برزخ' نامیده می شود).

هر فردی در این «جهان برزخ» بر اساس مسائل ماندگار خود در زندگی، واقعیتی را برای خود ایجاد کرد - چیزی که نمی توانست «رهاش کند». برای جک این مسائل مربوط به پدر بود. کیت، گناه قتل؛ ساویر، تلاش برای یافتن 'سویر' و مرد بهتری بودن. سعید، عشق نافرجام نادیا. چارلی، به دنبال چیزی 'واقعی' در زندگی توخالی شهرت خود و غیره ...

همه هنوز به دغدغه های زمینی خود وابسته بودند (ما در اینجا بسیار بودایی می شویم، تحمل کنید) - اما وقتی با افرادی که در جزیره ملاقات کرده بودند تماس گرفتند، سفر و رشدی را که تجربه کرده بودند به خاطر آوردند. جزیره، و در نهایت می توانند ارتباطات و 'هدف' وارد شده به زندگی آسیب دیده خود را با حضور در آنجا درک کنند. با این درک بیشتر از خود، هر کدام آماده بودند تا به مرحله بعدی وجود - یعنی زندگی پس از مرگ واقعی - «ترک» یا «حرکت کنند».

آن تصویر نهایی از هواپیمای سقوط کرده چه بود؟

برخی افراد تصویر نهایی را در طول تیتراژ پایانی متقاعد می کنند گمشده فینال 'سرنخ' مرده بودن شخصیت ها در تمام مدت بود. خوب، بیایید به این فکر کنیم: تصویر در طول تیتراژ پایانی، پس از ظاهر نهایی لوگوی 'LOST' ظاهر می شود. یعنی داستان رسما به پایان رسیده بود. گفتن اینکه بزرگترین افشاگری در حالی رخ داد که تیتراژ پایانی در حال پخش بود، مانند این است که بگوییم اوج فیلم در تیتراژ پایانی اتفاق می افتد. به احتمال زیاد خونی نیست

تصویر سقوط هواپیما (اگر دقت کنید) دارای یادگاری هایی از زمان Lostie در ساحلی است که برای اولین بار در آنجا کمپ زدند. کلبه‌ها، حوله‌ها و غیره... این یک قسمت نوستالژی بود (یادتان می‌آید که همه چیز از کجا شروع شد؟) و همچنین یک قسمت تفسیری در مورد طبیعت دایره‌ای جزیره.

مانند کشتی بلک راک که ریچارد را به جزیره آورد ('Ab Aeterno')، یا هواپیمای سرنگون شده با هروئین که جسد برادر آقای اکو در داخل آن بود (' مزمور 23 بقایای Oceanic 815 و شواهدی از یک جامعه کوچک ساخته شده در ساحل فقط یادبودهای بیشتری از جزیره هستند. دفعه بعد که کسی در آنجا تصادف می کند، آن چیزها را می بیند و تعجب می کند که 'راز' پشت آن چیست...

سپس آنها ناله می کنند و از اینکه چقدر پاسخ راضی کننده نیست شکایت می کنند. ('چی؟' اینگونه بود که آن مرد عرفانی 'هرلی' به جزیره آمد؟ لنگ.')

قدرت دزموند چه بود؟

یکی از بزرگ‌ترین چیزهایی که به نظر می‌رسد مردم زیر سوال می‌برند این است که چگونه دزموند توانست از عالم برزخ 'بیدار شود' و چگونه دانش 'بیدار کردن' دیگر Losties را داشت. برای این پاسخ، شما واقعاً فقط باید به تاریخ دزموند نگاه کنید.

دزموند (مخصوصاً از طریق ارتباطش با پنی ویدمور) نوعی «ثابت» در نمایش است. مهم نیست که چه اتفاقی می افتد، کی یا کجا، به نظر می رسد دزموند به نوعی در برابر انرژی جزیره (که دارای خواص الکترومغناطیسی است) مصون است و نوعی آگاهی دارد که می تواند از مکان و زمان فراتر رود (آگاهی او تغییر می کند که در قسمت هایی مانند ' ثابت '). این «تغییرها» و توضیح ویدمور مبنی بر اینکه دزموند به دلیل مقاومتش در برابر انرژی‌های جزیره خاص است، به این معناست که دزموند حتی می‌تواند آگاهی خود را بین این جهان و عالم برزخ به عقب و جلو منتقل کند، که توسط تیم ویدمور که او را قرار می‌دهند تسریع می‌کنند. در آن ماشین بزرگ الکترومغناطیسی در قسمت ششم، با خوشحالی همیشه '.

بنابراین، منطقی است (حداقل گمشده استدلال) که دزموند - پس از اینکه هوشیاری‌اش به واقعیت برزخ منتقل شد - پس از مواجهه با ثابت خود، پنی، «بیدار می‌شود». این یک توضیح متافیزیکی سریع و شل است، اما توضیحی که (برای من) هنوز در چارچوب نمایش کار می کند.

معامله با 'قوانین جزیره' چیست؟

در طول نمایش مردم درباره اسطوره‌شناسی جزیره تعجب کرده‌اند - این جزیره از کجا آمده است، چیست و 'قوانین' حاکم بر آن و محافظان عرفانی آن چیست؟ مسلماً، این منطقه‌ای است که گردانندگان برنامه به سرعت و آزادانه بازی می‌کردند، به این امید که حرکت داستانی شخصیت‌ها و کل مسابقه «خوب در برابر شر» برای رضایت بیشتر طرفداران کافی باشد. افسوس که اینطور نیست.

فصل ششم از گمشده تا حد زیادی توضیح داد که جزیره چیست - نوعی محفظه برای انرژی بسیار مهمی که ظاهراً این جهان را با جهان های فراتر... یا چیزی دیگر مرتبط می کند. آن انرژی با نور و آب نشان داده می شود، و اگر آن نور خاموش شود و جریان آب متوقف شود، جهان اساساً به هم می خورد. همه چیز جادویی یا خارق العاده در جزیره از این انرژی ناشی می شود، و بسیاری از عجیب و غریب های تکنولوژیکی موجود در جزیره (ایستگاه قو از فصل 2) نتیجه تلاش دارما برای مهار و کنترل آن انرژی است (یعنی تلاش انسان برای سحر و عرفان را به اراده علم مدرن خم کنید).

با این حال، چیزهایی وجود دارد که قطعاً توضیح داده نشده است: چرا مرد سیاهپوش وقتی در معرض نور قرار گرفت به یک هیولای دود تبدیل شد (آیا این تجلی روح فاسد او بود)؟ ماهیت 'قوانین' حاکم بر جنبه های خاصی از جزیره چیست - چه کسی می تواند بیاید و برود، چه کسی می تواند چه کسی را بکشد، چه کسی از آسیب شفا یافته است (لاک، رز)، که برای همیشه زندگی می کند (ریچارد). این قوانین چگونه ایجاد و حفظ شد؟

اپیزود مبدأ Jacob/MIB، «آن سوی دریا»، تلاش کرد تا آن جنبه از اساطیر جزیره را پر کند، اما چیزی که به آن رسیدیم، تبیین های شبه مبهم زیادی بود. محافظ جزیره اساساً قوانین را تشکیل می دهد و پس از ایجاد این قوانین تنظیم می شوند تا زمانی که کسی (محافظ جدید؟) آنها را تغییر دهد. به همین دلیل است که MIB برای کشتن یعقوب وسواس زیادی به 'یافتن روزنه ای' داشت. همچنین به همین دلیل است که جک در نهایت توانست MIB را بکشد. اسموکی به منبع انرژی متصل بود و وقتی جک از دزموند خواست این انرژی را خاموش کند، اسموکی قدرت خود را از دست داد و دوباره گوشت و خون شد.

منطقی است... اینطور نیست؟

چه اتفاقی برای BABY MAMA درام افتاد؟

یکی از اولین طرح های فرعی از گمشده mythos این تصور بود که زنان باردار قبل از اینکه بتوانند با موفقیت به دنیا بیایند در جزیره می‌میرند. این به ویژه در فصل اول اهمیت داشت، زمانی که کلر از آرون باردار بود و توسط ایتن، یکی از اعضای گروه The Others، ربوده شد و مورد آزمایش قرار گرفت (' بزرگ شده توسط دیگری '&' بازگشت به خانه '). البته اکنون می دانیم که اتان احتمالاً با دکتر جولیت کار می کرد کمک کلر - قبل از اینکه چارلی اتان را بکشد (اوه!) - و اینکه هارون احتمالاً بدون هیچ حادثه ای در جزیره به دنیا آمده است زیرا کلر قبل از آمدن به جزیره به اندازه کافی در دوران بارداری خود بوده است (درست مانند جیکوب و مادر مرد سیاهپوش) .

با این حال، مسئله بارداری دوباره در فصل 3 زمانی که سان متوجه شد باردار است ظاهر شد (' بالرین شیشه ای '&' D.O.C. ' ) و کانون برجسته طاق فلاش بک ژولیت بود (' یکی از ما '). پس برای معمای درام بچه مادر چه اتفاقی افتاد؟

پاسخ ساده؟ تحولات داستانی این موضوع را در فصل های بعدی به موضوعی مورد بحث تبدیل کرد. هارون خوب به دنیا آمد، سان در نهایت در خارج از جزیره به دنیا آورد و ژولیت درگذشت، حتی پس از اینکه دیگر بیمار باردار نداشت تا به آن رسیدگی کند. بنابراین واقعاً، وقتی به آن فکر می کنید، دیگر از این داستان برای گفتن باقی نمانده بود.

اما آیا این دلیل این واقعیت است که ما هرگز نفهمیدیم چرا زنان باردار در جزیره می‌میرند؟ ممکن است شما را آزار دهد، اما من این یکی دیگر از قوانین تصادفی جزیره است. یا شاید نورهای عرفانی الکترومغناطیسی فقط برای جنین خوب نیستند. در هر صورت.

مجسمه چه بود؟

این یکی است گمشده رمز و راز من واقعاً نیازی به پاسخ ندارم. چه کسی مجسمه را ساخته، چرا آن را ساخته است و چه چیزی را نشان می دهد، همه چیزهایی هستند که احتمالاً می توانید با برخی تحقیقات تاریخی در مورد فرهنگ های باستانی دریابید. افرادی که دارند تحقیقات انجام شده ادعا می کند که مجسمه نشان دهنده یک الهه یا باروری یا چیزی در همین راستا است که مجسمه شکسته را با درام کودک مادر جزیره پیوند می دهد. من شخصاً نمی توانم ارتباط تاریخی مجسمه را تأیید یا رد کنم - اگر کنجکاو هستید، باید تحقیق کنید.

در مورد ارتباط مجسمه با گمشده mythos: برای من شواهدی بود که نشان می‌داد جزیره برای مدت طولانی و طولانی وجود داشته است و مردم در طول تاریخ به آن می‌آمدند. بنابراین اساساً، این راهی بود برای اطلاع بینندگان، این مکان نقشی محوری در وجود انسان دارد. '

من سعی نمی کنم خیلی عمیق تر از این نگاه کنم.

معمای وایدمور/لینوس

بسیار خوب... پس مفهومی از قوانین جزیره وجود دارد، اما وقتی به فصل 4 فکر می کنید کمی مشکل ساز می شود. گمشده - که اساساً مربوط به این است که چارلز ویدمور مأمورانی را به جزیره می فرستد تا کاری را که نمی تواند انجام دهد (انتقام از بن لینوس). کل داستان فرعی درباره این بود که چگونه بازگشت ویدمور به جزیره «برخلاف قوانین» بود و چگونه ویدمور با کشتن دختر خوانده بن، الکس، «قوانین را تغییر داد». اما چرا 'قوانین' محافظان جزیره در مورد این دو نفر اعمال می شود؟

در پایان، من فکر می‌کنم که مجریان برنامه به رویکرد «همین چیزی است که هست» با قوانین عرفانی حاکم بر جزیره رفتند. آنها ابزارهای طرح داستانی مناسبی هستند که داستان را در نقاط مختلف پشتیبانی می کنند، اما وقتی در ارتباط با کل مجموعه به آن نگاه می شود واقعاً مقاومت نمی کنند. معمای ویدمور/لینوس به سادگی یکی از آن حفره ها است - نقطه ضعف آن گمشده اسطوره، مطمئنا

چه اتفاقی برای همه سیاهپوستان افتاده است؟

یادت باشه زمانیکه گمشده آیا آفریقایی-آمریکایی ها به عنوان بخشی از 'بازیگران بین المللی پیشگامانه' بودند؟ بله، من هم به طور مبهم. یکی از دوستان من (و مطمئنم شما هم) فینال را تماشا کرد و شعار 'آنها بهتر است والت را برگردانند!' بارها و بارها - اما چنین شانسی وجود ندارد.

والت و پدرش مایکل فصل آخر را ساختند گمشده حضور: لاک در قسمت پنجم از جزیره والت دیدن کرد. زندگی و مرگ جرمی بنتام و مایکل در فصل ششم به عنوان یک روح به هارلی ظاهر شد و کل موضوع «نجواهای جزیره» را توضیح داد. با این حال، بسیاری از طرفداران متعجب بودند که چرا والت، مایکل و کشیش «دم»، آقای اکو، با دیگر بازیگران در کلیسای تمام ایمانی برزخ در فینال دوباره متحد نشدند.

خب، مایکل که می‌دانیم به‌عنوان یک «نجوا» در جزیره گیر کرده است، زیرا به دلیل کشتن لیبی و آنا لوسیا در فصل دوم، نمی‌تواند ادامه دهد. والت در اوایل از جزیره آزاد شد، بنابراین سفری که مسافران اقیانوسی را در عالم برزخ پیوند داد، سفری بود که والت هرگز واقعاً بخشی از آن نبود.

در مورد آقای اکو، مرگ او در قسمت سوم هزینه زندگی نشان داد که اکو با زندگی خود به صلح رسیده است. هنگامی که روح برادرش یمی به او گفت که 'به گناهانش اعتراف کند'، اکو نپذیرفت و گفت که هیچ گناهی برای اعتراف ندارد. او در زندگی خود کاری را انجام داد که برای زنده ماندن باید انجام می داد. هیولای دود اکو را ارزیابی کرد که در مورد خودش، گناهانش و ایمان و رستگاری که در نهایت پیدا کرده بود مصمم بود. پس از اینکه اسموکی اکو را تا انتها شکست داد، آخرین دید اکو این بود که خود جوانش با برادرش دور شد و توپ فوتبالی را که قبلاً با آن بازی می‌کردند در دست داشت.

خلاصه اینکه اکو با یافتن ایمان و صلح با خود دلیلی برای بودن در عالم برزخ در کنار دیگران نداشت. روح او به هر کجا که می رفت، برای آن سفر آماده بود - بر خلاف سایر مسافران که هنوز باید با خود و مرگشان صلح می کردند.

همه اینها عمیق و مطمئن به نظر می رسد، اما من مطمئن هستم که تضادهای خارج از صفحه نمایش با بازیگران و این واقعیت که مکولم دیوید کلی (بچه ای که نقش والت را بازی می کرد) به بلوغ رسید نیز عوامل اصلی بودند.

در مورد خرس های قطبی چطور؟

اگر این سوال را می‌پرسید، واقعاً به نمایش توجه نکرده‌اید. برو اجاره کن گمشده فصل 3 بر روی DVD و ببینید که آیا نمی توانید رمز و راز خرس قطبی را بفهمید زمانی که بقیه ما در سال 2006 این کار را انجام دادیم. من به شما یک اشاره می کنم: آزمایش های ابتکار دارما.

در مورد اعداد چطور؟

در قسمت ششم جایگزین آن‌لاک ساویر را به «غار جیکوب» روی صخره می‌برد (جایی که جک در نهایت MIB را کشت) و در آن غار، سایر مشاهده می‌کند که لیست «نامزدهای» جاکوب برای جانشینی او - Losties ما - دارای اعداد با نام آنهاست. لیست نامزدها (سایر، جک، لاک، هوگو، سید و کوون) برابر با اعداد 4-8-15-16-23-42 است - اعدادی که هر دو در وهله اول هرلی را به جزیره هدایت کردند (او به استرالیا رفت تا در مورد آنها اطلاعات کسب کند)، و به عنوان کد برای آزاد کردن انرژی استخراج شده جزیره در ایستگاه سوان خدمت کرد. اعداد همچنین بارها و بارها در طول نمایش ظاهر می‌شدند (مقاله‌های دانیل، در مورد داروی کلر و دزموند، روی چوب آقای اکو و غیره...).

بنابراین در نهایت اعداد به سرنوشت مربوط می‌شدند، و یک موتیف اعداد شناسی کوچک برای مجریان برنامه بود که می‌توانستند با آن بازی کنند (و یک رمز و راز ریاضی برای طرفداران که می‌توانستند از آن رنج ببرند). پایان.

BEN SMOKEY را کنترل می کند؟

در قسمت 4 فصل ' شکل چیزهایی که می آیند بن لینوس شاهد قتل دخترش الکس به دست مزدوران چارلز ویدمور بود. بن سپس به اتاق مخفی در خانه دارما خود دسترسی پیدا کرد و در یک گذرگاه مخفی پوشیده از هیروگلیف ناپدید شد. وقتی بن برگشت، هیولای دود را با خود آورد که تیم قاتلان ویدمور را به قتل رساند. اکنون می‌دانیم که هیولای دود، مرد سیاه‌پوش بود، اما برخی از بینندگان هنوز گیج هستند که چرا بن توانست در این فصل 4، هیولا را کنترل کند، اما نه بعداً در فصل ششم.

آکادمی قهرمان من چند قسمت است

ریموند در 'گمشده'

با این حال، هرگز گفته نمی شود که بن هیولای دود را 'کنترل' می کند - بهترین کلمه 'احضار' است. این برای داستان منطقی است، زیرا مرگ الکس اتفاقی است که باعث می‌شود بن برای یک لطف به MIB روی آورد - لطفی که او بعداً در فصل 5 با کشتن جیکوب برای MIB جبران کرد. این فساد نهایی بن لینوس است - لحظه ای که او از یک خدمتکار کور یعقوب به خدمت به شیطان تبدیل می شود. بنابراین من این را کاملاً یک پایان آزاد نمی دانم - فقط یک مورد دیگر از تفسیر نادرست توسط برخی بینندگان.

جیکوب در مقابل ابتکار دارما

خوب، پس این سوال اصلی من است. در یکی از مورد علاقه من گمشده قسمت ها،' مرد پشت پرده ما همه چیز را در مورد دوران کودکی بن لینوس با ابتکار دارما یاد می گیریم. این اپیزود با افشاگری هولناکی به پایان می رسد که بن - با توطئه با ریچارد - در ابتکار عمل به 'مردم خود' خیانت می کند و آنها را با استفاده از گاز اعصاب - از جمله پدرش - به قتل می رساند. سپس بن برای لاک فاش می کند که در نهایت ابتکار دارما چه شد: دیگران اجساد خود را در یک گور دسته جمعی وحشتناک انداختند.

با نگاهی به قسمت پایانی سریال و اپیزود «آن سوی دریا» درباره گذشته جیکوب، نمی‌توانم فکر نکنم: آیا جیکوب ابتکار دارما را به قتل رساند؟

ما می دانیم که ریچارد فرستاده جیکوب است - یعنی ریچارد دستور یعقوب را انجام می دهد. بنابراین، اگر ریچارد به بن دستور کشتن اعضای دارما را داده است، آیا این به معنای آن نیست که جیکوب به ریچارد دستور داده است که این کار را انجام دهد، دقیقاً به همان روشی که «مادر» جیکوب مردان را در جزیره قتل عام کرد وقتی مرد سیاهپوش به آنها نزدیک شد؟

برای من دشوار است که مرگ ابتکار دارما را به شکل دیگری توضیح دهم، و این یک مشکل روایی بزرگ است وقتی در نظر بگیرید که Losties ما - که بسیاری از آنها در دهه 70 با ابتکار دارما زندگی می کردند و با آنها دوست بودند - در نهایت به جیکوب نیز خدمت می کنند. آنها در حال خدمت به مردی هستند که به احتمال زیاد دستور قتل دوستان و همکارانشان را داده است!

همچنین مرزهای بین خیر و شر را محو می کند. کشتار دسته جمعی هرگز چیز خوبی نیست، بنابراین این واقعیت که جیکوب حداقل اجازه کشتار دسته جمعی ابتکار دارما را داد (این نقش او به عنوان 'محافظ' است، درست است؟) وقتی به آن فکر می کنید بسیار وحشتناک است. این تجسم 'خوب' است که ما قرار است ریشه آن را داشته باشیم؟ باعث می شود فکر کنید مرد سیاه پوش هم بد نبود...

در مورد بمب چطور؟

برای من این نیز یک مشکل عمده است گمشده اسطوره شناسی. در بیشتر فصل 6، بسیاری از طرفداران تصور می کردند (بر اساس افتتاحیه فصل ششم، 'LA X') که بمبی که جک و شرکت در دهه 70 منفجر کردند (پایان فصل 5) منجر به غرق شدن جزیره و جدول زمانی جایگزینی ایجاد شد که در آن Oceanic 815 هرگز سقوط نکرد و اوضاع در زندگی مسافران کمی متفاوت بود.

اکنون می‌دانیم که «خط زمانی متناوب» در واقع برزخ بود، جایی که لوستی‌ها وقتی مرده بودند همگی با هم ملاقات کردند و کل بیت «خط زمانی جایگزین» یک شاه‌ماهی قرمز بود. پس بمب دقیقا چه کرد؟

پاسخ واضح این است که این بمب، Losties را در طول زمان به عقب برد تا به امروز، جایی که ایستگاه سوان (با نام مستعار 'هچ') اکنون نسخه کمی متفاوت از خود منفجر شده قبلی خود بود (عکس‌های زیر را ببینید).

انفجار دریچه 1

انفجار دریچه 2

مانند بسیاری از روایت‌های سفر در زمان، وضعیت دریچه تعداد زیادی سؤال لجستیکی را ایجاد می‌کند، مانند: اگر دریچه در گذشته نابود شده بود، آیا دزموند هنوز در جزیره بود؟ آیا این تغییر در جریان زمانی یک اثر موجی ایجاد نمی کند که همه چیزهای دیگر در مورد سقوط Oceanic 815 را مختل کند؟ و غیره...

در عوض، چیزی که به دست آوردیم یک سناریوی سفر در زمان بود که در آن یک مکان، ایستگاه سوان دهه 70، به نظر می‌رسید که بر روی خود امروزی خود «همپوشانی» داشته باشد، در حالی که بقیه زمان را بی‌تأثیر گذاشت (یا چیزی شبیه به آن). این گیج کننده و بسیار مشکل ساز است - دلیل دیگری است که چرا سفر در زمان چیزی است که احتمالاً می خواهید به عنوان یک داستان نویس از آن دوری کنید ...

با این حال، در پایان، نتیجه یکسان است: هر مجرای به منبع انرژی جزیره که ابتکار دارما هنگام ساخت ایستگاه سوان از آن بهره برد، در نهایت تمام شد. خواه با بمبی که ژولیت راه انداخته بود خسته شده بود، یا لحظه ای در فصل 3 که لاک ایمانش را از دست داد و از فشار دادن دکمه امتناع کرد (' با هم زندگی کنید تنها بمیرید ') انرژی آزاد شد و The Swan نابود شد. Losties به زمان حال بازگشتند، و ظاهراً هرگز دو خط زمانی وجود نداشت.

سعی کنید زیاد در مورد آن فکر نکنید، حدس می‌زنم... اما مطمئناً این یک رشته اصلی است که آویزان مانده است.

-

اینها تنها بخشی از سؤالات ماندگار است گمشده ما را ترک کرده است آیا توضیحات ما منطقی بود یا شما هم مثل قبل گیج شده اید؟ برای کسانی از شما که احساس می‌کنید فریب خورده‌اند، آیا هیچ کدام از این توضیحات کمکی کرد؟

[این ویدئو از سوالات بی پاسخ Lost را ببینید]

صدا در نظرات.

بعدی: اسپویلرهای پایانی گمشده و بحث

بیشتر: حقایق و چیزهای بی اهمیت نمایش تلویزیونی گم شده

منبع: لاست پدیا