خوانندگان در سن معینی ممکن است لوک گاس را از زمان حضور او در گروه محبوب دهه 1980، Bros، به همراه برادر دوقلویش، مت، بشناسند. مطمئناً خوانندگان بیشتر سینماگر او را از همکاریهایش با گیلرمو دل تورو میشناسند، زیرا نقشهایی در این فیلم بازی کرده است. برگ II و Hellboy II: The Golden Army . آخرین فیلم او، نقطه توخالی این فیلم به کارگردانی دانیل زیریلی، گوس را به عنوان رهبر گروهی از مراقبین نشان می دهد که به دنبال جنایتکارانی می روند که از اشکال سنتی تر عدالت فرار می کنند. در این فیلم دیلان جی و جی مور همبازی می شوند و هدف آن جلب رضایت طرفداران اکشن و ماچیسموی درستکار است.
لوک گاس تمام زندگی خود را صرف یک سفر هنری کرده است. از موسیقی تا بازیگری و دیگر اشکال هنری، گاس بارها خود را اختراع کرده است، و این مصاحبه TVMaplehorst مردی را نشان میدهد که آگاه، متواضع و همیشه مشتاق است تا هر پروژه خاصی را به سطح بعدی برساند.
مطالب مرتبط: 10 بهترین فیلم Vigilante
در حالی که ترویج انتشار نقطه توخالی لوک گاس با TVMaplehorst در مورد کار خود در این فیلم و همچنین فلسفه های خود در مورد بازیگری و حرفه بزرگتر خود صحبت کرد. او در مورد گذراندن دو سال تست بازیگری برای نقشها صحبت میکند قبل از اینکه اولین استراحت بزرگ خود را به واسطه گیلرمو دل تورو به دست آورد، و اینکه چقدر برای یک بازیگر مهم است که اگر احساس کند که شخصیتش در خطر است، حاضر باشد کارگردانش را به چالش بکشد. چیزی کمتر از 100% واقعی بودن
جهان با تاریخ انتشار شما 2 به پایان می رسد
نقطه توخالی اکنون در دیجیتال و VOD منتشر شده است.
من تازه فیلم رو دیدم من فقط آن را تماشا کردم. خیلی جالبه، تو خیلی خوبی شما نیازی ندارید که من این را به شما بگویم، اما شما همیشه باحال هستید.
من تعجب کردم! دیشب به چند نفر از دوستانم زنگ زدم و گفتم: «اینو میبینی؟ آیا من در این فیلم خوب هستم؟ پس متشکرم. این ناامنی نیست، اما شما می خواهید کاری را انجام دهید که کمک کند، پس از شما متشکرم!
این یک خط ظریف است، شاید بتوانید در مورد آن خط ظریفی که به نوعی توانستید درست وسط آن بایستید، به من بگویید که واقعاً باحال و واقعاً زیبا هستید.
(می خندد)
معمولاً این یکی یا دیگری است، اما شما همانجا هستید، در هر دو جهان دو دستی. در مورد 'تصویر' خود به من بگویید، به این ترتیب.
بگذار از این سرخ شدن جلوی دوربین خلاص شوم، مرد! فکر می کنم اگر خطی بود که من روی آن می نشستم، این بود... او درد را با خودش حمل می کند. به اندازه کافی عجیب، فقط صادق بودن در مورد آن، 'باحال' که از برخی از این نقش ها ناشی می شود عذاب است. من دوست ندارم رنج شخصیت هایم را رها کنم. این روزها، صادقانه بگویم، ترجیح میدهم... میخواهم این روزها، حالا به یک، شاید دو فیلم در سال برسم. من میخواهم بدانم چرا دارم آن را پشت سر میگذارم، و میخواهم نقشهایی را پیدا کنم که حتی بیشتر از این هم داشته باشند، تا بتوانم آن راه را برای گذر از فیلم در نوعی بهبودی پیدا کنم... همانطور که من میدانم، مردان آنجا هستند. ، و مطمئنم می دانید که ما امکانات زیادی برای مقابله با دردهایمان نداریم. آنها در حال حاضر بیش از حد مشغول تحقیر ما هستند... اما من میخواهم نقشهایی را پیدا کنم که به مردان این فرصت را بدهد که بگویند: 'آره، من هم باید اینطور گریه کنم.' به این معنی که صاف بایستید، سعی کنید مطمئن شوید که اشک بیرون نیاید. حتی صحبت کردن در مورد آن، گلویم را می دهد ... بازیگر روش در من مستقیماً به منطقه می رود! اما فقط... زندگی آسان نیست. زندگی سخت تر شده است. این فیلم قبل از آن ساخته شده بود، اما با این وجود، من فکر میکنم آن خطی که شما از آن صحبت میکنید، مدنیت انسان را از طریق درد و سپس ناکارآمدی او میآورد. واضح است، در این فیلم، ما می دانیم که اختلال عملکرد او چیست، اما او به وضوح به اندازه کافی دچار شده است. و سپس تأکید کنید، پسزمینهای که هیچکس ممکن است ببیند این است که فکر میکنم در یک مقطع زمانی، بهویژه زمانی که او در حال نوشیدن اسکاچ است و به بیرون نگاه میکند، فکر میکند، 'مطمئن نیستم که تا چه زمانی برای پیروزیهای این تیم بمانم. همه اینها، و نتایج خوب این. من فکر میکنم که او حتی ممکن است به طور خصوصی از این ایده که در مقطعی مانع از کاری شود تا بتواند با خانوادهاش باشد، مشکلی نداشته باشد. اما پیدا کردن آن خطوط، و اجازه دادن به آن 'سرد' است. اگر سعی شود با سرد بودن به آن دست پیدا کند، ساعت سختی خواهد بود.
(می خندد)
این در مورد... فکر میکنم از این میآید که بتوانیم از دست دادن مادرانمان، عزیزانمان، همسرانمان، دوستانمان، پدرانمان، بچههایمان حرف بزنیم... این مثل هر نقشی است که من بازی خواهم کرد. حتی بیشتر 'انسان' در آن، زیرا امروز در من انسان بیشتری نسبت به یک سال پیش وجود دارد. این، در کنار چند حرکت جالب؛ کراو ماگا، کونگ فو، بوکس، من می توانم چند تا از این کارها را انجام دهم... شکل می اندازم، مرد. (می خندد)
آیا هنرهای رزمی یعنی همین؟ پرتاب اشکال؟
دارم سعی میکنم خودمو تحقیر کنم! گفتی من باحال و زیبا بودم، پس تا آخر مکالمه باید به خودم سختی بکشم، نه؟
مطمئن! خوب، شما اشاره کردید که احساس می کنید می خواهید یک یا دو فیلم در سال بسازید، به جای زمانی که در بهترین حالت خود هستید، اما شاید این فرصت را نداشته باشید که عمیقاً در آن غوطه ور شوید. آیا احساس میکنید در زندگی حرفهایتان نقطهای وجود دارد که بگویید: «اوه، من باید اینها را ادامه دهم، در غیر این صورت آنها از کنارم میگذرند یا فراموشم میکنند». به من در مورد کنار آمدن با 'هی، من کافی هستم! من کاری را که قرار است انجام دهم انجام می دهم و شما باید با آن کنار بیایید.
تو آدم باحالی هستی مرد من اخیراً در این سفر مصاحبه با برخی افراد ملاقات کرده ام، در این مدت، و باید بگویم، وقتی در یک اتاق هستیم، رفیق، بیا با هم آبجو بخوریم، زیرا افراد خوبی را به وضوح می بینم. من با شما صادق خواهم بود: آیا می دانید بیشتر در مورد چیست؟ در طول این مدت، من وقت داشته ام که با مدیتیشن خود بنشینم، با ایمانم بنشینم. میدونی من بعد از 32 سال طلاق گرفتم. مامانم یکی دو سال قبلش رفت... من عاشق بازیگری هستم. من هرگز این را نگفته ام، اما برای روشن شدن آن، من عاشق بازیگری هستم. من دو تا گیتار دارم. می توانم گیتار را بردارم، کوک کنم و بنوازم. من قلم مو دارم... هر چه باشد. اما بدون مجموعه نمی توانید عمل کنید. بدون مجموعه، شما نمی توانید عمل کنید. خوب، شما می توانید، اما شما شبیه آن شخص عجیبی خواهید شد که در گوشه اتاق ایستاده و با خودتان صحبت می کند. (می خندد)
من آن شخص بوده ام
من آن شخص هستم! من فقط جلوی کسی این کار را نمی کنم. میدونی. و وقتی کلمه 'عمل' را از قبل نمی شنوید، چندان رضایت بخش نیست. یا شاید در واقع می تواند باشد. اما طولانی و کوتاه آن، در واقع است، و صادقانه بگویم، من فیلم ساختم چون آن را دوست داشتم. من به خصوص با آن پاداشی دریافت نکرده ام. من میخواهم مطمئن شوم که هستم، بنابراین میتوانم زمان را قبل، حین، و بهبودی بعد از آن بگذارم. میخواهم بگویم، من این کار را انجام میدهم زیرا به من امکان میدهد بعد از آن استراحت کنم، زیرا بدنی درگیر است... نه فقط دعوا. این چیزی نیست که من به دنبال آن هستم. من به دنبال آن هستم اگر در داستان گنجانده شده باشد. اما من همچنین می خواهم بدانم آیا به عنوان یک انسان در کنار من می نشیند؟ من به عنوان یک مرد؟ آهنگ ها، نوشته ها، نقاشی ها. همین چند روز پیش کتابی منتشر شد و مستقیماً به شماره 2 در کتاب صوتی رفت. من واقعا افتخار می کنم. این یک چیز معنوی است، نه، یک نوع کشف خود. اما چرا دارم می گذرم... با غرغر و اشک می خواهم پا به صحنه بگذارم. چرا؟ بنابراین، به جای اینکه چهار فیلم در سال بسازید، بگویید من یک فیلم می کنم. می فهمم چرا دوباره نقاشی میکنم، میتوانم یک زندگی داشته باشم، جنبه انسانی خودم، و بهبودی از دست دادن مادرم، و یکی از عزیزترین دوستانم روی زمین، همسر سابقم. اما تغییرات در زندگی، همهگیری... به محض اینکه همهگیری شیوع پیدا کرد، شغل من، حرفهام متوقف شد. بنابراین من می گفتم، 'اوه، من عاشق انجام این کار بودم!' این عواقب عاطفی زیادی دارد. و در روح من نفوذ کرده است، و وقتی اکنون مطالبی را می خوانم، چنین می گویم: 'این کار سرگرم کننده خواهد بود، اما فکر نمی کنم این کار را انجام دهم.' قطعاً تفکر انسان را تغییر داده است. من جاه طلبی ندارم من به حرفه ام فکر نمی کنم. بیشتر روزهای من در مورد این است که چگونه می توانم کاری انجام دهم که ممکن است باعث شود مردم در آن لحظه کمتر احساس غمگینی یا تنهایی کنند؟ من احساس می کنم واقعاً برای انجام آن انگیزه دارم.
مطمئن. من به این فکر می کنم که ... خیلی ها شما را از مسیرهای مختلف شغلی می شناسند. من به چند نفر گفتم که قرار است با شما صحبت کنم، و آنها گفتند، اوه، من این را دوست دارم یا آن را دوست دارم. به من در مورد... وقتی تصمیم گرفتی یا زمانی که جزر و مد فقط به سمت «هی، قرار است فیلم بازی کنی» رفت، آیا به همین سادگی بود که گیلرمو می گفت: «می خواهم این قسمت را انجام بدهی؟» آیا مجبور بودید او را متقاعد کنید که از شما شانس بیاورد؟ آیا او می گفت: 'اوه، این مرد راک اند رول می خواهد فیلمی بسازد؟' چی میگی تو؟'
اتفاقی که افتاد این بود که من به لس آنجلس آمدم، من به تازگی یک معامله بسیار سخت را پشت سر گذاشته بودم. من میلیون ها و میلیون ها دلار را در یک معامله بسیار نامطلوب از دست دادم. مجبور شدم دوباره شروع کنم. حدود 12 سال طول کشید تا به صفر برسم. این یک آشفتگی بزرگ و چند میلیون دلاری بود. و من سعی می کنم آن را با یک قاشق در تئاتر پاک کنم. بنابراین من این کار را انجام دادم، به لس آنجلس آمدم و مقداری بودجه اختصاص دادم. سعی کردم مقداری را برای همسر و خانواده ام نگه دارم تا آنها را در امان نگه دارم. و من گفتم خیلی دوست دارم دوباره روی صحنه باشم، اما نه روی صحنه چوبی. من می خواستم اگر بتوانم در یک صحنه جهانی حضور داشته باشم. نه برای نفس اما می خواستم مطمئن شوم... این یکی از آرزوهای من بود. بنابراین من به مدت دو سال در لس آنجلس تست دادم. گاهی اوقات سه تست در روز. افرادی که اینگونه مینشینند، پاهایشان را روی هم مینشینند، روی تلفنهایشان، مثل «هوم-هوم». درباره خودت برایم بگو.' چقدر زمان نیاز دارید؟ 'ده ثانیه.' من خیلی زیاد دارم، بهتر است چیزی نگویم. بنابراین من فقط گفتم، بیایید کار را ادامه دهیم، زیرا نمی توانم زندگی ام را در ده ثانیه خلاصه کنم. بنابراین، دو سال تست زدن، هر مرد یا زنی را فروتن خواهد کرد.
شرط میبندم!
برای این کار باید از خودت غلبه کنی. بازیگران در هالیوود مورد علاقه بسیاری از مردم نیستند. زمانی که در این نقش هستید، شما را دوست داشته اند، اما مطمئناً قبلاً نه. من نمی دانم چگونه آن را بگویم. اما فکر می کنم ساخته شده ام که تا زمانی که می توانم این کار را انجام دهم. خوشبختانه گیلرمو گفت... اتفاقی که افتاد این بود که با او وارد جلسه شدم. و از مدیر بازیگری که دوست داشتنی بود پرسید، اما او پرسید، میتوانی ما را به حال خودمان بسپاری؟ من فقط می خواهم با این مرد بنشینم. فیلمنامه را شب قبل به من داده بود. من به تازگی برای فیلم Zig Zag با جان لگوئیزامو و ناتاشا لیون تست داده بودم، اولین فیلم آمریکایی که فرود آمدم. ده دقیقه در ماشین، از نماینده ام تلفنی دریافت کردم، 'در اتاق چه کار کردی؟' و گفتم من کاری نکردم! و او گفت: 'تو نقش را گرفتی.' دیوید گویر دوستان خوبی با گیلرمو است، همانطور که همه ما می دانیم، هر گیک یا نردی که او را نمی شناسد، مثلاً ببخشید، باید صحبت کنیم. اما او گفت: 'بخوان و بیا صحبت کنیم.' بنابراین آن را خواندم و او به من گفت، در اتاق آنجا و بعد، قطعات متحرک زیادی وجود دارد، اما برای او، او به وضوح گفت که من را برای این نقش میخواهد. معنی آن را نمی دانستم. من اینطور گفتم: یک دقیقه صبر کن. من عاشق این ژانر هستم. من عاشق این فیلم هستم. منظورت چیه؟' و من ده هفته بعد این نقش را دریافت کردم. و نقش هایی که داشتم، تحت پوشش بودم. این یک حرفه جالب بوده است. من عاشق بازیگری هستم. و گاهی از من خواسته می شد کارهایی را انجام دهم که نمی خواستم انجام دهم. مثل هر شرور بیرونی. به محض اینکه آنها دیوانه هستند و فقط می خواهند دنیا را تصاحب کنند، من کمتر به آن اهمیت می دهم. من نمی خواهم آن مرد را بازی کنم.
آنقدرها هم جالب نیست...
سگ های جنگی بر اساس داستان واقعی است
آنقدرها هم جالب نیست. جالب نیست. ایفای نقش مردی که می خواهد برای منافع شخصی خود بر جهان حکومت کند؟ من مطمئناً مرد مناسبی برای تماس نیستم. اما اگر درد است، غلبه بر پدر، دانستن اینکه پدرش از او خجالت میکشد و از او بیزار است، از کجا این را در مورد پدرت میدانی، و 'تو کسی هستی که این را به من تحمیل کردی؟' یه مشکلی هست ممنون آقای دل تورو. اما دعوا بود. برای به دست آوردن آن نقش ها در ابتدا و تا به امروز یک مبارزه بود. من اغلب پیشنهاداتی دریافت می کنم. اما فیلمهای بزرگ، یک بار در ماه آبی میآیند، وقتی کسی فکر میکند که من برای آن مناسب هستم. خوشبختانه چیزهایی دارم که خودم را مشغول نگه دارم. اما آن انواع دیگر نقش ها را جالب نمی دانم.
من فقط از صحبت کردن با شما این احساس را دارم که شما آن آدم دوست داشتنی هستید که مردم دوست دارند دوباره با او کار کنند. با نگاهی به IMDB شما، فیلم جدید شما که در مورد آن صحبت می کنیم، Hollow Point، اولین همکاری شما با دانیل نیست. و واضح است که شما چندین بار با گیرمو کار کردید. و شما چندین بار با کریستین سسما کار کرده اید. من چند بار با او مصاحبه کرده ام، او مرد دوست داشتنی است. به من در مورد کار کردن چندین بار با یک کارگردان و ایجاد یک رابطه و یک جورهایی... بگو که 'میدونی من کی هستم؟' بنابراین آنها دیگر نمی خواهند با شما کار کنند.
بذار بهت یک قصه بگم. مایکل کین که یکی از بازیگران مورد علاقه من است و حقیقتاً یکی از اصیل ترین و زیباترین سلبریتی هایی است که تا به حال دیده ام. هر چیزی که من امیدوار بودم مایکل باشد، او بود و هست. به نظر من جنتلمن بودن مهم است. من نمیخواهم مجبور باشم به مردم بگویم چه کار کردهام، زیرا اگر این کار را انجام دهم، آنها نمیدانند چه کسی دارند کار میکنند و این بیاحترامی است. و منظورم این است که به این معنا تجربه دارم و می توانم سریع و سخت کار کنم، اما چشمانم را از همه لحاظ به روی کارگردان کاملا باز نگه می دارم. من خودم کارگردان هستم. وقتی در کنسرت اجرا میکنم، و آنها چیزهای بزرگ و چند میلیون دلاری هستند، مسئولیتهایی وجود دارد که مطمئن شوم درست مدیریت میشوند. فکر می کنم یکی از دلایلش این است که به عنوان بازیگر اصلی سر صحنه فیلمبرداری نمی روم. من به عنوان متحد اصلی یک کارگردان روی صحنه می روم. من در صحنه فیلمبرداری به عنوان یک مرد راه میروم... اگر کسی بداخلاق باشد... میتوانم بگویم، 'با تو صادقانه حرف میزنم، نمیخواهم اینطور باشم، و قرار نیست'. در کل فیلم اینطور باشید، اما نمی خواهید تنها کسی باشید که این کار را انجام می دهد، زیرا ظاهر خوبی نیست.' من فقط می گویم! من می گویم، بیا، بیا با هم دوست باشیم. بیا خیلی خوش بگذرونیم زمانی بود که شما روی یک مبل نشسته بودید و منتظر بودید تا این تماس تلفنی اتفاق بیفتد، و اینجا هستید. آن روز را فراموش نکنیم قبل از اینکه حرفه ای شوید. اما من در مورد آن خیلی آرام هستم. اما اگر کسی بداخلاق و لجباز باشد، من به روش دیگری با آن برخورد خواهم کرد. من در مورد آن متوجه جسمی نمی شوم، اما هی، من یک متحد هستم. ادب و آداب در صحنه فیلمبرداری آن را بسیار دوست داشتنی کرده است. اشتیاق متفاوت است.
این چیزی است که در شخصیت های شما به خصوص در این فیلم ظاهر می شود. مثل این است که بیایید تا جایی که می توانیم مدنی باشیم. بیایید از طریق این موارد صحبت کنیم. بیایید مثل بزرگسالان با اینها برخورد کنیم... و بعد، می دانید، اگر اتفاقی نیفتد، خوب، پیراهن می تواند در بیاید، ما می توانیم ماچو باشیم، من می توانم شما را بازو بکشم و s را شکست دهم. *** از تو.
نه حتی اون! اما می دانید، وقتی کارگردان باید در مورد چیزی که به او آسیب می زند تصمیم بگیرد؟ جور دیگری با آن برخورد خواهم کرد. به سمت جایی که درد است می روم. من به سمت جایی می روم که آسیب یا ناامیدی است. منظور من از آن همین بود.
درست. من داشتم ملودراماتیک می کردم به خاطر ...
رفیق، کمی ملودرام اشکالی ندارد! گوش کن، بدون آن، اپرا وجود نخواهد داشت. اما من موافقم. فکر میکنم گاهی اوقات این است که بدانیم چه زمانی باید به عنوان یک مرد در سکوت قوی بایستیم. در حرکت نکردن و گفتن «این درست نیست». این در مورد شکرگزاری است. شکرگزاری خیلی چیزها را درست می کند. فکر میکنم شاید یکی از دلایلی که کارگردانهایی مثل من هستند، این است که میتوانم واقعاً پرشور شوم. من به این نقش علاقه مند خواهم بود. اگر از من بخواهند کاری متناقض و آشکارا متناقض انجام دهم، فقط به این دلیل که جنبههای آن برای یک ثانیه بررسی نشده است... قابل درک است، ممکن است بگویم، ببینید، این با این و آن تناقض دارد، فکر کنید پیامدهای صحنه.' و بعد یک دقیقه وقت می گذارم. چون من می گویم، 'نه، شما فقط از من خواستید که شخص دیگری باشم!' اون من نخواهم بود! و کارگردان ها معمولاً عاشق این نوع شدت دردسر هستند، زیرا به این معنی است که شما در جهان، در دنیای دیگری گم شده اید. فکر می کنم اینطوری باید باشد. شما باید در فیلم گم و گور شوید. این با شکوه است.
من به آن تضاد فکر می کنم، زمانی که شما یک فیلمنامه دارید و کارگردان نیاز دارد که این و این و این به طور منطقی اتفاق بیفتد، و بعد شما هستید که مانند سفیری برای این شخصیت در صفحه هستید و خودتان را مجبور می کنید آنها را درک کنید، شاید بیشتر از آنچه بیننده تا به حال خواهد فهمید.
و نویسنده، حتی. می دانید که اگر درست نباشد، درباره نویسندگان صحبت نمی کنند. آنها در مورد آنچه که فکر می کردند در مورد کاری که شما انجام دادید، صحبت می کنند! این مسئولیت وجود دارد که به کارگردان بگویم، 'لطفا درک کنید، دلیل این که این موضوع مرا آزار می دهد این است که...' بنابراین او می داند که تمام شور و اشتیاق ناشی از آن به این مرد مربوط می شود که نام من نیست. سپس درباره آنچه که برای رسیدن به آن باید اتفاق بیفتد صحبت می کنید. بنابراین شاید دقیقاً آن چیزی که بود نیست. آن مکالمه اتفاق افتاد، و چون اتفاق افتاد، شما ضربان مناسب را پیدا می کنید. و شما برای انجام آن دور هم جمع می شوید. کارگردانان خوب می توانند اشتیاق به پروژه خود را ببینند. از آن گرما و آرامش می گیرند. فکر میکنم دل تورو من را میبیند که به جایی میروم که خودم را گم میکنم، جایی که بدنم و نیازهایم در درجه دوم شخصیتی با آن عمق هستند. فکر می کنم از این بابت از من قدردانی کرد. مدت زیادی است که او را ندیده ام، اما او حرفه من را تغییر داده است و من همیشه به او عشق و احترام زیادی قائل هستم.
آدم خاصی میخواهد، مخصوصاً که ما در مورد ناز بودن، فوقالعاده ناز بودن صحبت میکردیم (میخندد) که بگوییم: «باشه، خودم را در این نقش پوشش میدهم. من صورتم را می پوشانم، خوب، مطمئنا!
بنابراین، از من خواسته شد که انجام دهم... آنها به من پیشنهاد فرانکشتاین یا ویکتور را دادند. و من خواستم که این موجود را بازی کنم. موضوع این نیست که احساس کنم چهرهام اعتبار بیشتری دارد یا نه... گوش کن، اگر صبح مرا ببینی، من یکی از ترسناکترین چیزهایی هستم که تا به حال دیدهای. من شبیه قصه های سردابه هستم. 'داستان امروز...' اما من با شما صادق خواهم بود، این در مورد آزادی است که یک اجرای متد، با آرایش یا بدون آرایش به شما می دهد. بدیهی است که با Nuada در پسر جهنمی بگویید. راه هایی وجود داشت که او را وادار به حرکت می کرد. مثلاً پاهایم را روی هم میزدم و میچرخانم، باز میکردم تا به قاب بپیچم، بنابراین به نظر میرسید که او شناور است. من می خواستم این حرکت تقریباً اثیری را ایجاد کنم که از نظر فیزیکی برای ما انسان ها ممکن نبود. اما هرچه عمیقتر میشوی، سفری که پیش میروی، وقتی با فنبویها در Comic-Con یا هر کجای دیگر مینشینم و با فنگرها، عضو افتخاری میشوم. من فوراً با آنها می نشینم و آنها می دانند که من به اندازه آنها اهمیت می دهم. من همیشه به مردم می گویم، مثلاً با طرفداران ژانر، اگر پاسخی برای آنها نداشته باشید، شما را به رشته می اندازند! (می خندد) اما این چیزی است که آنها را اینطور می کند... وقتی برای آن مخاطب یک شخصیت می سازی، باید عمیق بروی. تا جایی که می توانید عمیق باشید. زیرا در این صورت، سالها بحثهای شگفتانگیز آنها را خواهید داشت. خوش می گذرد! آن را بسیار لذت بخش می کند. این سفر سرگرم کننده پس از آن است.
به نظر من این نشانه یک بازیگر خوب است. شما پاسخ آن سوالات را دارید.
تو باید!
آن سوالاتی که طرفداران به آن فکر می کنند، اما لزوماً روی صفحه نمایش نیستند، بلکه به این دلیل هستند که در درون شما هستند. آنها را می شناسید!
تاریخ انتشار آخرین airbender فصل 4 آواتار
یکی از طرفداران اغلب برای این نقش، درک خودم را گسترش داده است. که برای چند نفر دیگر جلوه دومینو می کند. شما فکر می کنید، وای، آن سوال این پاسخ ها را برای من نیز باز کرد! شما فکر می کنید، این بزرگ است.
خیلی ممنونم. صحبت کردن با شما لذت بخش و لذت بخش بود. Hollow Point: فیلم واقعاً باحال. شما یک روح در آن دارید، و می توانید کمی لگد بزنید.
کیک بالای سر!
بعدی: نویسنده/کارگردان کریستین سسما مصاحبه: Paydirt