مایکل مدسن با MapleHorst در مورد حرفه افسانه ای خود و همکاری با کوئنتین تارانتینو در بسیاری از فیلم ها از جمله کلاسیک Reservoir Dogs صحبت می کند.
امروزه مایکل مدسن یک اسطوره است که به خاطر نقشهای صحنهدزدیاش در فیلمهای متعدد کوئنتین تارانتینو شناخته میشود. روزی روزگاری، مایکل مدسن یک مکانیک اتومبیل یقه آبی از شیکاگو بود که به طور غیرقابل توضیحی خود را در نقش کمی در بازی های جنگی . در نتیجه، او به بورلی هیلز نقل مکان کرد و در حالی که سعی می کرد به عنوان یک بازیگر در کنسرت ها شرکت کند، شغلی پیدا کرد. پس از به ثمر رساندن نقش در نمایش های موفق مانند معاون میامی و خیابان در جای دیگر ، مدسن قبل از اینکه به لطف موفقیت هایی مانند محبوبیت منفجر شود به یک بازیگر پیوسته تبدیل شد تلما و لوئیز و سگ های مخزن که مسلماً مشهورترین نقش او باقی مانده است.
اخیراً، مدسن یک PSA با مضمون کرونا را در خانهاش شلیک کرد و بینندگان را تشویق کرد در خانه بمانند و در عین حال شخصیت آقای بلوند خود را از فیلم جنایی شیک سال 1992 مسخره کنند. او همچنین در این مستند حضور دارد، QT8: هشت نفر اول یک مستند جدید از فیلمساز تارا وود که فیلمشناسی کوئنتین تارانتینو را بررسی میکند، اسطورهها، افسانهها و دسیسههای پشت صحنه را که تارانتینو را به خانواده سلطنتی هالیوود تبدیل کرده است، تشریح میکند.
مطالب مرتبط: آقای بلوند سگ های مخزن در قرنطینه گوش های خانواده را برید
مدسن در یک مصاحبه تلفنی با MapleHorst در مورد زندگی و حرفه خود صحبت کرد و داستان هایی از سراسر فیلم شناسی و زندگی شخصی خود را به اشتراک گذاشت. او در مورد فیلم رابرت میچام که در کودکی دیده بود صحبت میکند که اولین بار جرقهای را در بازیگری در او ایجاد کرد، و اینکه چگونه تربیت آشفته و نامطمئن او او را برای فراز و نشیبهای سبک زندگی هالیوود آماده کرد. او در مورد بلوغ به عنوان یک فرد و به عنوان یک بازیگر صحبت میکند، اینکه چگونه به تواناییهای خود و انواع نقشهایی که میخواهد بازی کند، اطمینان بیشتری دارد، و داستانی جذاب را به اشتراک میگذارد که چگونه صحنه نمادین «Stuck in the Middle with You» از آن ساخته شده است. سگ های مخزن دور هم جمع شدند.
QT8: هشت نفر اول اکنون در پلتفرم های دیجیتال در دسترس است.
من خیلی هیجان زده هستم که می توانم با شما صحبت کنم، زیرا، خوب، من واقعاً دیگر نمی توانم با کسی صحبت کنم!
(می خندد) دوست من به جمع بپیوند! کار زیادی برای انجام دادن نیست، انگار در زندان است. از درهای ماشین برای اقوام دست تکان دادن، چیز عجیبی است. من به دیدن مامانم رفتم و او فقط با ماسک به ایوان خود می رود و ما از ماشین برای او دست تکان می دهیم. خیلی عجیب است. اما از افراد زیادی شنیده ام که سال هاست از آنها بی خبرم. فکر می کنم مردم زمانی شروع به یادآوری چیزهایی می کنند که کاری برای انجام دادن ندارند.
خانواده شما در تمام این مدت چطور هستند؟ ما در یک ثانیه به PSA خواهیم رسید، اما شما و شما چگونه با آن کنار می آیید؟
همه کارشون خیلی خوبه پسر 14 ساله من خوشحال بود که مجبور نیست به مدرسه برود، اما پس از مدتی، فکر می کنم او متوجه شده است که تحصیلاتش بسیار مهمتر از آن چیزی است که فکر می کرد. بنابراین او در حال مطالعه زیاد است، کتاب های زیادی می خواند، فیلم های مستند زیادی تماشا می کند. ما سعی می کنیم او را تا حد امکان مشغول نگه داریم. فکر می کنم شما شروع به گذراندن زمان زیادی با هم می کنید، تمام زمانی که آرزو می کنید می توانستید با خانواده خود بگذرانید. همه همیشه مشغول هستند، زندگی خود را می گذرانند، و مردم فراموش می کنند... 'اوه، ای کاش می توانستم در خانه بمانم و بچه هایم را بیشتر ببینم' و این دقیقاً همان چیزی است که اکنون در حال رخ دادن است. همه وقت زیادی برای خانواده دارند. به نظرم یه جورایی خوبه اگر جنبه مثبتی برای هر یک از آن وجود دارد، باید همین باشد. همه در حال پیوند هستند و زمان بیشتری را با هم می گذرانند. لزوما آنقدر هم بد نیست. همکاری سخت بخش است، اما مردم کارهایی را برای انجام دادن پیدا می کنند. شما باید خلاق بمانید و حس شوخ طبعی را حفظ کنید.
بله، و ما دیدیم که شما این خلاقیت را با PSA خنده دار خود که در سایت پوشش داده ایم، منعطف کردید. این ایده در خانه چه کسی بود؟
این در واقع ایده همسرم بود. فکر می کنم به چیزی اشاره کردم، اما واقعاً به آن توجه نکردم. فکر کردم شاید مردم اشتباه متوجه شوند، اما بعد همسرم گفت که اگر این کار را بکنیم خنده دار خواهد بود و تمام بانداژها را برای همه درست کرد... این اولین کارگردانی من بود، بنابراین فهمیدم که چگونه با یک سلول فیلمبرداری کنم. تلفن، و ما این کار را سه یا چهار بار انجام دادیم قبل از اینکه در نهایت معنی پیدا کند. در آن لحظه همه خیلی خسته بودند. گفتند بابا باید دوباره این کار را انجام دهیم؟ (می خندد) واقعاً خنده دار بود، همه از آن لذت بردند. این یک نوع ایده فوری بود. هرگز تصور نمیکردم که به اندازهای که شده پیش برود. این دیوانه است، چند نفر آن را دیده اند. هرگز فکر نمی کردم این اتفاق بیفتد. ولی یه جورایی قشنگه! با نگاهی به گذشته، یک سال بعد، 'در قرنطینه ویروس کرونا چه کردید؟' خوب، ما یک ویدیوی خنده دار در مورد سگ های مخزن ساختیم.
و این بسیار مهم است، وقتی که شما یک پلتفرم مانند شما دارید، میدانید، مایکل مدسن بودن، اگر بتوانید مردم را وادار کنید که واقعاً در داخل بمانند و در بیمارستان یا دیگران را در بیمارستان نگذارند، عالی است!
می دانید، مسئله این است که چون من شخصیت های زیادی را بازی کرده ام که کمی خشن هستند، فکر می کنم مردم تصویر نادرستی از من به عنوان یک شخص دارند. میدونی من فقط یه بازیگرم و من فکر کردم مسخره کردن چنین چیزی خنده دار است، شاید جنبه سبک تری از چیزها را نشان دهم. من چنین فرصتی داشتم، که به ندرت انجام می دهم.
خنده دار است که شما به آن اشاره می کنید، زیرا برای من، و شاید بسیاری از افراد هم سن و سال من، من 29 سال دارم، و اولین چیزی که شما را در آن دیدم این بود ویلی آزاد .
خیلی ها این را نمی گویند، اما این خیلی خوب است! بسیاری از مردم آن را فراموش می کنند. من آن عکس را خیلی دوست دارم. این جنبه سبک تر مایکل مدسن، مایکل مدسن واقعی بود، زیرا من یک پدر هستم. من پنج پسر دارم. بازی در آن قسمت احتمالاً بیشتر از هر چیز دیگری شبیه من بود. دومی را انجام دادم و خدا را شکر سومی را انجام ندادم! اصلش خیلی خوب بود، فیلم خوبی بود. نگه می دارد. من آن را در تئاتر مصر برای یک کار خیریه، در یک صفحه بزرگ دیدم، و واقعاً ماندگار است. بسیاری از عکسها در طول زمان ماندگار نمیشوند، اما Free Willy یکی از عکسهای قدیمی است.
من میخواهم قبل از ملاقات با کوئنتین در مورد حرفهات صحبت کنم، و به نوعی پیش از آن، در یکی از قسمتهای سریال مورد علاقه من حضور داشتی، معاون میامی .
آره خیلی خوش گذشت. در میامی بود. من در آن زمان در یک پمپ بنزین کار می کردم. من در اتحادیه 76 در بورلی هیلز کار می کردم. من اهل شیکاگو بودم و سعی میکردم شغل بازیگری پیدا کنم و نمیدانستم چه کار میکنم، اما یک قسمت از Miami Vice گرفتم! من یک Cagney & Lacey انجام دادم، من یک St.
آره!
من سالی آلوارادو بودم، فکر کنم اسمم بود.
یادآوری خوب!
آن بچه ها عالی بودند. آن زمان دنیای دیگری بود. اما همانطور که به یاد دارم دویدن در میامی زمان بسیار خوبی بود. من قبلاً 'هیوی' های زیادی بازی می کردم، بسیاری از آدم های بد تلویزیونی اپیزودیک.
شما یک بازیگر شاغل بودید، در حالی که رویای خود را دنبال می کردید، یک کار روزانه را از بین می بردید و مدتی این کار را انجام دادید. لحظه ای وجود داشت، حتی قبل از آن سگ های مخزن ، جایی که احساس می کردید به آنجا رسیده اید، که 'به آن رسیده اید؟'
من یک مکانیک خودرو در شیکاگو بودم. من از طرفداران پر و پا قرص فیلم های قدیمی بودم. وسترن و کرک داگلاس و برت لنکستر، همفری بوگارت، و همه آن بچه های آن روزگار، این موضوع من بود. نمی دانستم قرار است بازیگر شوم. هیچ تصوری از این نداشتم که واقعا بتوانم این کار را انجام دهم. من یک بچه یقه آبی از شیکاگو بودم. پدرم آتش نشان بود. مادرم نویسنده بود. چه شانسی داشتم که چنین کاری انجام دهم؟ اما بعد به طور تصادفی در فیلمی به نام WarGames بازی کردم و این اولین کاری بود که انجام دادم. من در همان ابتدای فیلم یک سرباز در سیلو موشک هستم. این عکس متیو برودریک است... خیلی وقت پیش بود. (می خندد) من برای امدادگری به مدرسه می رفتم و یکی از دوستانم در کلاس من بازیگر بود و او مرا به تستی که قرار بود برود برد. من به طور تصادفی با او وارد شدم زیرا در حال معاشرت بودیم. من حتی برای افرادی که آنجا بودند مطالعه نکردم، اما با مارتین برست که آنجا بود آشنا شدم و حدس میزنم او باید 25 سال داشته باشد. او از من پرسید که آیا فکری از بازیگر شدن دارم؟ به نظرم سوال مسخرهای بود و نمیدانستم چگونه پاسخ دهم، اما به خاطر آن ملاقات تصادفی به کالیفرنیا دعوت شدم تا نقش سرباز را در سیلو موشکی بازی کنم. بنابراین، وقتی به کالیفرنیا رسیدم، بدیهی است که قرار نبودم آنجا را ترک کنم. به این فکر کردم که «میتوانم اینجا بمانم» و برای پمپ بنزین در بورلی هیلز شغلی پیدا کردم. بنابراین این کاری بود که من انجام می دادم زیرا نمی خواستم به شیکاگو برگردم. فکر کردم، اگر کار بازیگری درست نشد، میتوانم چیز دیگری را کشف کنم. راندن کامیون یدککش برای پرداخت کرایهام کافی بود، اما یک چیز به چیز دیگری منجر شد و من شروع به گرفتن تلویزیون اپیزودیک کردم.
این یک نگرش باورنکردنی است، مثلاً شما در جاده هستید، و هرجا که آن جاده برود، آن را دنبال خواهید کرد. آیا شما، مانند، نمیدانم، چنین رویکردی به زندگی دارید، یا اتفاقاً به این شکل پیش میرود؟
خوب، می دانید، وقتی من بچه کوچک بودم والدینم طلاق گرفتند و ما خیلی جابجا شدیم. ما همیشه در حال حرکت بودیم. من همیشه بچه جدید محله بودم. من از اواسط سال مدرسه را شروع کردم و از این جور چیزها. روی شما تاثیر داره این شما را به یک فرد تنها تبدیل می کند. برای اعتماد شما به دیگران، مطمئناً (می خندد)، یا اعتقادات شما به چیزهای مقدس کمک زیادی نمی کند. این Father Knows Best نیست، و مطمئناً The Brady Bunch هم نیست. آن ها تلویزیون های فانتزی عجیب و غریب هستند، هیچ کس تا به حال آن زندگی را نداشته است. من همیشه در جایی می دویدم و این برایم طبیعی به نظر می رسید. وقتی شروع به ساختن عکس کردم، خدای من، الان همه جای دنیا را گشته ام و این نیمی از لذت آن است، قسمت سفر. من در بسیاری از کشورهای مختلف، در بسیاری از ایالتها فیلم ساختهام و از این بخش لذت میبرم، همیشه این کار را میکردم. این بخش بهتری از تجربه، بخش بهتری از کاری است که من انجام می دهم.
افراد زیادی وجود دارند که به هر دلیلی معروف می شوند، اما مسیری واقعی در مسیر ستاره شدن شما وجود دارد.
این یک منحنی یادگیری است. صنعت آن نابغه ای نیست که شما فکر می کنید یا پیش بینی می کنید. چون نمی دانستم دارم چه کار می کنم، مجبور شدم خیلی چیزها را به سختی یاد بگیرم. فیلم ها فیلم هستند و برخی از آنها خوب هستند و برخی از آنها نه. گاهی اوقات درست کردن دستور العمل آن سخت است. من با افرادی که ملاقات کرده ام، عکس هایی که ساخته ام و افرادی که با آنها کار کرده ام خوش شانس بوده ام، اما این یک زندگی دوگانه است. تو خیلی دوری این جهنم در زندگی شخصی است. این کار دشواری است. از بسیاری جهات بسیار اغوا کننده است. شما باید مراقب باشید وگرنه می تواند شما را بهتر کند.
آیا احساس می کنید با ماشین هالیوود در آرامش هستید؟ آیا می دانید کدام قسمت ها را باید بردارید و کدام قسمت ها را پاس کنید، یا زمانی که ثبت نام می کنید همیشه یک قمار است؟
خنده داره اینو بپرسی از زمان این اتفاق Covid-19، تا زمانی که ادامه دارد، من زمان زیادی برای فکر کردن به چیزهای زیادی داشته ام. میدونی، فکر میکنم هستم. فکر کنم الان خیلی راحتم فکر می کنم باهوش تر از آنچه بودم هستم. فکر میکنم آنقدر در این اطراف بودهام تا بدانم چه چیزهایی را میدانم و چه چیزی را نمیدانم. من با آن صلح کردم، البته، بله. خیلی وقت بود که این کار را نکردم، مطمئناً. اما الان فرق کرده من دیگر بچه نیستم و پسرانم بزرگ شده اند... من به دنبال چیزهای خاصی هستم. می دانم چه نوع عکس هایی می خواهم بسازم. اما پیدا کردن آنها سخت است. کوئنتین تارانتینو هر روز حاضر نمی شود! میدانم چه شخصیتهایی را میتوانم بازی کنم و کارهایی را که در این مرحله میتوانم انجام دهم، اما پیدا کردن آن سخت است. این حتی سخت تر است که در هنگام شکستگی و تلاش برای پرداخت اجاره خانه خود صبر کنید، می دانید؟
اوه، من کمی در مورد آن می دانم!
این یک واقعیت است، می دانید، باید مراقب باشید. خانواده شما حرف اول را می زند. متأسفانه گاهی اوقات مجبور می شوید پروژه یا فیلمی را انجام دهید که ترجیح می دهید انجام ندهید. اما اگر برای قرار دادن مواد غذایی در یخچال مجبور به رفتن به ست کردن هستید، تصمیم گیری سخت نیست.
شما باید کاری را که باید انجام دهید، انجام دهید، بله. خوب، بیایید به ملاقات شما با کوئنتین، در تمام آن سالها برگردیم. منظورم این است که من مطمئن هستم که شما بیش از یک میلیون بار این موضوع را پشت سر گذاشته اید، اما ...
نه واقعاً، یعنی بله و نه. من از این نوع کارهای مصاحبه زیاد انجام نداده ام. کارهایی که انجام دادهام، معمولاً در مورد آنچه صحبت میکنم بسیار مراقب هستم. اما هر چیزی که شما می خواهید بدانید، این همان چیزی است که من اینجا هستم، پس ادامه دهید!
مطمئناً، منظورم این است که شما قبلاً داستان های بسیار خوبی به من داده اید، احساس می کنم می توانید پادکست خود را داشته باشید!
خب میدونی... به کسی بگو. بیایید یک هفته آینده شروع کنیم. من آماده ام.
می توانید در مورد دیدن آن اسکریپت به من بگویید سگ های مخزن ? آیا می دانستید که آن فیلم قرار است چیز خاصی باشد یا مثل هر نقش دیگری بود؟
من با هاروی کایتل در فیلم Thelma & Louise کار کرده بودم. بنابراین من و او قبلاً با هم دوست بودیم. چیزی که فهمیدم او نقش آقای سفید را بازی میکرد، جذابیت داشت، علاوه بر این که یکی از بهترین فیلمنامههایی بود که تا آن زمان در زندگیام آماده کرده بودم. میدونستم چیز خاصیه میدونستم یه چیز متفاوته اما هیچ کس کوئنتین تارانتینو را نمی شناخت. هيچ كس. من حتی هرگز او را ملاقات نکرده بودم. فکر میکنم چند نفر از بچهها دور هم جمع شدند و همه ما سعی میکردیم باحال باشیم، زیرا همه میخواستیم مثل هاروی کایتل باحال باشیم. استیو و تیم و من و کریس، واقعاً آنقدر دور هم نبودیم. قرار دادن همه ما در چنین فیلمی، همه اینها از ذهن کوئنتین است. اون مطلب رو نوشت نه تنها این، بلکه او فیلم True Romance و Natural Born Killers را نوشت و زمانی که در یک فروشگاه ویدیویی کار می کرد، آن ها را می فروخت تا اجاره اش را بپردازد. اینکه بتواند در اولین فیلمی که به او پول ساخت و کارگردانی داده شد، یک امتیاز بود. هیچ کدام از ما نمی دانستیم چه کار می کنیم. ما فقط داشتیم یک فیلم گانگستری می ساختیم و این بچه های سرسخت با کت و شلوار سیاه را بازی می کردیم. فکر نمیکنم هیچکدام از ما تصوری از این نداشتیم که قرار است اینطور شود.
من شرط می بندم که او این کار را انجام داد!
کوئنتین اکنون در اسرائیل است و من اخیراً با او در تماس بوده ام. یکی از چیزهایی که من در مورد کوئنتین تحسین می کنم این است که او برنامه ای دارد. او برای زندگی خود برنامه دارد. او برای فیلم هایی که می خواست بسازد و کارهایی که می خواست انجام دهد نقشه ای داشت. من نمی دانم چند نفر واقعاً برنامه ای در سر دارند. همه می گویند، 'من می خواهم این کار را انجام دهم' و 'من می خواهم آن کار را انجام دهم'، اما او تنها کسی است که در واقع یک ایده و یک برنامه برای پیشرفت داشت. البته این کار را کرد. او می دانست هر کاری که قرار است انجام دهد. و او همه این کارها را دقیقاً به روشی که می خواست انجام داده است. در این راه خیلی ها به او شک کردند. کار به جایی رسیده که واقعاً دیگر نمی توانید از او در مورد چیزی انتقاد کنید. او حرفه ای بزرگ برای خود ساخته و خدمت بزرگی به سینما کرده است.
قطعا. باشه، تو سر صحنه هستی سگ های مخزن . شما می گویید او نقشه ای دارد، بنابراین به عنوان یک بازیگر، آیا فضای کمتری برای توسعه شخصیت شما فراتر از دید او وجود دارد؟ آیا او همه چیز را دقیقاً ترسیم کرده است؟
او دیکتاتور نیست شما باید به او احترام بگذارید، زیرا او می داند که دارد چه کار می کند، اما حداقل برای من، جایی وجود داشت که بتوانم چیزهایی را بسازم، تا ایده های خود را به برخی چیزها برسانم. من هرگز گوش را تمرین نکردم، هیچ کدام از اینها. نمی دانستم قرار است چه کار کنم. در فیلمنامه آمده بود: «آقا. بلوند به طرز دیوانهواری دور پلیس سرکش میرقصد. نمی دانستم این یعنی چه، قرار است چه کار کنم. و قبل از شروع فیلمبرداری یک هفته یا ده روز تمرین داشتیم. و DP، آندری سکولا، همه چیز را از نظر دوربین مسدود کرده بود. ما همه چیز را در یک انبار تمرین کردیم. روی زمینی که قرار بود همه بایستند، آثار گچ داشتیم. همه از نظر فیزیکی میدانستند کجا قرار است باشیم. اما هر بار که به آن صحنه خاص می رسیدیم، راستش نمی دانستم باید چه کار کنم. گفتم: 'کوئنتین، گوش کن، نمی دانم قرار است چه کار کنم.' و او گفت، 'باشه، مایکل، بیایید تا آن روز صبر کنیم.' این خبر خوبی برای من بود، زیرا به من فرصت بیشتری داد تا در مورد آن فکر کنم. راستش را بخواهید، تا روزی که آن را شلیک کردیم، هرگز این کار را نکردیم. نمی دانستم فیلم قرار است چه کار کند. من فقط می خواستم بدانم پارامترهای من چه هستند، مثلاً در کجای اتاق به من آزادی حرکت داده است. و البته باید تیغه را از چکمه بیرون می آوردم، اما تنها دلیلی که چکمه به پا داشتم این بود که قرار بود همه کفش مشکی بپوشند و من هیچ کفش مشکی نداشتم! (می خندد) بنابراین من با آن چکمه های کابویی که مکانی منطقی برای نگه داشتن تیغ مستقیم به نظر می رسید، آمدم. چیزهای کوچکی از این دست وجود داشت که فیلمنامه نشده بودند. کوئنتین اجازه می دهد همه چیز به روش خاصی اتفاق بیفتد. تماشای او شگفت انگیز است. او بسیار باهوش است، بسیار قاطع است، و اگر از چیزی خوشش نیامد، به شما می گوید: 'این کار را نکن.' اما اگر کاری را انجام می دهید که جواب می دهد، او اجازه می دهد آن اتفاق بیفتد. این کارگردان بزرگی است که این آزادی را به شما می دهد.
مطالب مرتبط: ارزش خالص مایکل مدسن
آیا همیشه قرار بود چرخ دزدها باشد؟ آیا همیشه می دانستید که قرار است چه آهنگی باشد؟ سر صحنه پخش می شد؟
من می خواستم بدانم آهنگ قرار است چه باشد و او به من گفت این همان آهنگی است که می خواهد. من آنقدر در مورد همه چیز اضطراب داشتم، از او پرسیدم: «میتوانی آن را برای من بازی کنی؟ اگر آن را برای من بازی کنید واقعاً به من کمک زیادی می کند، به طوری که می توانم آن را بشنوم در حالی که همه کارها را انجام می دادم. بنابراین آنها انجام دادند. یه بوم باکس گرفتند و گذاشتن اونجا و وقتی من اون پایین به کت خونی تیم نگاه می کنم اون رو در صف گذاشتند و به محض شنیدنش ایستادم و... دقیقا همینطور شد. همونطور که گفتم نمیدونستم قراره چیکار کنم. یه جورایی تحت فشار بودم ولی خداروشکر یه چیزی به ذهنم رسید. انتظار داشتم فریادش را بشنوم: 'کات!' نمی دونستم چطوری می خوام از این قضیه خلاص بشم! من فکر می کردم که می خواهم بشنوم، 'کات! برش! مایکل، چیکار میکنی؟!' اما من با آن رفتم، و فهمیدم، اوه، این باید کار کند! فقط از بالای سرم بود. داشتم به جیمز کاگنی فکر می کردم. جیمز کاگنی را در یک فیلم قدیمی دیده بودم، فکر میکنم یانکی دودل دندی یا یکی از آن عکسهایی بود که او در آن مشغول رقصیدن بود. و نمی توانستم به هیچ کس دیگری فکر کنم. به دلایلی، کاگنی برای آن صحنه خاص به ذهن من رسید. نه اینکه من به توانایی های رقص او نزدیک بودم، اما زمانی که به آن فکر کردم به او فکر می کردم... فکر نمی کنم قبلاً این را به کسی نگفته باشم، اما خوب است.
حالا که شما می گویید، من کاملاً می توانم آن را ببینم. جیمی کاگنی انرژی ویژه ای به عنوان بازیگر داشت که در آن فیلم های گانگستری و پلیسی مانند The G-Men بازی می کرد، اما پس از آن موزیکال های شادی مانند Yankee Doodle Dandy. مثلاً آنها را کنار هم قرار دهید و این آقای بلوند است!
آیا می توانید تصور کنید که او شروع به رقصیدن در گرمای سفید کند؟
من می توانم، و این شما بودید!
ممکن بود چنین چیزی باشد، درست است؟
مطمئنا! در طول سالها، شما با کوئنتین تارانتینو دوست شدهاید، تا جایی که به این نتیجه رسیدهاید روزی روزگاری در هالیوود ، شما به عنوان بخشی از 'باند' شناخته می شوید که به نظر من بسیار عالی بود.
خوشحالم که واجد شرایط شدم!
وقتی به عنوان یک دوست با او صحبت می کنید، آیا ایده های خود را با او در میان می گذارید، یا این یک چیز جداگانه است، مانند: 'هی، وقتی کار می کنیم، کار می کنیم، و وقتی در حال معاشرت هستیم، ما در حال پاتوق کردن؟
ما با هم در ارتباطیم ما از همان ابتدا بوده ایم. کوئنتین مردی است که چیزها را فراموش نمی کند و زمانی که انتظارش را ندارید به سراغش می آید. اما ما بی وقفه در مورد فیلم های قدیمی و برنامه های تلویزیونی قدیمی، شخصیت ها و بازیگرانی صحبت می کنیم که همین حس را نسبت به آنها داریم. ما تحسین مشابهی برای لی ماروین و رابرت میچام داریم. بازیگران آن دوران که من با تماشای آنها بزرگ شدم، او همین تصور را درباره آنها دارد. به همین دلیل است که او افراد زیادی را در فیلمهایش قرار میدهد که مدتی نبودند. منظورم این است که ببینید او برای رابرت فورستر چه کرد. او به عقب برمیگردد و چنین کسی را میگیرد و به آنها یک زندگی کاملاً جدید، یک حرفه جدید میدهد. او یک دایره المعارف دانش است. هیچ ژانری از فیلم وجود ندارد که او درباره آن نداند. هیچ فیلمی ساخته نشده است که او ندیده باشد یا بداند چه کسی در آن حضور دارد و چگونه ساخته شده است. باورنکردنیه. او یک دایره المعارف متحرک از تاریخ سینما است. ما معمولاً همیشه در مورد آن صحبت می کنیم. او اینطور فوق العاده است. او عاشق ساختن فیلم است، دوست دارد درباره آنها صحبت کند و علاوه بر کارگردانی، دوست خوبی برای من بوده است. او من را از طریق چیزهای زیادی در زندگی شخصی ام دیده است. و اکنون او یک پدر است، بنابراین ما باید منتظر چیزی مشترک باشیم تا در آینده در مورد آن صحبت کنیم. من نمی توانم صبر کنم تا بچه اش را ببینم. این فوق العاده است که او پدر شده است.
رابرت میچام در جاده تندر
خیلی خوشحالم که به رابرت میچام اشاره کردی. من همیشه فکر می کردم، عملکرد او در جاده تندر کاری است که اگر 50 سال زودتر به دنیا می آمدید انجام می دادید.
بله، راستش من آن فیلم، و او، یکی از اولین افرادی بود که به من این ایده را داد که می توانم بازیگر شوم. من عکسی را دیدم که او ساخته بود به نام Heaven Knows, Mr. Allison به کارگردانی جان هیوستون. او نقش یک تفنگدار دریایی را بازی می کند که در جزیره ای تحت اشغال ژاپنی ها گیر افتاده است. دبورا کر در آن حضور دارد. اما خیلی عالی بود، آن فیلم. فقط یادم می آید که در خانه خواهر مادرم روی زمین نشسته بودم و در یک تلویزیون سیاه و سفید RCA به عنوان یک پسر کوچک آن را تماشا می کردم. یادم می آید که آن فیلم را دیدم و اولین باری بود که به ذهنم رسید که بازیگر شوم. فهمیدم داره چیکار میکنه متوجه شدم او و همفری بوگارت من آنها را تماشا میکردم و فکر میکردم، میدانی، آن مرد احتمالاً در زندگی واقعی بسیار شبیه به آن است، زیرا چیزهای خاصی وجود دارند که قابل اجرا نیستند. آنها فقط نیستند. بسیاری از آن افراد از آن زمان، مانند کرک داگلاس و برت لنکستر، این افراد دقیقاً چنین بودند. آنها این شخصیت را داشتند. آنتونی کوئین نمونه ای باورنکردنی از چنین چیزی بود. او فقط آن مرد بود. من فکر کردم بازیگری اینطوری است. این یک رمز و راز نبود، فقط این تصور بود که خودتان را در موقعیت قرار می دهید. اگر خودتان را در شرایط شخصیتی که بازی می کنید قرار دهید، این جنبه دیگری از شماست که ظاهر می شود. این چیزی است که من از آن بچه ها یاد گرفتم. اگر لی ماروین را در Point Blank می بینید، می دانید، او احتمالاً یک جورهایی شبیه آن مرد بوده است.
یک اتفاق خنده دار در راه چکش ثور رخ داد
او شیاطین خود را داشت.
فکر میکنم اگر بازیگر باشی، اجازه بازی در آن را میگیری، چون نمیتوانی در زندگی روزمرهت این کارها را انجام دهی، اما مطمئناً میتوانی وانمود کنی. من مدت زیادی در اطراف بودم و تحصیلات کاملی داشتم و با این نوع بازیگران بزرگ شدم. دیگر بازیگرانی مانند آنها وجود ندارد. این یک نسل کاملاً جدید است. اون بچه ها دیگه اینجا نیستن آنها محصول زمان دیگری بودند، دنیایی دیگر. فیلم ها متفاوت هستند. همه چیز متفاوت است این یک داستان کاملا متفاوت است!
بیشتر: 10 صحنه خشن کوئنتین تارانتینو
QT8: هشت نفر اول اکنون در پلتفرم های دیجیتال در دسترس است.