پروفسور در واقع معمار عنوان Money Heist است. اینجا زمانی است که هواداران از او متنفر هستند و احساس بدی نسبت به او دارند.
نمایش موفق نتفلیکس Heist پول چندین سوال مختلف را بررسی می کند یکی از موضوعات اصلی نمایش بررسی منطقه خاکستری بین خوب و بد است. همانطور که نمایش نشان می دهد جهان سیاه و سفید نیست ، انتظارات روی سر آنها چرخانده شده است.
این اکتشاف به شخصیت ها نیز گسترش می یابد. پروفسور یکی از محبوب ترین شخصیت های نمایشی است که پر از شخصیت های کاملاً پیچیده و کاملا گرد است. اما این به معنای کامل بودن پروفسور نیست. او مانند بسیاری از شخصیت های این برنامه لحظاتی دارد که طرفداران برای او ریشه دوانند و لحظات دیگری که طرفدارانشان را در تلویزیون خود جیغ می کشند و جیغ می کشند.
10Hated: مزاحمت راکل
بیشترین جذابیت اولیه نمایش در فشار و کشش مذاکرات پروفسور با پلیس وجود داشت. این نمایش جالب و جذاب بود زیرا طرفداران از تماشای آن لذت می بردند استراتژی استاد باز شود راکل یک حریف شایسته بود و نبرد عقلانیت درگرفت.
پروفسور برای بی اعتبار کردن راکل یا دور انداختن او از روشهای زیادی استفاده کرد. با این حال ، چیزی که نادیده گرفته می شود این است که برخی از س questionالات او کاملاً نامناسب بود. وی با دانستن اینكه مجبور خواهد شد در مقابل همه همكاران مرد خود پاسخ دهد ، وی را با پرسیدن جزئیات صمیمی شخصی مورد آزار و اذیت قرار داد. نگرش خودخواهانه او هنگام افتخار به آزار و اذیت جنسی او زننده بود.
9احساس بد: برنامه های شروع به شکست
هواداران نمی توانند از ریشه یابی پروفسور و گروهش استفاده کنند. بلافاصله مشخص شد که پروفسور فردی فوق العاده حساب شده است که باید قبل از اجرای یک طرح آماده شود. وقتی اتفاقی غیر منتظره می افتد ، پروفسور تمایل به خراب شدن و وحشت دارد.
هنگامی که متوجه شد هلسینکی ماشین را طبق برنامه تخریب نکرده است ، پروفسور مجبور به واکنش در محل شد و با اضطراب دیوانه ای روبرو شد. درد و ترس او قابل لمس بود زیرا پروفسور مجبور شد خود را در معرض خطر و خودزنی قرار دهد و سعی در پوشاندن شواهد در ماشین دارد.
8Hated: با راکل عاشقانه شد
اگرچه پروفسور و راکل به یک زوج محبوب تبدیل شدند ، اما آغاز رابطه آنها بسیار خسته کننده بود. در حالی که این دو شیمی داشتند ، پروفسور در تلاش بود اعتبار راکل را بی اعتبار کند و از کار بیندازد در حالی که او روی دزدکی کار می کرد و سپس در وقت تعطیل از او خواستگاری کرد.
این واقعیت بدتر شد که راکول تقریباً چندین بار سرجیو را گرفت ، فقط برای این که وی باور کند که او دیوانه و شخصی وحشتناک است. هنگامی که آنها شروع به خوابیدن با هم کردند ، هواداران نمی توانستند احساس کنند که سرجیو از یک خط عبور کرده است.
7احساس ناخوشایند: فاش شد این نقشه از پدر او بوده است
روشن است که دزدکی سلطنتی نعناع برای سرجیو فوق العاده مهم بود. در حالی که در ابتدا ، به نظر می رسید که او فقط از طرح خود هیجان زده است ، به سرعت مشخص شد که معنای عمیق و قابل توجهی در پس این دزدکی وجود دارد.
بهترین نحوه آشنایی با آهنگ های مادرت
کل برنامه برای بزرگداشت پدر پروفسور ، که در جوانی درگذشت ، ساخته شد. گوش دادن به صحبت های او در مورد درگذشت پدر ، کودکی و برنامه اش برای ایجاد دزدی به یاد پدرش بسیار هیجان انگیز بود.
6متنفر: تقریباً ماریوی را کشت
مادر راكل ، ماریوی ، زمان نمایش چندانی نداشت ، اما طولی نكشید كه طرفداران عاشق او شدند. روشن بود که او مهربان ، دلسوز و خوش فکر است. ماریوی همچنین دلسوز بود زیرا با وجود همه تلاشش برای استقلال ماندن ، با از دست دادن حافظه دست و پنجه نرم می کرد.
یکی از دلایلی که هواداران می توانند با پروفسور همدردی کنند و ریشه او را بگیرند این است که او به اینکه به دیگران آسیب نرساند افتخار می کند. او کاملاً واضح است که اگرچه آنها در تلاشند یک دزدکی دیوانه وار ایجاد کنند ، اما در این روند نباید به کسی آسیب برسانند. اما وقتی استاد ماریوی پیام آنجل را به پروفسور انتقال داد ، پروفسور تقریباً از مرز عبور كرد. وقتی او به خانه راکل رفت و قصد داشت ماریوی را بکشد ، پروفسور تقریباً حمایت هواداران را از دست داد.
5Felt Bad: پالرمو او را مقصر مرگ برلین می داند
پروفسور یک درونگراست که برای برقراری ارتباط تلاش می کند. به همین دلیل ، رابطه وی با برادرش برای وی و آخرین ارتباط با خانواده اش بسیار مهم بود. مرگ برلین برای پروفسور سخت بود ، زیرا برنامه او به بدترین شکل اشتباه رفته بود.
اما سرجیو تنها ناراحت کننده مرگ برلین نبود. پالرمو دوست خوب برلین بود و عاشق او بود. هنگامی که پروفسور به دنبال مرگ برلین به پالرمو رفت ، پالرمو با انتقاد از سرجیو ، او را مسئول از دست دادن برلین دانست.
4متنفر: Framing Raquel's Ex
راکل شوهر سابق بد دهنی دارد. وقتی این اطلاعات را با سرجیو در میان گذاشت به او اعتماد کرد. در حالی که بسیاری از افراد در شغل او از او حمایت و حتی انتقاد نمی کردند ، سرجیو برای راکل راحت و دلسوز بود.
اما هنگامی که آلبرتو شروع به تحقیق در این مورد کرد ، سرجیو نتوانست به او اجازه دهد تا نزدیک او را بگیرد. سرجیو طرحی را برای بدست آوردن مدرکی از ماشین آلبرتو ابداع کرد ، اما برای این کار لازم بود که آلبرتو را برای چند دقیقه بیرون بکشد. هنگامی که دستگیر شد ، پروفسور با استفاده از عدم اعتماد راکل به آلبرتو ، وی را دستکاری کرد و باور کرد که آلبرتو با سو mal نیت به او حمله کرده است. اگرچه این یک برنامه هوشمندانه بود و هیچ کس از دیدن آلبرتو در دردسر ناراحت نبود ، اما به نظر می رسد استفاده از اطلاعات حساس درباره گذشته راکل برای دستکاری او عبور از یک خط است.
3Felt Bad: مرگ نایروبی
با وجود اصرار اصلي پروفسور مبني بر اينكه هيچ كس روابط را برقرار نكند ، او و نايروبي با هم نزديك شده بودند. حتی مشخص شد که او قصد داشت به او کمک کند بچه دار شود.
پروفسور می خواست از همه اعضای گروه خود محافظت کند ، اما مشخص بود که رابطه وی با نایروبی رابطه ویژه ای است. وقتی نایروبی درگذشت ، این پروفسور بسیار سخت برخورد کرد و طرفداران در کنار او برای مرگ او عزادار شدند.
دوHated: ضعیف ترین پیوند راکل را صدا کردن
راکل تمام زندگی خود را رها کرد و به پروفسور پیوست. او هویت قدیمی خود را ریخت و شروع به نام لیسبون کرد. وقتی پروفسور قصد داشت بانک دفاعی بانک اسپانیا را انجام دهد ، کاملاً روشن کرد که راکل اکنون عضوی از این گروه است و باید با او چنین رفتار شود.
لیسبون در تیم پروفسور در خارج از دزدگیر ماند تا به او در مقابله با حملات پلیس کمک کند. از آنجا که او افسران و بازرس مسئول پرونده را می شناسد ، بینش اساسی دارد که می تواند به مذاکرات کمک کند. اما پروفسور نمی تواند از کنترل خارج نشود و بلافاصله شروع به شلاق زدن به او کرد زیرا اوضاع را متفاوت از آنچه که می خواست اداره کرد و راکول را ضعیف ترین حلقه دانست.
1Felt Bad: فکر می کردم راکل مرده بود
با وجود تمام رفتارهای مشکوک او نسبت به لیسبون ، او او را دوست دارد. وقتی او از نقشه متفاوت بود ، راکل گرفتار شد. از آنجا که پلیس می دانست که پروفسور به حرف های او گوش خواهد داد ، تصمیم گرفتند که پروفسور را با جعل اعدام ، از آنجا دور کنند.
پروفسور شروع به دويدن به سمت او كرد و به او گفت كه به آنها بگويد كه دارد تسليم مي شود. اما وقتی لیسبون این کار را نکرد ، پروفسور دقیقاً آنچه پلیس می خواست را شنید. مهیج ترین لحظه در کل سریال زمانی بود که پروفسور به دنبال مرگ خود در لیسبون ، از شدت عذاب فریاد زد و روی زمین افتاد.