اگرچه او اغلب لبخندی بر لب داشت ، اما هنوز چیزهایی وجود دارد که درباره یک روز در اشنایدر یک روز بسیار ناراحت کننده بود.
اشنایدر یکی از بهترین قسمتها در آن بود یک روز یکبار ، که بر اساس کمدی اصلی نورمن لیر دهه 70 و 80 میلادی . وی صاحبخانه جوان ثروتمند و تنها ساختمان بود ، وی همچنین بهترین دوست پنه لوپه بود. و گرچه چیزهای زیادی برای عشق ورزیدن به این شخصیت وجود داشت ، اما چیزهای زیادی هم برای احساس غم وجود داشت. او علی رغم ثروت ناپسندش ، بهترین زندگی را نداشت. او دوستان زیادی نداشت و با پدرش رابطه شکستگی داشت.
چند قسمت در حمله به تایتان فصل 3 هستند
مطمئناً ، او اغلب با لبخند بر لب دیده می شد. اما هنوز مواردی وجود دارد که درباره اشنایدر بسیار ناراحت کننده بود.
10ناتوانی در یافتن عشق
اشنایدر تا زمانی که اوری را پیدا نکرد ، هرگز واقعاً قادر به ارتکاب عمل نبود و به نظر نمی رسید علاقه ای برای یافتن عشق واقعی داشته باشد. به نظر می رسید بیشتر شبیه یک زن زن است که از زن به زن دیگر رفت و هیچ تمایلی به استقرار نداشت.
شاید او فقط به مکان های اشتباه نگاه می کرد یا اعتماد به نفس کافی نداشت یا اعتقاد کافی به اینکه او شایسته شخص خوب است نیست. بنابراین ، در حالی که وضعیت رابطه او برای اکثر سریال ها بسیار ناراحت کننده بود ، اما یک بار که مسابقه خود را با اوری ملاقات کرد ، ارزش انتظار را داشت.
9تنهایی او
اشنایدر تا حدودی به خانواده آلوارز متصل شد زیرا عاشق نزدیکی آنها بود و آرزو می کرد کاش با خانواده ای مانند این بزرگ می شد. بلکه به این دلیل که او فقط ذاتاً تنها بود. او بیشتر اوقات در آپارتمان مجلل خود می نشست و کارهای روزمره انجام می داد.
او زیاد بیرون نرفت ، به نظر نمی رسید دوستان زیادی دارد و در واقع هیچ کاری بهتر از این نبود که بسیاری از اوقات را انجام دهد ، و نه هر کس دیگری که با او صحبت کند. این غم انگیز است ، مخصوصاً برای شخصی مثل او که واقعاً برای وفاداری و خانواده بسیار ارزش قائل بود.
8مسائل با پدرش
در اپیزودی که پدر اشنایدر در آن حضور می یابد ، مشخص است که رابطه آنها چقدر خراب است و پدرش چقدر وحشتناک است. به نظر می رسید پدرش كنترل ساختمان را به اشنایدر داده بود تا كاری برای انجام كار داشته باشد و از سر راه خود برود.
او علی رغم اینکه می دانست معتاد است ، دائماً از پسرش رنج می برد و حتی الکل به او هدیه می داد - به هر حال پدرش کسی بود که باید هزینه های اعتیاد خود را پرداخت کند. ناراحت کننده است که اشنایدر مجبور شد با پدری بزرگ شود که زیاد به او اهمیت نمی داد و همیشه او را زمین می گذاشت.
7پول بیشتر از آنکه می داند با چه کاری انجام شود
به قول معروف پول نمی تواند خوشبختی بخرد. و در مورد اشنایدر که پول بیشتری نسبت به آنچه می داند با چه کاری انجام دهد ، کاملاً درست است ، اما در واقع هیچ چیز او را خوشحال نمی کند.
آیا باید در Fallout 4 به برادری فولاد بپیوندم؟
هر زمان که آپارتمان او در این سریال دیده می شد ، مشخص است که او آن را پر از چیزهای گران قیمت کرده است به این امید که خلا a زندگی خود را پر کند. نه تنها ناراحت کننده است که اشنایدر این همه پول داشت و چیزی برای خرج کردنش نداشت بلکه خانواده هایی مانند آلوارز هم هستند که به سختی زندگی خود را تأمین می کنند.
6خریدهای بیهوده
همانطور که اشاره شد ، آپارتمان اشنایدر مملو از وسایل مسخره ای است ، از وسایلی که وی به افتخار خانواده آلوارز خریداری یا ساخته است تا نقاشی ها و مجسمه های گران قیمت. او برای هر چیز و همه چیز هزینه می کند زیرا چیز دیگری برای خرج کردن ندارد.
چه اتفاقی برای دختر شاهین در افسانه های فردا افتاد
اشنایدر پول زیادی را برای خرید چیزهای مادی بی معنی هدر می دهد به این امید که این کارها باعث خوشحالی او شوند اما این کار را نمی کنند.
5وابستگی او به خانواده آلوارز
اشنایدر بستگی زیادی به خانواده آلوارز دارد. او برای مشاوره یا کمک ، یا فقط کسی برای گفتگو با آنها می رود که شخص دیگری نباشد. او آنقدر به آنها وابسته است که گاهی اوقات تا جایی می شود که مهاجم باشد.
او بدون اعلام در آپارتمانشان حاضر می شود ، خودش را وارد بحث های خانوادگی می کند و گاهی اوقات وقتی استقبال نمی کند وارد خانه می شود. شیرین است و در عین حال غم انگیز است.
4او هیچ دوستی ندارد
اشنایدر هرگز در مورد دوستان دیگر فراتر از آلوارز صحبت نمی کند. او آنقدر تنها است که حتی با دکتر برکوویتز دوست می شود. پزشک ناجور بسیار بزرگتر از اشنایدر است ، و همچنین به طرز عجیبی شبیه نسخه قدیمی او است. هنگامی که پنه لوپه به طور جدی با مکس قرار می گیرد ، اشنایدر نیز به امید یافتن دوست جدید در آنجا به او دسترسی پیدا می کند.
در سن و سال و ثروت خود ، ممکن است که اشنایدر دوستان زیادی را به دلخواه نداشته باشد ، فقط به این دلیل که نمی خواهد سرانجام در اطراف افرادی که از او برای پولش استفاده می کنند ، آویزان شود. در هر صورت ، ناراحت کننده است که او پیوندهای نزدیک زیادی خارج از خانواده آلوارز ندارد.
3هیچ کاری برای انجام تمام روز
حتی اگر ظاهراً اشنایدر ساختمان آپارتمان را به تنهایی اداره می کند ، ظاهراً واقعاً هرگز کاری از پیش نمی برد. او هر از گاهی مجبور به حل امور در آپارتمان های مردم می شود که النا را برای کمک به او استخدام می کند (از آنجا که او واقعاً نمی داند چگونه بسیاری از مسائل را خودش حل کند.) و او قبل از انجام اقدامات ارتباطی ذکر کرد با کودکان در مرکز بازخوانی کار کنید.
گربه ها در شهر رویایی کجا هستند
می توان تصور کرد که اداره کل یک ساختمان و مدیریت تمام مستاجران کار سخت و مصرف کننده ای باشد. اما متاسفانه به نظر می رسد كه اشنایدر هنوز وقت زیادی برای پر كردن روزهای خود دارد.
دومبارزه او با اعتیاد
در مرکز یک قسمت عود اشنایدر به نوشیدن بود که وقتی با الکس جوان در اتاق خشکشویی ساختمان آپارتمان روبرو شد بسیار زشت شد. او که مست و افسرده بود ، با فریاد به سمت پسر نوجوان ، او را ترساند و احتمالاً خاطرات پدر الکلی خود الکس را بازگرداند.
اشنایدر اسپانسر دارد و به جلسات می رود. و در بیشتر موارد ، به نظر می رسد وی اعتیاد خود را تحت کنترل دارد. با این وجود ، این واقعیت که او مجبور است با آن دست و پنجه نرم کند ، ناراحت کننده است.
1احساس می کنید مثل او متناسب نیست
اشنایدر همیشه احساس می کرد متناسب نیست. او هرگز نتوانست مطابق با معیارهای پدرش باشد و با جمعیت ثروتمند سازگار باشد. اما او به وضوح نمی توانست با سختی های افرادی مانند خانواده آلوارز ارتباط برقرار کند ، علی رغم تلاش زیاد او.
او با اعتماد به نفس و اعتماد به نفس روبرو می شود ، اما ناراحت کننده است که اشنایدر هرگز واقعاً نمی تواند گروهی را پیدا کند که واقعاً با آنها مناسب باشد ، یا حداقل اینکه می تواند کاملا با آنها رابطه برقرار کند. او سرانجام دریافت که در اوری ، که نه تنها به اندازه او عجیب و غریب بود ، بلکه مخفیانه ثروتمند بود و واقعاً او را به خاطر او دوست داشت. و همچنین مسلماً در پنه لوپه (با بازی جاستینا ماچادو ، که اخیراً در مسابقات شرکت کرده است) رقص با ستاره ها ) ، که به دلیل PTSD خود با شیاطین مشابه برخورد کرد.