هشدار: این مقاله حاوی اسپویل هایی برای لباس .
لباس پس از پیچشهای روایی فراوان به یک نتیجه هیجانانگیز میرسد، که منجر به پایانی انفجاری میشود که معنای واقعی آن را نشان میدهد - اینجا لباس پایان توضیح داده شد مارک رایلنس در نقش لئونارد برلینگ مهاجر بریتانیایی و برشدهنده سفارشی، که معمولاً به آن اشاره میشود، بازی میکند. انگلیسی توسط اوباش هایی که به خیاط فروشی او در شیکاگو مراجعه می کنند. لئونارد علاقه زیادی به تجارت خود دارد و ظاهراً علاقه ای به کسب و کار حامیان پنهان خود ندارد تا اینکه گذشته تاریک خود انگیزه ای پنهان را آشکار کند. بازی رایلنس یک فیلم مرتب و نسبتاً متواضع را روشن می کند. لباس توسط نویسنده گراهام مور کارگردانی و نویسندگی شده است که از نظر سینمایی به دلیل نوشتن فیلمنامه این فیلم شناخته شده است. بازی تقلید .
داستان فیلم به طور کامل در فروشگاه لئونارد می گذرد. فرانسیس و ریچی از طرف پدر دوم، روی بویل، رئیس خانواده جنایتکار بویل کار می کنند. این زوج پس از برخورد خشونت آمیز با سازمان رقیب لافونتن به مغازه لئونارد پناه می برند. در حالی که لئونارد عادت دارد که فرانسیس و ریچی از مغازه او به عنوان مکانی برای مکاتبات جنایی استفاده کنند، ناگهان مجبور می شود از مهارت خود در اشکال شوم استفاده کند. لباس داستانی با الهام از تاریخ با سوزاندن مغازه توسط لئونارد به پایان می رسد و قصد دارد از نو شروع کند، اما به نظر می رسد حتی در بقای او، گذشته اش همچنان بر او باقی خواهد ماند. اینجاست لباس پایان توضیح داده شد
توضیح انگیزه های لئونارد: آیا همه چیز از ابتدا برنامه ریزی شده بود؟
مانند لباس پایان توضیح داده شد، لباس عنوان او اشاره ای به خلاقیت های لئونارد است: کت و شلوار خاکستری که مشخص می شود کت و شلواری است که او برای خودش طراحی کرده تا در زندگی جدیدش بپوشد. و نامه های نوشته شده توسط لئونارد، وانمود می کند که از طرف لباس، یک سندیکای جنایی که توسط آل کاپون تأسیس شد. فرمول نامه مکاتبات لئونارد نشان دهنده قصد فریب دادن و منحرف کردن مشتریانش از همان ابتدا است. لئونارد انگیزه ای برای سرنگونی خدمه بویل دارد، زیرا او به شیکاگو نقل مکان کرد تا شروعی تازه داشته باشد، به دور از جنایات سازمان یافته که منجر به مرگ همسر و دخترش شد.
گذشته پر دردسر او و دخالت ناخواسته او در عملیات خدمه بویل مطمئناً انگیزه های قابل توجهی را برای لئونارد فراهم می کند تا آنها را فریب دهد، و همه چیز با دقت انجام می شود. لباس بازیگران کوچک اما فشرده از شخصیت ها . با این حال، در نقاط مختلف فیلم، به نظر می رسد لئونارد نقشه خود را در حین رخ دادن رویدادها بداهه جلوه می دهد: او نمی توانست پیش بینی کند که فرانسیس ریچی را خواهد کشت، و تصمیم او برای پنهان کردن نوار - که می داند جعلی است - به نظر می رسد یک پاسخ باشد. به اضطراب فرانسیس و ریچی. نقشه لئونارد نیز مانند لباس ناتمامی که مدام به آن بازمی گردد، مدام در حال تغییر است.
علیرغم مخالفت لئونارد با جنایات سازمانیافته، نامههای او مستقیمتر در پاسخ به این موضوع است که میبل موش است و از رابطه با ریچی برای اطلاع افبیآی از عملیات خدمه استفاده میکند. میبل در مرکز انگیزه های لئونارد قرار دارد: او نقشه خود را برای کمک به او طراحی می کند، و اعتراف او به ریچی سرگرم کننده است اما شاید تلاشی واقعی برای در نظر گرفتن خبرچین به جای مابل. مانند لباس در پایان توضیح داده شد، میبل به لئونارد کمک می کند تا خدمه را از بین ببرد، و تصمیم او برای اعتراف نکردن خیانت فرانسیس به روی نشان می دهد که این هدف او بوده است. حتی در افشای صریح آن، نقشه لئونارد با رشته های شل فراوان است.
چرا لئونارد خالکوبی و گذشته خود را برای فرانسیس فاش می کند؟
لئونارد واقعیت گذشته خود را در توسل به فرانسیس انتقامجو توضیح میدهد و خالکوبیهایی را که در طول فیلم زیر آستینهای او پنهان شدهاند، آشکار میکند. لئونارد توضیح میدهد که آتشسوزی که باعث کشته شدن خانوادهاش شد یک تصادف نبود، بلکه اقدامی از سوی سازمان جنایی بود که او قبلاً مجری بیرحمانه آن بوده است. مانند لباس در پایان توضیح داده شد، لئونارد از دستور خاصی که به او داده شد سرخورده شد و تصمیم گرفت زندگی جنایی را پشت سر بگذارد و به جای آن به دنبال تجارت باشد.
مانند لباس در پایان توضیح داده شد، خالکوبیهای او نشانهای دائمی از گذشتهاش است، و ثابت میکند که او دیگر قصد فریب دادن فرانسیس را ندارد، بلکه به انسانیتش متوسل میشود – در حالی که آنها را بهعنوان نشانههای خطر چشمک میزند و به فرانسیس هشدار میدهد که او چیزی بیش از آنچه در چشم میبینید وجود دارد. . فرانسیس که از درخواست او متاثر نشده بود، با چاقوی خود به سمت لئونارد پرت می شود. لئونارد به راحتی جلوی او را می گیرد و به طرز ماهرانه ای از قیچی پارچه اش برای ضربه زدن به فرانسیس استفاده می کند. افشای خالکوبیهای او نشانهای از زندگیهای مشابهی است که این زوج تجربه کردهاند، تلاش لئونارد برای فرار از دنیای جنایت، و پیشنهاد او به فرانسیس نیز باید همین کار را انجام دهد.
که می شود گفت، لباس پایان، نتیجه بسیار غم انگیزتری را برای داستان کلی لئونارد توضیح داد. لباس با لئونارد به همان جایی که شروع کرده بود به پایان می رسد: همدستی در خشونت معمول ژانر اوباش و برخی از بهترین فیلم های مافیایی، با ابزار کاردستی او اکنون سلاح جنایت او است. در حالی که فرانسیس در حال مرگ است، لئونارد روی او زانو می زند و آماده می شود تا بار دوم به طرز وحشیانه ای به او ضربه بزند. در این لحظه لئونارد بهطور اجتنابناپذیری خشن به نظر میرسد، و خود سابق او یک بار دیگر واقعاً حضور دارد.
اهمیت درخواست لئونارد برای نامیدن او برش، نه خیاط
لباس پایان توضیح داد که اصرار لئونارد بر توصیف صحیح حرفهاش نشاندهنده تعهد او به فاصله گرفتن از دوران جنایت سازمانیافته است. همانطور که او توضیح می دهد، خیاطی شامل تغییر لباس است که در بسیاری از موارد ساده است. با این حال، او برای مدت قابل توجهی آموزش دیده است تا بتواند کت و شلوارهای سفارشی را از مواد بسازد. لئونارد مایل است زمان و مهارت مورد نیاز برای یادگیری و تمرین حرفه خود را به رسمیت بشناسد. شغل او صرفاً انحراف یا انحراف از گذشته اش نیست. این اشتیاق و غرور اوست.
علیرغم تعهد لئونارد به تجارتش، لباس نشان می دهد که گذشته او اجتناب ناپذیر است. لئونارد که متوجه میشود پروژهاش با ریختن مقداری خون ریچی روی آستین کت خراب شده است، به جایگزین کردن آستین لکهدار متوسل میشود و از نو شروع میکند. با این حال، در حالی که لئونارد کت و شلوار تمام شده را می پوشد، شلیک سرکش فرانسیس به آستین او اصابت می کند. مانند لباس در پایان توضیح داده شد، تغییرات لئونارد به طور مداوم بیهوده به نظر می رسد و لباس او مرتباً توسط اعمال خشونت آمیز خراب می شود. لئونارد موفق میشود که اوباش را ترک کند، چیزی که در فیلمهای دیگری مانند آن بهتر بررسی میشود لباس ، اما آسیب های گذشته او به طرز بی رحمانه ای آشکار می شود، حتی در تجارت مطیع برش و خیاطی.
چرا لئونارد مغازه را در پایان لباس می سوزاند
به نظر می رسد آتش زدن مغازه اش توسط لئونارد یک عمل معمولی برای از بین بردن شواهد باشد، اما این با تصمیم او برای ضبط وقایع عصر و تشویق مابل برای ارسال نوار برای مخاطب FBI خود ناسازگار است. علاوه بر این، اقدامات لئونارد در طول شب اساساً همه تحریک شده بودند. در حالی که او هنوز می تواند به خاطر کشتن فرانسیس محکوم شود، قبل از اینکه این اتفاق بیفتد، آتش را شروع می کند، در حالی که فرانسیس بر روی زمین مرده فرض می شود.
مانند لباس در پایان توضیح داده شد، لئونارد در نهایت مغازه را می سوزاند تا حس تعلق خود را از بین ببرد و خود را مجبور به شروع دوباره کند. مغازه در حال سوختن بازآفرینی تراژدی مربوط به آتش سوزی است که باعث نقل مکان او به شیکاگو شد. لئونارد پس از اولین آتش سوزی زندگی جدیدی را آغاز کرد و در لباس با پایان یافتن، او آتش دومی را راه می اندازد تا زندگی جدید دیگری را آغاز کند. همه اینها به نوعی برای لئونارد کامل می شود، که یکی از دلایل پایان آن است لباس خیلی عالی برخورد کرد
روایت پایانی The Outfit به چه معناست؟
مانند روایت کارن و هنری در دوستان خوب ، توضیح لئونارد در مورد ساخت کت و شلوار یک ویژگی برجسته در ابتدا و انتها است. در حالی که این روایت به عنوان صدای نوار طعمه ای است که لئونارد ایجاد کرده است، توضیحی در مورد مراحل بعدی لئونارد ارائه می دهد. لئونارد در تشریح سختی مراحل نهایی ساخت کت و شلوار توضیح می دهد: این کامل نیست، شما باید با آن صلح کنید. چگونه؟ خوب، شما پشت تخته خود می نشینید، ابزارهای خود را می چینید و دوباره شروع می کنید. این روایت حاکی از پذیرش لئونارد از ادامه کار، آشتی او با احساس ناقص عدالت، و تعهدی پایدار به حرفهاش است.
پایان لباس توسط خانواده کارگردان الهام گرفته شد
فیلم هایی مثل استیون اسپیلبرگ فابلمن ها ثابت کنید که یک داستان عالی از الهام از زندگی واقعی ناشی می شود - و لباس تفاوتی ندارد کارگردان گراهام مور بین نوشتن فیلم و رمان جهش می کند، اما لباس به اندازهای برای او شخصی احساس میکرد که میتوانست روی صندلی کارگردان بنشیند. به گفته مور، لباس از خانواده خودش، یعنی پدربزرگش الهام گرفته است. پدربزرگ او یک پزشک بود که دارای طبابت خاص خود بود و یکی از بیماران او کسی نبود جز ارواح بدنام جری کاتنا از خانواده جنایتکار جنووس.
در مصاحبه با TheWrap ، گراهام مور فاش می کند که داستان برای لباس از شیفتگی خودش در رابطه با رابطه پدربزرگش و کاتنا آمده بود. مور گفت که مادربزرگش علاقهای به دکتر معالج کانتنا نداشت، اما پدربزرگ مهربان مور به درمان او ادامه داد و گفت که او برای او چیزی جز یک جنتلمن نبوده است. مور بیان کرد، «بنابراین، از بچگی، همیشه مجذوب تصور این بودم که صحبتهای مردی به مهربانی پدربزرگم و یک قاتل شرور چگونه بوده است. وقتی درها بسته شد در مورد چه چیزی صحبت کردند؟