در حالی که فرانچایز دزدان دریایی کارائیب پر از طنز است، هنوز هم لحظاتی وجود دارد که شخصیتها جملات واقعاً دلخراشی را بیان میکنند.
چه زمانی دزدان دریایی کارائیب در سال 2003 منتشر شد، هیچ کس نمی توانست موفقیت آن را در سال های آینده پیش بینی کند. در سراسر پنج فیلم تاکنون، طرفداران کاپیتان جک اسپارو سرکش اما جذاب را در ماجراجوییهای متعددش در هفت دریا دنبال کردهاند.
مطالب مرتبط: خط اول و آخر هر شخصیت اصلی در فیلمهای دزدان دریایی کارائیب
در میان کمدی درخشانی که توسط جانی دپ نابغه پیش میرود، شخصیتهای این فرنچایز هنوز هم لحظات غم انگیز خود را داشتهاند. خواه پذیرش مرگ باشد یا داستان های دلخراش، شخصیت ها جملات فوق العاده غم انگیزی را بیان کرده اند که همیشه با طرفداران باقی خواهد ماند.
سوال نهایی ویل
همیشه متعلق به توست. آیا آن را ایمن نگه خواهید داشت؟
ویل به عنوان کاپیتان جدید هلندی پرنده، قبل از گذراندن ده سال در دریا، یک روز در ساحل بود. در آخرین برخوردش با الیزابت، او به او می گوید که قلبش همیشه متعلق به او بوده است.
شکی نیست که داستان عشق ویل و الیزابت بخش اصلی این فرنچایز بود. در حالی که بازیهای کمدی و عجیب جک اغلب جلو و محور قرار میگرفتند، اما عاشقانههای آنها لحن را متعادل میکرد و این چیزی است که مخاطبان با آن ارتباط برقرار میکردند. سفر آنها به شیوه ای رضایت بخش و امیدوارکننده به پایان رسید، اما این نقل قول لحظه غم انگیزی بود که ویل پذیرفت که زمان ترک الیزابت است.
مکاشفه دیوی جونز
«ده سالی را وقف وظیفهای کردم که از من گرفتی. ده سال مراقب کسانی بودم که در دریا مردند. و در نهایت، وقتی میتوانستیم دوباره با هم باشیم، شما آنجا نبودید.
دیوی جونز از نظر دوستداشتنی چیز زیادی نمیتوانست داشت، زیرا او بیرحم بود و از ایجاد درد برای همه لذت میبرد. با این حال، در درآخردنیا، او دلیل رفتار سادیستی خود را فاش کرد.
شکی نیست که دیوی جونز یکی از شرورترین شروران این مجموعه بود، با این حال، فهمیدن اینکه خیانت چیزی است که او را به یک هیولا تبدیل کرده است، نشان می دهد که او تا حدودی مردی شکسته است. برای کسری از ثانیه، تماشاگران نسبت به شخصیت او احساس غم و اندوه و همدردی می کنند، زیرا مشخص است زمانی بود که او فرد خوبی بود.
آخرین لحظات فرماندار سوان
'من خیلی به تو افتخار می کنم، الیزابت.'
در راه بازگشت از قفسه، خدمه مروارید سیاه با قایق هایی از ارواح مرده، از جمله پدر الیزابت که به دستور بکت به قتل رسید، برخورد می کنند. پس از توضیح جزئیات قلب دیوی جونز، با الیزابت خداحافظی می کند و به او می گوید که چقدر افتخار می کند.
که در بازی تاج و تخت کوه را بازی می کند
مطالب مرتبط: 10 جملات خنده دار از فیلم های دزدان دریایی کارائیب
که در نفرین مروارید سیاه واضح بود که فرماندار سوان از الیزابت میخواست که استانداردهای اجتماعی تعیین شده برای او را رعایت کند و زندگی طبقهی بالایی داشته باشد. با این حال، در لحظات پایانی خود، نشان می دهد که او ارزش های خود را تغییر داده و راهی را که او انتخاب کرده است، پذیرفته است.
امید از دست رفته ویل
'هنری، متاسفم. اما نفرین من هرگز شکسته نخواهد شد. این سرنوشت من است. شما باید اجازه دهید من بروم. دوستت دارم پسر.'
در شروع مردگان قصه نمی گویند، هنری ویل را سوار هلندی مییابد و به او درباره سهشنبه پوزیدون میگوید، سلاحی افسانهای که میتواند نفرین او را بشکند. ویل با این باور که چنین چیزی وجود ندارد، پسرش را اخراج می کند و به او می گوید که نفرین او هرگز شکسته نمی شود.
ویل در این صحنه شباهت زیادی به بوت استرپ دارد و این نقل قول زندگی دلخراشی را که او اکنون دارد نشان می دهد. ویل زمانی پسر جوانی بود که برای نجات پدرش به اقصی نقاط جهان رفت. با این حال، او اکنون تمام امید خود را از دست داده و پذیرفته است که هرگز از سرنوشت بی رحم خود فرار نخواهد کرد.
سرنوشت بوت استرپ
همیشه در خون من بود که در دریا بمیرم. این هرگز سرنوشتی نبود که برای تو می خواستم.
بوت استرپ بیل ترنر یکی از بهترین شخصیت هایی بود که پس از اولین فیلم معرفی شد و به بخشی حیاتی از دنباله ها تبدیل شد. که در سینه مرد مرده ، بوت استرپ و ویل برای اولین بار از زمان کودکی ویل با هم تلاقی می کنند و بوت استرپ به پسرش اطلاع می دهد که سرنوشت آنها متفاوت است.
در گذشته، این خط به دلیل مرگ غم انگیز ویل دردناک تر می شود درآخردنیا. در این لحظه خام پدر و پسر، واضح است که بوت استرپ نمیخواست ویل همان زندگی را داشته باشد، با این حال، او نتوانست از سرنوشت بیرحمانهای که در انتظار پسرش بود جلوگیری کند. در حالی که روابط آنها تیره و تار بود، همیشه بخشی اصلی از فرنچایز باقی می ماند.
بارنی استینسون برای امرار معاش چه می کند
بقای باربوسا
من ارباب کشتی هستم، نه ریش سیاه. من ارباب سرنوشت هستم، نه ریش سیاه. بنابراین من آنچه را که لازم بود انجام دادم. من جان سالم به در.'
جدای از جک اسپارو، باربوسا بدون شک بهترین شخصیت این مجموعه است. او یکی از معدود کسانی بود که به آنجا بازگشت در Stranger Tides و با آن، یک مکاشفه دلخراش آمد. باربوسا در طی یک گفتگوی صادقانه با جک، داستان چگونگی از دست دادن پای خود را توضیح می دهد.
باربوسا بهعنوان یک دزد دریایی بیرحم شروع کرد که هیچ آسیبپذیری نشان نمیداد، اما در این صحنه، او برعکس است. از آنجا که نفرین مروارید سیاه، باربوسا بیش از هر شخصیت دیگری تکامل یافته است، با این حال، در حالی که فوق العاده غم انگیز است، این نقل قول نشان می دهد که حتی در تاریک ترین لحظه خود، او می توانست قوی بماند.
تحقق اراده
من دارم او را از دست می دهم، جک. هر قدمی که برای پدرم برمیدارم یک قدم دورتر از الیزابت است.
ویل اغلب خود را بین عشقش به الیزابت و نیاز به نجات پدرش سرگردان می دید. وقتی جک متوجه فاصله بین ویل و الیزابت شد، ویل توضیح داد که کمک به پدرش باعث شده الیزابت از او دور شود.
ویل به دلیل نیازش به نجات مردم، چه الیزابت در فیلم اول و چه پدرش در فیلم بعدی، هدایت شد. این نقل قول به ویژه برای او لحظه ای دلخراش است زیرا سرانجام متوجه شد که باید بین پدرش و زنی که دوستش دارد یکی را انتخاب کند.
چند فیلم دزدان دریایی کارائیب ساخته شد
آخرین لحظات باربوسا با دخترش
'گنج.'
در حالی که سعی دارد از سالازار فرار کند، کارینا متوجه خالکوبی روی بازوی باربوسا می شود و می پرسد که او برای او کیست. باربوسا تایید می کند که کارینا دختر اوست و او را گنج خود می خواند. او سپس برای کشتن سالازار خود را قربانی می کند و به بقیه اجازه می دهد تا با خیال راحت فرار کنند.
مرتبط: هر صحنه پس از اعتبار دزدان دریایی کارائیب، رتبه بندی شده است
این نقل قول روی خطی است که جک گفته است نفرین مروارید سیاه رفیق، همه گنج ها نقره و طلا نیستند. طمع و وسواس باربوسا نسبت به گنج، علت اصلی مسیر او به سمت شرارت بود، بنابراین نشان می دهد که باربوسا اکنون، لحظاتی قبل از مرگ غم انگیز خود، دریافته است که چیزهایی در زندگی ارزشمندتر هستند.
آخرین کلمات جک
'سلام، Beastie.'
در پایان سینه مرد مرده، جک با چیزی که بیشتر از همه از او می ترسید روبه رو می شود. در حالی که کلاهش را روی سرش می گذارد، کراکن را خطاب قرار می دهد و شمشیر خود را می کشد، آماده است تا قبل از اینکه مروارید را به اعماق بکشاند، آخرین مبارزه را انجام دهد.
این لحظه نادری بود که تماشاگران جک را در آسیب پذیرترین موقعیت خود می دیدند. به طور معمول، او یک نابغه کمیک بود که برای فریب دادن مردم زندگی می کرد، با این حال، این نشان داد که حتی جک نیز شکست ناپذیر نیست. دیدن ناخدای محبوب در حال فرود آمدن با کشتیاش دشوار بود و شاید غمانگیزترین صحنه جک در کل فرنچایز باشد.
بوت استرپ ویل را به یاد می آورد
'ویلیام؟ پسرم.'
در طول نبرد گرداب، بوت استرپ با ویل روبرو می شود و به او حمله می کند زیرا او کیست. تنها پس از دیدن چاقوی سیاه و مشاهده چاقوی مرگبار دیوی جونز به ویل است که بوت استرپ سرانجام از هذیان او فرار می کند و متوجه می شود که این پسرش است که زخمی شده است.
میل ویل برای نجات پدرش چیزی است که داستان او را در فیلم های دوم و سوم پیش می برد. و با وجود دیوانگی فعلی، بوت استرپ همیشه به قولی که ویل به او داده بود پایبند بود. ضربه زدن به ویل شوک بزرگی بود، اما زمانی که بوت استرپ از جنون خود خارج شد و متوجه شد که ویل چه کسی است، لحظهای واقعاً دلخراش بود.