ساینفلد: بهترین استند آپ های افتتاحیه جری

چه فیلمی را ببینید؟
 
منتشر شده در 25 جولای 2019

برای 7 سال اول سینفلد، استند آپ جری ساینفلد طرفداران را برای قسمت کلاسیک بعدی آماده کرد. در اینجا بهترین افتتاحیه ها از فصل 1 تا 7 آمده است










بدترین سفرهای ستاره ای قسمت های نسل بعدی

تقریبا هر ساینفلد قسمتی از فصل اول تا هفتم با جری سینفلد در حال اجرای یکی از استندآپ‌های خود روی صحنه شروع می‌شود. حتی برخی از قسمت‌های اولیه این قسمت‌ها در سراسر قسمت پخش می‌شدند، و گاهی اوقات به عنوان یک برچسب پایانی. اینها شوخی هایی هستند که می توانید در فیلم های کمدی ویژه ساینفلد پیدا کنید، به عنوان مثال، من برای آخرین بار به شما می گویم .



برای این فهرست، ما نگاهی به ده بهترین استندآپ افتتاحیه سینفلد می اندازیم، به این معنی که شوخی هایی مانند شوخی در مورد مواد شوینده برای از بین بردن لکه های خون، که در نیمه راه اپیزود می آید، واجد شرایط نیستند. با این اوصاف، در اینجا ده لیست برتر ما از بهترین استندآپ های افتتاحیه جری ساینفلد از ساینفلد .

مطالب مرتبط: سینفلد: بهترین قسمت ها از نظر IMDb






تولدها (فصل 4، قسمت 17)

در قسمت چهارم The Outing، جری در مورد تولدها صحبت می‌کند، یا به قول خودش دوازده ماه نمی‌میرد. او اشاره می کند که چقدر غیرضروری و خسته کننده است جشن گرفتن این واقعیت که یک نفر هر سال به دنیا می آید، در حالی که تا آنجا که به او مربوط می شود، تنها کاری که انجام داده اند این است که دوازده ماه نمرده اند. چیزی که باید برای کارت تولد بعدی خود در نظر بگیرید.



و او یک نکته دارد، زمانی که به سن خاصی رسیدید، واقعاً احساس می کنید که هیجان خود را در مورد تولد به طور پیوسته محو می کنید. اصلاً چه فایده ای دارد؟ چه چیزی را جشن می گیریم؟ این واقعیت که ما پیرتر می شویم و در نتیجه به مرگ نزدیک می شویم؟






داروساز (فصل 3، قسمت 9)

مشکل این است که داروساز باید دو و نیم فوت بالاتر از بقیه باشد؟ این سوالی است که سینفلد در استندآپ ابتدایی قسمت سوم The Nose Job می پرسد. او انواع حرفه‌ها مانند جراح مغز، خلبان هواپیما، فیزیکدان هسته‌ای را فهرست می‌کند، همه در یک سطح هستند، اما داروساز به دلایلی باید دو و نیم فوت بالا باشد. مراقب همه باش من با قرص کار می کنم، و بنابراین باید در این ارتفاع باشم.



مطالب مرتبط: سینفلد: 10 بار که ما همه الین بودیم

جری در ادامه سناریویی را اجرا می کند که در آن او می رود تا نسخه ای را پر کند و داروساز از بالا به او نگاه می کند و فریاد می زند: بسیار خب. تو اون پایین صبر کن فقط من اجازه دارم اینجا باشم

چیزهای کوچک در هواپیما (فصل 4، قسمت 12)

هر زمان که جری ساینفلد با صدای بلند علامت تجاری خود که به نوعی با صحبت کردن او بلندتر می شود یکی از غرغرهای سریع خود را ادامه می دهد، نمی توان نخندید. او این کار را در فصل چهارم اپیزود فرودگاه انجام می‌دهد، جایی که او درباره اینکه همه چیز در هواپیما بسیار کوچک است، صحبت می‌کند.

همیشه غذای کوچک، بطری های کوچک مشروب، بالش های کوچک، حمام کوچک، سینک کوچک، صابون کوچک وجود دارد. همه روی یک صندلی تنگ نشسته اند و روی یک کامپیوتر کوچک کار می کنند. همیشه یک مشکل کوچک وجود دارد کمی تاخیر خواهد داشت یه مقدار دیر میرسی اگه تونستید کمی صبور باشید! ما فقط سعی می کنیم یکی از آن کامیون های کوچک ما را کمی نزدیک تر به جت وی ببرد تا بتوانید در راهروی باریک قدم بزنید. مردی آنجا خواهد بود، با کت و شلوار تنگ، و به شما می‌گوید، زمان بسیار کمی برای انجام پرواز ارتباطی خود دارید. پس حرکتش کن!

پزشکان (فصل 5، قسمت 11)

ساینفلد مطمئناً در مورد پزشکان حرف های زیادی برای گفتن داشت. در این فصل پنج، او در مورد این صحبت می‌کند که چگونه پزشکان یکی از تنها متخصصانی هستند که باید مدرک دیپلم خود را روی دیوار بگذارند تا همه ببینند، و به شوخی می‌گوید که چگونه آنها را ناامن نشان می‌دهد.

مطالب مرتبط: 5 کاری که سینفلد بهتر از مهار اشتیاق شما انجام می دهد (و بالعکس)

دوستانی که راس و ریچل در آن استراحت می کنند

او در ادامه در مورد اهرم‌های روان‌شناختی صحبت می‌کند که ظاهراً پزشکان باید همیشه روی ما داشته باشند، مانند اینکه شما را بفرستند پانزده دقیقه با شلوار پایین در اتاقی بنشینید تا آن‌ها وارد شوند و نظرشان را به شما بدهند. ساینفلد با این نتیجه گیری خنده دار تمام می کند، منظورم این است که بعد از آن، هرکسی که با شلوار وارد می شود، به نظر می رسد که می داند در مورد چه چیزی صحبت می کند. با هر اختلاف نظر، شلوار همیشه بر هیچ شلواری برتری ندارد.

اگر فکر می‌کنید که کمی در مورد دستگاه‌های منشی تلفنی و پیام‌های صوتی قدیمی است، در اشتباهید. در افتتاحیه این فصل چهار، سینفلد در مورد این صحبت می کند که چگونه دوست داریم روابط حاشیه ای و مرگ مغزی را از طریق نوعی دستگاه تنفس مصنوعی، مانند دستگاه تلفن، زنده نگه داریم.

مطالب مرتبط: ساینفلد: 10 خط داستانی که هرگز حل نشد

دلیل اینکه ما این کار را با خود انجام می دهیم این است که وقتی به خانه می رسیم باید آن چراغ قرمز چشمک زن را ببینیم. زیرا برای انسان‌ها بسیار مهم است که احساس کنند در میان گروه بزرگی از مردم که به آنها اهمیتی نمی‌دهیم محبوب و محبوب هستند. با قضاوت بر اساس این واقعیت که ما اکنون زندگی خود را در توییتر، اینستاگرام، یوتیوب و غیره زندگی می کنیم، جایی که همیشه نوتیفیکیشن دریافت می کنیم، این پدیده با گذشت زمان بدتر شده است.

اعلامیه های آزمایشی (فصل 7، قسمت 17)

در این قسمت، سینفلد کلماتی برای شرکت های هواپیمایی، به طور خاص خلبانان داشت. او در مورد این صحبت می کند که چگونه خلبان با اعلامیه های کوچک خود وارد میدان می شود، من در حال بررسی این موضوع هستم. من از آن عبور می کنم. من سمت چپ می گیرم من آن را مطرح می کنم. من آن را پایین می آورم. در تمام مدت، ما آنجا نشسته‌ایم و فکر می‌کنیم، فقط هر کاری که باید انجام دهید را انجام دهید. نمی دانم چه اتفاقی دارد می افتد.

او سپس سناریویی را تصور می کند که در آن در کابین خلبان را می زند تا خلبان را برای تغییر اذیت کند، من اکنون بادام زمینی را می خورم. فقط فکر کردم ممکن است دوست داشته باشید بدانید ما چه کار می کنیم. اگر استندآپ کمدی ویژه او را تماشا کنید من برای آخرین بار به شما می گویم ، او در ادامه در مورد تظاهرات ایمنی و مشاهدات جالب دیگر در مورد پرواز صحبت می کند.

که مرد چگونه با قتل فرار کند

برنده مدال نقره (فصل 7، قسمت 5)

این فصل هفتم با بیان نظر جری در مورد برنده مدال نقره در المپیک شروع می شود. همه ما شنیده‌ایم که برنده قدیمی و مقام دوم بازنده اول است، اما سینفلد با برداشت خنده‌دار خود از چیزی که یک برنده مدال نقره باید تا آخر عمر با آن زندگی کند، آن را به سطح دیگری می‌برد.

مطالب مرتبط: سینفلد: 10 دیوانه ترین طرح سریع ثروتمند شدن کرامر، رتبه بندی

او سناریویی را اجرا می کند که در آن مردم مدام می پرسند او چقدر ضرر کرده است و مرد حتی نمی تواند به آن پاسخ دهد. تمرین کردم، ورزش کردم، ورزش کردم. من همه کارها را انجام دادم. من دراز و نشست انجام می دادم. من 20 سال هیچ کاری جز ورزش و ورزش نکردم. من نیمه تمام دنیا را پرواز کردم: دا-دا-دا! و همین بود. این یک پایان عکس بود. او سپس با حرکت دادن کمی سرش به جلو و عقب، پایان عکس را نشان می‌دهد و اضافه می‌کند: «اگر من جوش داشتم، برنده بودم. تماشای ساینفلد که این کار را با صدای بلندش انجام می دهد خنده دار است.

افراد مسن در فلوریدا (فصل 7، قسمت 14)

در نمایش، والدین جری در یک مجتمع مسکونی بازنشستگان دل بوکا ویستا در فلوریدا زندگی می کردند. در قسمت‌هایی مانند The Pen و The Cadillac، نگاهی خنده‌دار به زندگی سالمندان در فلوریدا داشتیم، و سینفلد در استندآپ‌های خود جوک‌هایی درباره افراد مسن در فلوریدا ساخته است، اما شوخی در مورد نحوه رانندگی آنها وجود دارد. بیرون

مرتبط: بر اساس MBTI خود کدام سیتکام هستید

افراد مسن در فلوریدا، آهسته رانندگی می کنند و کم می نشینند. پرچم ایالت فلوریدا باید مانند یک فرمان با کلاه و دو بند انگشت روی آن باشد. و آن چراغ راهنما سمت چپ از همان روز صبح که خانه را ترک کردند روشن شد. این یک چرخش قانونی در فلوریدا است. به عنوان چپ نهایی شناخته می شود. سپس به این نکته اشاره می‌کند که افراد مسن وقتی از مسیر بیرون می‌آیند چگونه به نظر نمی‌رسند، آنها فقط این احساس را دارند: 'خب، من پیر هستم و دارم برمی‌گردم.' من جان سالم به در. ببینیم می‌توانی یا نه.»

آیا این آخرین فصل گرگ نوجوان است؟

بهترین دکتر (فصل 3، قسمت 1)

در این فصل سه قسمت، سینفلد با کمی در مورد پزشکان شروع می شود، دقیقاً اینکه چگونه پزشک همه بهترین است. می‌دانید وقتی کسی دکتری را توصیه می‌کند و شما می‌پرسید که آیا او خوب است، و البته همیشه به شما می‌گویند اوه، او بهترین است. اما مشکل این است که همه آنها نمی توانند بهترین باشند.

همانطور که ساینفلد به طرز خنده‌داری می‌گوید، بهترین‌ها نمی‌توانند به این تعداد زیاد باشند. یک نفر در پایین این کلاس ها فارغ التحصیل می شود. این دکترا کجان؟ جایی است که شخصی به دوستش می گوید: 'باید به دکتر من مراجعه کنی.' او بدترین است او بدترین چیزی است که وجود دارد. هر چی داری بعد از دیدنش بدتر میشه او یک قصاب است مرد قصاب است. او همچنین اشاره می کند که چقدر مسخره است که دوستت همیشه به شما می گوید به دکتر بگویید که آنها را می شناسید، اوه، شما باب را می شناسید. اوه، باشه، بهت میدم واقعی دارو. آره، بقیه، من دارم تیک تاک میدم.

هندوانه بدون دانه (فصل 5، قسمت 1)

فصل پنجم اپیزود The Mango با داستانی در مورد هندوانه های بی دانه شروع می شود. جری در مورد دانشمندانی صحبت می کند که به این نتیجه رسیده اند که تولید هندوانه بدون هسته باید کار زندگی آنها باشد.

دانشمندان دیگر زندگی خود را وقف مبارزه با سرطان، ایدز، بیماری های قلبی کرده اند. این بچه ها می گویند: «نه، من روی خربزه تمرکز می کنم. اوه، مطمئنا هزاران نفر بی دلیل می میرند، اما این (یک دانه را بیرون می اندازد). این باید متوقف شود آیا تا به حال سعی کرده‌اید یک خیس را از روی زمین بردارید؟ تقریبا غیر ممکنه من زندگی ام را وقف آن می کنم.» مطمئناً، زمانی در زندگی شما بوده است که در مورد دانشمندانی شنیده اید که بر روی چیزی کار می کنند که فکر می کردید احمقانه است و با خود فکر می کنید: «واقعاً، وقت و تخصص خود را روی آن تلف خواهید کرد. که شما می دانید که می توانید به نجات جان انسان ها کمک کنید، درست است؟ و با این حال شما به این مزخرفات پایبند هستید؟

بعدی: ساینفلد: هر فصل، رتبه بندی شده