رالف ویگوم، شخصیت کلاسیک سیمپسونها، نقل قولهای فوقالعادهای در درازمدت نمایش داشته است، اما اینها خندهدارترینها هستند.
از بین تمام شخصیت های موجود سیمپسونها ، رالف ویگوم احتمالاً یکی از مورد علاقههای طرفداران است. اگرچه ساکنان اسپرینگفیلد اغلب او را مسخره می کنند و به دلیل سر و صداهای غیرمنطقی او توجهی نمی کنند، رالف ثابت کرده است که یک پسر جوان مهربان و با ملاحظه است. هر بار که او روی پرده است، بینندگان می خواستند او را در پشم پنبه بپیچند، زیرا او در موقعیت های ناخوشایند قرار می گرفت.
مطالب مرتبط: سیمپسون ها: 5 دلیل که رالف احمق ترین شخصیت در سیمپسون ها بود (و 5 دلیل برای اینکه هومر بود)
اگر تکخطها، شیطنتهای کودکانهاش و حرفهای تصادفی او نبود، نمایش هم مثل قبل نمیشد. در واقع، حتی می توان ادامه داد که رالف بامزه ترین و قابل ربط ترین شخصیت در کل مجموعه است.
به روز شده در 28 ژانویه 2021 توسط کریستن پالامارا: سیمپسون ها بیش از سی فصل است که روی آنتن می رود، اما هنوز هم به خاطر دیالوگ ها و شخصیت های خنده دارش یک سریال محبوب منحصر به فرد است. سیمپسون ها دارای طیف گسترده ای از شخصیت ها از خانواده اصلی سیمپسون ها تا شخصیت های جانبی هستند که فقط اینجا و آنجا ظاهر می شوند و خطوط زیادی مانند رالف ویگوم ندارند. با وجود اینکه رالف خط های زیادی در سریال نداشته است، او هنوز هم یکی از بامزه ترین شخصیت های سریال است، احتمالاً به این دلیل که اغلب صحبت نمی کند و به نظر می رسد که خطوط خنده دار او از هیچ جا سرچشمه نمی گیرند و مخاطب را غافلگیر می کند.
'من یک جنگ ستارگان هستم.'
در «روزی روزگاری در اسپرینگفیلد»، همه در کلاس مدرسه ابتدایی لیزا بهعنوان زنانی الهامبخش در طول تاریخ لباس میپوشند و در مورد اینکه چه کسی لباس پوشیدهاند، ارائه میدهند.
بسیاری از افراد کلاس، پرنسس های واقعی مختلفی را در تاریخ مانند پرنسس دایانا انتخاب کردند، اما طبق معمول، رالف باید با بقیه متفاوت باشد. او لباس پرنسس لیا را پوشید و گفت که او یک 'آ' است جنگ ستارگان' وقتی به او لباس پرنسس لیا میپوشد.
Witcher 3 جایگزین yennefer است
این ست چرخش من است. این جعبه ماسهبازی من است، من مجاز به رفتن در انتهای عمیق نیستم.
در «این ویگی کوچولو»، بارت پس از قرار ملاقات با رالف در خانه سیمپسون به خانه رالف میرود. این قسمت پر از نقل قول های خنده دار رالف ویگوم است زیرا او بخشی از طرح اصلی اپیزود است.
بارت بیشتر به وسایل پلیس مختلف رئیس ویگوم در اطراف خانه علاقه مند است، اما رالف می خواهد در عوض اسباب بازی های بیرونی خود را به او نشان دهد. رالف ست چرخشی و جعبه شنی خود را به او نشان می دهد که ظاهراً انتهایی عمیق دارد.
'آهسته، بارت! پاهای من نمیدانند چگونه به اندازه پای تو دراز باشند.
در «این ویگی کوچولو»، مارج تصمیم میگیرد تا یک قرار بازی بین رالف و بارت ترتیب دهد که در ابتدا بارت را آزار میدهد، اما وقتی او به خانه رالف میرود و متوجه میشود که پدرش تجهیزات پلیسی و پروندههای مختلفی در اطراف خانه دارد. نظرش را عوض می کند
رالف سعی میکند با بارت راه برود و از او التماس میکند که پاهایش آنقدر بلند نیستند و نمیتواند ادامه دهد، اما آن را طوری میگوید که فقط رالف ویگوم میتوانست.
من یک یونیتارد هستم.
در «بستنی مارگی (با موهای آبی روشن»)، هومر تصمیم میگیرد یک کامیون بستنی بخرد و رویاهایش را برای فروش بستنی در تمام روز تحقق بخشد. مارج تصمیم می گیرد که باید جنبه خلاقانه خود را نیز آشکار کند و شروع به ساختن مجسمه هایی از چوب بستنی های استفاده شده از بستنی هایی که هومر می فروشد، می کند.
در این اپیزود، رالف تصمیم میگیرد یک قیفی بستنی را روی سرش بکوبد و میخواهد بگوید که یک تکشاخ است، اما بهجای آن به طرز خندهداری میگوید یونیتارد.
'اگر کیف مامان در مایکروویو نبود، چرا جا می شد؟'
در فیلم Mathlete's Feat، لیزا هیجان زده است که مدرسه ابتدایی خود را به مدرسه ای والدورف پر از یادگیری عملی تبدیل کند، پس از نابودی پیشرفت های تکنولوژیکی در مدرسه.
بخشی از مونتاژ که نشان می دهد Springfield Elementary در حال تغییر به برنامه جدید است، دانش آموزان را نشان می دهد که هر سوالی را که می خواهند بدون نگرانی در مورد بالا بردن دست یا داشتن فیلتر می پرسند. رالف این سوال کاملاً مزخرف را می پرسد که نشان می دهد او اخیراً کیف مادرش را در مایکروویو گذاشته و به خاطر آن دچار مشکل شده است.
'سلام سوپر نینتندو چالمرز، من در حال یادگیری هستم.'
در «لیزا یک A میگیرد»، در این قسمت، لیزا سیمپسون پس از تقلب در آزمون و کسب نمره بالا، با احساس گناه خود مبارزه میکند. علیرغم اعتراف به اسکینر، هیئت مدیره مدرسه او را مجبور می کند تا اشتباه خود را بپوشاند، زیرا 'الف' او به مدرسه ابتدایی اسپرینگفیلد کمک مالی کرده بود. در حال حاضر آنها می توانند وسایل اولیه و مایحتاج مدرسه را خریداری کنند.
در حالی که اسکینر، چالمرز و لیزا مدرسه را بازرسی می کنند، وارد اتاق کامپیوتر می شوند و رالف را در حال بازی روی کنسول می بینند. اینجاست که رالف خط نمادین را با این همه شادی ارائه می دهد. در حالی که چالمرز مات و مبهوت نگاه می کرد، بینندگان نمی توانستند از این درهم آمیختگی بخندند.
'و زمانی که دکتر گفت من دیگر کرم ندارم، آن روز شادترین روز زندگی من بود.'
در «لیزا یونانی»، بینندگان میبینند که کلاس خانم هوور تکالیفشان را در بهترین روزشان خواندهاند. اگرچه مخاطبان بخش بزرگی از رالف را از دست می دهند، اما متأسفانه موفق می شوند پایان آن را بگیرند. در مقطعی از زندگی، به نظر می رسد که رالف به کرم ها مبتلا شده بود و گزارشی بسیار دقیق و گرافیکی ارائه کرده است.
در حالی که بینندگان خوشحال بودند که از نحوه ابتلای او به این عفونت غافل شدند، اما نمیتوانستند از خنده خودداری کنند، زیرا این یک چیز «رالف» بود. همچنین بسیار خنده دار است وقتی کسی متوجه می شود که از بین همه شادترین خاطراتش، این مورد مورد علاقه اوست.
'آن را بکارید و رالف جدیدی خواهید داشت.'
ساده لوحی کودکانه رالف خنده خوبی برای بینندگان فراهم کرده است. با این حال، اگر یک خط وجود داشته باشد که بیش از همه برجسته باشد، آن خط باید در «مشخصات و شهر» باشد. همانطور که اسپرینگفیلد به روز ولنتاین نزدیک می شد سیمپسونها ، بچه های مدرسه ابتدایی اسپرینگفیلد دیده شدند که برای دوستانشان کارت درست می کردند.
بای بای مرد بر اساس یک داستان واقعی است
مشاهده شد که لیزا یکی از رالف را دریافت کرده که حاوی یکی از دندان های او بود. وقتی لیزا میپرسد که چرا دندانش در کارتش بود، به او میگوید آن را بکارد تا رالف دیگری رشد کند. معصومیت کودکانه او هر چه بیشتر به آن فکر کنید خنده دارتر می شود.
من در خطر هستم.
از آنجایی که به یکی از مرتبطترین و محبوبترین میمهای اینترنتی تبدیل شده است، نقل قول خندهدار دیگر باید «من در خطر هستم» باشد. در «مرد سیمپسونها»، دو تا از محبوبترین کمدیهای تلویزیونی با یکدیگر ادغام میشوند که سیمپسونها و گریفینها با هم ملاقات میکنند. به نظر می رسد همه چیز خوب است تا زمانی که دو پدرسالار خانواده شروع به دعوا بر سر آبجو کنند.
مطالب مرتبط: سیمپسون ها: 10 چیزی که درباره رالف ویگوم نمی دانستید
همانطور که نبرد آنها در خیابان ها می افتد، هومر سیمپسون و پیتر متوجه می شوند که یک اتوبوس مدرسه را می دزدند و بی پروا در آن اطراف رانندگی می کنند. با وجود اینکه میدانستند او در آنجا نشسته در خطر است، اما بینندگان نتوانستند از اینکه چقدر آرام ظاهر شده است بخندند. بسیاری از طرفداران حتی از این نقل قول برای ارتباط با شوخی های شخصی خود استفاده کرده اند.
'چشم های شما به پوشک نیاز دارند.'
طرفداران ممکن است این نقل قول از قسمت 'جووی سرگردان' را به خاطر بیاورند که بارت را بعد از کلاهبرداری از شهر به یک مرکز اصلاح و تربیت نوجوان فرستاده بود. در حالی که بارت را دور می کردند، طرفداران نمی توانستند با مارج سیمپسون همدردی نکنند که او شروع به گریه کردن بر سر او کرد. با این حال، نویسندگان برای از بین بردن تنش، رالف را وارد صحنه کردند.
وقتی مارج فریب خورد و رالف را در آغوش گرفت، پسر جوان با گفتن «چشم هایش به پوشک نیاز دارد» حال و هوای او را کم کرد. وقتی بینندگان به نحوه ارائه آن نگاه می کنند، واقعاً فیلمنامه هوشمندانه و بسیار خنده دار است.
'دروغ ها مانند ستاره ها هستند، آنها همیشه بیرون می آیند... من پنج سوراخ در صورت دارم.'
در حالی که رالف ویگوم اغلب با سر و صداهای زیادی همراه بوده است، اما زمان هایی نیز وجود داشته است که او بسیار منطقی بوده است. در «دختری در اتوبوس»، لیزا تنها دیده میشود، زیرا رویای دوستی با شخصی شبیه خودش را دارد. لیزا در حالی که سوار اتوبوس مدرسه می شود، با دختر جوان دیگری آشنا می شود که علایق زیادی با او دارد.
از آنجایی که خانوادههای آنها کاملاً متضاد هستند، لیزا از جدا نگه داشتن آنها هیجانزده میشود. با این حال، رالف به زودی او (و بینندگان) را شوکه میکند وقتی به او توصیه میکند که حقیقت را بگوید زیرا در نهایت آن را آشکار میکند. با این حال این ژرفای زمانی که او دوباره به راه می افتد دوام نمی آورد. با این حال، اظهارات او بینندگان را سرگرم می کند، زیرا او چیز دیگری را آشکار کرده است که قبلاً افراد زیادی به آن فکر نمی کردند.
'میتونی شیر من رو باز کنی، مامان.'
در «لیزا نماد شکار»، رالف به دلیل اینکه خانم هوور را «مامان» خطاب کرده بود توسط همکلاسیهایش مورد تمسخر قرار میگرفت. در حالی که رالف عمداً این کار را انجام می دهد، می توان آن را کمی خنده دار تلقی کرد زیرا چقدر مرتبط است. به عنوان مثال، طرفداران احتمالاً می توانند نمونه ای را به یاد بیاورند که آنها یا یکی از دوستان خود به طور تصادفی معلمان خود را 'مادر' یا 'بابا' صدا کرده اند.
مطالب مرتبط: سیمپسون ها: 10 خنده دارترین میم های رالف ویگوم که فقط طرفداران واقعی می فهمند
به خصوص اگر شباهت زیادی وجود داشته باشد. طبیعتاً همه می خندیدند اما به زودی فراموش می شد زیرا چیز دیگری توجه آنها را جلب می کرد. به همین دلیل است که این خط به یاد ماندنی است.
'قبل از اینکه وارد شویم کارم تمام شده بود.'
یکی دیگر از نقل قول های خنده دار رالف که طرفداران را برای سال ها می خنداند، باید در «چگونه آزمون برنده شد» بود. در این قسمت بینندگان رالف، بارت و دیگران را دیدند سیمپسون ها شخصیت های مکمل نلسون، جیمبو، دولف و کرنی در حالی که سایر دانش آموزان در امتحانات خود شرکت می کردند به یک سفر میدانی فرستادند. در حین سفر، اسکینر مجبور به توقف در پیت می شود زیرا رالف اصرار دارد به توالت برود.
همانطور که اسکینر منتظر رالف است، صبر مدیر امتحان می شود زیرا او می تواند آواز پسر جوان را بشنود. وقتی اسکینر از او میپرسد که کارش تمام شده است، بینندگان نتوانستند از خندهاش بخندند، وقتی رالف میگوید که کارش قبل از اینکه وارد شود تمام شده است.
'من می خواهم یک مثلث باشم.'
در «نمایش همه در جنگ تنور»، این سیمپسون ها بارت و میلهاوس پس از الهام گرفتن از چندین مقاله در مجلات Homer's Playdude تلاش می کنند تا سبک زندگی مجردی را داشته باشند. زمانی که در مدرسه است، بارت همکلاسی های خود را به مهمانی دعوت می کند و به آنها می گوید که 'آنجا باشند یا میدان باشند.'
در حالی که همه میدانند که منظور بارت بود که اگر کسی نیامد، ناخوشایند میشد، نویسندگان صحنه را با اضافه کردن یک حرف رالف دیگر، صحنه را طلایی کردند. در اینجا، تماشاگران نمیتوانستند خندهشان را حفظ کنند، وقتی متوجه شدند رالف آن را به معنای تحت اللفظی درک میکند، زیرا او بر «مثلث» بودن اصرار داشت. همین نظرات کوچک است که به طنز شخصیت او می افزاید.
'من انگلیسی شکست خوردم... این غیر ممکن است.'
از میان تمام صحنههایی که رالف را در خود جای داده بود، خندهدارترین آن باید پاسخ پسر جوان بود که متوجه شد در زبان انگلیسی شکست خورده است. در «لیزا روی یخ»، اپیزود با بچههای مدرسه ابتدایی اسپرینگفیلد در یک مجلس شروع میشود و به صدای اسکینر اصلی گوش میدهند که اسامی کسانی را که در یک موضوع شکست خورده بودند، میخواند.
وقتی اسکینر نام رالف را می خواند، پسر جوان با خوشحالی روی صحنه می دود زیرا فکر می کند در قرعه کشی برنده شده است. وقتی اسکینر رالف را تصحیح میکند و به او میگوید در حال شکست در زبان انگلیسی است، دانشآموز کلاس دوم او را باور نمیکند. در واقع، او اصرار دارد که «غیرممکن است». سال هاست که طرفداران طنز کمدی در این بیانیه را ستایش کرده اند.
بعدی: سیمپسون ها: 10 میم خنده دار میلهوس که ما را می خنداند