این آکادمی چتر اولین فصل آن در فوریه 2019 پخش شد و از آن زمان به بعد ثابت شده است که موفقیت بزرگی برای نتفلیکس است. این سریال بر اساس مجموعه کتاب های کمیک اصلی ساخته شده توسط جرارد وی و منتشر شده توسط کمیک های دارک هورس، زندگی پرخاطره و همیشه در حال تغییر هفت خواهر و برادر هارگریوز را پس از مرگ پدر خوانده شان دنبال می کند.
مطالب مرتبط: آکادمی چتر: بدترین کاری که هر شخصیت انجام داده است
خواهر و برادر شماره چهار، کلاوس هارگریوز، بیشتر خطوط کمدی این دسته را ارائه می دهد و او را به عنوان یکی از محبوب ترین طرفداران در میان شخصیت ها برجسته می کند. کلاوس همچنین خود را در مرکز برخی از احساسی ترین لحظات فصل اول می بیند. در اینجا پنج مورد از خنده دارترین و پنج تا از دلخراش ترین خط های شماره چهار آمده است.
دلخراش: من تنها کسی هستم در آن خانه که هیچ کس حتی متوجه نخواهد شد که رفته است.
کلاوس به رها شدن عادت کرده است. در کودکی، سر رجینالد هارگریوز او را در مقبره ای با هیچ کس جز ارواح مردگان حبس می کرد تا او را همراهی کند. کلاوس گاهی اوقات توسط خواهر و برادرهایش که به طور کامل قدرت او را درک نمی کنند، به عنوان یک جوینده توجه نادیده گرفته می شود.
مصاحبه با یک خون آشام در نتفلیکس است
کلاوس توسط هیزل و چا-چا ربوده می شود و آنها از او به عنوان طعمه استفاده می کنند تا بتوانند شماره پنج را پیدا کنند و ماموریت خود را به پایان برسانند. کلاوس نقشه آنها را به سخره می گیرد و می گوید که این برنامه عملی نمی شود زیرا هیچ یک از خواهر و برادرهایش متوجه غیبت او نمی شوند.
خنده دار: من می خواهم عذرخواهی کنم ... که شما برخی از دهکده ها را از احمق خود محروم می کنید!
پس از بازگشت به سال 2019، کلاوس دیگو را متقاعد می کند که به او اجازه دهد سوار ماشینی شود تا بتواند به نوار کهنه سربازان جنگ های خارجی برود. پس از نوشیدن نوشیدنی، او به عکس های جنگ ویتنام خیره می شود. یک سرباز کهنه کار به او نزدیک می شود، او را متهم می کند که کهنه سرباز نیست، و به شدت از او می پرسد که در کدام جنگ خدمت کرده است. کلاوس می گوید این به او مربوط نیست.
دیگو سعی می کند مداخله کند، اما کهنه سرباز بزرگتر از کلاوس عذرخواهی می کند. کلاوس عذرخواهی می کند که آن مرد روستایی را از احمق آنها محروم می کند و دعوای باری راه می اندازد.
دل شکسته: می خواهم دوباره بی حس شوم.
کلاوس از نوجوانی با اعتیاد به مواد مخدر دست و پنجه نرم کرده است. او بدون یادگیری کنترل قدرت خود، با صداها و تصاویر ناخواسته ارواح در سر زندگی کرده است.
مطالب مرتبط: آکادمی چتر: 10 میم که حتی سر رجینالد هارگریز را هم می خنداند
وقتی کلاوس به دنبال مواد مخدر در اتاقش میرود، بن به او توصیه میکند که از زمانی که سعی کرده تمیز شود، به راههایی نگاه کند که زندگیاش به طور مثبت تغییر کرده است. کلاوس مخالف است و می گوید که متانت بیش از حد ارزیابی می شود زیرا دیدگاه برادران و خواهران آنها نسبت به او تغییر نکرده است و تلاش او برای تداعی کردن دیو ناموفق بوده است.
خنده دار: 'من فقط می روم مامان را بکشم، درست برمی گردم.'
کلاوس به ندرت فرصت را از دست می دهد تا به خواهر و برادرهایش دست بزند، و تلاش لوتر برای گفتگوی جدی در مورد سوء ظن خود نسبت به مرگ پدرشان از این قاعده مستثنی نیست.
لوتر دلهره دارد زیرا سر رجینالد هارگریوز بدون مونکل علامت تجاری خود مرده پیدا شد. او به این فکر اشاره می کند که یکی از خواهر و برادرهایش کینه توز بوده و پدرشان را کشته است. کلاوس با ملایمت به این اتهام پاسخ می دهد و در دامن آلیسون از اتاق خارج می شود و به طعنه می گوید که قصد دارد مادرشان را بکشد.
دلخراش: دیگو، فقط بس کن. ایست ایست! او رفته. او رفته، باشه؟
کلاوس با از دست دادن غریبه نیست، چون به زمان جنگ ویتنام سفر کرده، عاشق شده و در میدان جنگ این عشق را از او ربوده است.
هنگامی که آکادمی چتر فرو می ریزد، گریس هارگریوز با آن سقوط می کند. دیگو ناامیدانه در میان آوارها جستجو می کند و امیدوار است که مادرشان هنوز زنده باشد. او از کلاوس می خواهد که به او کمک کند، اما کلاوس می داند که شانسی برای زنده ماندن او از این حادثه وجود ندارد. او می داند که گریس چقدر برای دیگو و بالعکس ارزش داشت، بنابراین به برادرش دلداری می دهد.
خنده دار: تو فقط پاتریک من را سوئیزید.
بن بیشتر فصل را به عنوان یک روح می گذراند که فقط کلاوس می تواند او را بدون هیچ تأثیر فیزیکی بر جهان ببیند. همانطور که کلاوس هوشیارتر می شود، قدرت های او قوی تر می شود و توانایی های بن تغییر می کند.
مطالب مرتبط: آکادمی چتر: 10 سوالی که می خواهیم در فصل 2 به آنها پاسخ داده شود
کلاوس سعی می کند پس از روزها هوشیاری دوباره به مواد مخدر برگردد، اما بن به صورت او مشت می زند و باعث می شود کلاوس قرص را بیرون بیاورد. این برای هر دوی آنها یک شوک است زیرا معمولاً بن نمی تواند با کلاوس تماس فیزیکی برقرار کند. کلاوس دستش را دراز می کند و مشت بن را با مشت پاتریک سویزی مقایسه می کند.
دل شکسته: من کسی را از دست دادم. تنها کسی که واقعاً بیشتر از خودم دوستش داشتم.
دیگو و کلاوس پس از بازدید از بار کهنه سربازان جنگ های خارجی با هم بحث می کنند. کلاوس در حالی که در ماشین است به مصرف مواد برمیگردد و دیگو میخواهد بداند چرا تصمیم میگیرد مواد را وارد بدنش کند و چرا در بار گریه میکرد.
کلاوس بالاخره حرفش را باز می کند و می گوید که به مواد مخدر و الکل بازگشته است زیرا عشق زندگی اش را از دست داده است. دیگو کمی نرم می شود اما به کلاوس می گوید که می تواند کسی را که از دست داده با استفاده از قدرتش ببیند. بدین ترتیب سفر کلاوس برای تجسم دیو آغاز می شود.
خنده دار: هی، آیا من تا به حال به شما بچه ها درباره زمانی گفتم که الاغم را با پودینگ شکلاتی واکس زدم؟
لوتر و کلاوس ماموریت فایو را برای اردو زدن در پارکینگ Meritech Prosthetics تصادف می کنند. لوتر از درب سمت سرنشین وارد ون می شود و کلاوس از ناکجاآباد ظاهر می شود و در پشت ون با مانکن محبوب فایو، دولورس، می رقصد.
کلاوس وقتی به صندلی جلو خم میشود و میپرسد آیا تا به حال به آنها گفته بود که خودش را با پودینگ اپیلاسیون کند، یک مکالمه داغ بین لوتر و یک پنج نفر فوقالعاده آزرده را قطع میکند. این خط به خنده از Five نزدیک شد و این چیزی را می گوید.
دلخراش: ما فقط بچه بودیم.
خانواده هارگریز زمانی که از مادران مادرزادشان خریده بودند، بچه بودند، برای ماموریت های خطرناک آموزش دیدند و زیر فشار چشم عموم بزرگ شدند. کلاوس و خواهر و برادرهایش چیزی جز دوران کودکی عادی داشتند و این بر زندگی آنها تا بزرگسالی تأثیر گذاشت.
کلاوس با پدرشان مقابله می کند در این مورد زمانی که او را به مکانی منتقل می کنند که به نظر می رسد زندگی پس از مرگ است. هنگامی که کلاوس این خط را بیان می کند که نشان دهنده ریشه ضربه روحی او و خواهر و برادرش است، اشکی از صورتش جاری می شود. سر رجینالد هارگریز پاسخ می دهد و می گوید، شما هرگز بچه نبودید. تو قرار بود دنیا رو نجات بدی
چه اتفاقی برای کونو در پنج-o هاوایی افتاد
خنده دار: شاید آنها برای تولد کنی اینجا هستند!
کلاوس راهی برای افزودن طنز به هشداردهنده ترین و دلهره آورترین موقعیت ها پیدا می کند، حتی زمانی که قصد ندارد. آکادمی آمبرلا در یک سالن بولینگ گرد هم میآید تا دوباره جمع شود و برنامهریزی کند که چگونه مکان وانیا را پیدا کرده و به نابودی آخرالزمانی او پایان دهد. بچه ای به نام کنی در همان سالن بولینگ جشن تولدش را برگزار می کند.
کمیسیون یک تیم حمله مسلحانه را می فرستد تا به هارگریوز شلیک کنند و مانع از توقف وانیا شوند. خواهر و برادر پشت میزها و قفسه های توپ های بولینگ پوشش می گیرند. دیگو فریاد می زند، این بچه ها چه کسانی هستند؟ و کلاوس فریاد می زند که تیم حمله ممکن است برای جشن تولد کنی آنجا باشد.
بعدی: آکادمی چتر: 10 بار که کلاوس نمایش را دزدید