هیچ چیز بهتر از یک بررسی آسان نیست: آخرین پیشنهاد تابستانی پیکسار، بالا ، فیلم فوق العاده ای است. به سادگی فوق العاده است. به طور جدی، اگر راتاتویی و Wall-E شایسته حضور در رقابت برای بهترین فیلم سال بود (همانطور که بسیاری در زمان اکران خود گفته بودند) بالا قطعا انجام می دهد.
این است که خوب
فیلم - که توسط باب پترسون نوشته شده است ( در جستجوی نمو ، راتاتویی ) و کارگردانی پیتر داکتر ( هیولاها، شرکت ) - همه چیزهایی را که از یک انیمیشن پیکسار انتظار داریم را ارائه می دهد: تصاویری زیبا، داستانی قوی مملو از درس های اخلاقی و (نفس کشیدن) توسعه شخصیت خوب. شوخ طبعی هم کم ابرو (برای بچه ها) و هم ابرو بالا (برای بزرگسالان)، با سکته هایی از شوخ طبعی جسورانه و کمی خرد خردمندانه برای اندازه گیری خوب.
و هنوز، بالا همچنین چیزی کاملاً غیرمنتظره را ارائه میدهد: بزرگسالگراترین داستان پیکسار که تاکنون به طرز حیلهای در یک داستان ماجراجویی خارقالعاده مبدل شده است.
تاریخ پخش فصل 20 قتل های میانسال در نتفلیکس
بالا داستان زندگی کارل فردریکسن (صدای غیرقابل انکار اد آسنر)، پسر کوچک خجالتی را روایت می کند که در آمریکا (دهه 1930؟) بزرگ می شود، دورانی که در آن مردم برای تماشای حلقه های خبری درباره کاشفان ماجراجویی مانند چارلز مونتز به سالن های سینما جمع می شوند. که در یک جستجوی حماسی پس از دیگری به جهان سفر می کند.
کارل فردریکسن جوان، مونتز را بت میداند: او روزهای تنهاییاش را با پرسه زدن در محلهاش و تظاهر به مونتز سپری میکند تا اینکه یک روز با الی، دختر جوان پرانرژی و نترس (هر چیزی که کارل نیست) برخورد میکند که چارلز مونتز را به همان اندازه کارل بت میکند. الی و کارل آنگاه و آنجا به هم می پیوندند و سوگند یاد می کنند که ماجراجویان بزرگی مانند چارلز مونتز باشند و با آن سوگند، مال آنها یک مسابقه ساخته شده در بهشت است.
پس از اولین برخورد سرنوشت ساز، ما مونتاژی واقعا زیبا از زندگی عاشقانه کارل و الی دریافت می کنیم. ما می بینیم که بچه های جوان تبدیل به یک زوج نوجوان می شوند. ببینید آنها ازدواج می کنند و خانه می خرند، کارهای روزانه (فروشنده بادکنک) در حالی که برای ماجراجویی هایی که در کودکی در مورد آنها خیال پردازی می کردند، پس انداز می کنند. ما شاهد برخورد این زوج با فراز و نشیب ها، شادی ها و تراژدی های زندگی هستیم. و به تدریج شاهد بزرگ شدن آنها در دوران پیری هستیم، دفترچه یادداشت 'ماجراهای من' الی هنوز پر نشده است، حتی با پایان یافتن زمان او در زمین.
با رفتن الی، کارل تبدیل به یک پیرمرد ناراضی می شود که ناامیدانه تلاش می کند خانه، میراث و عشق گمشده ای را که دوست دارد حفظ کند. یک درگیری فیزیکی با توسعه دهندگان محله منجر به این می شود که کارل برای بقیه روزهایش مجبور به رفتن به خانه سالمندان شود - اما قبل از اینکه پیرمرد تسلیم شود، تصمیم می گیرد به سوگند او و الی که در کودکی سوگند خورده بودند احترام بگذارد و آخرین بار به ماجراجویی بپردازد! کارل تعداد غیرممکنی بادکنک را به خانهاش میبندد (کار کردن با گاری بالن در باغوحش برای سالها کار او بود)، یک سیستم فرمان نصب میکند و بالا او می رود!
اما یک غارباز در کشتی وجود دارد: یک پسر جوان از نوع پیشاهنگی به نام راسل (جردن ناگای) که ناامیدانه در تلاش است تا آخرین نشان شایستگی خود را برای کمک به سالمندان به دست آورد، به دلایل شخصی که به همان اندازه تکان دهنده است که آنها به طرز دلخراشی ساده لوح هستند. از آن نقطه به بعد، داستان عمدتاً بر روی کارل تمرکز دارد که تلاش میکند دوباره در قلب شکستهاش جایی برای عشق و دوستی پیدا کند، و راسل به عنوان فویل اصلی و منبع الهام همزمان او عمل میکند. راسل همچنین برای ارائه کمک های کمدی که بچه ها دریافت خواهند کرد مفید است.
البته یک پرواز کامل به آمریکای جنوبی، دشمن شیطانی (کریستوفر پلامر)، ماجراجویی سگهای سخنگو/پرنده افسانهای وجود دارد. همه این چیزها بسیار جالب هستند و مطمئنا بچه ها را سرگرم خواهند کرد. با این حال، به عنوان یکی از بچه های بزرگسال، داستان (برای من) همه چیز درباره کارل بود که با احساس عمیق خود از دست دادن و عشق سر و کار داشت. فرار از خانه در حال پرواز، موجودات خارقالعاده و شروران شرور، همه فقط ابزار و استعارهای برای آن روایت احساسی عالی بودند.
دروغ نگو، هق هق و هق هق و هق هق های زیادی در اطراف من در تئاتر بود. اگر به اندازه کافی بزرگ هستید که در مورد عشق و از دست دادن بدانید، سخت است که تحت تأثیر قرار نگیرید بالا . در حال حاضر هیچ رازی بر کسی پوشیده نیست که پیکسار میداند چگونه داستانی خارقالعاده تعریف کند، اما چه کسی میدانست که آنها میتوانند به خوبی درام رمانتیک را مدیریت کنند؟ کار فوق العاده
بصری، بالا به همان اندازه خیره کننده است فناوری سه بعدی دیجیتال به کار رفته برای این فیلم به دور از حقه است - تجربه فیلم را توسط افراد زیادی افزایش می دهد. وقتی کارل و راسل در حال قدم زدن روی صخرهها یا پیادهگردی در جنگلهای آمریکای جنوبی هستند که خانهای سهبعدی شناور بزرگ به پشت آنها بسته شده است، این فقط برخی از شگفتانگیزترین آبنباتهای روی صفحه نیست (بالونها واقعا شگفتانگیز هستند)، بلکه همچنین استعاره بسیار هوشمندانه و قوی برای غم و اندوه. این مضامین که به صورت سه بعدی ارائه شدهاند، با صدای بلند و واضح ظاهر میشوند. بقیه زمان ها، این فیلم فقط یک لذت برای تماشا بود.
اعتراف میکنم که خودم چشمهایم را خیس کردهام، نه یکبار یا دو بار، بلکه در چندین مورد در طی آن بالا . گاهی اوقات به این فکر می کردم که این فیلم قلب من را می شکند. گاهی اوقات فکر می کردم، 'این فیلم قلب من را آب می کند.' و گاهی اوقات، من به سادگی فکر می کردم، 'این فیلم لعنتی زیباست.'
قطعا مرا بالا برد بالا .