چرا بلید رانر 2049 خیلی خسته کننده بود؟

چه فیلمی را ببینید؟
 
منتشر شده در 8 اکتبر 2017

خوب به نظر می رسد و صدای خوبی هم دارد، اما مخاطبان می گویند Blade Runner 2049 خسته کننده است. چرا منتقدان با این ارزیابی مخالف هستند؟










ابی از نحوه آشنایی من با مادرت

سینما رفتن می تواند یک تجربه تلخ باشد. ممکن است یک روز یک فیلم را تماشا کنید و هر فریم را تحقیر کنید، سپس یک سال بعد آن را دوباره پخش کنید و کاملا مجذوب همان فیلم شوید. متأسفانه، تجربه سینمای مدرن به قدری تحت تسلط افکار بیرونی، امتیازات کلی، و یک دستگاه تبلیغات بی رحمانه بازاریابی است که تماشای یک فیلم و رسیدن به نتیجه گیری در مورد شایستگی های سینمایی آن می تواند دشوار باشد.



که گفت بلید رانر 2049 می تواند یک فیلم خسته کننده باشد عاقبت فیلم کلاسیک کالت سال 1983 علیرغم اینکه به طرز بی عیب و نقصی نصب شده و به طرز دلپذیری روی صحنه رفته است، کار دیگری جز صرفاً انجام نمی دهد. خوب نگاه کن در عصر اینستاگرام زمان ما، گاهی اوقات این تنها کاری است که برای موفقیت نیاز دارید. با این حال، با جدا کردن لایه‌های آخرین حماسه دنیس ویلنوو، برخی از مخاطبان نتوانسته‌اند قلب تپنده یا موتوری برای انگیزه انسانی پیدا کنند. اگرچه مدت زمان پخش آن تقریباً سه ساعت است، اما به سختی می‌توان در ثانیه‌ای از فیلم لحظه‌ای تپش‌انگیز را تجربه کرد. اگرچه منتقدان تقریباً به طور جهانی فیلم را ستایش کرده‌اند، برخی از تماشاگران سینما از خود می‌پرسند که این فیلم چه بوده است. اگر در طول فیلم به خواب رفتید، واقعاً تنها نیستید.

مطالب مرتبط: نقد و بررسی Blade Runner 2049






را بلید رانر دنباله آن بسیار درست است، اما ممکن است از هدف اساسی سینما: سرگرمی کوتاه بیاید. دو عامل وجود دارد که مخاطبان را ناامید می کند و تبدیل می شود 2049 در داستانی که فیلیپ کی دیک را می خواباند: داستان و سرعت.



داستان

چه نسخه اصلی تئاتر را تماشا کنید و چه برش کارگردانی ریدلی اسکات در سال 2007، بلید رانر مخاطبان را با این سوال سی و پنج ساله مواجه کرد: آیا دکارد یک رپلیکانت است؟ ریچل برای انگیزه های شخصیتش مهم بود، اما او تنها یک تکه از پازل بود.






به نوعی، در طوفان های فکری دنباله ای که به ناچار از سال 1983 تا 2017 رخ داد، نقش راشل ارتقاء اساسی یافت. . اگرچه در بیشتر قسمت‌های فیلم از صفحه نمایش خارج شد، اما خاص رپلیکنت نشان می دهد که با دکارد فرزندی به دنیا آورده است. همانطور که افسر کی (رایان گاسلینگ) حقیقت پنهان شده در زیر درخت ساپر را کشف می کند، فیلم به طور موثری از مخاطبان می خواهد که مجذوب ثمره عشق دکارد/راشل شوند. اگرچه تصور اینکه چگونه آن مولفه کوچک فیلم اول به نحوی به لنگر دنباله تبدیل شد دشوار است، اما گنجاندن آن بینندگان را وادار می‌کند که از توانایی رپلیکنت برای زایمان شوکه شوند.



در دنیایی که در آن بلید رانر وجود دارد، چنین واقعیتی تا حدودی قابل قبول به نظر می رسد، اما 2049 مانند آن به این توسعه می چسبد فرزندان انسان . در نتیجه، بینندگان مجبور می‌شوند بازتولید replicant را بپذیرند و بپرسند: آره... پس چی؟ هیچ پاسخی برای آن سوال وجود ندارد

بدتر از همه، در یک صحنه کم خونی که نشان می دهد دکتر کوکو (دیوید دستمالچیان) استخوان های راشل را در یک خلیج پزشکی تجزیه و تحلیل می کند، از بارداری مطلع می شویم. با نگاه کردن ستوان جوشی (رابین رایت)، K به میکروسکوپ ها دستور می دهد تا روی لگن قربانی زوم کنند و شماره سریال او را نشان دهد. با ضخیم شدن داستان، فیلم به سرعت به سمت ستوان مادام جوشی تبدیل می شود که در مورد خطرات بالقوه این پیشرفت شروع به داستان می کند. این انفجاری از نمایش بدون تحریف است که جایی در یک فیلم ویلنوو ندارد، چه رسد به اینکه در دنیای مختصر آن بلید رانر .

سپس ما شاهد هستیم که K که به آرامی به هم می‌ریزد، در مورد چکمه‌های بچه، اسب‌های چوبی و خاطرات دوران جوانی‌اش تحقیق می‌کند. در اثر حملات زودگذر پهپادها، کمین های مقاومت و سفر به یتیم خانه از هم گسیخته شده اند. 2049 زمان شیرینی را صرف می کند تا به شخصیتی برسیم که همه به دیدنش آمدند: دکارد (هریسون فورد). وقتی K بالاخره با بلید رانر سابق همگام می‌شود، از شلیک گلوله‌اش جان سالم به در می‌برد و لیوانی از جانی واکر بلک لیبل را به اشتراک می‌گذارد، به پایین میله خیره می‌شود و چشمانش را نگاه می‌کند. او مانند خود فیلم خواسته ها دکارد به سؤالات او پاسخ دهد و نام زن مورد نظر را بگوید. راشل! همه اینها با جدیت مرگبار بازی می شود و کاملاً بی نتیجه است. وقتی دکارد از کی می پرسد که آنجا چه کار می کند، کلمات را مستقیماً از دهان مخاطب بیرون می آورد. تماشا کردن بلید رانر 2049 مثل گوش دادن به صحبت های دو دوست برای گفتن یک جوک درونی است که هرگز یاد نخواهید گرفت قدردانش باشید.

هنگام تماشای پینوکیو رانر بررسی کنید که آیا او یک پسر واقعی است یا یک تکرار کننده، تشخیص اینکه چه چیزی در خطر است به طور فزاینده ای دشوار می شود. مطمئناً، «لوو» (یک سیلویا هوکس خشن) یک اندروید خطرناک است و نیاندر والاس (جرد لتو) به وضوح به مقرراتی نیاز دارد که در انحصار او باشد. با این حال، تا یک سوم پایانی فیلم، این شخصیت‌های شرور در قصر خود محبوس شده‌اند، بدون اینکه خطری آشکار و فعلی برای K.

البته این باید از روی طراحی بوده باشد، زیرا K کل فیلم را در اطراف مقبره‌ها، مجسمه‌های بزرگ و شهرهای متروکه می‌گذراند. این را با ترس از کلاستروفوبیا که فیلم اصلی را آغشته کرد، مقایسه کنید، یعنی آدم های خوب و بد همیشه درست روی هم بودند. جایی که اولین بلید رانر هیچ راهی برای فرار ارائه نکرد، 2049 به شخصیت‌های آن‌ها تا پایان فیلم که هر یک از شخصیت‌های اصلی در هماهنگی کامل با هم همپوشانی دارند، گردش آزاد می‌دهد.

چه زمانی خاطرات خون آشام برمی گردد

در نهایت، بلید رانر 2049 طرح خود را بر روی کمترین عناصر جذاب فیلم اصلی متمرکز کرد. شبه اتحاد بین دکارد و راشل اصلاح شده ظاهراً تجسم این باور کارگردان بود که داستان عاشقان باید دوباره مورد بازبینی قرار گیرد. از دکارد که فکر می کند چشمانش سبز بود به والاس که دستور اعدام او را صادر کرد، بازگشت ریچل مبتنی بر CGI برای حداکثر اهمیت پخش شد.

شاید بزرگ‌ترین اشتباه، زرنگی بود که نشان داد خاطره‌ساز در تمام مدت دختر دکارد بوده است. اگرچه ممکن است با ماهیت تقلیل‌دهنده ژانر نوآر سازگار باشد، اما همچنان بی‌رحمانه است گوچا! لحظه ای که بر ماهیت عقیم فیلمنامه تاکید می کند.

قدم زدن

در حالی که 2049 به آرامی حرکت کرد، چندین فرصت برای بالا رفتن داشت. هنگامی که K از استلین فهمید که خاطرات دوران کودکی او واقعاً اتفاق افتاده است، تلاش او برای یافتن هویت بسیار زیاد شد. او فریاد زد، صندلی را برگرداند و به ورطه بارانی لس آنجلس دیستوپیایی رفت. با یک نشانه سنتز شده از هانس زیمر، همه چیز در نهایت شروع شد. سؤالات شروع به جریان یافتن کردند: آیا K واقعی است؟ آیا دکارد پدرش است؟ آیا این فیلم بالاخره کار جالبی انجام می دهد؟

در یک تغییر صحنه غیرقابل دفاع عجیب و غریب، K سپس به خانه برمی گردد تا در یک سه نفره هولوگرافیک شرکت کند. این صحنه به وضوح برای نشان دادن اوج مردانگی K وجود دارد، اما کاملاً سرعت را خفه می کند. این خط سیر طرح را به یک نمایش خودارضایی از فناوری مدرن منحرف می کند که مدت هاست از استقبال آن می گذرد. مانند دکارد و راشل، 2049 تمام تلاش خود را می کند تا اهمیت رابطه دیجیتالی بین جوی و کی را نشان دهد. داستان عاشقانه ای وجود دارد بلید رانر، اما چیز زیادی وجود ندارد بلید رانر در این داستان عاشقانه جا مانده است

از اولین فریم تا آخرین فریم 2049 به طور پیوسته فتنه را از دست می دهد. به جای پر شدن از تنش در مسیر یک مسابقه اوج‌گیری (محصول عمل یا غیره)، مانند یک بادکنک سوراخ شده خالی می‌شود. در عوض، مانند افسر K، از مکانی به مکان دیگر بدون خط عبوری واضح سرگردان است. ما نمی دانیم چه کسی را ریشه یابی کنیم، چه کسی را تحقیر کنیم، چه چیزی را پیش بینی کنیم، یا از چه چیزی بترسیم.

بدتر از آن، این فیلم در مورد انسانیت دکارد در راه های پیاده رو نشان داد. با دادن یک مونولوگ آبدار به والاس در مورد ماهیت طراحی او، 2049 قبل از انداختن چکش و پرسیدن، مخاطبان (و دکارد) را همراهی کنید اگر ... شما طراحی شده اید. با این معما که هنوز حل نشده بود، فیلم همچنان توانست بدون باقی ماندن دسیسه های زیادی روی میز به پایان برسد. علیرغم اینکه ریشه‌های یک جنبش مقاومت نوپا را به ما نشان می‌دهد و به دستاوردهای خارج از جهان والاس اشاره می‌کند، 2049 با یک حرکت ساده به پایان می رسد: دستی روی شیشه. گویی فیلم به اسطوره های خودش بی علاقه است.

در پایان، بلید دونده 2049 به سادگی در زمان و مکان وجود دارد. زندگی در دنیایی که ریدلی اسکات ساخته است راضی است، اما برای کشف یا پیشرفت آن کار چندانی انجام نمی دهد.

بیشتر: چگونه 2049 نسخه اصلی را تغییر می دهد