سرگیجه تا به امروز به الهام بخشیدن به فیلم های دیگر ادامه می دهد و پایانی با پیچش های داستانی مختلف و پایانی غم انگیز برای یک داستان عاشقانه گیج کننده ارائه می دهد.
پایان دادن به سرگیجه خلاصه تمام ویژگی هایی است که آلفرد هیچکاک را به یک فیلمساز مهم تبدیل کرده است. اغلب به عنوان بهترین اثر او در نظر گرفته می شود و بسیاری آن را بهترین فیلم تمام دوران می دانند، به جرات می توان گفت که هر فیلم هیجانی مدرن کمی از سرگیجه در سنتز آن به این دلیل که فیلم 1958 از بسیاری از قراردادهای فیلم نوآر سنتی پیروی کرد و در عین حال ژانر را برای تعادل کامل بین یک راز دلخراش و یک داستان عاشقانه زیبا بهبود بخشید. برخورد دو عنصر از طریق پیچش های متوالی، سرگیجه منجر به پایانی تکان دهنده و بی امان نمونه کارهای هیچکاک می شود.
این فیلم داستان اسکاتی (جیمز استوارت) کارآگاهی را روایت می کند که به دلیل ترس از ترس از ارتفاع، خود را مجبور به بازنشستگی کرد. سرگیجه از طریق استفاده از مارپیچ. او با اکراه مأموریتی را از یک دوست عزیز می پذیرد که معلوم می شود آنطور که او پیش بینی می کرد ساده نیست. اسکاتی که به دنبال همسر دوستش، مادلین (کیم نواک) و تحقیق در مورد فعالیت های گیج کننده روزانه او گماشته شده است، به طور فزاینده ای شیفته این زن می شود، غافل از اینکه فردی که او دنبال می کند، در یک طرح قتل تکان دهنده، همسر دوستش را جعل می کند.
مطالب مرتبط: قابل تماشا ترین فیلم های آلفرد هیچکاک
oz the great and قدرتمند 2 2016
چگونه اسکاتی متوجه شد که مادلین و جودی همان شخص هستند؟
اولین مورد از بسیاری از پیچش ها در سرگیجه زمانی اتفاق میافتد که اسکاتی شاهد سقوط مادلین به سمت مرگش است، اما او آن چیزی نیست که او فکر میکند. جسد متعلق به مادلین واقعی است، اما زنی که اسکاتی عاشق او شده هنوز زنده است. وقتی این دو دوباره در سرگیجه ، شخصیت کیم نواک خود را جودی معرفی می کند، و در حالی که او اکنون بسیار متفاوت از مادلین به نظر می رسد، اسکاتی به سرعت این شباهت را مشاهده می کند. از آنجایی که اسکاتی هنوز همان مردی است که جودی عاشق او شد، او به خاطر خیانت به او احساس گناه می کند. از سوی دیگر، اسکاتی هر کاری میکند تا جودی دقیقاً شبیه مادلین به نظر برسد و رفتار کند.
جودی حتی نامهای به اسکاتی مینویسد که در آن توضیح میدهد که چگونه همسر مادلین، گاوین الستر (تام هلمور) از ترس اسکاتی برای مرگ همسرش سوء استفاده کرد. اما او مرتکب اشتباه وحشتناکی می شود که یادداشت را پاره می کند. اسکاتی به عنوان کارآگاه ماهر در نهایت متوجه می شود که جودی و مادلین به خاطر گردن بند اولی یک نفر هستند. این همان چیزی است که در نقاشی کارلوتا والدز، معشوقه ای که مادلین قلابی به آن وسواس داشت، ظاهر می شود.
در یکی از لحظاتی که می سازد سرگیجه امروز صبر کن، اسکاتی به جودی می گوید که ' نباید سوغاتی ها را از قتل دور نگه داشت اما این دقیقاً همان کاری است که او با تلاش برای بازآفرینی مادلین در بازسازی او انجام می دهد. راه دیگری برای تفسیر نماد گردنبند این است که جودی ناخودآگاه آن را می پوشید زیرا در اعماق قلبش می خواست اسکاتی حقیقت را دریابد. این گردنبند گذشته، حال و آینده را به هم پیوند می دهد، زیرا بار دیگر سرنوشت وسواس اسکاتی با مرگ را مهر می کند و به سقوط خود جودی در پایان می گوید. سرگیجه .
جودی چگونه می میرد
برای درک اینکه چه چیزی منجر به مرگ جودی در پایان می شود سرگیجه ، مهم است که ابتدا شرایط مرگ مادلین را تشریح کنیم. به دلیل شباهت جودی به همسر گاوین الستر، او را استخدام می کند تا خود را جانشین مادلین کند، در درجه اول برای فریب دادن اسکاتی. جودی در نقش مادلین، اسکاتی را به داخل برج ناقوس هدایت میکند، جایی که ترس از ارتفاع باعث میشود او نتواند ببیند واقعاً در بالای آن چه اتفاقی میافتد. نقشه الستر این بود که همسرش را بکشد و آن را شبیه یک خودکشی جلوه دهد: او مادلین واقعی را از برج ناقوس بیرون میکشد، در حالی که اسکاتی فکر میکند زن هیستریک جان خود را گرفته است.
مطالب مرتبط: 10 فیلم هیجان انگیز که صحنه پایانی خود را به نمایش گذاشتند
هنگامی که اسکاتی پس از مرگ مادلین با جودی متحد می شود و حقیقت را از طریق گردنبند او کشف می کند، او را به همان برج ناقوسی می برد که مادلین در آن کشته شد. اسکاتی جودی را به اوج میبرد تا بفهمد که دقیقاً چه اتفاقی افتاده است که مادلین درگذشت، اما آکروفوبیا اسکاتی همراه با عصبانیت او او را کاملاً هیستریک میکند. وقتی یک راهبه برای بررسی سر و صدا به آن دو نزدیک می شود، جودی چهره نامشخصی را برای یک روح انتخاب می کند و با وحشت به عقب تکان می دهد. او به مرگ خود سقوط می کند و فریادی را دوباره خلق می کند که برای همیشه این مکان را آزار می دهد.
چه اتفاقی برای گاوین الستر افتاد
گاوین الستر شرور واقعی است سرگیجه ، علیه همسرش و یکی از بهترین دوستانش توطئه می کند. او جودی را استخدام می کند تا نقش مادلین را به عنوان فردی که اسرار خطرناکی در خود دارد و وسواس مرگ انتحاری کارلوتا والدز دارد، بسازد. او با اسکاتی تماس می گیرد تا همیشه او را دنبال کند و او را فریب می دهد تا درگیر امور مخفیانه ساختگی او شود و از بدبینی دوستش برای جایگزینی جسد تازه همسرش در خودکشی ظاهری مادلین استفاده کند.
از آنجا که سرگیجه درست پس از مرگ جودی به پایان می رسد، معلوم نیست که آیا گاوین الستر تا به حال برای جنایات پرداخت می کند یا خیر. اگرچه اسکاتی در نهایت زنده می ماند و تمام حقیقت را کشف می کند، تنها شاهد دیگری که می توانست اشتباهات الستر را ثابت کند جودی بود. علاوه بر این، راهبه ای که شاهد بحث جودی و اسکاتی بود ممکن است اسکاتی را برای مرگ جودی مقصر بداند و او را به شاهدی غیرقابل اعتماد برای جنایات التر تبدیل کند.
چرا سرگیجه یک پایان جایگزین داشت؟
به طور رسمی و معروف، آخرین شات فیلم از یک اسکاتی وحشت زده است که از بالای برج ناقوس به پایین نگاه می کند، اما سرگیجه دارای یک پایان متناوب است که فضایی برای تفسیر بیشتر باقی می گذارد. در نسخه ای از فیلم که در خارج از کشور منتشر شد، سرگیجه میج (باربارا بل گدس) را با دقت به گزارش خبری در رادیو در مورد برنامه استرداد گاوین الستر از اروپا به ایالات متحده گوش می دهد، سپس اسکاتی بدون اینکه حرفی بزند وارد می شود و هر دو در حالی که از پنجره به بیرون نگاه می کنند مشروب می خورند.
مطالب مرتبط: 10 صحنه پر تعلیق آلفرد هیچکاک، رتبه بندی شده
اگرچه گزارش خبری ممکن است با فاش کردن سرنوشت الستر، پایان بسته را خیلی سخت کند، اما چیزی در سکوت وجود دارد که صحنه را تحت الشعاع قرار می دهد و آن را به همان اندازه موثر می سازد. در حالی که نسخه اصلی به طور ناگهانی پس از مرگ جودی به پایان می رسد و بینندگان را مجبور می کند تا نتیجه گیری های خود را انجام دهند. سرگیجه پایان متناوب او زمان بیشتری را با اسکاتی و شوک او ارائه می دهد. همچنین نتیجهگیری مناسبی برای شخصیت میج فراهم میکند، و نشان میدهد که چگونه او همچنان پس از تمام اتفاقات از اسکاتی حمایت میکند.
تفاوت بین کتاب و فیلم موش و مرد
معنای واقعی پایان سرگیجه
سرگیجه که در صدر همه فیلم های آلفرد هیچکاک قرار دارد، درباره یافتن عشق از طریق گشت و گذار است. فقط تکه هایی از یک شخص لازم است تا عاشق آنها شود، و تکه های مادلین را می توان هر کجا که اسکاتی برود پیدا کرد. او را غرق می کند بزرگترین اشتباه اسکاتی این است که نمیداند چقدر غیرممکن است که واقعاً کسی را فقط از طریق تکهها بشناسیم، که باعث مشکل اصلی پایان میشود: اسکاتی برای جایگزینی تکههای مادلین با تصویر واقعی جودی، باید تصویر کاملی را که به او داده شده است، رها کند. از قبل
اسکاتی برای غلبه بر نوستالژی به عنوان حقیقت اصلی خود، باید از صخره ای به سوی غیرقابل پیش بینی بودن عشق بپرد، اما ترس او از ارتفاع مانع از تصمیم گیری به موقع او می شود. زیبایی از سرگیجه پایان برج ناقوس پرتعلیق این است که چگونه مخاطب را وادار می کند تا با تک تک چیزهایی که دیده است به رقابت بپردازد. همانطور که تیتراژ پخش میشود، مهم است که نه تنها لحظات پایانی فیلم، بلکه مسیر کامل آن را بچشیم، و بفهمیم چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست، چه چیزی مهم است و چه چیزی فقط یک حقه است.
بیشتر: چرا آلفرد هیچکاک هرگز اسکار نگرفت؟