سری فیلمهای کوتاه لانچپد دیزنی داستانهایی از فیلمسازان کمبازنمایی را روایت میکنند که همگی با موضوع مشترک «کشف» هستند. فیلم ها از موضوعاتی پیروی می کنند هویت جنسی ، جنسیت، هویت نژادی و موارد دیگر، و نویسندگان و کارگردانان نماینده نسل بعدی، طبقه جدیدی از فیلمسازان قرن بیست و یکم هستند.
ورود کارگردان آن ماری پیس به سری Launchpad، رشد نیش ، آشکارا طنزآمیزترین از این دسته است، اما همچنان داستانی عمیقاً شخصی را در مورد یک قهرمان نژاد مخلوط می گوید که با هویت قومی خود کنار می آید... خب، به نوعی. به جای یک تصویر سنتی از هویت ترکیبی نژاد، دو نیمه او انسان و خون آشام هستند. رشد نیش در دنیایی اتفاق میافتد که در آن هیولاها و انسانها در کنار هم زندگی میکنند، اما نه بدون سطحی از تنش که برای هر کسی با پیشزمینهای از نژادهای مختلط، یا حتی زندگی در یک محله یکپارچه، آشنا باشد.
مربوط: مصاحبه اقصی الطاف: لانچ پد دیزنی
در حالی که ترویج انتشار رشد نیش آن ماری پیس با TVMaplehorst در مورد ساخت این فیلم صحبت کرد که موضوعات هویت نژادی و جنسیت را همیشه با لمس سبک لذت بخش . او در مورد بزرگ شدن مکزیکی و سفیدپوست صحبت میکند و یاد میگیرد که داشتن هویتهای قومی متعدد مردم را «نیمی» از هیچ چیز نمیکند. این هویتها ترکیب شدهاند و ما را فراتر از مجموع بخشهای مختلف میسازند.
رشد نیش اکنون در دیزنی + منتشر شده است.
سلام!
هی چطوری؟
با جیمز فرانکو و دیو فرانکو مرتبط هستند
حالم خوبه! بیشتر به این دلیل که فیلم شما، فیلم کوتاه شما را دیدم.
آه، این خیلی عالیه! (می خندد) این خوب است.
کاملاً بود. اول از همه، یک جدول زمانی به من بدهید. چه زمانی این ایده را داشتید، چه زمانی با دیزنی ملاقات کردید و چگونه بود؟
بدیهی است که به دلیل کووید، کل برنامه کمی گسترش یافته است، و تولید آن تحت فشار قرار گرفت، بنابراین یک سال تمام شد. با درخواست، ورود به برنامه، و سپس، در نهایت در پایان، اکنون، فقط کمی بیش از یک سال از جایی که برای اولین بار شروع کردیم و یکدیگر را ملاقات کردیم فاصله داریم. خیلی سفر بوده تا حدی، چون کووید اتفاق افتاد، همه ما خیلی به هم نزدیک شدیم و از طریق آن بسیار به هم پیوند خوردیم و واقعاً این تجربه را با هم به اشتراک گذاشتیم. همه دست اندرکاران، و همه فیلمسازان دیگر و من.
من تعجب کردم که آیا هیچ نوع متقاطع با سایر گروه های فیلمبرداری وجود داشت؟ آیا توانستید با آنها ملاقات کنید و یادداشت هایی را به اشتراک بگذارید، و بگویید 'من این کار را می کنم' و آنها مانند 'اوه، من آن را می دزدم!'
(می خندد) هیچ کدام به این شکل! اما ما یک جامعه کاملا درست کردیم. همه ما در ابتدا با هم آشنا شدیم. و این واقعاً خاص بود. ما با هم کلاسهایی داشتیم، و در نهایت با یکدیگر یک اعتماد داستانی انجام دادیم، جایی که فیلمنامههایمان را برای یکدیگر میآوریم و به یکدیگر یادداشتها و بازخورد میدهیم. و واقعاً، همه ما میدانستیم که همدیگر میخواهند در این داستانها چه چیزی ببینند، و فکر میکنم همه ما به ارتقای فیلمنامهها کمک کردیم. و در طول کل تولید، بدیهی است که هر یک از ما داستانهای خود را داشتیم که کارگردانی میکردیم، اما همچنان یک زنجیره گروه متنی داشتیم که همه از آن استفاده میکردیم تا با یکدیگر در ارتباط باشیم و قبل از نفر بعدی بگوییم 'موفق باشید'. وارد تیراندازی می شد آنها واقعاً تبدیل به پنج نفر دیگر شدند که من از این پس به عنوان بهترین دوستانم انتخاب خواهم کرد.
مطمئن! آیا با فیلم شما به عنوان یک داستان لاتین شروع شد که به یک داستان خون آشام تبدیل شد یا برعکس؟ در مورد تزریق آن عناصر به من بگویید.
ماه ملوان اما هیچ کاری نکردی
من قطعا از زندگی شخصی و تجربیاتم استفاده کردم. من مکزیکی-آمریکایی و دوجنسه هستم، بنابراین بسیاری از مضامین داستان، مبارزه، احساس بین هویت ها، و عدم احساس کافی در هر دو دنیا، قطعاً چیزهایی بودند که شخصاً تجربه کردم و باید در زندگی یاد می گرفتم، آن بخشی بودن. هویتهای چندگانه، شما را جزئی از آن هویت نمیسازد، اما همه اینها شما را ترکیب میکند و شما را همانی که هستید میسازد. بنابراین میخواستم وال مکزیکی و دگرباش باشد، اما میخواستم آن عناصر او تجلیل و عادی شوند، نه تضاد داستان. بنابراین، در عوض، من این وسیله نقلیه این دنیای هیولا، یک داستان خون آشام، را گرفتم تا آن مضامین را بگویم. و داستان هیولا، به طور کلی، همیشه یکی از مواردی بوده است که من واقعاً به سمت آن کشیده شده ام. من فکر میکنم این داستانی است که نشان میدهد بیرونی بودن و ترسیدن و سوءتفاهم بودن چگونه است. احساس می کرد وسیله ای عالی برای این سفر با وال است.
divinity original sin 2 knight vs fighter
میتونم بپرسم اگر خیلی شخصی نیست... من از نژاد مختلط هستم. مادرم هندوراسی و پدرم لهستانی-ایرلندی بودند. و این قطعا بخش بزرگی از آن به نظر می رسد... نیمه خون آشام، نیمه انسان. بخش 'قومی' واقعی آن کمی در پشت است، زیرا در عوض 'انسان' است. اگر خیلی شخصی نیست که بپرسم، کمی در مورد تربیت خود به من بگویید؟
نه، قطعا! داستان من هم همین است. من نیمه ام سمت مامانم مکزیکیه، سمت بابام سفیده. وقتی بزرگ شدم، هر دوی آن فرهنگها و عناصر را داشتم و سعی میکردم بفهمم که در میان آنها چه کسی هستم. و مالکیت هر دوی آنها. و واقعاً بافت بسیار زیادی به فیلم اضافه کرد. وقتی در نهایت تصمیم به داستان خون آشام گرفتم، به این فکر کردم که «ای مرد، خانواده مکزیکی من مثل خون آشام ها چگونه خواهند بود؟» و اساساً این چیزی بود که خانواده من می شدند. مادربزرگ من کاملاً کاتولیک است. او همچنان کاتولیک مومنانه خواهد بود، حتی اگر آب مقدس پوست او را بجوشاند. آنها هنوز هم کونچا میخوردند، و مینوشیدند، فقط روی آن خون میریختند! آنها هنوز مطمئن می شوند که آن را می خورند. و من فکر می کنم، بسیاری از مواقع با داستان های ژانر یا داستان های هیولا، فرهنگ به طور کامل در آن غوطه ور نمی شود. غنای زیادی در گفتن داستان از طریق یک لنز فرهنگی وجود دارد که می تواند به همه ما مربوط شود.
این جذاب است، زیرا این شاید خارقالعادهترین داستان باشد، اما یکی از داستانهایی است که من شخصاً بیشتر با آن ارتباط داشتم.
آه آن خوب است!
از شما بخاطر وقتی که گذاشتید بسیار متشکریم. فیلم فوقالعاده است، و هر کاری که در ادامه انجام دهید، امیدوارم بتوانم در مورد آن با شما صحبت کنم.
خیلی ممنون زاک، چت کردن با شما عالی بود.
بعد: مصاحبه هائو ژنگ: لانچ پد دیزنی
رشد نیش اکنون در دیزنی + منتشر شده است.