روزی روزگاری: 10 موردی که شخصیت ها در فصل اول می خواستند و تا آخر هم درست شد

چه فیلمی را ببینید؟
 

داستان های Once Upon A Time اغلب در حول و حوش رویاهای شخصیت ها می چرخیدند و آرزوهای آنها تا پایان کدام شخصیت ها بودند؟





از زمان خلبان ، روزی روزگاری به ریشه های خود وفادار ماند و ایده 'خوشبختانه همیشه' را اجرا کرد. در حالی که نمایش کاملاً معصومانه داستان های افسانه ای نیست که براساس آن ساخته شده است ، اما پیام همان شکل باقی مانده است. روزی روزگاری این وظیفه خود را به عهده گرفتند تا نشان دهند که خوب همیشه شر را فتح می کند ، و با اعلام این که عشق قدرتمندترین جادوی وجود دارد ، آن را به خانه خود سوق داد.






شمشیر تفتیش عقاید عصر اژدها و ساخت معبد سپر

مرتبط: روزی روزگاری: 10 پیشنهاد برتر Baelfire





با وجود این پیش فرض خوشحال ، همه چیز رنگین کمان و پروانه نبود. همه در طول سریال درد و ضرر را تحمل کردند ، اما برای آن قویتر ظاهر شدند. در جهانی که پایان های خوش به جای افسانه ، واقعیت است ، منطقی است که آرزوهای بسیاری از شخصیت ها محقق شد تا زمان پایان نمایش.

10رجینا می خواست هنری او را دوست داشته باشد

در ابتدای سریال ، هنری یکی از تنها افرادی بود که در Storybrooke می دانست که Regina ملکه شیطان است. هنری به دلیل خشن بودنش نمی خواست با او کاری کند و برای شکست او ریشه می زد. اما تنها چیزی که در مورد رجینا همیشه واقعی بوده عشق او به هنری است.






این قلب او را شکست زیرا دانست که او در عوض او را همانطور دوست ندارد ، زیرا او بیشتر از همه به او توجه داشت. در طول فصول ، هنری شروع به فهمیدن می کند که رجینا با وجود همه کارهایی که انجام داده هنوز مادرش است و او می تواند عشق و احترام او را جبران کند.



9آگوست می خواست اما برای شکستن نفرین

از بین همه شخصیت ها ، شماره های آگوست در فصل 1 نمایش بیشترین مسئله را داشتند. اگر او نمی توانست اما را قانع کند که جادو واقعی است و به او کمک می کند تا نفرین کند ، او به پینوکیو برمی گشت و دوباره به چوب تبدیل می شد.






متأسفانه ، این اتفاق می افتد ، اما چشمان اما به همه آنچه در اطراف او اتفاق می افتد باز است و همه را در Storybrooke نجات می دهد. اوت سرانجام دوباره به یک شخص تبدیل می شود و او بعداً پدرش را جستجو می کند.



8برف و جذاب می خواستند با دختر خود متحد شوند

هنگامی که ملکه شر به زمین لعنت کرد ، اسنو و جذاب مجبور شدند که بچه خود را به دنیای جدید بفرستند. او تنها کسی بود که می توانست نفرین را بشکند و آنها باید باور کنند که او به آنها بازمی گردد.

آیا می توانم از ساعت اپل با سامسونگ استفاده کنم؟

مربوط: روزی روزگاری: Swanqueen و 9 رابطه دیگر LGBTQ + که می توانند کاملاً کارآمد باشند (اما هرگز اتفاق نیفتاده اند)

در ابتدا ، نفرین مانع از شناختن Snow ، و جذابیت اما یا حتی خودشان می شود. اما وقتی اما همه آنها را مانند پیشگویی پیش بینی شده نجات می دهد ، Charmings دوباره کامل می شوند.

7Belle می خواست پوست Rumplestilts تغییر کند

این یک جنگ پر سر و صدا بود و در حالی که بسیاری از بینندگان معتقدند Rumplestiltskin رستگاری گذشته بود ، بل واقعاً اعتقاد داشت که مردی که دوستش داشته تغییر کرده است. بل در طول سریال چندین بار از او منصرف شد ، زیرا هر وقت فکر می کند انتخاب درستی خواهد کرد ، انتخاب اشتباهی را انجام می دهد.

او در حالی که فرزندش را حامله است او را ترک می کند ، اما بل مانند هر زمان دیگری راه بازگشت به او را پیدا می کند. وقتی او روی تخت مرگ خود دراز کشیده است ، بل به رامپل می گوید که او مرد خوبی است و قلب خوبی دارد.

6هنری می خواست اما به جادو باور کند

کمی طول کشید تا او به اطراف بیاید ، اما اما بالاخره ایمان آورد تمام داستانهایی که هنری برایش تعریف کرده بود. هنری در خلبان از خانه فرار می کند تا مادر متولدش را جستجو کند و او را نسبت به وجود جادو متقاعد کند.

اما حرف زیادی در گفتن خود نمی گذارد و تصور می کند که او در کتاب داستان های پری خود نیز کمی زیاد است. اما هنری از باور كردن اما ناامید می شود و او برای اثبات حرف خود یك سیب مسموم می خورد. بعد از آنکه هنری به کما رفت ، اما راهی جز این ندارد که غیرممکن را در نظر بگیرد و در نهایت با جادوی بوسه عشق واقعی ، هنری را نجات می دهد.

5رجینا می خواست پایان خوبی داشته باشد

رجینا متقاعد شده بود که سیستم جعل شده و اشرار نمی توانند پایان خوشی داشته باشند. مشکل اصلی او این بود که وقتی همه چیز برایش درست نمی شد کمترین کاری را انجام می داد و عصبانی می شد.

مربوط: روزی روزگاری: تینکر بل و 9 شخصیت دیگری که کاپیتان هوک می توانست به جای اما به پایان برسد

رشد شخصیت Regina باورنکردنی بود و او خیلی زود یاد گرفت که قهرمانان حتی اگر کار ساده ای نباشد ، کار درست را انجام می دهند. او از مبارزه برای خوشبختی خود منصرف شد و در عوض برای خوشبختی دیگران مبارزه کرد. به دلیل این اتفاق فداکارانه ، رجینا به شخصی که همیشه دوست داشت باشد تبدیل شد و پایان خود را به عنوان 'ملکه خوب' بدست آورد.

4اما می خواست پسرش برگردد

وقتی اما هنری را رها کرد ، او جوان ، تنها و در حال خدمت بود. اما در بیست و هشتمین سالگرد تولد ، اما در تربیت کودکی وضعیت بهتری دارد و سرنوشت ممکن است داشته باشد ، هنری درب منزل حاضر شد. هنری به سرعت در حال رشد بزرگ شد و او در استوری بروک ماند تا وقت بیشتری را با او بگذراند.

او شروع به خستگی از رجینا کرد ، اما از آنجا که رجینا کل شهر را تحت هجوم خود داشت ، هیچ کس به نگرانی های اِما گوش نمی داد. اما سعی می کند هنری را بگیرد و نیمه شب فرار کند ، اما هنری اصرار دارد که برای شکستن نفرین باید بماند. در پایان اما در نهایت بخشی از زندگی هنری است و هنری هم او و هم رجینا را مادرش می داند.

3Rumpelstiltskin می خواست با دختر خوشگل باشد

Rumplestiltskin خیلی بیشتر از چیزی بود که در ابتدای سریال ظاهر شد. این یک شوک بود که می بینم شخصیتی که خیلی بی عاطفه عمل می کند ، بالاخره یک قلب دارد.

بله غیر از پسرش بود تمام چیزهایی که Rumplestiltskin اهمیت می دادند . او معتقد بود که او توسط ملکه شیطان در جنگل سحرآمیز کشته شده است ، بنابراین با کشف اینکه او زنده است ، جنبه کاملا جدیدی از تاریکی را به بینندگان نشان می دهد. آنها چندین فراز و نشیب را پشت سر می گذارند ، اما در فینال سریال ، بل و رامپل در زندگی پس از مرگ دوباره به هم می پیوندند.

دواما خانواده ای می خواست

اما از کودکی در سیستم پرورش بود و همه آنچه که همیشه می خواست یک خانه دوست داشتنی بود. اما احساس ناخواسته بودن را به زندگی بزرگسالی خود منتقل می کرد ، و این باعث می شد مردد شود و اجازه ورود افراد را نمی دهد.

با این حال ، اما با هنری و والدینش متحد می شود و تمام دنیای او تغییر می کند. برای بهتر کردن اوضاع ، اما عاشق کاپیتان هوک می شود و این دو ازدواج می کنند و برای خود خانواده تشکیل می دهند. در پایان سریال ، اما ایما آنقدر افراد دوست داشت که شمردن همه آنها غیرممکن است.

13 دلیل که چرا هانا چگونه خود را کشت

1برف و جذاب می خواستند یکدیگر را پیدا کنند

برف و جذاب قلب تپنده آنها بود روزی روزگاری . آنها مظهر عشق واقعی بودند و عاشقانه آنها یکی از عاشقانه های همه سریال ها بود.

گفتن آنها ، 'من همیشه تو را پیدا خواهم کرد' از زمانی شروع شد که جذاب برای شکار اسنو به بازیابی حلقه دزدیده شده خود پرداخت ، اما مانند رابطه آنها ، این روابط بیشتر شد. آنها پس از نفرین کردن ملکه شیطان ، یکدیگر را فراموش کردند ، اما هنگامی که به یکدیگر بازگشتند ، دیگر هیچ چیز نمی توانست آنها را از هم بپاشد.