The Aristocats دیزنی یک کلاسیک است و بخشی از این دلیل این است که این شخصیت دارای شخصیت های خارق العاده قابل قبول از شخصیت های خارق العاده است.
دیزنی ارسطوکات ها یک فیلم کلاسیک است که در سال 1970 منتشر شد. با درگیری عاشقانه بین دوشس و توماس ، سفر از حومه شهر به پاریس ، و بازیگران شخصیت های التقاطی مانند خواهر و برادران ابیگیل و آملیا و اسکات گربه و گروهش ، فیلم چیزهای زیادی برای ارائه داشت. .
با توجه به همه موقعیت های خنده دار و شخصیت های عجیب و غریب ، بسیاری از نقل قول های به یاد ماندنی در سراسر فیلم نهفته است. خواه ادگار برای خودش آواز بخواند ، ماری با تأیید اینکه او یک خانم است یا یک درس رهبری بین ناپلئون و لافایت ، نقل قول های خنده دار و کنایه آمیز زیادی برای لذت بردن از مخاطبان در نظر گرفته شده است.
10'خانمها جنگ را شروع نمی کنند ، اما می توانند آنها را به پایان برسانند!'
هنگامی که برلیوز خواهر خود را به شروع درگیری متهم می کند که مادر آنها را از بین می برد ، ماری با زبانی با این گفته بالا پاسخ می دهد ، زبان بدن او با لحن او مطابقت دارد. ماری ، در بیشتر موارد ، مانند یک خانم جوان مناسب رفتار می کند ، اما او هنوز لحظاتی را سپری می کند که با خواهران و برادرانش به جنگ می پردازد.
کجا می توانم سکوت بره ها را تماشا کنم
بیانیه مروج ماری در واقع کاملاً شایان ستایش است ، و اولین بار نیست که او خانم خود را اعلام می کند و باید به همین ترتیب در نظر گرفته شود.
برش تئاتر بلید رانر در مقابل برش کارگردان
9'Rock-A-Bye-Kitties. خداحافظ شما برو. لا ، لا ، لا ، لا و من در خمیر هستم. اوه ، ادگار ، تو روباه پیر حیله گر! '
ادگار متعهد و مصمم است که اطمینان حاصل کند که ثروت کارفرمای خود را به ارث می برد ، و این به معنای خلاص شدن از شر دوشس و بچه گربه هایش بود. او ضمن تهیه شام برای گربه ها ، در قرص های خواب آور مخلوط می شود و برای خود افتخار می کند و به راه های حیله گرانه و حیله گرانه و نقشه شیطانی خود افتخار می کند.
ادگار بدترین شرور دیزنی در آنجا نیست با توجه به اینکه او هرگز در واقع قصد قتل گربه ها را نداشته است ، اما همچنین عالی نیست. هنوز هم ، لحن خبیث کوچک او بسیار خنده دار است.
8'شما واقعا برای یک مبتدی کاملا خوب بودید.'
بعد از افتادن ماری در آب ، توماس با شجاعت به دنبال او غواصی می کند. در حالی که او خود را به ساحل می رساند ، توماس در انتهای پایین دست قرار می گیرد ، جایی که آملیا و ابیگل گابل ، خواهران دوقلوی انگلستان ، با او روبرو می شوند. این دو خواهر خنده دارانه توماس را به عنوان گربه ای اشتباه می گیرند که سعی دارد به خود یاد دهد چگونه شنا کند وقتی که او واقعاً سعی در رسیدن به ساحل دارد و تداخل آنها باعث غرق شدن وی می شود ، که او را از آن نجات می دهد.
ابیگل بعداً از تلاش توماس در تلاش برای شنا تمجید كرد ، هرگز نمی دانست كه این آخرین كاری بود كه توماس می خواست انجام دهد.
7آماده هستید ، همه؟ حالا فکر کن غاز!
پس از نجات جان توماس ، آملیا و ابیگیل رسماً خود را به دوشس و بچه گربه هایش معرفی می کنند. با اطلاع از اینکه مقصد همه آنها یکسان است ، یعنی پاریس بودن ، در نهایت با هم سفر می کنند و ابیگیل همسفران خود را تشویق می کند تا با قول بالا 'غاز فکر کنند'.
همه گربه ها دقیقاً مانند ابیگیل و خواهرش گیس می کنند و در حین سفر به حومه شهر ، قدم زدن بامزه ای را در میان گربه ها انجام می دهند. اگرچه تا رسیدن آنها به پاریس ، آنها کاملاً خسته شده بودند و احتمالاً راه رفتن مثل غاز به مسائل کمک نمی کرد.
6'پسر! چشمان شما مانند یاقوت کبود هستند.
توماس توسط چشمان زیبای دوش مسحور شده است ، و دلیل خوبی هم دارد. آنها سایه آبی زیبایی هستند و توماس بیش از یک بار اظهار داشت که چشمان او مانند یاقوت کبود هستند. ماری و دوشس مطمئناً این را عاشقانه می دانند ، اما برلیوز و تولوز نمی توانستند کمتر از این مراقبت کنند.
این است که چگونه از یک قاتل فرار کنیم
با این وجود ، آشکار بود که شیمی و یک عاشقانه قریب الوقوع بین توماس و دوشس وجود دارد ، که بعد از پیوستن توماس به خانواده آنها ، این واقعیت محقق شد.
5'خوب او مرا آزار نداد. او مرا به سر من زد. '
هنگامی که ادگار به خاطر اموال مسروقه خود زیر پوشش شب بازگشت ، ناپلئون و لافایت خواب کامل دارند. در حالی که ادگار دزدکی کار می شود و سعی می کند بدون ایجاد مزاحمت برای بازگرداندن وسایلش ، این دو سرانجام از خواب بیدار می شوند و موفق می شوند خودشان را بدشان بدهند.
افسانه زلدا: بیدار باد hd
ادگار در واقع به سر لافایت برخورد نکرد. در عوض لافایت سر خود را به ناپلئون زد ، که هر دو آنها را فریب داد. لافایت همیشه درخشان نیست ، و نقل قول فوق مطمئناً یکی از خنده دارترین سخنان وی است ، با توجه به اینکه گفته اخیر با جمله قبلی مغایرت دارد.
4'تو هیچی جز خواهر نیستی!'
هنگامی که ماری اصرار دارد که او یک خانم است و باید اجازه داده شود ابتدا از درب گربه عبور کند ، برلیوز کاملا آماده است. ابتدا تولوز به ماری اطلاع داد که او خانم نیست و برلیوز با افزودن نظر بالا دم خواهرش را کشید تا بتواند از کنار او عبور کند.
این در نهایت منجر به درگیری بازیگوشانه اما کوتاه بین خواهر و برادرها شد. مادر آنها آنها را تشویق می کند که نبرد نکنند ، زیرا آنها را به یک خانم و نجیب زاده تربیت می کند ، اما هر کسی که خواهر و برادر داشته باشد قطعاً می تواند با این پویایی خاص خواهر و برادر بین این سه بچه گربه ارتباط برقرار کند.
3'به خصوص وقتی او مارینیت می شود.'
دوشس ، توماس ، بچه گربه ها ، ابیگیل و آملیا سرانجام خود را به پاریس می رسانند ، جایی که آنها با عمو والدو ملاقات می کنند ، که پس از نزدیک شدن به شام در یک رستوران محلی به وضوح مست شده است. در حالی که با صدای بلند و کمی منزجر کننده است ، اما کاملاً خنده دار نیز هست. او حرفهای خود را شگفت زده می کند و به شدت حرکت می کند و آملیا و ابیگل دایی خود را می برند تا کمی استراحت کنند.
هنگام عزیمت ، توماس اشاره می کند که او عمو والدو را دوست دارد و دوش نظر فوق را اضافه کرد ، که مطمئناً خنده دار و دقیق بود. عمو والدو در هنگام مهمانی در هنگام مهمانی مورد توجه قرار می گرفت.
دو'از آنجا که من یک خانم هستم ، به همین دلیل است.'
در حالی که این سه خواهر و برادر برای عبور از درب گربه مسابقه می دهند ، ماری اصرار می ورزد که باید اول باشد و با گفته فوق از این عقیده حمایت می کند. برادرانش به سختی با او موافق هستند و برلیوز اطمینان می دهد که خواهرش قبل از او پیش نرود.
ماری مطمئناً خود را یک خانم مناسب می داند و از بسیاری جهات اینگونه است. با این حال ، او تسلیم رقابت خواهر و برادر شد ، همانطور که در این مورد خاص اتفاق افتاد. در حالی که گفته های او زیبا بود ، اما این برادرانش را متقاعد نمی کند که او لیاقت این را دارد که ابتدا برود.
عصر اژدها تفتیش عقاید جادوگر شکاف یا شوالیه افسونگر
1'یک دقیقه صبر کن. من رهبر هستم. من کسی هست که میگه وقتی میریم .... اینجا میریم. شارژ!'
ناپلئون به وضوح رهبر است ، و هر زمان که همراه او لافایت آن را به چالش می کشد ، ناپلئون اصرار دارد که او و فقط او رهبر است و بنابراین تصمیم گیری و تصمیم گیری را عهده دار است. ناپلئون و لافایت هرگز در گرفتن اتهام ادگار دریغ نمی کنند و اولین بار در اطراف ، آنها می توانند برخی از وسایل او را بدزدند ، که ادگار بعداً برای آنها برمی گرداند.
این یک پویایی خنده دار بین دو سگ است و مطمئنا ناپلئون بیش از یک بار در فیلم موقعیت خود را به عنوان رهبر تکرار می کند.