مخاطبانی که به دنبال مجموعهای از فیلمهای کوتاه تحریکآمیز هستند که گوشههای خاصی از آمریکنای تلخ و شیرین را تشریح میکنند، نیازی به نگاه کردن به این ندارند. لانچ پد در دیزنی + . شش فیلم کوتاه هر کدام داستانهای منحصربهفردی با موضوع مشترک «کشف» دارند. در این مورد، آن حس کشف از طریق دیدگاه کودک منتقل می شود.
بیایید ببر باشیم به کارگردانی استفانی آبل هورویتز، یک پرستار بچه و بخشش را دنبال می کند، پسر جوانی که نمی فهمد دوستش با غم و اندوه بی اندازه مرگ مادرش دست و پنجه نرم می کند. هیچ راه درست مشخصی برای بیان غم و اندوه، مقابله با اندوه وجود ندارد، اما بیایید ببر باشیم نشان می دهد که اشکالی ندارد که ندانیم چه کاری باید انجام دهیم، در حالی که نشان می دهد چگونه چیزهایی مانند مسئولیت و تعامل شخصی می توانند تا حد زیادی ما را از لبه پرتگاه بازگردانند.
مربوط: مصاحبه موکسی پنگ: لانچ پد دیزنی
در حالی که ترویج انتشار بیایید ببر باشیم استفانی آبل هورویتز با TVMaplehorst در مورد کار خود در این فیلم و رویکردش به این فیلم صحبت کرد. داستان گفتن . یک فرد نگهبانی که خودش را توصیف می کند که «در گوش دادن خوب است، اما در اشتراک گذاری خیلی خوب نیست»، با این وجود، قلب او به وضوح در بیایید ببر باشیم ، داستانی ظریف، غم انگیز و پیروزمندانه در مورد اینکه چطور خوب نیست خوب است.
بیایید ببر باشیم اکنون در دیزنی + موجود است.
سلام!
سلام، از آشنایی با شما خوشحالم!
شما هم، مخصوصاً از آنجایی که... یعنی به هر حال خوشحال میشوم که شما را ببینم، اما این کمک میکند که دیروز فیلم کوتاه شما را دیدم.
اوه خوبه!
و... خب، ابتدا کمی یک جدول زمانی به من بدهید. هسته این چی بود و از کی شروع شد؟
وقتی نوشتن فیلم را شروع کردم، زاید من که پدربزرگم بود، نزدیک به 100 سالگی بود. پدر و مادرم 70 ساله میشد و برادرزادهام چهار ساله میشد. به گذشتن باتوم زندگی فکر می کردم و اینکه دیگر آن بچه نیستم و در واقع در اوایل 20 سالگی پرستار بچه بودم. من از این کوچولوی چهار ساله فوق العاده که خیلی دوست داشتنی بود نگهداری کردم، اما یک روز می خواست با اسلحه انگشت کوچکش به من شلیک کند و من گفتم: 'می دانی این یعنی چه؟' و او گفت: نه. و من گفتم، ببین، اگر من مرده بودم، دیگر نمی توانستم به اینجا بیایم. من دیگر تو را نمی بینم. و او واقعاً غمگین شد، همانطور که شما، همانطور که همه ما احساس می کنیم، می دانید؟ بنابراین من تازه شروع کردم به این فکر کردن که چگونه تراژدی بزرگ زندگی همه این است که ما روزی خواهیم مرد، و همه اطرافیان ما نیز همینطور خواهند مرد، و ما باید بارها و بارها از این غم و اندوه عبور کنیم. پس چگونه در فرهنگ خود در مورد آن صحبت کنیم؟ چگونه واقعاً شخصاً آن را به اشتراک می گذاریم؟ و چگونه در این مورد با کودکان صحبت کنیم؟ در زندگی خودم، از به اشتراک گذاشتن چیزهای غم انگیز بسیار می ترسم. من فرزند یک درمانگر هستم و در گوش دادن خوب هستم، اما در به اشتراک گذاری خیلی خوب نیستم. بنابراین فکر میکنم این واقعاً فیلمی است درباره یادآوری این که عمل شجاعانه جامعه را ایجاد میکند و به شما یادآوری میکند که شما تنها نیستید، و به دیگران یادآوری میکند که در غم و اندوه و لحظات سخت خود تنها نیستند.
فکر میکنم احتمالاً راههای اشتباهی برای ابراز اندوه وجود دارد، اما نمیدانم آیا راه «درست» وجود دارد یا خیر.
این خیلی درست است.
فکر میکنم یک حساب عاطفی وجود دارد که قرار است آن را ببینیم... فقط از طرف خودم صحبت میکنم، من در یک سال گذشته ضررهای شخصی و حرفهای زیادی داشتم و پدرم را از دست دادم، و این فیلم واقعاً حرف زد. برای من در آن سطح
خیلی متاسفم که این را می شنوم.
divinity original sin 2 best mage build
از برخی جهات، احساس میکنم که آنطور که در زمانهای مختلف انجام میدادم، آن را پردازش نکردهام. فکر میکنم این فیلم باعث میشود... به من اجازه میدهد تا بدانم اشکالی ندارد که کارها را آنطور که از من انتظار میرود انجام ندهم. نمیدانم، آیا زمانی که آن را مینوشتید، چنین چیزی به ذهن شما خطور کرده است؟
فکر می کنم شخصاً نمی دانم چگونه به اشتراک بگذارم. من خیلی از اشتراک گذاری می ترسم اگر این چیزی است که برای افراد دیگر اتفاق می افتد، شاید ما می توانیم در آن بد باشیم و این اشکالی ندارد، به نظر من این چیز زیبایی است. و این را هم بگویم که در واقع سر صحنه، هفته ای که ما فیلمبرداری می کردیم، سه کشته داشتیم... یکی از آنها پدربزرگ من بود... نه مرگ در صحنه، بلکه مرگ افرادی که کار می کردند، دوستان و خانواده آنها اینکه همه با هم بودن، این فیلم را میساختیم، درباره این چیزهای سخت صحبت میکردیم و با هم آن را تجربه میکردیم، چیز زیبایی بود. تا بتوان در مورد آن صحبت کرد. برای اینکه داش یک روز بیاید غروب کند و بگوید: 'مامان من امروز کمی ناراحت است که دوستش مرده است.' و بعد رفتیم بالا و در مورد مرگ صحبت کردیم. امیدوارم چنین چیزهایی از این فیلم و افرادی که آن را تماشا می کنند بیرون بیاید. من واقعاً از اینکه برای شما معنی داشت، سپاسگزارم.
بله کاملا. برای یک ثانیه فکر میکردم که آیا شما فقط یک کارگردان وحشتناک ناامن هستید و این همه آدم را سر صحنه فیلمبرداری میکشید... اما اینطور نیست... (میخندد)
نه اصلا! به مردم گل و چیز می دادم!
سوال آخر خیلی سریع شما بازی فوق العاده ای از آن بازیگر کودک خردسال گرفتید. قدیمی ترین جمله در کتاب این است: 'با بچه ها کار نکن!' نظر شما در مورد آن چیست؟
با بچه ها کار کنید! آنها فوق العاده هستند! فکر میکنم این فیلم درباره شادیهایی است که کودکان در زندگی ما به ارمغان میآورند، و آنها واقعاً میتوانند به شما یادآوری کنند که چه چیزی در زندگی لذت بخش است. و من فکر می کنم که ما کاملاً باید آن را تجربه کنیم. خیلی سرگرم کننده است که هر روز به سر کار بروید و یک بچه پنج ساله بخواهید بازی کند! و به معنای واقعی کلمه مخفی کاری می کند وقتی که او به طبقه بالا می رود، و تگ بازی می کند، و هر چیز دیگری. من آن را دوست داشتم. من باورنکردنی ترین تجربه کار با دش را داشتم.